پایان نامه با واژگان کلیدی سعادت و کمال

دانلود پایان نامه ارشد

که از بالا بر زندگي بشر حاکم است مطالعه نمي کنيم بلکه آن حوادث شگرف در عالم بالا را بررسي مي کنيم که در ظاهر با حوادث عالم سُفلي يعني زمين متناظر يا حتي شبيه اند.

2.اين مطلب، مستلزم آن است که انسان ابتدايي، حوادث آسماني را قلمرو قانون به حساب نمي آورد. انسان ابتدايي به هيچ وجه، دربار? بازگشت روزان? نور آسماني اطمينان ندارد696 و از نگاه او، ترس از اينکه خورشيد شايد روزي در سير خود ناکام بماند، به هيچ وجه توهّم مغز نيست. در واقع، خورشيد، که از نگاه ما محور نظم و ترتيب کلّ منظوم? شمسي است، از نگاه انسان ابتدايي نه هميشگي به نظر مي رسد و نه حتي بي همتا؛ براي نمونه، سياهان توگو سابقا بر اين باور بودند که هر روستا، خورشيدِ خاصّ خود را دارد و صرفا بعدها بود که آن ها اين ديدگاه را تغيير دادند.697
بنابراين، حوادث عالم بالا، هيچ فرايند کاملي را شکل نمي دهند بلکه صرفا شکل دهند? نوعي کشف قدرت اند. حيات در آسمان ها، درست همانند دنيا، خود را به طور خودانگيخته انتشار مي دهد. براي مثال، سرخپوستان کورا698 از ستارگان به مثاب? “جوانه هاي شکوفا” سخن مي گويند699، در حالي که در سرود نيايشيِ بابلي هاي باستان براي سين700، خداي ماه، کُره، “ميوه اي خوانده مي شود که خود را به وجود مي آورد”.701 خداي آسمان يا خورشيد مصريان باستان نيز همواره “کسي که خود منشا خودش است” خوانده مي شد؛ بر اين اساس، در عالم بالا، حيات نيرومند، خود را آشکار مي سازد.
اما از آن جا که اين حيات هنوز تابع هيچ گونه قاعد? منظمي نيست، “طبيعي بودن” طبيعت،که براي اذهان ما امري بديهي است، مفقود است. بنابراين، امر نيرومند، نه در ثبات و تغييرناپذيري خود، بلکه در نيروي خود فهميده مي شود که مي تواند به زور خود را آشکار سازد اما همچنين مي تواند خود را پس بکشد يا حتي به کلي فروکش کند؛ شيو? تفسير کسوف و خسوف توسط اقوام ابتدايي، عموما شناخته شده است و مصريان سنتي داشتند که نقل مي کرد که چگونه خورشيد، با خشم خود، يک بار انسان ها را به خود وانهاد و به کشوري بيگانه عزيمت کرد.702 ذهن ابتدايي يا نيمه ابتدايي، بازگشت هرروز? نور را به هيچ وجه، امري بديهي و قطعي قلمداد نمي کند بلکه آن را ماي? ترس و اميد دايمي مي داند. آنچه چسترتون703 در عبارتي زيبا دربار? طلوع خورشيد گفته – مبني بر اينکه “هر روز صبح (نه به صورت تکرار بلکه به صورت دوباره از آغازِ نمايشي 704)، خداوند به خورشيد مي گويد که “دوباره اين کار را انجام بده” و هر شب به ماه مي گويد “دوباره اين کار را انجام بده”705 – در اصل مربوط به احساس “ذهن انسان ابتدايي” است ، درست همان طور که ارتباط دادن اين عقيده با قص? پريان هم توسط وي کاملا درست است.706
احساسات اميد و اضطرابِ مرتبط با طلوع خورشيد، اسطور? نور بزرگ را ايجاد کرد، چنان که اين اسطوره، شکل خود را در متنوع ترين حلقه هاي فرهنگي بدست آورد. نور، خورشيد يا حتي ماه، قهرماني پيروزمند است؛ جنگجويي که هيولاي تاريکي را از بين مي برد. خورشيد “مثل پهلوان، از دويدن در ميدان شادي مي کند”707 اين در حالي است که سرود عالي نيايش بابلي ها، اين تحسين را به ماه خطاب مي کند:

