پایان نامه با واژگان کلیدی صدای پای آب، نوع دوستی، شرق اندوه

دانلود پایان نامه ارشد

وجود انسان، سبب اوج گرفتن وصعودوی در زندگی می شودوآن رامهم ترین عامل نجات ورستگاری می داند.
عشق انسان، جامع وکامل است ومعشوق او کل جمال نا متناهی است ومتعلق به تمام جهات حسن اعظم الهی تعالی سلطانه وتقدس جلاله جماله است.(الهی قمشه ای،146:1335)
عشق در دیوان سهراب دارای نقشی به سزا است وی عشق وآزادی را وسیله ای می داند برای رهایی از ظلم وخفقان.
ای سبد هاتان پر خواب!سیب/آوردم،سیب سرخ خورشید.(وپیامی در راه:339)
سهراب در این شعر هدف از خلقت انسان را عشق می داند،عشقی که سبب رهایی انسان از ظلم وخفقان می شود.
لسان الغیب حافظ شیرازی نیز یکی از اهداف خلقت انسان وآمدن اوبه این جهان را بر دوش کشیدن بار امانت عشق می داند:
آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعة این فال به نام من دیوانه زدند
(حافظ،184:1389)
سهراب ،پارسایی وزاهد بودن را وسیله ای می داند برای رسیدن به عشق.
پارسایی ست در آنجاکه ترا خواهد گفت:/بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثة عشق تر است.(حجم سبز:372)
وعشق را وسیله ای می داند برای رسیدن به عالم معنوی وملکوت.
نردبانی که از آن،عشق می رفت به بام ملکوت.(صدای پای آب:277)
سپهری همواره از اینکه مردم عشق را فراموش کرده اند اندوهناک وناراحت است او می گوید آنان برای دریافت عالم به خود رجوع نمی کنند ودانش هایی را کسب کرده اند که حاصل دریافت های دنیایی اند ومی گوید:
من به اندازۀ یک ابر دلم می گیرد ،/وقتی از پنجره می بینم حوری/دختر بالغ همسایه،/پای کمیاب ترین نارون روی زمین /فقه می خواند.(حجم سبز:392)
از دیدگاه سپهری ،تنها از طریق عشق است که می توان به معرفت وشناخت وبه روشنی وحقیقت رسید:
وعشق،تنها عشق /ترا به گرمی یک سیب می کند مانوس.(مسافر :306)
2-1-1-3.نوع دوستی
نوع دوستی اساسا یک ارزش والای اجتماعی ویک تکلیف اخلاقی اجتماعی است که تضعیف آن، می تواندمنجر به اختلال رابطه در جامعه گردد.رفتارهای نوع دوستانه ریشه در انصاف ومسئولیت اجتماعی دارند یعنی هر چه مسئولیت پذیری اجتماعی افزایش یابد تمایل به نوع دوستی بیشتر می شود.
