پایان نامه با واژگان کلیدی سازمان ملل

دانلود پایان نامه ارشد

ه با آن از اهم برنامههاي منطقهاي و ملي ميباشد. در اين زمينه ميتوان با ارائه راهکارها و روشهاي مديريتي مناسب از شدت اين پديده کاست و يا از پيشروي آن جلوگيري به عمل آورد. در اين راه شناخت فرآيندهاي بيابان زايي، عوامل به وجود آورنده و تشديد کننده آن و آگاهي از شدت و ضعف اين فرايند، امري مهم و ضروري است که بايد مورد ارزيابي و بررسي قرار گيرد (زهتابيان و همکاران، 1387: 163).
در اين راستا عوامل موثر بر پديده بيابانزاي را ميتوان به دو دسته عوامل طبيعي و انساني تقسيم نمود. عوامل طبيعي موثر در بيابان زايي ريشه در تاريخ زمينشناسي يک منطقه داشته و از زمان خلقت، طبيعت را به صورت ذاتي دگرگون کرده است، خشکساليهاي پي در پي نيز اين امر را تقويت ميكند. در دهههاي اخير تحت تاثير دخالتهاي گسترده انسان در طبيعت، شتاب بيابان زايي نه تنها در اين اراضي، بلکه در ساير بيومها افزايش يافته و جوامع را تحت تاثير قرار داده است. مديريت ضعيف زمين و افزايش جمعيت از جمله ديگر عوامل انساني هستند که موجب بالارفتن سطح ميزان آبياري، برداشت نادرست و يا برداشت بيش از اندازهي محصول و افزايش تعداد دام ميشوند. اين وقايع زمين و خاک را دگرگون ميکنند، منابع را کاهش ميدهند و امکان بيابان زايي را بالا ميبرند (Mainguet, 1991; Zhu and Chen, 1994; Wu, 2002; Luo, 2003; Qi et al., 2012: 37).
ژئومورفولوژي يک نقش اساسي در کنترل فرايندهاي اکوسيستم بازي ميکند و در عوض اکوسيستم نيز ميتواند تاثير عميقي بر روي اشکال و فرايندهاي ژئومورفيک داشته باشد (Penschler et al., 2007: 1). يک چالشي که براي مدت طولاني به صورت ايستا در ژئومورفولوژي وجود داشته اين است که چگونه ميتوان جريان ماده و انرژي و عملکرد آن در سطوح مختلف سازمانهاي زميني را تشريح نمود، و همچنين اينکه چگونه ميتوان پويايي لندفرمهاي ژئومورفيک که منتج شده از اين فرايند هستند را پيشبيني کرد (Corenblit et al., 2011: 308). صرف نظر از فرايندهاي دروني و بيروني، عوارض ژئومورفيک و پويايي آنها ميتواند جلوه منحصر به فردي از فرايندهاي اکولوژيک و حتي تعامل بين عوامل اکولوژيکي و ژئومورفولوژيکي باشد. روند تحول و تکامل بيابان در حقيقت وابستگي بالايي به پسخوراندهاي پيچيدهي بين اجزاي بيولوژيک و فيزيکي موجود در آن دارد، که از بين آنها ميتوان تعامل بين فرم و فرايندهاي ژئومورفيک و پوشش گياهي را به عنوان يک عامل مهم نام برد. بطوريکه روند تحول بيابان را ميتوان با استفاده از تعيين نقش مجزا و مشترک عوامل اکوژئومورفولوژيکي و تعامل بين آنها و مدلسازي ارتباطات بين آنها به تصوير کشيد.
