پایان نامه با واژگان کلیدی سیر و سلوک، آیات و روایات، صطلاح عرفانی

دانلود پایان نامه ارشد

(ناصر خسرو، 1381: 25)
که مراد از صعب سفر، مرگ می‌باشد.
از معانی دیگر سفر، «پرده برداشتن و آشکار کردن» نوشته‌اند؛
غزالی در احیاء علوم‌الدین گوید:
« و سفر را بدان سبب سفر خوانند که پوشیده‌ها را کشف کند و سفر، برهنه کردن روی را گویند.» (غزالی، 1351: 535)
2-2) سفر در قرآن و احادیث و روایات
ماده سفر و مشتقات آن در چندین آیه از آیات قرآن از جمله : (بقره 184، 185 و 283، نساء 43، مائده 90، توبه 42، کهف 63، سبا 19) آمده است که بیانگر ضرورت این مسئله از دیدگاه قرآن است؛ در آیه‌ی 20 سوره‌ی عنکبوت، خداوند متعال بندگان را به سیر در زمین امر می‌کند تا چگونگی خلقت را ببینند و از این جریان، پی به قدرت خداوند در آفرینش آخرت ببرند:
« قُل سیرُوا فِی الارضِ فَانظُروا کَیف بَدَا الخَلق ثُم اللهُ یُنشیُ النشاة الاخرَة ان الله عَلی کل شیء قَدیر»
یعنی: بگوی که: بروید اندر زمین و بنگرید که چگونه آفرید خلق را. پس خدای عزوجل بیافریند آفریدن بازپسین، حقا که خدای عزوجل بر همه چیزی تواناست. (طبری،1356: ذیل آیه)
بنابراین « بسیاری از آیات قرآن بیانگر این حقیقت است که یکی از راه‌های تکامل و رشد فهم و درک انسان و باز شدن افق‌های تازه در برابر او سیر و سفر است، در تعدادی از آیات قرآن سیر و سفر را راهی و وسیله‌ای برای آگاه شدن انسان از عظمت و قدرت و توانایی خداوند و حقارت و عجز و ناتوانی انسان قرار داده است و این را مقدمه‌ای برای اقرار به وحدانیت خالق یکتا و اطاعت و فرمانبرداری از دستورات او دانسته است. از جمله می‌فرماید: « افَلم یَسیروا فی الارض فینظروا کیفَ کانَ عاقبهُُ الذینَ مِن قَبلهم»: آیا به سیر و سفر در زمین نرفته‌اند که سرانجام کار مردمان پیشینیان خود را مشاهده کنند. (یوسف، 109) » (حاج سید جوادی و دیگران، 1388، ذیل واژه)
خداوند در آیه‌ی 46 سوره‌ی حج کسانی که پرده بر حقیقت می‌پوشانند و روشی خلاف فطرت خود دارند را مورد خطاب قرار می‌دهد و نکوهش می‌کند که چرا در زمین سیر نمی‌کنند:« افَلم یَسیروا فی الارض فََتکونَ لهُم قُلوب یَعقلونَ بها اَو اذانٌ یَسمعون بِها فَانها لا تََعمی الاَبصار و لکِن تَعمی القلوبُ التی فِی الصدور » یعنی: آیا نه پس سیر کردند در زمین پس باشد مر آن‌ها را دل‌ها که بفهمند به آن یا گوش‌هایی که بشنوند به‌آن. پس به تحقیق آن است که کور نیست چشم‌ها و لیکن کور است دل‌هائیکه در سینه‌هاست. (رازی،1325: ذیل آیه)
علاوه بر قرآن مجید، نگاهی به آیات و روایات، نشان می‌دهد که موضوع سفر نزد پیامبر و امامان چه جایگاه ویژه‌ای داشته است؛ امام علی(ع) در نامه 31 فرزندش امام حسن(ع) را به سیر و گردش در دیار و آثار رفتگان و اندیشیدن در این باره که از کجا آمده‌اند؟ چه کردند و به کجا خواهند رفت؟ فرا می‌خواند و می‌فرماید:
« و سِر فی دیارهِم و آثارهِم فَانظُر فیها فَعلوا و عَما اِنتقلوا و اینَ حَلوا و نَزلوا تَجدُهم قَد انتقِلوا عَن إلا حَبه و حَلوا دیار الغُربه عَن قلیل قَد صیرَت کاحَدهُم » : در دیار و آثار رفتگان گردش کن و بیندیش که آن‌ها چه کردند؟ از کجا کوچ کرده و در کجا فرود آمدند؟ از جمع دوستان رها شده و به دیار غربت سفر کردند؛ گویا زمانی نمی‌گذرد که تو هم یکی از آنانی (نهج البلاغه، نامه 31: 521)
این مسأله حتی در سلامت جسم نیز موثر است چنان‌چه جمله معروف پیامبر در این باره که فرمودند:
« سافِروا و تَصحوا و تَرزقوا » : سفر کنید تا تندرست شوید و روزی یابید. (نهج‌الفصاحه، کلام 1726: 365)
« سافِروا مَع ذوی الجُدود و ذَوی المیسَره » : با مردم خوش اقبال مرفه سفر کنید. (همان، کلام 1718: 364)
« ثلاثَ دَعوات مستجابٌ لا شکٌ فیهِن : دعوةالمظلوم و دعوة مسافر و دعوة والد علی ولده » : سه دعا بدون شک مستجاب می‌شود: دعای ستمدیده و مسافر و دعای پدر در حق فرزند. (همان، کلام 1259: 261)
گاهی موضوع سفر چنان اهمیت می‌یابد که برای آن اجر شهادت برشمرده‌اند:
« مَوتُ الغربه شَهاده » : مرگ هنگام مسافرت اجر مردمان شهید را دارد. (همان، کلام 1721: 364)
هم‌چنین « در دیوان منسوب به حضرت علی(ع) فوائد پنج گونه سفر در شعر زیر منعکس شده است » :

