پایان نامه با واژگان کلیدی روشنفکران، حقوق جزا، حقوق بشر

دانلود پایان نامه ارشد

معاصر، آن را پيش فرض خود در تحليل دين شناختي قرار داده اند. در اين راستا دين و آموزه هاي آن بايستي در هماهنگي با آن، تعديل و اصلاح شود؛ تا آنجا که به نفع هويت مدرنيته و انگاره هاي آن مصادره شود. از اين رو عصري کردن دين با قرائت عرفان اگزيستانسياليستي و بودائي و نيز با قرائت الهيات پروتستانتيسم مسيحي، مسير را براي هماهنگي انسان معاصر با تحوّلات شتابان دنياي مدرن فراهم مي کند. در حالي که اولاً نه آن “معنويت” صحيح و نه اين “ايمان” کامل است. ثانيا: حداقل مورد پذيرش براي دينداري نيز روز به روز به انزوا خواهد گراييد يا به مقابله با قالبهاي حاکم بر خواهد خواست.

2-2-2-2-): رويکرد سکولاريسم حداقلي؛ (خدا و آخرت هدف بعثت انبياء):
در ميان روشنفکران دين بعضي رسالت دين و هدف بعثت انبياء را، دعوت به توحيد و خداپرستي و رسيدن به سعادت اخروي مي دانند. اين رويکرد با طرح اين پرسش که اساسا بايد چه انتظاري از دين و بعثت انبياء داشت؟ سعي کرده است، از رهگذر بيان نسبت دنيا و آخرت به اين پرسش پاسخ دهد. که هر دو نگاه، در بيان رسالت دين به يک گوهر واحد تأکيد مي ورزد. هر چند نوع استدلال ها اجمالاً تفاوت دارد.
بازرگان؛ از جمله روشنفکراني است که رسالت انبياء را رسيدن و پرداختن به امور معنوي و اخروي مي داند، از آنجا که درک انسان از تصوير و ترسيم چنين اموري عاجز است، اين امر بر عهده دين سپرده شده است. از اين رو رسالت دين معطوف به اموري است که با فهم و درک بشري نمي توان به آن نائل شد و هر گونه رسالت دنيوي براي دين به دور از شأن خدا و انبياء است، چرا که در حوزه حيات دنيوي، سيره عقلاء و عقلانيت و تجربه علمي بشري کفايت مي کند. وي هدف بودن توام دنيا و آخرت را يک امر پارادوکسيکال مي داند. به همين روي پيامبران آمده اند بر عليه خود محوري انسان قيام کنند و همچنين بر انگيخته شده اند تا از وجود دنياي جاودان و بي نهايت بزرگ براي ما خبر دهند.
ايشان ادله اي نيز براي اين ادعا ارائه مي کنند. از جمله اينکه دخالت دين در حوزه حيات دنيوي و اصلاح نظام معاش موجب مي گردد دينداران و مؤمنين انتظارات و توقعات زيادي از ناحيه دين داشته باشند. در صورتي که دين نتواند بر تمام انتظارات بشري پاسخگو باشد، نقص و ايراد بر دين وارد مي گردد. از اين رو باعث انصراف و سلب اميد و ايمان دينداران مي گردد. از سوي ديگر با حضور دين در مناسبات اجتماعي و سياسي، خلوص دين و قدسيت دين در محاق ابهام فرو رود.
دکتر سروش؛ نيز در بيان فلسفه بعثت و رسالت انبياء، با طرح اين سؤال آغاز مي نمايد که انتظار بشر از دين چيست؟ آيا دين براي بشر آمده است يا بشر براي دين آمده است؟ با مفروض گرفتن اينکه دين، براي بشر آمده است، مي گويد: دين بايستي انتظارات ما را پاسخ گو باشد. در پاسخ به اين سؤال نيز معتقد است دين آمده تا به آن سنخ از انتظاراتي پاسخ گويد که در جاي ديگر پاسخ داده نمي شود. در تعيين مصداق نيازها و انتظارات سراغ متون ديني نمي رود. قرآن را وافي به اين مقصود نمي داند، زيرا خود فهم متون ديني منوط به محدود انتظارات ما از دين است، نسبت به اينکه چگونه بايستي انتظارات ما از دين شکل گيرد مي نويسد: “لذا تحديد انتظارات ما از دين، تبيين دو امر ضرورت دارد: يکي گوهر دين و ديگري آن دسته از نيازهاي اصيل آدمي که جاي ديگر اشباع نمي شوند و تبيين اين هر دو امر، خارج از دين صورت مي گيرد.” که در چند سطر بعد به آن مي پردازيم.
