پایان نامه با واژگان کلیدی روم باستان، آتش خاموش

دانلود پایان نامه ارشد

حال، کاملا مي دانست که آتش، داراييِ اوست: حتي اگر آتش از آسمان نازل شده بود، با اين حال، آن را روشن مي کرد و زنده نگه مي داشت. حقيقت در اسطور? تيتان642 همين است، هر چند منشا آسماني آتش، نخستين و اساسي ترين دليل پرستش آن نيست. زبان? آتش که از يک سو، نيرويي است که گرما و نور را ساطع مي کند و به معناي واقعي کلمه، نيرويي تمام عيار است643، در عين حال، يک يافت? انساني است. همچنين اين نکته را نيز مي توان اضافه کرد که بدون ترديد، آتشِ آسمانيِ آذرخش و خورشيد خيلي زود با شعل? زمينيِ برافروخته شده پيوند زده شد؛ اين مطلب در باور هندوها به تولد دوگان? خداي آتش، آگني644 اکيدا وجود دارد. اما همه جا در پرستش آتش، بر آتش زميني تاکيد مي شود؛ آتشي که انسان روشن مي کند و همراه با او زندگي مي کند.
قديمي ترين آتش ها را با استفاده از سنگ چخماق يا سنبه روشن مي کردند يا به تعبيري که مطابق با فهم انسان ابتدايي است “هستي مي بخشيدند”؛ و هندي ها در تامل ورزي هاي خود دربار? آگني به کرات از تعابير برگرفته از زندگي جنسي استفاده مي کنند. اصطکاک ميان دو تک? سنبه، توليد و زايش قلمداد مي شود؛ اين دو تکه، يک زوج جفت شده تشکيل مي دهند.645 بر اساس يک آيين، کاهن بايد “آتش را امشب با تراش? چوب روشن نگه دارد و حوالي سپيده دم، سنبه را با آن گرم کند. اين دقيقا مثل اين است که گويا گاو نري دارد سوار گاوي مي شود که در حال زاييدن است”646؛ دو تک? چوب، باردار به حساب مي آيند که در درون خود، کودک يعني آگني را حمل مي کنند.647 مدت هاي مديدي، شيو? قديمي آتش درست کردن، به همان عادت رايج باقي ماند: در کشورهاي ژرمن، با ساييدن چوب، آتش خودانگيخته648 درست مي کردند در حالي که در شب نيم? تابستان649 و در اوقات ديگري که اين آتش خاموش مي شد، آتشِ آتشدان را به اين روش دوباره راه مي انداختند.650 منشا اين امر، شرايط و اوضاع هندواروپايي هاي اوليه در زماني بود که آتش، ارزشمندترين دارايي بود که تجديد آن صرفا با دشواري ممکن بود آن هم احتمالا نه صرفا به اين دليل که خودِ اين فرايند شاقّ و طاقت فرسا بود بلکه مسلّما و در درج? اول به اين دليل که نبايد اجازه مي دادند قدرتِ زند? آتش از بين برود و بازگرداندن آن صرفا به شيوه اي سنتي همراه با آيين هاي مقدس ممکن بود. از همين جهت و نيز به دليل خصلت فوق العاده نيرومند آتش خودانگيخت? پيش گفته، در قرون وسطي به آن به چشم امري “توهين آميز و حاکي از بي حرمتي به مقدسات” مي نگريستند و شوراهاي کليسايي قرن هشتم صراحتا آن را ممنوع کردند651 درست همان طور که بسياري از ديگر بقاياي قدرت هاي قديمي به ناچار ميدان را به قدرت الوهي جديد دادند.
در هم تنيده شدن نزديک حيات بشري و حيات آتش، در بسياري از داستان هاي توليدِ مِثل بوسيل? آتش آشکار است.652 درست همان طور که شعل? آتش بدست انسان ايجاد مي شود، خودِ اين آتش نيز مي تواند منشا ايجاد زندگي انسان باشد؛ بر اين اساس، يک زن دياک اهل بورنئو، بر حسب اتفاق،آفرينش آتش را با ساييدن گياه ليانا به تکه اي چوب کشف کرد؛ همين گياه ليانا او را با يک کودک يعني سيمپانگ ايمپانگ653 مواجه ساخت.654 در روم باستان نيز بستر زناشويي655 در کنار آتش آتشدان قرار داشت. افسانه هاي قديمي، مثل افسان? شهر پرينستي656، نقل مي کنند که چگونه يک دختري که در کنار آتشدان نشسته بود بوسيل? جرقه اي که از شعل? آتش جهيده بود باردار شد و بنيان گذار اين شهر را به دنيا آورد.657