اي پروردگار! چه کسي شبيه توست؟ چه کسي با تو برابر است؟
اي قهرمان بزرگ! چه کسي شبيه توست؟ چه کسي با تو برابر است؟
اي نانار708 پروردگار! چه کسي شبيه توست؟ چه کسي با تو برابر است؟
وقتي تو بالا را نگاه مي کني، چه کسي مي تواند فرار کند؟
وقتي تو نزديک مي شوي چه کسي را ياراي گريز هست؟709
سر زدن نور سپيده دم، نمودار پيروزي بر دشمنان است: اژدها، مار يا هر شرارتِ ديگري که ناظر به مرگ و تاريکي است، شکست مي خورد؛ اسطور? نور، به طور کلي، بر بخش هاي گسترده اي از تخيلات ديني حاکم است: خدا به مثاب? فاتح يا پادشاه. تمام قلمروي باورهاي ناظر بدان، مبتني بر سپيده دم است در حالي که انديشه هاي مربوط به آفرينش با آن در هم آميخته شده710 و نماد کرسيت لوکس711، سمبل کريسمس مسيحي، نيز تعبير تازه اي از اين فرايند طبيعي است.712 پيروزي و نور، سروري و خورشيد: هم? اينها بايد با يکديگر پيوند بخورند؛ کومونت713، روابط ميان جاه و مقام امپراتور روم و نور پيروزمند را به طور قانع کننده اي نشان داده است. اين در حالي است که آنتوني714 زماني که از دوقلوهاي کلئوپاترا715 به نام هاي هليوس716 و سيليني717 ياد مي کند آن ها را کوسموکراتور718 يعني حاکمان جهان مي خواند.719
اسطور? نور مي تواند مربوط به خورشيد باشد درست به همان اندازه که مي تواند مربوط به ماه باشد. “اقوام ماه” و “اقوام خورشيد” وجود دارند و در تاريخِ يک ملت، مانند بابلي ها، هم دوره هاي ماه وجود دارد و هم دوره هاي خورشيد. بحث دربار? برتري و تقدم خورشيد يا ماه بي نتيجه است؛ هر دو در مناطق مختلف و در زمان هاي متفاوت سلطه دارند720 و در بسياري از اساطير و افسانه هاي پريان، رقابت ميان اين دو گوي را مي يابيم.

3.حوادث بزرگ و نيرومند عالم بالا، صرفا احترام و تقديس انسان را بر نمي انگيزند بلکه علاوه بر آن، الگوي آسماني و منبع قدرت نيز به حساب مي آيند. ميان عالم بالا و عالم بشر، نوعي قرابت اساسي حکمفرماست و معماي خورشيد اوليه که سفينکس721 براي اديپ722 مطرح کرد، انديش? کهن تري را منعکس مي کند:723

