پایان نامه با واژگان کلیدی صدای پای آب، شعر فارسی، سهراب سپهری

دانلود پایان نامه ارشد

سپهری شاعر انسانیّت است.تازمانی که آدمی به عشق،به هم نوع نیازداردشعراو پاسخ به نیاز درونی آدمی است ودرزمانه ای که صدای وحشت ازهرسوی کره خاکی بلند است بیش ازهرزمانۀدیگربه شعر سپهری نیازمند هستیم وجهان می تواند بایاد آن زیباتر وپذیرفتنی تر باشد.
.پیامی درراه؛انسانی ترین ولطیف ترین شعر سپهری است که خاستگاه انسانی واومانیستی دارد.
روزی خواهم آمد ،وپیامی خواهم آورد.╱دررگ ها،نور خواهم ریخت.╱وصدا خواهم درداد:ای سبدهاتان پرخواب!سیب آوردم،سیب سرخ خورشید.╱خواهم آمد، گل یاسی به گدا خواهم داد.╱زن زیبای جذامی را،گوشواری دیگر خواهم بخشید.╱کورراخواهم گفتم:چه تماشا داردباغ!╱دوره گردی خواهم شد،کوچه هاراخواهم گشت،جارخواهم زد:آی شبنم،شبنم،شبنم.╱رهگذری خواهد گفت:راستی را،شب تاریک است/کهکشانی خواهم دادش.╱روی پل دخترکی بی پاست،دب اکبررابرگردن اوخواهم آویخت.╱هرچه دشنام،ازلب ها خواهم برچید.╱هرچه دیوار،ازجاخواهم برکند.╱رهزنان راخواهم گفت:کاروانی آمدبارش لبخند!╱ابررا،پاره خواهم کرد.╱من گره خواهم زد،چشمان راباخورشید،دل هاراباعشق،سایه هاراباآب، شاخه هاراباباد.╱و بهم خواهم پیوست،خواب کودک رابازمزمه زنجره ها.╱باد بادک ها،به هواخواهم برد.╱گلدان ها ،آب خواهم داد.╱خواهم آمد،پیش اسبان،گاوان،علف سبزنوازش خواهم ریخت.╱مادیانی تشنه،سطل شبنم را خواهم آورد.╱خرفرتوتی درراه،من مگس هایش راخواهم زد.╱خواهم آمد سرهر دیواری،میخکی خواهم کاشت.╱پای هر پنجره ای،شعری خواهم خواند.╱هرکلاغی را، کاجی خواهم داد.╱مارراخواهم گفت:چه شکوهی داردغوک!╱آشتی خواهم داد.╱آشناخواهم کرد.╱راه خواهم رفت.╱نورخواهم خورد.╱دوست خواهم داشت.(هشت کتاب:341_339).
بینش سپهری یک بینش اسطوره ای-دینی است واو به پدیده های طبیعت با یک دید بسیار مهربانانه ودلسوزانه می نگرد.
من مفسر گنجشکهای درۀ گنگم/وگوشوارۀ عرفان نشان تبت را،/برای گوش بی آذین دختران بنارس،/کنار جادۀ”سرنات”شرح داده ام./به دوش من بگذار ای سرود صبح”وداع”ها،/تمام وزن
طراوت را.(همان:321)
سپهری با استفاده از خیال شاعرانه شعر می سرایدزیرا که بدون تصرف خیال نمی توان شعر سرود تصاویر در اشعار سهراب از لطافت خاصی برخوردار است ودر تنهایی خاصی سیر میکند.
به گفتۀ خود سهراب:
به سراغ من اگر می آیید،/ نرم وآهسته بیایید،مبادا ترک بردارد ،/ چینی نازک تنهایی من.(همان:361)
از سوی دیگر اشعار سپهری در بسیاری از جاها بسیار ساده ولطیف هستندبه طوری که خواننده را مجذوب افکار وسخنان خود می کندوقتی اوشهد شیرین ورنگ وبوی دلفریب میوه ها را بیان می کند یازمانی که او صحنۀ مفروش در کنار چمن با اهل دل را، یادرختی سایه افکن که روی شاخۀ آن سارها وگنجشک ها نغمه سر می دهند رابه تصویر می کشد باعث می شودتصاویر زیبایی در ذهن خواننده منسجم شود.
