پایان نامه با واژگان کلیدی روم باستان

دانلود پایان نامه ارشد

ددانگاريِ صرف به معناي واقعي کلمه نيست. در اندونزي، تمساح و سگ، گربه و بالاتر از همه، ببر، “گرگ آدم”841 هستند842. اين در حالي است که در اعصار آلمان باستان، برسرکر843 يعني “انسان با پوست خرس” را مي يابيم که مي تواند خود را به شکل خرس درآورد. اما در اينجا نيز گرگ آدم حقيقي وجود دارد؛ سيگموندر844 و سينفجوتلي845 به شکل گرگ در جنگل کمين مي کنند؛ در واقع، اين باور تا همين اواخر تاثير گذار بود و در پوشش آن، جناياتي را مرتکب مي شدند.846 در وراي اين، نوعي تجرب? وجدآور و خلسه گونه وجود دارد؛ حيوان، به کلّي “ديگر” است که هنگامي که از بشر خشنود است انسان به سوي آن پناه مي برد. زنان آيين ديونسيوس847، خدا را در حيوان مي جستند. آن ها، به عبارتي، خود به کلّي درون حيوان مي زيستند اما نه به سبب عشق به “حيوانيت”848 در هر معناي امروزيِ آن چراکه اين ايده آن زمان وجود نداشت! بلکه صرفا به هدف نيل به آزادي و رهايي از خود چنان که اوريپدس در توصيف شکوهمند خود مي گويد:
و يک نفر، بچه گوزن را و يک کس، يک
بچه گرگ وحشي را نگهداشت و آن ها را با شير سفيد غذا داد و خنديد
در عشق، مادران جوان ، با سين? يک مادر،
و کودکان در خانه فراموش شدند.849

در آيين ديونسيوس، حيوان دقيقا خدا بود که انسان مي کوشيد خود را با آن متحد کند.
همين جريان، در پرستش نظم داده شده اتفاق افتاد. نقاب هاي حيوانات، همه جا در بازي ها و رقص هاي مقدس استفاده شد تا به هنرمندان، خصوصيت هاي حيوانات (الوهي) ببخشد. از اين رو، فرد، نقش يک حيوان را بازي مي کرد تا با آن يکي شود و از نيروي آن بهره ببرد. “زنبورها” نامي بود که به کاهنه هاي ديميتر داده شد و “کُره ماديان ها” به ديگران، در حالي که رقاصه هاي اله? آرتميس برارونيا850، “خرس هاي ماده” به حساب مي آمدند.851 در واقع، منشا تراژدي يوناني، ماسک هاي رقصي بود که شکل حيوان داشت.
پرستش حيوانات، آن گونه که ما و مردمان باستان، آن را بالاتر از هم? اقوام ديگر، به مصريان نسبت داديم، حداقل در مراحل اوليه اش، تقريبا در ميان تمام نژاد ها يافت مي شود. نيرويي که در مزرعه و جنگل، در کوهها و آب خود را به انسان مي شناساند، اغلب به شکل حيوان ادراک مي شد: روح غلّه، زماني که يک پيرزن نيست، يک گوزن وحشي يا خرگوش است. بنابراين، جاي تعجب ندارد که بسياري از “خدايان عالي مرتبه” نيز خصوصيات حيواني از خود نشان دهند و اين امر، منحصر در مصر نبود. اله? زراعت و حاصلخيزي، ديميتر، که کاهنه هايش کُره ماديان بودند، خود يک ماديان بود که به همراه اسب نر پوسيدون852، کُره اسبِ آريون853 را زاييد854؛ ديونسيوس نيز يک گاو نر بود و زنان اليس855، از او به همين شکل استمداد مي کردند.856
بر اين اساس، کشتن خدا-حيوان، همان ماهيت شعايري و مقدسِ کشتن توتم را داشت. در روم باستان، کاهن جنگجو، اسب اکتبر857 را پس از پيروزي در مسابقه قرباني مي کرد. بخشي از خونِ دُم حيوان را روي آتشدان مقدس رجيا858 مي ريختند و بخش ديگري از آن را در معبد وستا859 نگه مي داشتند و مردان اهل دو منطقه به نام هاي ويا ساکرا860 و سوبورا861 براي به دست آوردن سرِ جداشده اش با هم مبارزه مي کردند و فاتحان مبارزه، آن را تا جشن بعدي به رجيا يا برج ماميلي ها862 به نام توريس ماميليا863 ميخکوب مي نمودند؛ حيوان، حامل فراواني خرمن و محصول بود و به منظور رشد شديد ميوه ها، حلقه اي از کلوچه را از گردنش آويزان مي کردند.
بر اين اساس، حيوانات نه تنها نيروي گياهان را حفظ مي کردند بلکه در هر حوزه اي، برتر و خردمند بودند. حيوانات (نظير ماده گرگ در روم، خوک در آلبا864 و مانند آن) در شکل گيري افسانه هاي بسياري از شهرها نقش داشتند؛ به حيوانات اجازه مي دادند راه خود را بروند که به جايي مي انجاميد که عقل هيچ انساني نمي توانست بدان راه يابد. به همين نحو، دو “گاو شيرده” که يوغ بر گردن شان نهاده شده بود، در مسير بازگشت به سرزمين اسرائيل، تابوت عهد را حمل مي کردند به گونه اي که براي فيليسطينيان خطرناک شد.865
اينک حيوانات فقط در قصه هاي پريان نيرومندند و صرفا بر روي نشان ها و آرم ها، شکوه باستاني خود را حفظ مي کنند؛ اما اين سپرهاي نشان دار، زماني نمادهاي حياتي بودند که خود را با شکلي ثابت از هستي فوق بشري پيوند مي داد.