تغرب عَن الاوطانِ فی الطلبِ العُلی
تفرج هَم و اکتسابٌ مَعیشه
و سافِر ففی الاسفارِ خَمس فوائد
و علم و آداب و صُحبه ماجد

1- برطرف شدن اندوه‌ها 2- اکتساب معیشت و به دست آوردن روزی 3- فراگیری دانش از محضر علما در سرزمین‌های مختلف 4- آموختن آداب و رسوم تازه و اخذ و انتخاب نکات مثبت فرهنگ‌های بیگانه 5- هم‌نشینی با بزرگان. (حاج سید جوادی و دیگران، 1388، ذیل واژه سفر)
آن‌چه در این بخش از روایات و آیات آورده شد تنها بخشی از اهمیت جایگاه سفر در دین اسلام و دستورات اولیای الهی است، بئیهی است هر یک از این آیات و روایات خود، جای بررسی و مطالعه‌ی عمیق‌تر و علمی‌تری را در مورد سفر دارا می باشد.

2-3) سفر و مسافر در اصطلاح عرفانی
سفر در اصطلاح عرفا، توجه دل است به سوی حق (شهیدی، 1362: 114) و این سفر را در وادی عرفان، سیر و سلوک، و مسافر این راه را سالک گویند.
« سالکٌ مسافر الَی الله، رفتن از تقید به اطلاق و از کثرت به وحدت است و کسی را می‌گویند که به طریق سلوک به مرتبت و مقامی رسد که از اصل و حقیقت خود آگاه شود و بداند که او همین صورت و نقش نیست و اصل و حقیقت او مرتبت جامعه‌ی الوهیت است… » (گلشن راز، به نقل از فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، 1362: 254)
شیخ محمود شبستری، مسافر را – که همان سالک است – کسی می‌داند که از تعینات دنیوی و انانیت نفسانی خود گذشته و لباس صفات و عیوب بشری را از خود دور کرده است تا با دلی صاف از شهوات و نفسانیات، پذیرای انوار تابان حق و حقیقت گردد:

مسافر آن بود کو بگذرد زود
سلوکش سیر کشفی دان ز امکان
ز خود صافی شود چون آتش از دود
سوی واجب به ترک شین و نقصان

