پایان نامه با واژگان کلیدی زبان فرانسه، جلفای اصفهان، ادبیات فرانسه، ناصرالدین شاه

دانلود پایان نامه ارشد

پاشنه بلند و دامن بپوشند»، اما ظرف یک ماه دوباره به مدرسه بازگشتند. هیئت آمریکایی علاوه بر تأسیس مدارس،کار پزشکی را نیز برای مردان و زنان آغاز کرد. هیئت مبلغان آمریکایی مراکزی را در همدان، رشت، قزوین دایر کردند که در آنها مدارسی را تأسیس کردند و به کار پزشکی پرداخته شد (همان: 141-140).

3-2-2- میسیونرهای لازاریست
میسیونرهای لازاریست(کاتولیکهای فرانسوی)، وابسته به کلیسای لازاریست فرانسه و آن نیز تابع کلیسای کاتولیک روم بود. لازاریستها از هواداران «سن لازار» و یکی از فرقههای مسیحی بودند که در سال 1625م 1035ق توسط سن و نسان دوپل در پاریس تأسیس شد (غفاری، 1368: 132). از این رو راهبههای لازاریست را «راهبههایسن ونسان دوپل» میخوانند که به خواهران ویا دختران نیکوکار معروف شدند. کشیشان را نیز در ایران «پادری» میگفتند. هدف اصلی لازاریستها از آمدن به ایران، آموزشهای مذهبی و تبلیغات دینی درمیان جمعیت مسیحیان ایران بود. جمعیت آنها را در مرزهای ایران و عثمانی بین 150,000تا 200,000 تن برآورد کردهاند که از این رقم 40000تن در روستاهای ارومیه وکردستان میزیستند. تعداد ارمنیان در تبریز 34000تن و در جلفای اصفهان 7000تن بود است. چندین هزار تَن دیگر هم در ارومیه و تهران و شهرهای دیگر پراکنده بوداند. بنابراین در زمان محمدشاه (1264-1250ق) مسیحیان اقلیت بزرگی را در میان جمعیت 7میلیونی ایران تشکیل میدادند (ناطق، 1380: 170). از این رو لازاریستها نخست در سال 1254ق به این ولایات روی آوردند و به برنامهریزی و سازماندهی نهادهای آموزشی و دینی خود پرداختند. راهبههای سنونسان دوپل نیز از سال 1256ق در ارومیه مستقر شدند. سپس دستههایی از این راهبهها به تدریج در خسرو آباد، تبریز، تهران و جلفای اصفهان به فعالیتهای آموزشی و فرهنگی پرداختند (غفاری، 1368: 148-144).
بنابر آنچه گفته شد، آموزشهای مذهبی که به زبان فرانسه بود، و تبلیغات مذهبی در میان جمعیت بزرگ مسیحیان ایران از مهمترین انگیزههای ورود لازاریستها به ایران به شمار میرفت. آنان از مدتها پیش نگران از دست رفتن پیروان خویش به ویژه در اثر تبلیغات گستردهی میسیونرهای آمریکایی بودند که قبلاً و از سال1833م/1249ق در ارمیه مستقر شده بودند (کرزن، 1349: 689). فعالیتهای آموزشی و فرهنگی مبلغان لازاریست در ایران، در سه دوره قابل بررسی است: دورهی محمدشاه (1264-1250ق) دورهی ناصرالدین شاه (1313-1264ق) و دورهی پس از ناصرالدین شاه تا آستانه جنگ جهانی اول (1333-1313ق).