منابع براي مطالع? بيشتر:

M. BESSON, Le totémisme, 1929.

J. G. FRAZER, Totemism and Exogamy, 1910.

A. VAN GENNEP, Religions, Mœurs et Légendes, 1908- 1914.

V. HEHN, Kulturpflanzen und Haustiere8, 1911.

E. REUTERSKI?LD, Der Totemismus (AR. 15, 1912). Die Entstehung der Speisesakramente, 1912.

فصل نهم: اراده و صورت
1.اين اصل که عوالم پيرامون و بالاتر، جهاني را شکل مي دهند که با انسان ابتدايي پيوند خورده و اينکه قداست شان صرفا در عميق ترين يگانگي ناظر به سرشت ذاتي تجربه مي شود، تعبير ديگري غير از تعبيري که اصطلاح “قدرت ” مستلزم آن است، پيدا مي کند چراکه قدرت، موجب اراده مي شود. به عبارت ديگر، محيط نه تنها در زندگي انسان سهيم است و تاثير شديدي بر وي مي گذارد بلکه در ارتباط با انسان چيزي را “اراده مي کند”؛ انساني که از طرف خود، خواهان چيزي از آن است.
نشانه اي از اين شرايط، در نظري? آنيميسم يا جان گرايي وجود دارد چنان که به شکل قديمي اش، مدت هاي طولاني و عمدتا به دليل تحقيقات برجست? تايلور866، بر انديشه و ذهن محققان حاکم بود. اما در واقع، آنيميسم چيزي بيش از يک نشانه است؛ زيرا اين نظريه در ساختار و جهت گيري کلّيش، به مراتب بهتر از دنياي ابتدايي با نيم? دوم قرن نوزدهم ميلادي سازگار است.
اين نظريه از داده هاي روان شناختي آغاز مي کند. در حالي که ديناميسم، مي کوشد تجرب? محيط و تواناييهاي آن را دريابد، هدف آنيميسم تفسير آن به نوعي مواجهه ميان دو اراده، روان يا روح انسان و محيط اطراف است؛ اين مطلب، لبّ اين نظريه و اهميت هميشگي آن را نشان مي دهد. اما متاسفانه مطالب بيشتري، به اين نظريه افزوده شد که نقط? آغاز آن، تجرب? خواب بود چراکه در خواب، سفرهاي طولاني انجام مي دهيم و مي توانيم بر افراد ديگر ظاهر شويم زيرا ديگران مي توانند در خواب، ما را دقيقا آن گونه که هستيم ببينند. متقابلا اگر من خواب ديگران را ببينم مي توانم آن ها را ملاقات کنم. اما در طول خواب، بدن من و آن ها، به وضوح کاملا در همان نقطه باقي مي ماند. بنابراين بايد “چيز” خاصي باشد که مي تواند خود را از جسم رهايي بخشد: روح. غير از خواب، شرايط ديگري نيز وجود دارد که در آن، به نظر مي رسد روح، جسم را رها مي کند: مرگ، زماني که بدن، به ظاهر، بي جان مي شود. با اين حال، اين “چيز” بايد به گونه اي به حيات خود ادامه دهد زيرا در روياهاي ما، اموات نيز ما را ملاقات مي کنند، بر ما ظاهر مي شوند و ما با آن ها سخن مي گوييم. بنابراين، روح پس از مرگ بايد نوعي هستي داشته باشد.
