پایان نامه با واژگان کلیدی شرق باستان، شرق ایران، دوران تاریخی

دانلود پایان نامه ارشد

ر منطقهی حاشیه آن به نامی خوانده میشود در نیمهی جنوبی استان کنونی کرمان واقع است. این رودخانه که یکی از رودهای دائمی ایران است، از ارتفاعات چهار کوه؛ بافت، هزار، لالهزار، و بحرآسمان [انتهای شرقی کوههای زاگرس] سرچشمه میگیرد وپس از گذر از سراسر بخش غربی دشت رودبار، در امتداد جنوب شرق به باتلاق جازموریان در مرز بین استانهای کرمان و سیستانوبلوچستان میریزد. طول این رود 400 کیلومتر و مساحت حوزه آبریز آن 8400 کیلومتر مربع است. مطالعات صورت گرفته در دشت جیرفت حکایت از آن دارد که هلیلرود در ادوار کهن در بستر اولیه خود و در غرب دشت جیرفت جریان داشته است که امروزه از آن به عنوان چیلرود یاد میشود.7 و در متون کهن آنرا به «دیورود» یا «دیوانه رود» میشناختهاند.
همچنین، در اوستا از رودی به نام «هریرود» یاد شده و آن را همان رود «تجن» معرفی کرده است، و گویا سرچشمهی آن، کوه «ابرسین» است و در قلّهی آن، گیاه «هوم» میروئیده است.8
بنا به گفتهی جان هینلز9 : ایران سرزمین تضادهای بزرگ است: سرزمین بیابانها و جنگلها، سرزمین کوههای پر برف و درههای سبز؛ جایی است که درختان سیب و خرما به فاصلهی چند میل از یکدیگر میرویند. این توصیف کاملاً با ویژگی اقلیمی حوزهی هلیلرود مطابقت پیدا میکند؛ «آب و هوای دشت جیرفت گرم و مرطوب است و دمای آن در تابستانها از 50 درجه سانتیگراد فراتر میرود. اما مناطق کوهستانی مجاور، به ویژه در جبالبارز، ساردوئیه و رابُر آبوهوا معتدل و سرد است. بلندترین قلههای جبالبارز و ساردوئیه به حدود 4400 متر میرسد که تمام فصول سال پوشیده از برف هستند و از مهمترین ارتفاعات منطقه به شمار میآیند.»10
تصویر (1). نمایی از دشت محصور در بین کوهستان-حوزهی هلیلرود. عکس از مؤلف
بین جیرفت و ورودی حوزهی جازموریان، میانگین ارتفاع تا کف دره 550 متر است. این دره با کوههای بلند محاط شده؛ در طول رودخانه از جیرفت به سمت پایین[جنوبشرق]، جلگهای رسوبی به عرض هفت کیلومتر، با دو آبراههی اصلی جریان دارد.11 این آبراههها در فصل پر باران، جریانهای ناشی از نزولات آسمانی را به سمت دشت و رودخانهی هلیل هدایت میکنند.
آب دایم هلیلرود، خاک حاصلخیز دشت جیرفت و دشت رودبار، شرایط مناسب آب و هوایی که استعداد فوقالعادهای برای رشد و نمو گیاهان داشته است، بستر مطلوب زیست محیطی را از میلیونها سال پیش فراهم آورده است. در سال 1381 قطعاتی از سنگوارههای جانور عظیمالجثهی علفخواری در بخش شمالی دشت رودبار و در دامنهی ارتفاعات مشهور به «میل فرهاد» به دست آمد که به دوران سوم زمینشناختی نسبت داده میشود. این نمونهها کهنترین آثار حیات در پهنهی این حوزه را به نمایش میگذارد که در نتیجهی شرایط مناسب زیستی خاستگاه و زیست بوم جانوران بوده و رشد و تداوم این حیات، شرایط برای حضور انسان در پهنهی این سرزمین میسر و ممکن شده است. بررسیهای باستانشناختی که از سرچشمههای هلیلرود در شمال و شمال غرب تا کنارههای آن و پهنهی دشت جیرفت و دشت رودبار تا نزدیکی باتلاق جازموریان صورت گرفته است، بیش از 700 تپه، محوطه یا گورستان مربوط به ادوار گوناگون تاریخی را شناسایی کرده است.12
مرجان مشکور استاد دانشگاه سوربن فرانسه در مورد یافتههای هلیلرود میگوید: «بقایای استخوان حیوانات اهلی و وحشی نظیر گاو، گوسفند، گورخر، آهو، گراز، خرگوش و برخی پرندگان از جمله کشفیات منطقه است. به عقیدهی او، به دست آمدن استخوان حیوانات وحشی نظیر آهو، گراز، گورخر و پرندگان در محوطههای تاریخی منطقه نشان میدهد که این ناحیه از نظر اکوسیستم زندگی در پنج هزار سال پیش دارای آبوهوای بسیار مناسب برای زندگی حیوانات وحشی بوده و احتمالاً در آن فضاهای طبیعی و سبز زیادی وجود داشته است.13