در پاسخ اينکه اساسا فلسفه نزول دين چيست و اينکه دين براي چه منظور و مقصودي آمده است؟ در يک محور خلاصه مي کند و آن سعادت اخروي است. زيرا اگر آخرتي نبود، دين هم نازل نمي شد.
البته چنين نتيجه اي با توجه به موضعي که وي در نسبت ميان دنيا و آخرت معتقد است قابل توجيه و تفسير است. از منظر نگاه فوق: چهار فرض در نسبت “دنيا و آخرت” قابل طرح است:
1ـ). دين نه براي دنيا نه براي آخرت آمده است.
2ـ). دين براي دنيا آمده و داراي يک مرام نامه دنيوي است.
3ـ). دين فقط براي سعادت اخروي است.
4ـ). دين براي تأمين سعادت دنيا و آخرت آمده است.
در ميان فروض چهارگانه فرض چهارم قابل دقت است. لذا در تبيين نسبت دنيا و آخرت به تحليلي توجه مي کند که بتواند سهم دنيا را در رسالت دين و تأمين نيازهاي اصلي آدمي روشن کند. اما اين ميزان از ارتباط و نسبت، نياز به اين دارد که بفهميم به هر حال اصل و محور سعادت اخروي با سعادت دنيوي؟ و ارتباط اين دو چيست؟ به همين جهت وي تصريح مي کند دين در اصل براي آخرت جهت گيري شده است. رسالت اصلي دين رسيدن به سعادت اخروي است؛ توجه دين و آموزه هاي آن به امور دنيوي يک امر بالعرض و بالتبع مي باشد. “دين براي تأمين سعادت اخروي ناچار و به تبع به امر دنيا هم مي پردازد، توجه کنيد که مي گوييم به ناچار و به تبع”
اما اين ميزان از توجه دين به دنيا به اين معنا نيست که دين سطح و سقف معيشت و نحوه و نوع آن را معين مي کند، بلکه فقط جهتش را مي دهد. بر اساس نگاه فوق رابطه دنيا و آخرت يک نوع رابطه مقدمه و ذي المقدمه است، دنيا مقدمه تحقق سعادت اخروي است.
البته بازرگان نيز توجه دين به مسائل دنيوي و معيشتي را محصولات فرعي دين مي دانست. اينکه ايشان اجتماع دنيا و آخرت را اجتماع نقيضان مي دانست، منظورشان اين بود اصالت داشتن هر دو امر پارادوکسيکال است. (paradoxtcl) و الا ايشان بر اين مطلب توجه داشت که دين در امور دنيوي نيز حضور و مداخله دارد. اما آن را غايت به تبع مي دانست، نه هدف اصلي، لذا هر دو موضع در بيان اينکه رسالت اصلي دين و بعثت انبياء سعادت اخروي بوده و دنيا مقدمه و طريق رسيدن به آن مي باشد و توجه دين نيز به مسائل دنيوي مقصود بالعرض دين مي شود. لذا دين در مکانيسم اداره جامعه و مهندسي اجتماع و نظام معاش دخالتي ندارد.
مهمترين نقدي که مي توان بر نظريه فوق وارد دانست، بررسي نوع تصويري است که از ارتباط و نسبت دنيا و آخرت ارائه کرده اند. اين نگرش تلاش دارد نوع رابطه را در قالب به رابطه مقدمه و ذي المقدمه يا ذات و عرض تبيين کند. البته محوريّت سعادت اخروي و طريق بودن سعادت دنيوي رويکردي است که ما نيز بر آن تأکيد مي ورزيم، اما در نتيجه گيري با آنها موافق نيستيم، لذا سخن ما معطوف است بر نوع نتيجه گيري که از ارتباط ميان آندو گرفته شده است.