من به سیبی خوشنودم،/وبه بوییدن یک بوتۀ بابونه./من به یک آیینه، یک بستگی پاک قناعت دارم./من نمی خندم اگر بادکنکی می ترکد./ ونمی خندم اگر فلسفه ای،ماه را نصف کند./ من صدای پر بلدر چین را، می شناسم،/رنگهای شکم هو بره را،از سر پای بز کوهی را،/خوب می دانم ریواس کجا می روید،/ سار کی می آید، کبک کی می خواند، باز کی می آید،/ماه در خواب بیابان چیست،/مرگ در ساقۀ خواهش ،/ وتمشک لذت،زیر دندان هم آغوشی.(صدای پای آب:289)
شعر سپهری اساسا برایماژ تکیه دارد وحق شاعرانۀ زبان در آن کم است.یعنی سپهری هرگز صنعتگری زبانی وهنری شاعرانه ویا بهره گیری از ویژگی های استتیک زبان را در کار نمی آورد.شعر او هرچند از نظر ایماژ قوی است اما بر روی هم از جهت زمان ضعیف است.علت آن هم کمی آشنایی وانس سپهری با شعر کلاسیک فارسی بوده است.این همه تکیه بر ایماژ که تأثیر شعر اروپایی در شعر نو فارسی است.شعر سپهری بر بستر اصلی زبان فارسی رابطۀ استوار نمی بخشد وبه همین دلیل شعر سپهری ترجمه پذیر ترین شعر فارسی به زبان های دیگر است.(سیاهپوش،26:1373)
اشعار سپهری شفاف وبا بیانی صمیمانه با زبان پاکیزه سروده شده اند. اشعارش در سطح بسیار وسیعی مورد توجه قرار می گیرد ودر تنهایی وسکوت خود بدون ریا وتظاهر به آفرینش آثار هنری وادبی وتحلیلی، نه پاسخی داد ونه به کسی اعتراض کرد، نه در مطبوعات به فعالیت پرداخت ونه از رادیو وتلوزیون برای مطرح شدن خود کمک گرفت.(عابدی،36:1376)
شعر سپهری مجموعه ای از تصاویر پیامی است، پیامش سادگی ولطافت را تبلیغ وتحسین می کند قالبش هایکو های متصل اند.او از بیرون به سوی درون حرکت می کند. این حرکت از کل به جزء ونگرش از بیرون به سوی درون فقط متعلق به شعر های سپهری نیست،نقاشی هایش هم چنین هستند. واین باعث هماهنگی بین شعر ونقاشی او می شود.(سیاهپوش،29:1373)
او در شمار متعهد ترین هنرمندان معاصر بود.در اغلب اشعار او اعتراض آرام ولی قاطع نهفته است،اعتراض به مردمانی که چشم هایشان را عادت پر کرده ودنیا را تنها از یک منظر می بینند،مردمانی که زندگی شان به گونه ای است که اسباب بریدن سر را بر لب جوی آب فراهم می آورد.
سر هر کوه رسولی دیدند╱ابر انکار به دوش آوردند.╱باد را نازل کردیم/ تا کلاه از سرشان بردارد.╱خانه هاشان پر داوودی بود،╱چشمشان را بستیم.╱دستشان را نرساندیم به سر شاخه هوش.╱جیبشان را پر عادت کردیم.╱خوابشان را به صدای سفر آینه ها آشفتیم. (هشت کتاب:376و375)
البته قبل از سهراب،نیما نیز به انسان ووضع زمانه اش معترض است انسانی که در شعر نیما به تصویر کشیده شده ،انسانی است غافل وناآگاه از اوضاع زمانه که در برابر ظلم وجور سکوت اختیار کرده اندونیما آنان را به آزادی خواهی فرا می خوانداو نگران است وبه این دلیل خواب در چشمش نمی آید ومنتظر کاروانی است که بیاید وسکوت جاده را بشکند.