اکوژئومورفولوژي عموماً براي تشريح مطالعاتي که بيشتر بر روي بسط و گسترش، مدلسازي و کاربرد فرآيندهاي اکولوژيکي فرسايش و رسوبگذاري متمرکز شدهاند، به کار ميرود (Wheaton et al., 2011: 265). بنابراين مدلسازي اکوژئومورفولوژيکي رفتار بيابان که در اين پژوهش مدنظر ميباشد به طور کلي بيشتر روي شناسايي پارامترها اکوژئومورفولوژيک بيابان، تعيين روابط بين آنها و نهايتا شناخت تاثيرات متقابل زيست بوم و چشم اندازهاي ژئومورفيک بر روي يکديگر تاکيد دارد. از مهمترين مولفههاي اکوژئومورفولوژي که در مدلسازي رفتار بيابان تاثير بسزايي دارند ميتوان به تراکم و تنوع پوشش گياهي، نوع گونه گياهي غالب، شاخص توليد گياهي، بافت خاک، شوري و قليايي بودن خاک، توسعه مناطق ريگزاري و دشتهاي ريگي و غيره اشاره نمود، که مقادير نرمال آنها نشان از وضعيت سلامتي بيابان و مقادير افراطي و تفريطي آنها بيانگر رفتار ناسالم اکوسيستم بيابان خواهد بود.
بر اساس آمار سال 1377 که توسط سازمان جنگلها و مراتع کشور منتشر شده است بيش از 80 درصد از سرزمين ايران در قلمروي شرايط اقليمي خشک و نيمه خشک تا خشک نيمه مرطوب قرار دارد (نگارش، 1389). در نتيجه به سبب مجموعه شرايط اقليمي و ويژگي هاي طبيعي حاکم بر آن، بخش عمده اي از زيست بوم هاي اين سرزمين در برابر شيوه هاي بهره برداري نامناسب بسيار حساس و شکننده بوده و بالقوه و يا بالفعل در معرض پديده بيابان زايي قرار دارد. در اين ميان روند رو به رشد بيابان به عنوان معضل تخريب منابع ارضي يکي از مهمترين مشکلات زيست محيطي حوضه کوير حاج علي قلي است، بهگونهاي كه از سال 1977 تا 1988 وسعت 99/30978 هتكار و از سال 1988 تا 2000 وسعت 59/33915 هكتار از حوضه اين كوير با مسئله بيابان زايي روبرو هستند (علويپناه و همكاران، 1383: 153). بنابراين اين پژوهش سعي دارد تا به شناسايي و ارزيابي خصوصيات اکولوژيکي و ژئومورفولوژيکي محيطهاي بياباني منطقه مطالعاتي پرداخته و نهايتاً در جهت شناخت رفتار اکوژئومورفولوژيکي بيابان، معضل بيابان زايي منطقه را مدلسازي نمايد.
1-1-2 اهميت و ارزش تحقيق
حفاظت از محيط زيست و منابع طبيعي به عنوان بستر توسعه و زيربناي سازندگي، جهت دستيابي به اهداف توسعه پايدار، از اهميت بسزايي برخوردار است (حسيني، 1382: 105). در حال حاضر بحران‌هاي زيست محيطي و هدر رفت منابع طبيعي را مي‌توان به عنوان دلايل مهم ايجاد سيستم‌هاي مديريت محيط زيست مطرح نمود (جوزي و صفاريان، 1390: 53). مديريت بهينه منابع طبيعي که ماهييتي ديناميک دارند، نيازمند ارزيابي و طبقه‌بندي توان‌هاي اکولوژيکي و محيطي وابسته به آنهاست. از اين طريق مي‌توان قابليت‌ها و محدوديت‌هاي کنوني منابع محيطي را به تفکيک عوامل و متغيرهاي موثر شناسايي نمود و در جهت بهره‌وري بهينه با انجام عمليات اصلاح، توسعه و ترويج، به تدريج محدوديت‌ها را کاهش، قابليت‌ها را افزايش و توان آينده آنها را پيش‌بيني نمود (نجيب زاده و همکاران، 1387: 200). بنابراين به فراخور شرايط محيطي حال به منظور نيل به سطحي از توسعه پايدار، روشي مناسب با درجه اطمينان بالا جهت ارزيابي و مديريت منابع طبيعي مورد نياز است (مخدوم، 1378). براي شناخت و پي بردن به معضلات زيست محيطي هر منطقه، به منظور برنامه‌ريزي و مديريت اصولي براي رفع مشکلات حاکم بر وضع اقتصادي و اجتماعي مراکز سکونتگاهي؛ شناسايي دقيق عوامل محدود کننده بسيار لازم و ضروري است و تجزيه و تحليل علمي آنها جهت نيل به اهداف توسعه پايدار کمک شاياني به مراکز علمي و پژوهشي مي‌کند.