توضيح اينکه؛ اساسا عرضي بودن حيات دنيوي نمي تواند، بمعناي نفي دخالت دين در مناسبات اجتماعي و سياسي باشد. يعني اصل بودن سعادت اخروي با يافتن برنامه ريزي و مهندسي اجتماعي متناسب براي بستر سازي جامعه در جهت رسيدن به آن سعادت اخروي، هيچ نوع مغايرتي ندارد. زيرا محور بودن سعادت اخروي دقيقا در نوع برنامه حيات دنيوي تاثير مي گذارد. هر گونه نظام معاشي و هر شکل حيات دنيوي، نمي تواند بشر را به سعادت مورد نظر نائل کند. در اين راستا شهيد مطهري؛ نکته قابل توجهي در ارتباط مقدمه و ذي المقدمه يا دنيا و آخرت بيان مي کند که اساسا مقدمه بودن اموري براي ذي المقدمه از ارزش ذاتي امور مقدمي کم نمي کند. که در بخش گذشته به آن پرداختيم، و اما اينکه سرپرستي و اداره بخش اعظم از حوزه اجتماعي را به دست الگوها و مدل هاي توسعه غربي بسپاريم، معضل دنياگرايي، و نيز فرو کاهش خلوص و قدسيت دين، بيش از هر زمان امکان مي يابد. همان گونه که اصالت دادن به حيات دنيوي، مصادره آخرت به نفع دنياست و قدسيت و معنويت دين را در محاق ابهام فرو مي برد، متروک گذاشتن اهداف و رسالت اجتماعي دين و عدم اقامه روابط عدل و ظلم در سطح وسيع نيز حقيقت متعالي و معنويت دين را مخدوش کرده و کاهش مي دهد.
اما سومين رويکردي که به آن مي پردازيم روش دکتر سروش در انساني جلوه دادن دين مي باشد.

2-2-3- ): قائل شدن به گوهر و صدف براي دين:
يکي ديگر از راههاي انساني کردن دين در جامعه کنوني نگاه کردن به مشکلات دين با رويکرد ذاتي و عرضي داشتن يا قائل شدن به گوهر و صدف براي دين مي باشد که با اين رويکرد مي توان دين را در عصر حاضر از خيلي معضلات و مشکلات ادعا شده رهاند و راه چاره اي براي اش پيدا کرد و دين را منطبق با خواسته هاي انسان مدرن قرار داد، مخصوصا بخشي که بيشتر با حوزه اعمال انسان مربوط است يعني همان فقه، مثلا يکي از مشکلات فهم سنتي از دين در جهان مدرن، همانطور که در کلمات يکي از متفکران معاصر آمده، تعارض احکام دين سنتي با حقوق بشر است، مطلبي که نوشتار حاضر سعي اش بر آن است که دين را انساني و بشري (به معني دقيق کلمه) معرفي کند، محسن کديور؛ موارد تعارض را اينگونه بر مي شمارد:
“حق به‏کار رفته در رساله حقوق و برخي ديگر از منابع ديني، به معناي تکليف الهي و وظيفه اخلاقي انسان است و با اصطلاح رايج در علوم انساني و حقوق‏بشر تفاوت بنيادي دارد. در احکام اسلام سنتي، تبعيض غيرقابل‏انکاري بين معتقدان اديان مختلف مي‏يابيم: مسلمانان ديگر مذاهب اسلامي از اکثر حقوق‏شرعي برخوردارند؛ اما از برخي حقوق‏شرعي و بسياري امتيازات ديني محرومند. اهل کتاب، ذمي و کفار معاهد، از اکثر حقوق شرعي بي‏بهره‏اند و کفار غيرذمي و غيرمعاهد، تقريبا، فاقد هرگونه حق‏اند و حرمتي ندارند.