تمام اين ايده ها مبتني بر آتش روي آتشدانند. در کشورهاي هندواروپايي به طور خاص، و نيز در جاهاي ديگر، آتشدان کانون قدرت خانه است. سرخي گرم کنند? آن، ضامن تمام چيزهاي خوب است و حقيقتا خانه را مي سازد چنانکه در اين عصرِ حرارت مرکزي، ما متاسفانه از آن محروميم. به همين نحو، از نگاه هندويان، آگني، “پروردگار خانه است و هرگز از آن دور نمي شود”.658 ما انسان هاي امروزي بايد بکوشيم مزرع? دورافتاد? انسان ابتدايي را بدون آتش تصور کنيم آن گونه که در يکي از قصه هاي عاميان? ايسلند به تصوير کشيده شده است: ” روزگاري در زمستان، آتش در جزير? گريمسو659 خاموش شد طوري که حتي يک مزرعه هم ديگر آتش نداشت. هوا، ساکن و بسيار سرد بود. تنگه، يخ زد به گونه اي که يخ به اندازه اي سفت شده بود که مي شد از روي آن عبور کرد. از اين رو، سه مرد تنومند را به سرزمين اصلي فرستادند تا آتش بياورند…”.660 فريزر661 همين شرايط را در ايتالياي باستان توصيف مي کند. قبلا خاطرنشان شد که صرفا دشواريِ ايجاد دوبار? آتش نبود که موجب مي شد خاموشي آن، اين گونه حياتي و مهلک به نظر برسد: آتش (و همراه با آن، زندگي) خاموش مي شود و خانه اي که شعله هاي آتش در آن تمام مي شود به همين سبب از نيروي حيات محروم مي شود. همين وضعيت نسبت به جامعه و حکومت نيز صادق است: تنها تجديد منظم آتش آن است که سعادت آن را تضمين مي کند. اَشکال قدرت، به طرز قابل توجهي، از خانواده به گروه اجتماعي بزرگ تر منتقل مي شوند. براي مثال، در جزير? لمنوس662 هر نُه سال، آتش مقدس را خاموش مي کردند و آتش جديدي از جزير? دلوس663 مي آوردند. به گفت? آنها، بواسط? آتش جديد، “حيات جديدي آغاز مي شد”664؛ در اينجا، سازماندهي اولي? زندگي، حاکم است که بعدا نيز اغلب با آن مواجه خواهيم شد. بايد بگوييم که يک جامعه يا حکومت، پيشرفت دارد و آن گاه افول مي کند. اما در اين تغيير، ريتمِ منظمي در افزايش و کاهش قدرت مشاهده نمي کنيم درست به همان ميزان اندکي که مي توانيم از اين نيروي حکومت حمايت کنيم و به تعبيري به آن پروبال دهيم. ما امروزه بين زندگي، به معني واقعي کلمه، و سرزندگي، فعاليت، خوشبختي و مانند آن تمييز مي دهيم. اما از نگاه انسان ابتدايي، زندگي، زندگي است و او چيزي از “تمدن رو به رشد” نمي داند چنان که آگاهي چنداني از “پارسايي زنده” ندارد.665
در روم باستان، مي توان صورت هايي از پرستش نيروي آتش را يافت که به زيباترين و نظام مندترين شکل بسط يافته اند؛ اين صورت ها ريشه در آيين خانگي ابتدايي دارند که در آن، مراقبت از آتشِ آتشدان به زنان (که بعدها، باکره هاي معبد وستا شدند) محول مي شد و پدر خانواده، کاهنِ آتش مي شد و پسرانش666 روشن کنندگان آتش. آتش، موضوع کهن ترين پرستش خانوادگي است که در آن، تمرکز بر روي ماهيت اجتماعي است؛ در اول مارس، درآغاز سال قديمي رومي، آتش را خاموش و بلافاصله دوباره روشن مي کردند. با اين کار، خوشبختيِ سالِ بَعد تضمين مي شد. در حکومت، آتش آتشدان667 به ژرف ترين راز تبديل شد که امنيت جامعه بدان وابسته بود: “معبد وستا، آتش ابدي، و پيمان محتوم براي تداوم امپراطوري روم که در معبد نهاده شده بود”.668 حيات بشر و حيات آتش، در رابطه اي متقابل باقي ماندند: آن ها در يکديگر سهيم بودند و اولدنبرگ669 کاملا به درستي به روابط دوستانه ميان انسان و آتش اشاره مي کند که به حيات انسان، نوعي مبنا و منزلگاه مي بخشد. آواز خوان دوره گرد هندي در راه بازگشت، موفقيت خود را پيش از همه براي آتش آتشدان اعلام مي کند. اين در حالي است که السِس تيس670 