3-2-2-1- دورهی محمد شاه (1264-1250ق)
در این دوره به لحاظ سیاسی شرایط به گونهای بود که زمینه برای استقرار لازاریستها در ایران فراهم شد. محمدشاه و وزیرش حاج میرزا آقاسی به خاطر فشارهای روز افزون روسیه و انگلیس، به فرانسه روی آوردند. در پی چنین سیاستی بود که دوسفیر فرانسه، یکی کنت دوسرسی و دیگری سارتیژ، به ترتیب در سالهای 1256و 1260ق وارد ایران شدند. دوسرسی در سال 1256ق موفق به دریافت دو فرمان از محمد شاه شد. این فرمانها هم اموال باقی مانده از «ژزوئیتهای» دورهی صفویه را به آنان باز میگرداند، و هم آنان را از حقوق برابر با ایرانیان بهرهمند میساخت و اجازه میداد تا برای تربیت اطفال خود مدارسی تأسیس کنند (دوسرسی، 1362: 200). بدین لحاظ لازاریستهای که از قبل (1249ق) در ایران ساکن بودند با آمدن این دو سفیر جانی تازه گرفتند و به برپایی نهادهای فرهنگی و آموزشی خود پرداختند.
از سویی استقرار و تقویت لازاریستها در ایران، گذشته از تلاشهای کنت دوسرسی، تا حدی مدیون تلاشهای یکی از لازاریستهای برجسته به نام «اوژن بوره» بود که با برخی از زبانهای شرقی نیز آشنایی داشت. وی از سوی «مجمع علمی فرانسه» در سال 1254ق وارد تبریز شد، با این هدف که یک انقلاب آموزشی و مذهبی در ایران به وجود آورد. بوره در سال 1255ق مدرسهای به نام «دارالعلم شناسایی ملل» با 14 نفر دانشآموز تأسیس کرد، که سه نفر از آنها ارمنی و بقیه مسلمان بودند. وی یک سال بعد شعبهای از همان مدرسه را در جلفای اصفهان تأسیس کرد و خود تدریس فرانسه و جغرافیای مدرسه را به عهده گرفت، اما با وجود محبوبیت آشکار مدارس بوره، مخالفتهای زیادی با آنها میشد. بوره با رقابت شدید از طرف مدارسی مواجه بود که مبلغان پروتستان آمریکایی آنها را اداره میکردند. وی همچنین مورد خشم رقیبان پروتستان و ارتدکس قرار گرفت، اما ایرانیان روی هم رفته فعالیتهای فرهنگی بوره را میستودند؛ چنانکه مهدعلیا به او وعده داد بود که پسر خود ناصرالدین میرزای ولیعهد را برای آموختن زبان فرانسه به او بسپارد. محمدشاه نیز کتباً او را به ادمهی راهش تشویق میکرد. وی سرانجام به خاطر مخالفتهای که میشد و از ترس جانش به تبریز رفت و در بین راه ابلاغیهی انتصابش را به عنوان کنسول فرانسه در اورشلیم دریافت کرد و بنابراین نتوانست به فعالیتهای آموزشیاش در ایران ادامه دهد (ناطق، 1380: 184-177).
در این دوره، با همهی کارشکنیهای هیئتهای آمریکایی و عوامل انگلیس و روس، لازاریستها توانستند در سال 1256ق یک مدرسه پسرانه در ارومیه و دو مدرسه در اصفهان تأسیس کنند. کوشش آنها تا سال 1258ق، منجر به تأسیس چندین مدرسهی دخترانه و پسرانه در
خسروآباد، و روستاهای اطراف آن شد. روی هم رفته تا پایان دورهی محمدشاه، آنان توانستند26مدرسهی پسرانه،6 مدرسهی دخترانه و چند پرورشگاه و درمانگاه را تأسیس کنند. برنامهی مدارس یک دورهی چهارده ساله بود و متون درسی آنها در این دوره عبارت بود از: زبان فرانسه، زبان سریانی، متون مذهبی، فارسی، حساب، تاریخ و جغرافیا، تاریخ فلسفه و سرودهای دینی (همان: 188).