دوست داشتن وعشق به انسان یکی از ویژگی های سپهری است .او آرزوی شاد ترین لحظات را برای دوستان ونزدیکان خود می کند واین نشانة زیباترین خلق وخوی انسانی است:
ابرهارفتند./یک هوای صاف،یک گنجشک،یک پرواز./دشمنان من کجا هستند؟/فکر می کردم:/در حضور شمعدانی ها شقاوت آب خواهد شد./در گشودم:قسمتی از آسمان افتاددر لیوان آب من./آب را با آسمان خوردم./لحظه های کوچک من خواب های نقره می دیدند./من کتابم را گشودم زیر سقف ناپدید وقت./نیمروز آمد./بوی نان از آفتاب سفره تا ادراک جسم گل سفر می کرد./مرتع ادراک خرم بود./دست های من در رنگ های فطری بودن شناور شد:/پرتقالی پوست می کندم./شهر در آیینه پیدا بود./دوستان من کجا هستند روزهاشان پرتقالی باد! (حجم سبز:381و380)
سپهری شاعر روزگار خود است ودر شعرش به مساله نوع دوستی توجه نموده است وانسان را با بسیاری از جوانبش مورد توجه قرار داده است.او همانطور که از رابطه انسان با خدا وهستی سخن می گوید از رابطه انسان با مردم و جامعه ای که در آن زندگی می کند نیز سخن می گوید.”سپهری در لابه لای انسان هازندگی می کند،درد های آنها را می فهمد،آرزوهای آن ها را می بیندودر شعرش منعکس می کند،گر چه طرز نگاه او اندکی با نگاهای دیگران تفاوت دارد زیرااواز گذرگاه طبیعت به زندگی اجتماعی”انسان اجتماعی”نظر می کند.اواز اجتماع خویش فاصله می گیرد ولی از آن بر کنده نمی شود چون که از”روزگارش”جدا نیفتاده است،از کمی دورتر واندکی فارغ از گرفت وگیر وتقلای مورچه وار هر روزه،سرنوشت مردم رامشاهده می کندتا در آن ودر خود تامل کند”بزرگمهر،172:1376)
فروغ فرخزاد در مورد سپهری گفته است” او از شعر زمان ومردم خاصی صحبت نمی کند،اواز انسان وزندگی حرف می زندبه همین دلیل وسیع است”(یوسفی،563:1383)
سهراب سمبل های شعر خود رااز همةاشیاء طبیعت دریافت می کندتمام اجزای طبیعت در شعر وی نماد وسمبلی از مردم جامعه شاعر می باشندواو در همه حال به فکر همه چیزوهمه کس هست.
یاد من باشد/هر چه پروانه که می افتد در آب/زود ازآب در آرم/یاد من باشد کاری نکنم /که به قانون زمین بر بخورد.(غربت:354)
شاعر ما هدف از خلقت خود را توجه به هم نوع در هر جای کرة خاکی می داند،او آنقدر به مردم نزدیک است که درد های آنها را با تمام وجود درک می کند:
من اناری را می کنم دانه، به دل می گویم:/خوب بود این مردم/دانه دلشان پیدا بود.(حجم سبز:343)
واو به فکر ماهی هایی است که از بی آبی بی تاب شده اند:
تو اگر در تپش باغ،خدا را دیدی،همت کن/وبگو ماهی ها/ حوضشان بی آب است.(همان:357و356)
ماهی ها می تواند نماد انسانهایی باشد که در فقر دست وپا می زنند.
سهراب اگر برای بقای یک کبوتر آب را گل نمی کند از این جهت است که این کبوتر سمبل همة هموطنان رنج دیده ای است که سخت نیازمند طراوت وتازگی اند.
آب را گل نکنیم:/در فرو دست انگار،کفتری می خورد آب./یا که در بیشة دور،سیره ای پر می شوید./یا در آبادی،کوزه ای پر می گردد.(حجم سبز:346و345)
در شعر آب هم احترام به هم نوع دیده می شودوهم به جانداران واجزای طبیعت که همة آنها نماد ومصداقی از زندگی بشری هستند.
سپهری،با دید کلی گرایی نظام آفرینش رانظام احسن می داند،او تلاش می کند که نشان دهد در یک مجموعه ،جزءبا هم تفاوتی ندارد.گل شبدر چون خوراک ستوران است، ارج وبهایی ندارد اما سپهری آن را با گل لاله برابر می داند.
با این حال سهراب به همة مردم امید به آینده وزندگی می دهد:
زندگی خالی نیست:/مهربانی هست،سیب هست،ایمان هست./آری تا شقایق هست زندگی باید کرد.(همان:350)
سپهری انتظار دارد انسان ها با هم همدل وهمزبان باشند.تنها در این صورت است که زیبایی ونیکی شکفته خواهد شد.