(شبستری، 1371: 79)
صدرالمتالهین شیرازی سفر عرفانی را در تقسیم‌بندی چهارگانه‌ای ارائه می‌دهد و آن را اسفار اربعه می‌نامد و می گوید: « بدان که سالکان از عارفان و اولیای الهی را چهار سفر است: نخست سفر از خلق به حق (به واسطه‌ی رفع حجاب‌های ظلمانی و نورانی) ، دوم سفر در حق – به حق (یعنی او دیگر ولی الهی شده و وجودش، وجودی حقانی گردیده که آغاز سیر، از موقف ذات به کمالات – یکی پس از دیگری – می‌نماید … تا جایی که ذات و افعال و صفاتش در ذات و صفات و افعال حق فانی می‌شود، پس بدو می‌شنود و بدو می‌بیند و بدو راه می‌رود و بدو می‌گیرد.)
سوم که مقابل اول است از حق به خلق (سالک در سفر سوم از این موقف در مراتب افعال سیر می‌کند و محوش زایل شده و برایش مقام صحو تام حصول پیدا می‌کند و باقی به بقای الهی شده و در عوالم جبروت و ملکوت و ناسوت سفر کرده و تمامی این عوالم را با اعیان و لوازم آن مشاهده می‌کند.)
چهارم که از وجهی مقابل دوم است سفر در خلق – به حق – می‌باشد. (در این سفر خلایق و آثار و لوازم آن‌ها را مشاهده کرده و سود و زیان آن‌ها را در این جا و آن جا- یعنی در دنیا و آخرت، فهمیده و بازگشتشان را به خدا و چگونگی بازگشتشان و اینکه چه عاملی آن‌ها را می‌راند و چه باز می‌دارد و چه پشتشان می‌دارد و چه معوقشان می‌کند، می‌داند) در تمام این سفرها – سفر- به حق – است، برای اینکه وجودش حقانی شده و توجه به آن‌ها از توجه به حق بازش نمی‌دارد. (صدرالمتالهین، 1384: 16) »
2-4) انواع سفر در عرفان
تقریباً تمام آثار عرفانی گذشته دو گونه سفر را برشمرده‌اند؛ برای نمونه محمد غزالی در احیاء علوم‌الدین بیان می‌دارد: « … سفر دو گونه است: یکی آن ‌که به ظاهر تن باشد از خانه و وطن سوی بیابان و دوم آن‌ که به سیر دل بود از اسفل السافلین سوی ملکوت… » (غزالی، ج 2، 1351: 529)
و یا: « اما لزوم سفر به ظاهر و هم به باطن باشد. سفر ظاهر ریاضت نفس را تا مقهور و مالیده گردد… » (مستملی بخاری، ج 1، 1363: 161)
گونه اول سفر را که سفر ظاهر است «آفاقی» گویند – یعنی سیر و سفر در کرانه‌های این آفرینش پهناور جهت اهدافی خاص – اما سفر باطن یا سفر با دل و جان را « سفر انفسی » می‌نامند.
ریشه و منشأ سفر آفاقی و انفسی در عرفان را می‌توان در آیه‌ی شریفه‌ی 53 از سوره‌ی مبارکه فصلت جست که می‌فرماید: «سَنریهُم آیاتِنا فی الآفاقِ و فی انفُسهِم حَتی تَبین لهُم انهُ الحَق» : و ما بزودی نشانه‌های خویش را در آفاق و در خودشان به ایشان نشان خواهیم داد تا مشخص گردد برایشان که او حق است.
بنابراین سیر آفاق و انفس از مقدمات ضروری سیر و سلوک در عرفان می‌باشد. اگر چه در این مسیر، سیر انفس از اهمیت بیشتری برخوردار است.