3-2-2-2- دورهی ناصرالدین شاه (1313-1264ق)
در این دوره فعالیتهای فرهنگی لازاریستها به لحاظ کمی و کیفی با وجود برخی چالشها و تاخت و تازهای عثمانیها در مناطق غربی ایران افزایش یافت. در فاصلهی سالهای 1281-1276ق آنها یک مدرسه پسرانه با هیجده شاگرد در خسرو آباد و یک نهاد شبانهروزی برایکودکان ارمنی در تبریز تأسیس کردند.
همچنین راهبههای «سن و نسان دوپل» مدارس دخترانهای در ارومیه، سلماس، تبریز، اصفهان تأسیس کردند در سال 1284ق راهبههای سنونسان دوپل یک پرورشگاه شبانهروزی در خسروآباد تأسیس کردند که در آن سی دختربچه نگهداری میشد. به این شاگردان، در کنار زبان فرانسه، پنبهریسی، صابونپزی و پخت نان را هم آموزش میدادند (همان:200-197).
در پی سیاستهای ضد مسیحی عثمانیها، خطهی آذربایجان هراز چندگاهی مورد تاخت و تاز آنان و کردان عثمانی قرار میگرفت. در یکی از یورشها که در سال 1291ق روی داد بسیاری از مدارس، کلیساها و دیگر تأسیسات لازاریستها غارت و تخریب شده بود. با فروکش کردن این یورشها، لازاریستها به بازسازی مدارس ویران شدهی خود برآمدند. در طی این سالها آنها در هجده روستای آذربایجان غربی هجده مدرسهی پسرانه، همچنین در نواحی سلماس، خسروآباد و در روستاهای اطراف آن 9 مدرسهی دخترانه و نیز 22 یتیمخانه در آبادیهای مختلف تأسیس کردند. در سال 1292ق نیز لازاریستها یک مدرسهی نوین پسرانه و یک مدرسهی دخترانه و یک درمانگاه در اصفهان بنا کردند (همان :208). در سال 1312ق مدرسهای در صحنهی کردستان با مدیریت پادری مونتتی تأسیس شد که در آن بیشتر زبان فرانسه آموزش داده میشد (همان: 223).
گذشته از مدارسی که توسط لازاریستها در نواحی غربی کشور تأسیس شد، مدارسی نیز از طرف آنها از سال 1279ق در تهران تأسیس شد. این مدارس رقیبان سرسختی برای مدارس نوین ایرانی و خارجی، مانند دارالفنون تهران و تبریز و آلیانس فرانسه، به شمار میرفتند. دو تن از کشیشان لازاریست که از سال 1277ق در تهران مستقر شده بودند، توسط «آرتورگوبینو» سفیر وقت فرانسه، تشویق شدند تا در تهران مدرسهای برپا کنند، تا هرچه بیشتر زبان و ادبیات فرانسه را ترویج نمایند. از این رو در سال 1279ق مدرسهی پسرانه لازاریستها در تهران به نام «سن لویی» آغاز به کارکرد که تعدادی از شاگردان آن را مسلمانان تشکیل داده بودند. از سوی دیگر در همین سال راهبههای سن ونسان دو پل، شعبهای از مدرسهی دخترانهی «سن ژوزف» را در محلهی ارمنیان دروازه قزوین تهران تأسیس کردند و طولی نکشید که در کنار این مدرسه، مدرسهی پسرانهی «سن ژوزف» را هم تأسیس کردند(همان:212).
خانم دیولافوا در این زمینه مینویسد:
« چند سالی است که خواهران در تهران کلیسا و مدرسهای دایر کرده و به تربیت کودکان چند خانوادهی اروپایی که درتهران اقامت دارند پرداختهاند. عدهی زیادی از دختران ارمنی هم به مدرسهی آنها میروند و عدهی بسیار قلیلی از مسلمانان هم اطفال خود را تحت پرستاری خواهران قرار دادهاند به شرط اینکه در عقیده و مذهب آنها دخالت نکنند. دختران در این مدارس خواندن و نوشتن، خیاطی و اتو کشی و خانهداری یاد میگیرند، یعنی تعلیماتی که ایرانیان با آنها آشنایی ندارند» (دیولافوا، 1332: 119).