مناطق بياباني از محيطهاي منحصر به فرد اکولوژيکي و ژئومورفولوژيک در جهان و به خصوص در ايران محسوب ميشوند. اين مناطق از جمله محيطهاي ديناميک و پويا بوده که در نتيجه فعاليتهاي انساني و عوامل طبيعي ممکن است بسط و گسترش پيدا نموده و يا محدود ميشوند. در دهههاي اخير روند تحولات اين محيط به علل مختلف از جمله سوء مديريت تشکلهاي انساني و گرمايش جهاني، سير صعودي داشته و منجر به گسترش نواحي بياباني، تخريب منابع و توسعه سير بيابان زايي شده است. روند فزاينده بيابانيزايي در اقصي نقاط ايران، از جمله مشکلاتي است که کنترل آن از دغدغههاي ملي محسوب ميگردد. بنابراين شناخت، ارزيابي و بررسي آماري عوامل اکولوژيکي و ژئومورفولوژيک موثر در توسعه روند بيابان زايي منطقه مطالعاتي، تحليل علمي خصوصيات آنها به عنوان يک عامل بازدارنده و مدلسازي اکوژئومورفولوژي رفتار بيابان مي‌تواند در مديريت محيطهاي بياباني منطقه و استفاده بهينه از منابع طبيعي آن بسيار مفيد و ارزنده واقع گردد.
1-1-3 كاربرد نتايج تحقيق
مناطق بياباني و معضل بيابان زايي به عنوان يکي از اجزاي تشکيل دهندهي اکوسيستمهاي کشورهاي حارهاي همواره مورد توجه دانشمندان بوده و اکثر محققين در پي يافتن تکنيکهاي نوين جهت مطالعه، کنترل و مديريت اين نواحي هستند. کشور ايران نيز به دليل محصور شدن در حصارهاي کوهستاني مرتفع و قرار گرفتن درنوار بياباني دنيا قديم سبب شده است که پديده خشکي به عنوان ويژگي بارز، دو سوم مساحت آن به شمار رود (احمدي، 1387: 1)، بنابراين با توجه به حساسيت اين محيطها، شناسايي و ارزيابي آنها در مجامع علمي و کابردي از اهميت بهسزايي برخوردار است.
مدل، نمايش ساده‌اي از يك سيستم پيچيده است. اصولاً با مدل‌سازي مي‌توان حركات و واكنشهاي يك سيستم را به سادگي در اختيار گرفت. كنترل اين حركات در طبيعت معمولاً امكان‌پذير نيست و يا اينكه متضمن صرف هزينه و وقت زياد مي‌باشد. گذشته از اين در علوم طبيعي اغلب با مواردي برخورد مي‌شود كه طراح مايل به جايگزين كردن سيستم جديد به جاي سيستم اصلي است تا در نهايت بتواند بهترين انتخاب را داشته باشد. اين كار در عمل تقريباً غير قابل اجراست، درنتيجه بوسيله مدل‌سازي مي‌توان با هزينه كم اين بررسي را انجام داد. تا کنون مطالعات بسيار اندکي در مورد مدلسازي اکوژئومورفولوژي نواحي بياباني در ايران صورت رفته و اغلب بصورت پراکنده مي باشد، بنابراين نتايج حاصل از اين پژوهش ميتواند به عنوان يک زيرساخت مطالعاتي و مزر علمي براي ساير پژوهشهاي مشابه علمي واقع شده و براي سازمانها، ادارات و نهادهاي نظير وزارت نيرو، اداره محيط زيست، اداره منابع طبيعي، سازمان جهاد کشاورزي، اداره تحقيقات آب و خاک، سازمان آب منطقهاي، نهادها و مراکز مبارزه با معضل بيابان زايي در سازمانهاي مختلف و پژوهشهاي علمي آينده مفيد و مثمرثمر واقع گردد.