آن چه گذشت روان شناسي آنيميسم بود. اما آنيميست نيازمند يک کيهان شناسي نيز هست زيرا يک جهانِ به طور خودانگيخته فعال او را احاطه کرده است. حرکت انسان همواره به حضور روح بستگي دارد و بدون آن، تنبلي و رخوت شروع مي شود. بنابراين، اينک بايد حرکت هاي طبيعت، امواج درياها، شعل? آتش، و نيز خش خش نوک درختان و سنگ هاي غلتان را همانند حرکت هاي انسان تبيين کرد. “شخصيت و احساسات آن ها (انسان هاي ابتدايي) … در شکل دادن ديدگاه هاي شان نسبت به طبيعت، يگانه ماد? به لحاظ علّي مرتبطي است که مي توان در اختيار آن ها مشاهده کرد؛ آن ها تصوير خود از طبيعت را بر اساس اين داده هاي مشاهده اي مي سازند…”867؛ و بر همين اساس، انسان از خود براي طبيعت استدلال مي آورد و نتيجه مي گيرد که نه تنها خودش بلکه تمام اشيايي که به خوديِ خود حرکت مي کنند روح دارند.
بنابراين، کلّ جهان، پر از “ارواح” است. درياها، درياچه ها، آب ها، کوه ها، غارها، درختان، جنگل ها، روستاها، شهرها، خانه ها، هوا، آسمان ها، جهان زيرين: هم? اين اشيا و مکان ها به باورِ (براي مثال) ساکنان جزير? نياس868 در نزديکي سوماترا869 روح دارند.870 اقوام بي شماري همين اعتقاد را دارند.871 اما وقتي اين سوال را مطرح مي کنيم که چگونه انسان ابتدايي، علاوه بر حيوانات، تمام انواع اشيايي را که آشکارا حيات ندارند داراي روح قلمداد کرد، نظري? آنيميسم دو پاسخ متفاوت ارائه مي دهد. نخست آن که، چنين فرض مي شود که نوعي بيماري فکري، انسان را به سمت اين باور، برانگيخته است، درست همان طور که همين امر کودکانِ ما را وا مي دارد که از “ميز شرير” سخن بگويند که به آن ها صدمه زده و به خرسِ اسباب بازي خود به چشم يک موجود واقعا زنده بنگرند. اما اين احتمال نيز وجود دارد که نوعي بيماري زباني موجب اين بيماري فکري شده باشد؛ چراکه بيماري زباني في نفسه مستلزم انسان انگاري و تشخّص بخشيدن است. ما مي گوييم (و بايد بگوييم) که طوفان، زوزه مي کشد، دريا برق مي زند، خورشيد مي درخشد؛ اما مي دانيم که طوفان، دريا و خورشيد، عواملِ حقيقتا فعال نيستند. اما ذهن ابتدايي، اين را نمي دانست و زبان، آن را به انسان انگاري و تشخص بخشيدن سوق داد؛ زباني که عادت کرده بود جهانِ پيرامون را به موجودات مذکر و مونث تقسيم کند.872
البته تمام اين ها، اشتباه تاسف انگيزي است که انسان به محض رسيدن به عصر بلوغ در قرن نوزدهم، از قيد و بند آن خلاصي يافته است! اما اگر براي يک لحظه، بُعد اشتباه و در واقع آسيب شناختي را کنار بگذاريم آن گاه اعتراض چنداني به آنيميسم به عنوان يک نظري? تبييني براي جهان، وارد نخواهيم کرد. تايلور، در واقع، قطعيت منطقي اين نظريه را مي ستود؛ به باور وي، آنيميسم، “فلسفه اي کاملا منسجم و عقلاني” است که اين اعتقاد راسخ که معلول، مستلزم علت است نيز آن را تاييد مي کند؛ اعتقادي که ما نيز با آن آشناييم؛ “معلول ها”، پديده هاي حرکت و “علت ها”، “ارواح” هستند. اين ارواح، حقيقتا، چيزي بيش از “علت هاي شخصيت داده شده” نيستند. نيوون هويس873، آنيميسم را اساسا دانش اوليه مي شمارد و ضمن اشاره به “قياس”، ضرورت علّي را مبناي اساسي آنيميسم مي خواند.