3-2-2-3- دورهی بعد از ناصرالدینشاه تا جنگجهانی اول (1333-1313ق)
دورهی پس از ناصرالدینشاه را باید اوج کوششهای فرهنگی لازاریستها دانست. این دوره سه ویژگی مهم داشت: نخست آنکه شور و شوق سالهای مشروطه همراه بود با فعالیت فرهنگی و نهضت مدرسهسازی لازاریستها؛ دوم اینکه مدارس مذهبی تغییر ماهیت داده و بتدریج تبدیل به نیمه عرفی و عرفی میشدند؛ و سوم آنکه گذشته از گسترش زبان و ادبیات فرانسه، به آموزش دانشهای نوین روی آوردند. به عنوان مثال برای نخستینبار در مدارس ارومیه، رشتههایی از علوم چون حساب، مقدمات جبر و هندسه، فیزیک، شیمی، علوم طبیعی، تاریخ و جغرافیا، و دورههای ویژهی دفترداری آموزش داده میشد (غفاری، 1368: 151). در سال 1318ق «فرانسوا لنه» از رهبران لازاریستها، کلیسای بزرگی در ارومیه بنا کرد. لازاریستها در تبریز، تهران، خسروآباد و جلفای اصفهان نیز کلیساهایی داشتند. سپس مدارس تربیت کشیش خود را در تبریز و خسروآباد توسعه دادند (همان: 134). در 1319ق لازاریستها آموزشکدههای نوینی را در اطراف خسروآباد و در روستاهای پتاور، گلزان، جمالآباد و غیره تأسیس کردند که در آنها سیصد و بیست شاگرد درس میخواند. در این مدارس، گذشته از زبان و ادبیات فرانسه، زبان سریانی و فارسی نیز تدریس میشد. در همین سال پادری «مالاوال» در تبریز مدرسهای تأسیس کرد که بیشتر عرفی بود تا مذهبی؛ تا جایی که سال تحصیلی را با اجرای قطعاتی از چند نمایشنامه آغاز کرد. برای مثال دانشآموزان این مدرسه نمایشنامهی نامزد اجباری مولیر را در دو پرده به اجرا درآوردند. محمدعلی میرزا ولیعهد از کلاسها، چاپخانهها،کلیساها، مدارس شبانهروزی و درمانگاههای آنها باز دیدکرد (ناطق، 1380: 235-232).
براساس آمار کلی سالهای1321-1318ق مجموعه نهادها، اعضاء و امکانات خدماتی – آموزشی لازاریستها در ایران عبارت بود از: کشیشان لازاریست 21تن، راهبهها39، برادر مذهبی 1نفر، کشیش کلدانی 45نفر، کشیش ارمنی 6نفر، مدرسه 76باب با 3326شاگرد، چاپخانه 2 باب، بیمارستان2باب، درمانگاه 5باب، کلیسا و نمازخانه 40باب (غفاری، 1368: 132). در آمار دیگری که مربوط به سال 1323ق است لازاریستها تنها در خسروآباد و روستاهای اطراف آن 13مدرسه با 596شاگرد داشتهاند (ناطق ، 1380: 239).
این آمارها نشان میدهد که در آغاز انقلاب مشروطه که شور آزادیخواهیکشور را فراگرفته بود، کوششهای فرهنگی – آموزشی لازاریستها نیز افزایش یافت است و همچنین از فعالیتهای مذهبی آنها بتدریج کاسته شده و بر شمار مدارس عرفی آنان افزوده شده است.
در آمار دیگری که مربوط به سال 1329ق است خدمات فرهنگی – اجتماعی لازیستها عبارت بود از: کشیش و نماینده پاپ 1نفر، کشیش کلدانی 2 نفر، کشیش لازاریست 22نفر، کشیش مبلغ بومی 52نفر، مدرسه تربیت کشیش 2باب، طلاب کشیش 40 نفر، راهبه 38 نفر، کلیسا و نمازخانه 63باب، مدرسه 65باب، کالج و دانشسرا 3باب، (غفاری، 1368: 133). بنابراین سالهای 1329-1328ق را میتوان اوج فعالیتهای لازاریستها در ایران دانست. بعد از انقلاب مشروطه تا آستانهی جنگ جهانیاول، کوششهای

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی تعلیم و تربیت، عبدالفتاح، مدارس جدید، ترکی و فارسی Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی زبان فرانسه، مدارس جدید، ناصرالدین شاه، جلفای اصفهان