هماکنون نیز اقلام حیوانات زیستی در کوهستانها و دشتهای ناحیهی حوزه هلیلرود بدین شرح است؛ آهو، گونههایی از بزها و قوچهای کوهی، پلنگ و یوزپلنگ، گرگ، کفتار، ببر، گورخر، گراز، روباه، خرگوش، همچنین مؤلف جغرافیای کرمان از وجود گاومیش در جیرفت سخن به میان آورده است که «در نواحی کرمان گاومیش نیست مگر جیرفت». و حتی به گفتهی کارشناسان محیط زیست منطقهای به نام چشمه آبگرم دیمند در محدودهی دِهبَکری از توابع جیرفت تنها زیستگاه خرس سیاه جنوبشرق آسیا است. همچنین لازم به ذکر است که جنگل کوهستانی موسوم به «خَبر» در ناحیه غربیِ حوزهی هلیلرود به دلیل تنوع زیستیِ گیاهی و جانوری در آن، مورد توجه سازمان جهانی یونسکو قرار گرفته و هم اکنون ثبت شدهی این سازمان میباشد.
در مورد بقایای معماری برجا مانده بر بالای تپه «کُنارصندل» جنوبی، با اطمینان کامل معتقدیم که سازه خشتی بالای تپه کنارصندل جنوبی دِژ مستحکم و عظیمی بوده و دست کم نمای بیرونی آن در سمت غرب، ظرافت و زیبایی چشمگیری داشته است. این دژ زمانی با ارتفاع 25 تا 26 متری خود از سطح زمینهای اطراف همچون نگین انگشتری در قلب شهری بسیار گسترده قرار داشته است. وسعت این شهر از تپه مرتفع دِژ به سمت شرق تا بستر امروزی هلیلرود حدود 800 متر، و از شمال به سمت تپه کُنارصندل شمالی دست کم یک کیلومتر بوده است. اگرچه در غرب و جنوب تپهی مرتفع به دلیل وجود زمینهای زیر کشت و تسطیح شمار زیادی از تپههای اقماری، هیچگونه فعالیت میدانی انجام نگرفته است، اما شواهد سفالی نشان میدهد که شهر در آن دو سمت نیز گسترده بوده است. با در نظر گرفتن این شواهد شاید بتوان گفت این شهر که به احتمال فراوان پایتخت پادشاهی اَرَتّ که در متون سومری از آن یاد شده بوده، است، نه تنها از لحاظ وسعت هیچ شهرِ همزمان سومری با آن قابل مقایسه نبوده، بلکه یکی از بزرگترین مراکز شهری انگشتشماری بوده است که تاکنون در چنین تاریخ کهنی شناسایی شده است.14
تا کنون شش فصل حفاری در این ناحیه صورت گرفته است و از مهمترین یافتهها در این محوطه، سنگنبشتهای است که به گونهی عینی نشان دهندهی نوعی خط پیش از خط میخی و عیلامی است و تاکنون نیز خوانده نشده است. سلیمانی به نقل از اسکالونه15 میگوید: نارامْسین در کتیبههایش پیروزی بر سرزمین ایلام تا مَرْهَشی را ثبت کرده است و امکان شناسایی مرهشی را در کرمان و در درّه هلیل فراهم میآورد.
در دوران تاریخیِ اشکانی و ساسانی نیز شاهد رشد و گسترش شهرهای زیادی در این حوزهی تمدنی هستیم. در طی بررسیهای باستانشناسی تعداد زیادی از تپهها ومحوطههای باستانی، شناسایی شدهاند که نشان دهندهی وجود تمدنهای عظیمی در این منطقه در دورانهای تاریخی است. به عنوان مثال شناسایی یک گورستان اشکانی در ساردوئیه و در کوههای محمد حنیفه که در آن بیش از دو هزار گور به ثبت رسیده، میتواند خود نشانی از وجود یک جمعیت عظیم و به تبع آن جامعهای بزرگ و پیشرفته در این منطقه باشد. وجود تپهها و محوطههای عظیم متعلق به دوران تاریخی در حوزه جیرفت ، رودبار و اُرزوئیه که هرکدام از اینها خود یادگار برج و باروی عظیم است نیز نشانی از وجود یک تمدن عظیم در این منطقه از ایران دارد که همواره زندگی در آن جریان داشته است. البته مطالعات لازم در مورد این یافتههای بهجا مانده از دوران اشکانی و ساسانی صورت نگرفته است.16
در ناحیه کوهستانهای علمشاه، خضر و بحرآسمان در سالهایی که برف و باران زیاد میبارد در سایهها و یخچالهای کوهستانی، برف تا آخر تابستان باقی میماند. بر طبق افسانههای مردم جبالبارز محل وقوع طوفانی که کیخسرو و همراهانش را به نابودی کشاند قلّه علمشاه در «بنهوان» بوده است. طبق این افسانه هر کدام از همراهان کیخسرو را باد و طوفان به جایی انداخت، مثلأ جسد گیو یکی از همراهان در روستای گیومُرد «گیوُرد Givord»، حد فاصل فاشکوه و جشار انداخته شده است و جسد بیژن در «گوربیژن Goor bigan» و سر او را در «سربیژن» ساردوئیه یافتند. در شاهنامه این داستان به این گونه آورده شده است:

چو برف از زمین بادبان برکشید نبــد نیزهی نامداران پدید
برآمد یکی تنـد برف گــــران زمین راسته شد کران تا کران
نبودنــد بیچــاره گردان نیــو چو طوس و چو بیژن، فریبرز و گیو
یکایک به برف اندرون ماندند ندانم بدان جای چو ماندند
زمـانی طپیــدند در زیــر برف یکی چاه شد کنده هر جای ژرف
نماند ایچ کس را از ایشان توان برآمد به فرجـام شیرین روان
وزین روی رستم بر آن کوهسار همی بود با زال و چندین سوار
بر آن کوه بودند گریان سه روز چهارم چو بفروخت گیتی فروز
اگر شاه گشت از جهان ناپدید چو باد هوا از میان بر دمـید
دگر نامـداران کجــا رفتهاند مگر پنــد خسرو پذیرفتهاند
ببودند یک هفته بر بــرزکوه سر هفته گشتــند یکسر ستوه

شبیه همین افسانه را مردم یاسوج و مردمان شهر سیسخت در دامنه کوه دنا دارند ولی در شاهنامه نام بُرزکوه آمده است.
باید گفت که وجود رودخانهی عظیم هلیل از دورانهای بسیار کهن موجب شکلگیری فرهنگها و تمدنهای متکی بر دو شیوهی تولید اقتصادی؛ اسکان و کشاورزی، و کوچروی و دامداری در این منطقه شده است. در این راستا ویژگیهای خاص اقلیمی و زیستمحیطی از جمله کوههای بلند و دشتهای وسیع و حاصلخیز به ویژه از اواخر هزارهی چهارم ق.م به بعد موجب شده است تا این منطقه به عنوان یکی از مهمترین حوزههای فرهنگی و کانونهای مهم اقتصادی– صنعتی شرق باستان به شمار آید. از سوی دیگر، شواهد به دست آمده از بازیافتیهای چند سال اخیر به دست آمده از حفریات غیر مجاز به خوبی نشان میدهد که ساکنان درّهی هلیلرود در طول نیمهی نخست هزارهی سوم ق. م از طریق صادرات صنعتی خود با مناطق شرقی فلات ایران از یک سو، و سرزمینهای بینالنهرین، ایلام، و دورتر با سرزمین فراعنه از سوی دیگر، ارتباط پیوستهی اقتصادی– فرهنگی برقرار کرده بودند. این ارتباط با عیلام و بینالنهرین به احتمال فراوان از طریق راههای زمینی و با گذشتن از سرزمین «انشان» انجام میگرفته، اما نزدیکی به آبهای بینالمللی از طریق نقاطی مانند بندرعباس راه آبی بسیار مطمئن و کوتاهتری برای ارتباط با سرزمینهای غرب و جنوبغرب بوده و بدون تردید بازرگانان تمدن هلیلرود از وجود این راه آگاهی کامل داشته و از آن استفاده میکردهاند.

تصویر (2). نمایی از کوهستانهای منطقه غرب هلیلرود . عکس از مؤلف
این فعالیتهای بسیار گستردهی اقتصادی– فرهنگی جنوب شرق ایران و در رأس آن درّهی هلیلرود را طی نیمهی نخست هزارهی سوم ق.م به یکی از مراکز اصلی تمدنی شرق باستان مبدل ساخت. منطقهای که قادر بود بخش مهمی از نیازهای مربوط به تزئین کاخها و معابد خدایان شهرها و مراکز فرهنگی شرق باستان را با فرآوردههای صنعتی خود، و کارگاههای صنعتی آنها را با مواد خام و اولیهای مانند سنگ لاجورد، انواع عقیق، مرمر و فیروزه تأمین سازد.17
در سال 1346 شمسی (1967میلادی) کارل لامبرگ کارلوفسکی به نمایندگی از سوی موزهی پیبادی دانشگاه هاروارد، با انجام بررسیهای باستان شناختی و یک سلسله حفریات در تپه یحیی در درّهی صوغان در جنوب شهر بافت موفق به کشف یک مرکز کوچک، امّا بسیار مهم صنعتی با تعدادی کارگاههای تولید ظروف و اشیای تزئینی از سنگ کلوریت شده و با این کشفیات بخش دیگری از فرهنگ شکوفای پیش از تاریخ و آغاز تاریخی این منطقه را طی هزارههای پنجم تا سوم ق.م آشکار ساخت و جنوب شرق ایران به عنوان سازنده و صادر کنندهی این نوع ظروف به سرتاسر منطقه شناخته شد.18
وجود معادن و منابع گوناگون از دیگر امتیازاتی است که این حوزه از آن برخوردار بوده است. بنا بر گزارشِ دو گروه جغرافیای دانشگاه پاریس و دانشگاه پو، در فرانسه، که در مجموعه مقالات نخستین همایش بینالمللی تمدن حوزه هلیل

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره آمادگی الکترونیکی، زنجیره تامین، ارزش افزوده Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی استان کرمان، پوشش گیاهی، عوامل طبی