وقتي بامدادان برمي آيد
چهار پا دارد.
وقتي ظهر مي شود
دو پا به آن داده مي شود.
همين که شب فرا مي رسد
روي سه پا مي ايستد.724
در يک افسان? پريان مربوط به اسلواک ها، گازري از خورشيد مي پرسد که چرا صبحگاهان، بالا و بالاتر مي رود و عصرگاهان، پايين و پايين تر سقوط مي کند. خورشيد پاسخ مي دهد: “آه اي دوست عزيزم! ازارباب خودت بپرس که چرا بعد از تولد، جسم و نيرويش، بزرگ و بزرگ تر مي شود و چرا به هنگام کهنسالي، خميده و ضعيف تر مي شود. در مورد من هم همين مساله صادق است. هر روز صبح، مادرم، مرا به صورت پسري زيبا از نو به دنيا مي آورد و غروب مرا به صورت يک پيرمرد ناتوان به خاک مي سپارد.”725
در مصر که از زمان هاي بسيار قديم، اين مقايسه و تشبيه شناخته شده بود، قياس ميان سرنوشت خورشيد و سرنوشت انسان، از اثبات احياي دوباره و درگذشت مشابه شان به باوري شادي آور به نوسازي حيات انسان تبديل شد. درست همان طور که هرصبح، خورشيد حيات خود را تجديد مي کند انسان نيز چنين مي کند در حالي که مرگ، مرگ واقعي نيست بلکه زندگي با خداي خورشيد يعني رع726 است. يک متن بسيار باستاني، دربار? يک پادشاه متوفي چنين مي گويد:”مادرش، آسمان، او را به دنيا مي آورد، زنده، هر روزي که را را خشنود مي کند؛ را با او در مشرق طلوع مي کند و با او در مغرب غروب مي کند؛ به گونه اي که هيچ روزي نيست که مادرش، آسمان ها، تهي از او باشد.”727 بر اين اساس، انسان، زندگي خود را با پيوستگي بزرگ تر و نيرومندتر طبيعت، به هم مي آميزد. اما در اينجا نيز، اين پيوند، به هيچ وجه، قاعد? منظمي ندارد بلکه يک تجلّي کاملا خودانگيخت? نيروي خورشيد است. به باور روميان، مادر ماتوتا728، اله? روشناييِ صبح و همزمان اله? تولد و زايش بود.729 کسي “که نور جهان را مي بيند” به همين سبب، وارد رابط? نزديک با نوري مي شود که زندگي اوست.
ستارگان نيز مرتبط با انسان قلمداد مي شدند؛ بارها اين انديشه را مي يابيم که اموات بار ديگر به صورت ستارگان در آسمان ها زندگي مي کنند.730 به همين نحو، رسم مصريان مبني بر دوختن يک طلسم خورشيد به پارچ? کتاني قبر، نمونه اي است از واردکردن اين گونه اي بختِ شخص به پيوند نزديک با نيروي آسماني.731 با اين کار، گويا شخص، نيروي خورشيد را با فرد متوفي داخل قبر مي برد.