2-4-1) سفر آفاقی (ظاهری)
نجم‌الدین کبری در کتاب آداب الصوفیه، سفر ظاهری را این‌گونه تعریف می‌کند: « از نظر محققان صوفیه این سفر، سیر به تن در آفاق و حرکت از موقف و موطن و توجه به مقصد و طی طریق برای رسیدن به جانب مطلوب است. این مطلوب یا دنیوی است یا برای ذخیره آخرت. اگر مقصود علم و دین یا استعانت در دین باشد، مسافر از جمله سالکان حقیقی است و سفرش منتهی به « سیر الی الله » می‌شود.» (کبری، 1363: 37)
بنابراین تعریف نتیجه می‌گیریم که هر سفری نمی‌تواند سودمند باشد و صرف این‌که انسان از جایی به جایی دیگر حرکت کند نمی‌تواند اثربخشی لازم را داشته باشد زیرا همان‌طور که در بخش قبل بیان شد هدف اصلی از این سفرهای جسمانی این است که « تا نفس ریاضت کشیده و مقهور و مالیده گردد.» (مستملی بخاری، ج 1، 1363: 161)
با توجه به آن چه که در کتاب‌های مختلف عرفانی آمده است، سفر آفاقی می‌تواند به انگیزه‌های مختلفی انجام ‌گیرد:
2-4-1-1) انگیزه‌های سفر آفاقی
الف) کسب علم
آن علم یا واجب است یا مستحب، و هم‌چنین یا کارهای دینی است یا علم اخلاق نفس، یا علم آیات خداوند در زمین. اگر آن علم در مقام، حاصل نشود یافتن آن در سفر فرض است. (محمدی افشار، 1387: 15)
در طبقات الصوفیه انصاری آمده است: « ذوالنون گفت: سه سفر کردم و سه علم آوردم: اول علم آوردم کی خاص و عام بپذیرفت. بار دوم سفر کردم و علم آوردم کی خاص قبول کرد و عام قبول نکرد و سفر سه دیگر کردم علم آوردم، کی نه خاص پذیرفت و نه عام » (انصاری، 1380: 14-13) که آن سه علم به ترتیب علم توبت، علم توکل و معاملت و محبت و علم حقیقت، دانسته شده است.(همان، 14) و این نمونه‌ای از علم دین است.
دیگری علم اخلاق و تهذیب نفس است که باعث می‌شود انسان از رذایل اخلاقی فارغ و به محامد اخلاقی مزین گردد؛ هجویری در کشف المحجوب بیان می دارد « سُمی السفَر سَفراً لانهُ یسفرُ عَن الاَخلاق » : سفر را بدین سبب سفر نامیده‌اند که اخلاق را برهنه می‌سازد. (هجویری، 1383: 449)
و سوم دیدن عجایب خداوند در دریا و خشکی و کوه و بیابان است که انسان را به عظمت و قدرت خداوند رهنمون می‌سازد.
ب) زیارت مشایخ
غزالی در احیاء علوم‌الدین در باب زیارت مشایخ و بزرگان می‌گوید: « فایده از زیارت زندگان طلب برکت دعاست، و برکت دیدن ایشان که دیدن روی عالمان و پارسایان و نگریستن در ایشان، عبادت است و در آن نیز تحریک رغبت است در اقتدا کردن بدیشان و اخلاق و آداب ایشان گرفتن و آن بیرون از فایده‌های علمی است که اقتباس آن از انفاس و افعال ایشان چشم توان داشت… و در تورات است که چهار میل برو؛ برادری الهی، زیارت کن » (غزالی، 1351: 536)
بنابراین یکی از انگیزه‌های اصلی سفر آفاقی، زیارت مشایخ و بهره بردن از ایشان به عنوان پیرو مرید که کمک فراوانی در مسیر سیر و سلوک به سالک می‌کند.
ج) دستگیری و هدایت
این سفرها هم به منظور تمرین برای خوبی‌هاست و هم کشف استعدادهای آماده مانند سفر شمس تبریزی و یافتن مولانا. سبکی در طبقات الشافعیه می‌نویسد: « احمد غزالی به سیاحت در بلاد می‌پرداخت و برای مردم آن‌جا تقریباً الی الله وعظ

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع نفت و گاز، صدور انقلاب، سازمان ملل Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع منابع حقوق، حق استماع، حقوق بشر