1-1-4 اهداف تحقيق
روند فزاينده بيابانيزايي در اقصي نقاط ايران، يکي از جديترين معضلات زيست محيطي، اقتصادي و اجتماعي است که کنترل آن از دغدغههاي ملي و منطقه اي محسوب ميگردد. بنابراين ارزيابي عوامل موثر، شناسايي دامنه تاثيراتشان و مدلسازي رفتار بيابان مي‌تواند در پيشبيني روند آتي و جلوگيري از گسترش بيابان زايي مفيد واقع شود. بنابراين مهمترين اهداف پژوهش حاضر شامل موارد زير است:
– شناسايي مناطقي از محدوده مطالعاتي که با رخداد بيابان زايي روبرو هستند.
– شناسايي و تعيين معيارهاي اکوژئومورفولوژي موثر در رفتار بيابان.
– مدلسازي رفتار بيابان با استفاده از معيارهاي اکوژئومورفولوژيکي و تکنيکهاي آماري.
– ارزيابي عملکرد مدل تلفيقي رفتار بيابان جهت تعيين وضعيت بيابان زايي منطقه مطالعاتي.
1-1-5 فرضيه‌ها و سوالهاي تحقيق
در اين پژوهش فرضيات و سؤالاتي در راستاي اهداف ‌طراحي شده که عبارت‌اند از:
– چه پارامترهاي اکوژئومورفولوژيکي را ميتوان در مدلسازي رفتار بيابان به کار گرفت؟
– آيا با استفاده از معيارهاي اکوژئومورفولوژيکي و تکنيکهاي آماري ميتوان رفتار بيابان را مدلسازي نمود؟
– عملکرد مدل تلفيقي رفتار بيابان جهت تعيين وضعيت بيابان زايي منطقه مطالعاتي چگونه خواهد بود؟
1-2 پيشينه و تاريخچه موضوع تحقيق
نخستين اقدام رسمي که در زمينه ارزيابي و تهيه نقشه بيابان زايي با هدف درک مسائل پيچيده اين پديده صورت گرفت، تهيه نقشه جهاني بيابان زايي با مقياس 1:25000000 بود که توسط سازمان جهاني هواشناسي1، يونسکو2 و سازمان خاروبار کشاورزي3 در سال 1977 به دنبال مطرح شدن مسائل بيابان زايي انجام پذيرفت (کريم زاده، 1387: 98).
تا کنون مدلها و روشهاي متعددي جهت مطالعه و ارزيابي بيابان زايي در سطح جهاني و ملي ارائه شده است. از مهمترين آنها مي‌توان به موارد زير در سطح بين‌المللي اشاره نمود: مدل فائو- يونپ در سال 1984 توسط سازمان خاروبار کشاورزي و محيط زيست ملل متحد با هدف طراحي روشي مقدماتي جهت ارزيابي و تهيه نقشه بيابان زايي ارائه شد (FAO/UNEP, 1984). مدل مدالوس در سال 1987توسط کميسيون اروپا با هدف مطالعات بيابان زايي در کشورهاي مديترانهاي تهيه گرديد (Kirkby et al., 1987, 1998). مدل گلاسود در سال 1991 با همکاري مرکز بينالمللي اطلاعات و منابع خاک جهت ارزيابي فرسايش و تخريب خاك در سطح جهان طراحي شد (Oldeman et al., 1991). مدل ESAs توسط كميسيون اروپا در سال 1999 (شهرياري، 1388: 14)، و مدل LADA در سال 2002 توسط سازمان ملل جهت بررسي و ارزيابي تخريب اراضي در مناطق خشک ارائه شد (Nachtergaele and Licona-Manzur, 2009: 327). پروژه ارزيابي بيابان زاييDesert links (2001 – 2005) توسط کميسيون اروپا با هدف ياري رساندن به عملکرد کنوانسيون مبارزه با بيابان زايي از طريق ايجاد و توسعه معيارهاي بيابان زايي در اروپاي مديترانه اي طراحي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی مسئله پژوهش Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی سنجش از دور، استان خراسان