نیما اوضاع زمانه اش را چنین ترسیم می کند:
می تراود مهتاب╱می درخشد شبتاب╱مانده پای آبله از راه دراز╱بردم دهکده مردی تنها،╱کوله بارش بر دوش╱دست او بر در،می گوید با خود:╱غم این خفته چند ╱خواب در چشم ترم می شکند.(نیمایوشیج،663:1389)
برخی رفتار آدمیان سپهری را شگفت زده می کندودر منظومه فکر واخلاق سپهری، اسب از حیوانات دیگرو ،کبوتر از کرکس ولاله از شبدر بهتر نیست.
من نمی دانم که چرا می گویند:اسب حیوان نجیبی است،کبوتر زیباست.╱و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست.╱گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد.╱چشم ها را باید شست،جور دیگر باید دید.(هشت کتاب:291).
با وجود آنکه مرگ در عین حتمی بودن آن،عموم انسان ها از آن غافلند.مرگ در نگاه سپهری،حادثه ای طبیعی جلوه می کند؛ودر لحظه های زندگی حضور دارد.
ونترسیم از مرگ╱مرگ پایان کبوتر نیست.╱مرگ وارونه یک زنجره نیست.╱مرگ در ذهن اقاقی جاری است.(همان:296).
شاعر ما زندگی را به خاطر مشکلات وسختی هایی که دارد به یک سیب تشبیه کرده است او می گوید: باید با تمام خوبی ها وبدی های زندگی وتمام مشکلات وناراحتی های حیات ساخت و زندگی نمود.
مادرم صبحی می گفت:موسم دلگیری است.╱من به او گفتم:زندگانی سیبی است،گاز باید زد با پوست.(همان:343).
سپهری برای مردم حکم یک مرشد وراهنما دارداو می گوید :ای مردم!زندگی را با ارزش بپندارید وبه آن ارج گذارید وبا چیز های آلوده کننده وفاسد آن را خراب نکنیدزیرا انسانهایی وجود دارند که زندگی را دوست داشته وبه این زندگی دلخوشی دارند. او در باره حقوق مردم چنین سروده است:
آب را گل نکنیم:╱در فرو دست انگار،کفتری می خورد آب╱یا که در بیشه دور،سیره ای پر می شوید╱یا در آبادی، کوزه ای پر می گردد.╱آب را گل نکنیم:/شاید این آب روان،می رود پای سپیداری،تا فرو شوید اندوه دلی.╱دست درویشی شاید،نان خشکیده فرو برده در آب.(هشت کتاب:346و345)
محدودۀ انسان در شعر سهراب بسیار گسترده است از رفتگر شهرداری، مادر ،همسر، مرد بقال،پاسبان زن فاحشه،انسان کامل، حوری دختر همسایه تا پیامبران وآدمهای ادیان …همه در شعر او بیان شده اند.تا جائیکه شاعر شعر” صدای پای آب” را برای مادرش سروده که نقش مادر در شعر سپهری بسیار پر رنگ است.
آفتابی یکدست./ سارها آمده اند./ تازه لادن ها پیدا شده اند./ من اناری را، می کنم دانه، به دل می گویم:/خوب بود این مردم،دانه های دلشان پیدا بود./ می پرد در چشمم آب انار: اشک می ریزم ./ مادرم می خندد./ رعنا هم.(همان:344و343)
در شعر سهراب از سفر سخن بسیار رفته است.هم سفر تاریخی دارد وهم سفر جغرافیایی و هم سفر رویایی ودر باطن.سفر او نهایت دارد؛شهری در پشت دریاها
هنوز در سفرم.╱خیال می کنم در آب های جهان قایقی است╱ومن_مسافر قایق_هزارها سال است╱سرود زندۀ دریا نورد های کهن را╱به گوش روزنه های فصول می خوانم وپیش می رانم.╱مرا سفر به کجا می برد؟(همان:311و310)
سفر وی به سوی پاکی ها و نور است؛به سوی حرارت تکلیم.او مخاطب بادهای جهان است واز رودها درس محو شدن می آموزد.