2.اما کاملا غيرقابل فهم است که چگونه اين نظريه دربار? ارتباط جهان، بايد يک دين و در واقع، خاستگاه تمام اديان باشد چراکه “پرستش روح” و “پرستش نياکان”، به وضوح، چيزي بيش از تفاسير فلسفيِ رابطه هاي علّي و معلولي اند. در واقع، نظري? آنيميسم مي کوشيد زندگي آگاهان? اوّليه را بر اساس الگوي پوزيتويسم انگليسي-فرانسوي تبيين کند و با اين کار، همزمان، خاستگاه دين را توضيح دهد! و از آن جا که نتوانست آن طور که بايد و شايد، دين را ارزيابي کند راه زوال را پيمود. افراد بسياري حتي خود پوزيتويست ها به اين مطلب پي بردند. سودربلوم در اسکانديناوي، مارِت در انگلستان، دورکهايم در فرانسه، پريوس874 در آلمان، کرويت875 در هلند و شماري از ديگر محققان، نقدهاي بسياري عليه آنيميسم را نگاشته اند که مهمترين آن ها از اين قرارند:
الف. آنيميسم، اين امر را قابل درک نمي سازد که چرا ارواح، به طور ناگهاني، پس از مرگ پرستيده مي شوند؛ و اتفاقا در مورد بسياري از “ارواح”، وضعيت اين گونه نيست. اما اين غفلت و فروگذاري ناشي از
ب. اين واقعيت است که آنيميسم، مفهوم قدرت را تشخيص نداد؛ بنابراين، آنيميسم نفهميد که پرستش همواره منوط به اثبات قدرت است. به همين دليل، آنيميسم متوجه اين واقعيت نيز نشد که جان بخشي عمومي به طبيعت و اشياي مصنوعي يا امکان انباشته بودن آن ها از قدرت، به هيچ وجه هميشه مبتني بر ايد? “روح” نيست زيرا هر چيزي مي تواند حيات داشته و قدرتمند باشد و در واقع پرستش شود بدون اينکه هرگونه “روحي” بدان نسبت داده شود.876 اما (احتمالا نقصان اصلي آن است که) با تئوري روح
ج. به شيو? خِرَدگرايان? يک طرفه و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی حيوان، توتميسم، پيوند Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی آنيميسم، ابتدايي، آنيميسم،