در باغستان من ،شاخةبارور خم می شود،/بی نیازی دست ها پاسخ می دهد./ در بیشة تو،آهو سر می کشد،به صدایی می رمد./در جنگل من،از درندگی نام ونشان نیست./در سایه-آفتاب دیارت،قصة”خیر وشر” می شنوی./من شکفتن را می شنوم.(آوارآفتاب:164و163)
سادگی از دیگر ویژگی های سهراب سپهری است. سپهری معتقد است که برای سفر به تمامی ابعاد این هستی باید ساده بود وگر نه هستی، ما را به رازهایش راه نخواهد داد..وبدین سبب اوسادگی را چنین در شعرش آورده است:
ساده باشیم./ساده باشیم چه در باجۀ یک بانک چه در زیر درخت.(صدای پای آب:298)
عارف ما طرفدار عدالت است، او نمی خواهد بر انسان وطبیعت ظلمی رود وهمه چیز را در جای خود می خواهد:
ونخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد./ونخواهیم پلنگ از درخلقت برود بیرون./وبدانیم که اگر کرم نبود،زندگی چیزی کم داشت./واگر خنج نبود،لطمه می خورد به قانون درخت./واگر مرگ نبود،دست ما در پی چیزی می گشت.(صدای پای آب:294)
وی علاوه بر دیگران،رعایت کردن حقوق وبر قراری عدالت رابه خودش نیز گوشزد می کند:
یاد من باشد،کاری نکنم که به قانون زمین بربخورد.(حجم سبز:354)
2-1-1-4.بازگشت به سوی خدا
اندیشه معاد وبازگشت به سوی خداوند از جمله مباحث معنا دار زندگی انسان است؛ که تحمل محرومیت ها ورنج ها را برای انسان آسان می سازدوروح امید واری را در انسان زنده نگه می دارد.در برخی از آیات قرآن کریم ،هدف از خلقت انسان بازگشت به سوی حق تعالی ومنزل گزیدن در جوار حق تعالی معرفی شده است: اَفَبَحَستُم اَنَّما خَلَقناکُم عبَّثَاً واَنَّکُم اِلَینا لا تُرجَعُونِ4 (ملک(67)،2).
ودر آیة دیگر خداوندهدف از خلقت انسان را بازگشت به سوی اوآرامش گزیدن در جوار خود معرفی کرده است:
یا اَیَّتُهانَفسُ المُطمَئنِه اِرجَعی اِلی رَبِّکَ راضِیَهً مَرضَِیه5(فجر(89)28و 27)
سپهری نیز برای مرگ و بازگشت به سوی خداوند ارزش واعتبار قائل شده است:
یک روزی،بی جنبش برگ./اینجا؟/نی در درة مرگ./تاریکی،تنهایی./نی ،خلوت زیبایی.(شرق اندوه:230)
او با احترام ودیدةباز از مرگ استقبال می کند:
این آب روان،ما ساده تریم.این سایه،افتاده تریم./نه تو می پایی،ونه من،دیدةتر بگشا./مرگ آمد،در بگشا.(شرق اندوه:234)
سپهری در برابر تقدیر خداوند تسلیم است واز وضع خود احساس رضایت می کند مرگ در دیدگاه وی،استمرار حیات ویکی از شرایط لازم برای زندگی است.تصاویری که وی در اشعارش در رابطه با مرگ آورده است با عناصر زنده وجانبخش طبیعت همراه شده است.