صدای همهمه می آید.╱ومن مخاطب تنهای بادهای جهانم./ورود های جهان رمز پاک محو شدن رابه من می آموزند،/فقط به من./ومن مفسر گنجشک های دره گنگم. (هشت کتاب :321و320)
شاعر خواستار صداقت است.یکرنگی را دوست دارد واز دورویی بیزار است.او می گوید چقدر خوب بود اگر دلهای این مردم مانند دانه های انار پیدا بود.
من اناری را، می کنم دانه، به دل می گویم:/خوب بود این مردم،دانه های دلشان پیدا بود.(همان:34)
سهراب در اعتقاد صاحبظران وسر شناسان شعر امروز،به شاعری مرفه وبی درد شهرت یافته است شواهد شعری وی حکایت از آن دارد که شاعر در برهه ای از زندگی خویش طعم فقر را چشیده است،آنجا که می گوید:
ما گروه عاشقان بودیم وراه ما / از کنار قریه های آشنا با فقر/ تا صفای بیکران می رفت.
(همان:368و367)
واگر او در لاک تنهایی خود خزیده وظاهرا از مردم بریده،بدان جهت بوده که تلوّن ورنگهای تعلق پذیری زمانه خود را نمی پسندیده است بنابر این در جهان پر اضطرابی که کسی به فکر کسی نیست می پرسد:خانه دوست کجاست؟ (همان:358) اگربخواهیم در شعر پس از نیما به دنبال سبک های شناخته شده شعر فارسی بگردیم، به یقین شعر سهراب سپهری به اعتبار عملکرد ظریف ودامنه دار قوّة خیال ونقش آفرینی های ذهن وپیچ وتاب های زبان، به شعر سبک هندی تعلق خواهد گرفت.گذشته از تاثیری که سپهری از فلسفه بوداودیگر نحوة نگرشهای هندی گرفته زبان شعریش علایم بسیاری از شعر سبک هندی را نشان می دهدو این تأ ثیردر عمر ادبی سپهری منحنی بالا رونده ای دارد. (حسینی،56:1373)
در نهایت هشت کتاب سپهری،” بوستان دیگر مااست که می خواهد ما را از” لجۀ دنیای فرودین” که در آن دست وپا می زنیم، برکشدوبا طعم پاک رشادت آشنا کند وبه” باغ سبز تقرّب” ببرد.هشت کتاب بر تمامی ،تقلای تلاش مرغی ملکوتی است که در قفس تن،گرفتار آمده ومترصد است به بهاء وبهانه ای تا بر دوست پر بگشاید.(ریحانی،207:1381)

بخش دوم
انسان در شعر سپهری

فصل1. خلقت انسان در شعر سپهری
2-1-1. هدف از خلقت انسان
قرآن بابینشی عمیق،سرنوشت نهایی وهدف از آفرینش انسان وحتی جهان را مورد بررسی وکنکاش قرار داده ومقصد ومقصودمشخصی رابرای آفرینش بیان نموده است چرا که آفرینش انسان، این موجودبزرگ نمی تواند بدون هدف وباطل باشد.قرآن کریم می فرماید: اَفَبَحَستُم اَِنَّماخَلَقناکُم عَبَثاًواَِنَّکُم عَلَینا اِلاتُرجَعُون؛آیا می پنداریدکه شما را بیهوده آفریده ایم وبه سوی ما باز نمی گردید؟(مومنون،(23)،115).
هدف از آفرینش انسان امری خارج از ذات باری تعالی نیست که حق تعالی بخواهدباانجام دادن آن ،نیازی را از ذات خویش بر طرف کند؛بلکه هر چه هست در ذات اقدس اوست.هدفمند بودن خلقت انسان اولین نکته ای است که از آیات قرآن کریم به دست می آید:ما آسمان وزمین وآنچه در آن است جز به حق

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی صدای پای آب، عرفان اسلامی، پدیده های طبیعی Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی صدای پای آب، سهراب سپهری، شفیعی کدکنی