4.روشنايي آسمان، ماي? نجات انسان است. حيات وي، منوط به طلوع خورشيد و مرگش بسته به غروب آن است.732 مردمان بسياري دربار? گنجين? خورشيد مي سرايند و از آن سخن مي گويند؛ گنجينه اي که در آخر جهان، در دورترين نقط? غرب، محافظت مي شود و قهرمان، آن را بدست مي آورد. بر اين اساس،هرمس733، گل? گاو خورشيد را مي دزدد: در اينجا، سعادت و بهروزي، به شيو? خوش باستاني، مستلزم مالکيت گل? گاو است؛ اما اين را مي توان به طلا، يا زن زيبا يا گنجينه هاي ديگر نيز تفسير کرد734، و افسانه هاي پريان و اسطوره هاي بيشماري نقل مي کنند که چگونه با اين روش، خوشبختي آسماني دست يافتني بود. اما در تمام اين داستان ها، انديش? مرگ همواره مسلّم فرض مي شود زيرا راه نجاتِ خورشيد از مرگ مي گذرد. از همين جهتند نگهبانان وحشتناک گنجينه؛ جاي غم انگيزي که از آنجا قهرمان بايد آن را بياورد و مانند آن.
خورشيد پرستي، شکوه مندترين شور و جذب? خود را به عنوان راه نجات آسماني، در مصر باستان بدست آورد. در آنجا، تحت تاثير کاهنان شهر خورشيد يعني هليوپوليس735، معابد بزرگ و گسترده اي براي خورشيد بنا شد حتي در نيم? اول هزار? سوم پيش از ميلاد؛ اين معابد، تفاوت بسياري با شکل معمول ساختمان هاي مقدس مصر داشت. پرستش، در فضاي باز در قربانگاهي بزرگ در وسط محوطه اي بسيار بزرگ، صورت مي گرفت؛ نه نائوس736 نقشي داشت و نه تماثيل آييني. صرفا يک تک ستون هِرَمي شکلِ غول پيکر، بر پاي? ستوني عظيم برپا مي شد که نماد قديمي و احتمالا در اصل نماد قضيب مانند سعادت و کمال قدرت بود. از طريق راهرويي در ابتدا نيمه تاريک و سپس در ظلمت محض، که نشانگر سير شبان? خورشيد بود به پاي? تک ستون مي رسيدند که در آنجا، عبادت کننده در حالي که رويش به سمت مشرق بود، طلوعِ گويِ پيروزمند را خوشامد مي گفت.737 فراعن? سلسل? پنجم، اين گونه خورشيد پرستي را حق انحصاري خود قرار دادند و حکومت خود را در ارتباط مستقيم با پيروزي خورشيد قرار دادند و خود را “پسران را” خواندند. تاثير و نفوذ اين نحوه تکريم و تقديس، همچنان درمصر ادامه يافت تا اينکه انقلاب آخناتون738 بدعت گذار، آن را به اوج رساند و سلطه اي کوتاه گرچه شکوه مند براي آن ايجاد کرد.739 اين دسته مفاهيم مربوط به خورشيد، منشا سرودهاي زيباي بسياري شد که درآن ها، نيرويي که تغذيه کنند? همگان، و زنده نگهدارند? همگان است و پيروزي شکوهمند نور آسماني، ستايش مي شوند؛ اوج اين گونه ادبيات، يعني سرود آخناتون، پيروزي و نگهباني نيروي الوهي را به حقيقت و عشق تفسير مي کند. البته سرودهاي قبلي نيز خالي از عشق نيست؛ براي مثال، در سرودي در نيايش آمون740 در حدود سال 1420 قبل از ميلاد چنين آمده است:
عشق، در آسمان جنوبي است،
و لطف تو در آسمان شمالي.
زيبايي، تمام دل ها را فتح مي کند،
عشق تو تمام سلاح ها را وادار به شکست مي کند.741
در سرود اخناتون که فاخرتر و به طور موثرتري بسط يافته است، قشنگي و دلربايي درخشان را در کنار پيروزي و عشق مي يابيم:
تو در افق آسماني، در زيبايي مي درخشي،
تو آتون742 (خورشيد) زنده که از قديم هستي.743
و بي ترديد، زيبايي دلرباي نور خورشيد، آخرين چيزي نبود که به مثاب? امري قدرتمند انسان را تحت تاثير قرار داد؛ اين امر نيز يک تصادف صرف نبود که در بابل، سرودهاي بسياري به افتخار خورشيد و ماه سروده شود. در اعصار بعدي نيز، شمار اشعار مربوط به خورشيد قابل توجه بود؛ و آياس744، در سخت ترين فشار نبرد، از زئوس استمداد مي کند که او را از مه نجات دهد و حداقل به او اجازه دهد که در روشنايي بميرد، گرچه سرانجام، “مه” شگرف ديوانگي، او را در خود فرو برد؛ در اينجا، بار ديگر، نور، زندگي و نجات با هم پيوند مي خورند.745 به همين نحو، از نگاه شاعر آنتيگوني746، پرتوهاي خورشيدِ پيروزمند، دشمن را طرد مي کنند:
پرتو آفتاب، از تمام آنچه دميده است
برتبسِ747 هفت درواز? ما، روشنترين پرتو،
اي چشم روز طلايي،
نور تو، چه زيبا بر چشم? دايرس748 درخشيد،
در حالي که با تمام سرعت در مسير خانه شان شتاب مي کردند،
بسيار سريع تر از آنها آمد، نيروي آرگيو749؛
در حالي که فراري مي داد
سپرهاي نقره اي، سپاهي با سپرهاي آرم دار سفيد.750
از سوي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی روم باستان، آتش خاموش Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی دوران باستان، ظلم و ستم