همچنين در مناصب ديني، از قبيل ولايت امر، مرجعيت، قضاوت، شهادت، امامت جمعه، علاوه بر اسلام، ايمان شرط است. در اسلام سنتي غيبت مؤمن حرام است؛ اما غيبت مسلمان مخالف حرام نيست، بهتان به مؤمن حرام است؛ اما تهمت و افترا به ديگران، معصيت و گناه محسوب نمي‏شود. به‏همين‏ ترتيب، اهل ذمه از غيبت، بهتان، نميمه، هجاء، سب، غشو… مصون نيستند.
در اسلام سنتي، “انسان از آن حيث که انسان است”، يعني فارغ از دين و مذهب، از حقوق برخوردار نيست. در اسلام تاريخي تمامي افراد بشر، بالقوه، شأن برابر دارند؛ اما لزوما با حقوق برابر به دنيا نمي‏آيند.
جنسيت؛ دومين منشأ تبعيض حقوقي در اسلام سنتي است. در حقوق مدني و حقوق جزايي و کيفري، جنسيت موجب تفاوت حقوقي است. در اسلام سنتي شرط احراز مرجعيت قضاوت، زمامداري سياسي يا امارت و ولايت، امامت جمعه و (البته در صورتي که مأمومين مرد باشند) مرد بودن است. در بسياري از حدود شرعي، شهادت زنان فاقد هرگونه اعتبار است.
در اسلام سنتي طلاق؛ به صورت يک ايقاع شرعي از سوي مرد صورت مي‏گيرد و رضايت و حتي اطلاع زن در صحت آن دخيل نيست. سهم الارث دختر نصف سهم الارث پسر است. مرد، شرعا رئيس خانواده است. زن بدون اجازه شوهرش حق ندارد از خانه خارج شود. در حقوق خانواده، حقوق مدني و حقوق قضايي، زن، شرعا انسان درجه دوم محسوب مي‏شود.
سومين محور تعارض اسلام تاريخي با نظام حقوق‏بشر، تفاوت انسان آزاد با انسان برده و مملوک است.
ولايت شرعي فقيه؛ در امور عمومي، چهارمين تبعيض و تعارض احکام اسلام سنتي با انديشه حقوق‏بشر است. زيرا قائلان به ولايت فقيه عقيده دارند که فقيهان تنها به شناخت و استخراج احکام کلي اکتفا نمي‏کنند، بلکه تعيين موضوع و مصداق، که از لوازم سياست‏مداري است، نيز شأن فقيه محسوب مي‏شود.
مردم عادي (عوام) و فقيهان عادل در اداره امور سياسي و تدبير مسائل جامعه بر مبناي احکام شرع، برابر نيستند، از اين ديدگاه اگرچه مردم در حوزه امور خصوصي رشيدند، اما در حوزه امور عمومي، شرعا محجورند. از اين ديدگاه، “قيّم ملت با قيم صغار، از لحاظ وظيفه و موقعيت هيچ فرقي ندارد.” حکومت مطلوب، در اين ديدگاه، فقيه‏سالاري يا سلطنت فقيه يا “سلطنت مشروعه” است و مي‏توان آن را در رديف حکيم حاکمي افلاطوني، فقيه شاهي ناميد. بدين‏ترتيب، قائل شدن به حقوق ويژه براي فقها و روحانيون در حوزه امور عمومي يا حکومت ولاييِ انتصابيِ مطلقه فقها يا روحانيون با انديشه حقوق‏بشر مخالف است.
پنجمين محور تعارض اسلام سنتي با انديشه حقوق‏بشر، مسئله عقيده و مذهب و آزاديبيان است. اسلام تاريخي چنين آزادي‏هايي را در تعارض مستقيم با دين‏داري و تشرع مي‏داند و براي حفظ ايمان مردم، به سادگي، فتوا به نقض يا تحديد اين‏گونه آزادي‏ها مي‏دهد.
محور ششم تعارض خشونت و موهن بودن مجازات‏هاي شرعي است. در فقه اسلام سنتي هر

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع ديني، تعيين، دين، Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع انسان کامل، وجود خداوند، حکمت خداوند