در نمايشنام? اوريپيدس671 پيش از مرگش، مراسم خداحافظي با آتشدان برگزار مي کند و از آن استمداد مي کند که مراقب بچه هايش باشد672 چراکه آتشدان، فراهم کنند? امنيت است: آتشدان نوعي پناهگاه است؛ هکوبا673 ، پريام674 پير را نزد آن راهنمايي مي کند: “اين مجمره همه را نجات خواهد داد”.675 امروزه در کالابريا676 نيز در صورت مرگ کسي، آتش آتشدان را خاموش مي کنند677 در حالي که بر اساس رسم قديمي ژرمن ها،روشن کردن دوبار? شعل? آتش، در اعياد خاص يا زماني صورت مي گرفت که “بخت و طالعِ در حال نزول، لزوم روشن کردنِ دوباره را آشکار مي ساخت”678؛ يک قبيل? هندي مجبور بود با زوال تدريجي خود، تقاصّ بي مبالاتي يک دختر را پس دهد که اجازه داده بود آتش خاموش شود.679 اين نمونه ها فراهم کنند? مدرک کافي بر اين مطلبند که ايد? نيروي آتش، گستر? بسيار زيادي داشت و هرگز محدود به اقوام هندواروپايي نبود.
نيروي زند? آتش، تاثيرات شر را دفع مي کند: “آگني، هيولاها را دور مي کند؛ آگني که به روشني زبانه مي کشد، ناميرا، نور و پاک کننده است و ارزش احترام و تقديس دارد.”680 از سوي ديگر، اموري که پليد يا براي حيات، خطرناکند نبايد با شعل? آتش تماس پيدا کند چنان که رومي ها مي گفتند: “نگذاريد هيچ چيز داراي چرم، وارد شود؛ از اين رو نگذاريد هيچ مُرداري نزديک شود” (ne quod scorteum adhibeatur, ideo ne morticinum quid adsit)681؛آتش بايد با مشعل هاي پاک، زنده نگاه داشته شود.682 اما تغذي? پاکِ آتش را مي توان با ورد و افسون و ايما و اشاره هايي تقويت کرد: در بسياري از اسقف نشين هاي آلمان، پس از آن که در پنج شنب? مقدس683 تمام چراغ ها را خاموش مي کردند، آتش جديدي درست مي کردند و با اين شعل? جديد، تمام چراغ ها و شمع هاي جديد را روشن مي کردند.684 چنين آتش مقدسي، نيروي پاک کنندگي و تطهير دارد: اين آتش به همراه آب، ابزاري مهم براي تطهير است؛ در واقع، “آتش پاک کننده”، همين اندازه نيرومندتر محسوب مي شد. يحياي تعميددهنده از تعميد با آتش سخن مي گويد685 و در مناسک مربوط به تبرک و تقديس686، عُمر قديمي بوسيل? آتش باطل مي شد و فرصت دوبار? زندگي ممکن مي شد.
نکت? آخر اينکه آتش حتي به اصل جهان687 تبديل شده است و بر اين اساس، ايد? آتشدان به بخش هاي عظيمي بسط يافته است. اين امر عمدتا در هند اتفاق افتاد که در آنجا آگني، نيروي زنده کنند? همگاني حتي در آب محسوب مي شد. آگني، هم عشق انساني است و هم جاودانگي الوهي: “اي دوست هم? انسان ها! تو ناف مردمان هستي، همانند ستوني که استوار ايستاده تو پشتيبان انساني.”688. نيز: “صرفا يکي آگني است ؛ همو که در جاهاي بسياري روشن مي شود؛ صرفا يکي خورشيد است که در تمام اشيا نفوذ مي کند. صرفا يکي برافروختگي سحرگاهان است که در تمام جهان مي درخشد. صرفا يکي وجود دارد و اين چيز خود را در کل جهان آشکار ساخته است.”689. به منظور تکريم آگني، عالي ترين بندهاي ريگ ودا سروده شد. اين در حالي است که در تاملات غرب، آتش (از نگاه هراکليتوس) به ارخه690 يعني نيرو و جوهر غايي جهان تبديل شد؛ و از آن جا که شعاير به تدريج منسوخ مي شوند، شيو? باستانيِ کنترلِ حياتِ تجديد شده، (بواسط? روح که در جستجوي ريتم هاي ثابت است) جاي خود را با فرايند دروني جهان عوض کرد؛ با اين حال، نيروي حاکم جهان و کيهان، “آتش هميشه زنده است که مقاديري از آن مشتعلند و مقاديري از آن خاموش مي شوند. “691 . اما در مجمره و مذبح مسيحيان، نور ابدي (که خوراک آن صرفا روح نيست) تضميني براي عشقِ هميشه خودتجديدکننده باقي ماند.