مرگ در آب وهوای خوش اندیشه نشیمن دارد./مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید./مرگ با خوشة انگور می آید به دهان./مرگ در حنجرة سرخ گلو می خواند./مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است./مرگ گاهی ریحان می چیند./مرگ گاهی ودکا می نوشد./گاه در سایه نشسته است به ما می نگرد./وهمه می دانیم/ ریه های لذت،پر اکسیژن مرگ است./در نبندیم به روی سخن زندة تقدیرکه از پشت چیز های صدا می شنویم.(صدای پای آب،297و296)
مرگ وزندگی در تضاد با یکدیگر نیستند آنها دوپدیده هستندکه لازم وملزوم یکدیگرند.فرایند مرگ وحیات برای تمام موجودات است ومرگ پایان همه چیز آدمی نیست”مرگ در نگاه ماپایان دوره شادمانی وسر زندگی ونشاط وکار است.از دید انسان،زیستن با درد بهتر از نزیستن وآرامش داشتن است.(میگل،55:1360)
فرانکل می گوید:مرگ نه تنها چهرة زندگی را بی معنا نمی کند بلکه موقتی بودن آن را پر معنا می سازد ومسئولیت آدمی رابه او یادآور می شود.(امیل فرانکل ،7:1385)
مرگ یعنی تغییروتحول که هر کسی آن را امتحان می کند سهراب بازگشت همة انسانها را به سوی خدا می داند واو به راحتی با این قضیه کنار آمده است:
کنار توتنها تر شده ام./ ازتو تا اوج،زندگی من گسترده است./ از من تا من،تو گسترده ای./با تو برخوردم،به راز پرستش پیوستم./ از تو به راه افتادم،به جلوة رنج رسیدم./وبا این همه ای شفاف!/ وبا این همه ای شگرف!/مرا راهی از تو بدر نیست./زمین باران را صدا می زند،من ترا.(آوار آفتاب:189)
این سخن سهراب، ترجمه بخش هایی از آیات قرآن کریم است6.
شاعر ما مرگ را مانند سایر اتفاقات زندگی امری عادی می داند،که حتماً اتفاق می افتد:
ونترسیم از مرگ/مرگ پایان کبوتر نیست.(صدای پای آب:296)
سهراب آرزوی رسیدن به منزل امن وامان پروردگار را دارد تا در آنجا به آرامش برسد:
مرا سفر به کجا می برد؟/کجا نشان قدم نا تمام خواهد ماند/وبند کفش به انگشت های نرم فراغت/گشوده خواهد شد؟/ کجاست جای رسیدن،وپهن کردن یک فرش/وبی خیال نشستن/ وگوش دادن به/صدای شستن یک ظرف زیر شیر مجاور؟(مسافر:311)
هدف اصلی انسان درشعر سپهری، بازگشت به خدا وبهشتی است که از آن رانده شده است زیرا انسان از عالم بالاکه همان روح ازلی است به خاک آمده است ودراین دیار، غریب مانده است.این اعتقاد دلیلی بر نزدیکی سپهری به محبوب ازلی است زیرا او خود رااز خدا می داند.گاه غم غربت درآرمان سپهری،بازگشت به زمانی است که انسان باطبیعت یکی بود.
2-1-1-5.فناء فی الله
درواقع فناءفی الله یعنی از هویت تهی شدن وتبدیل شدن به وسیله ای است که حضرت باری تعالی آنچه را می اندیشدوآنچه را می خواهد در آن نازل می کند،واین کمال انسانی است که در آن اختیار مفهوم خود را از دست می دهد.آدمی بعد از رسیدن به مرحله کمال ،در وجود خداوند فانی می شودوفناءیعنی از” خود” دست کشیدن وبه “دوست” پیوستن است.
از نظر قرآن هدف انسان کامل سیر به سوی” الله “می باشد چنین انسانی همواره در حال” شدن “و”حرکت” است وی بر خلاف انسان اکثر مکاتب که سرانجام به یک نقطۀ مشخص که نقطۀ پایان وتوقف است می رسند،همواره سیر به سوی الله دارد.(نصری،402:1386)
عرفامعتقدند انسان بعداز فناء به بقا می رسدهمه چیز فناپذیر است جز صورت خداوندوانسان با از بین بردن قواعد ومنیت های خودنیست ونابود می شودودر نیستی به بقای جاودان می رسد.فنا در نزد عرفا تعبیر به وصال می شود.مولانامعتقد است عاشق با عشق حقیقی حی ابدی می شود، عشق چنین عاشقی در روح وچشمش جایگزین می شود.زیرا چشمان عشاق

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی صدای پای آب، سهراب سپهری، شفیعی کدکنی Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی صدای پای آب، وجود خداوند، معرفت خداوند