منابع براي مطالع? بيشتر:

KURT ERDMANN, Das Iranische Feurheiligium, 1941.

AD. KUHN, Die Herabkunft des Feuers und des G?ttertrankes2, 1886.

M. NINCK, Die Bedeutung des Wassers im Kult und Leben der Alten, 1921.
____________________

فصل هفتم: جهان مقدسِ بالا

1.وقتي انسان مرزهاي هستي خود را مي کاود، اين مرزها را درون خود، در محيط پيرامونش و در عالم بالا مي يابد. مرد قبيل? ايوي مي گويد “خدا در آسمان است”692؛ به سادگي مي توان دريافت که آسمان و پديده هاي آن، نه تنها همواره در شعر و انديش? تمام اقوام، جايگاه برجسته اي داشته بلکه حلقه هاي ارتباطي با مفاهيم “به کلي ديگر” نيز بوده اند. براي آنها، اشکالي که خدايان آسماني يا خدايان ديگر گرفته اند جنب? ضروري ندارد. آسمان، في نفسه، بر شخصيت ها يا ساکنانش مقدم است. براي مثال، در مکزيک، پريوس693 دريافت که مفهوم آسمان در کليت خود، بر مفهوم ستارگان مقدم است694؛ و رابط? ميان آسمان يا خداي آسماني و نظم کيهاني و اجتماعي، در مرحل? بعد، در پيوندي متفاوت، قابل فهم تر خواهد شد695؛ اما در حال حاضر، ما قوانين و فرايندهاي منظمي را

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی حيات، نوعي، ابتدايي، Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی سعادت و کمال