پایان نامه با واژگان کلیدی روابط قدرت، تبارشناسی، طبقه حاکم، روابط انسانی

دانلود پایان نامه ارشد

داشته است، البته این رابطه به سادگی تاثیر مستقیم قدرت بر ایجاد دانش نیست بلکه بسیار پیچیدهتر از آنست. برای تبیین این رابطه نیازمند بررسی مفهوم قدرت در اندیشهی فوکو هستیم.
2ـ1. قدرت و دانش
متفکران اندیشهی پسامدرنیته به تأسی از معرفتشناسی اندیشه پسامدرنیته نگرشی جدید را درباره مفهوم قدرت مطرح میکنند و روشهای جدیدی برای تحلیل مفهوم قدرت ارائه میدهند. فوکو به عنوان اندیشمند پسامدرنیته به منظور تحلیل روابط میان صورتبندیهای گفتمانی و حوزههای غیر گفتمانی روش تبارشناسی را به عنوان مکمل روش دیرینه شناسی مورد تحلیل قرار میدهد. به عبارت دیگر نحوهی نگرش به مفهوم قدرت را به خط سیر عدم استمرار تبدیل میکند. در این مجال چارچوب نگرش تبارشناسانه به نحوهی نگرش به مفهوم قدرت از دید فوکو بپردازیم.
برای اینکه به توضیح مقولهی قدرت در اندیشه فوکو بپردازیم ابتدا باید اشاره کنیم که فوکو نظریهی خاصی راجع به قدرت صادر نکردهاست چرا که به گفتهی فوکو اگر بخواهیم نظریه قدرت را برپا سازیم، در آن صورت مجبوریم آن قدرت را همواره به عنوان پدیدهای که در زمان و مکان خاص پدید میآید درنظر بگیریم، اما اگر قدرت مجموعای از روابط باز و کمی هماهنگ شده باشد در این صورت مسئله این است که شبکهی تحلیلی ایجاد کنیم که تحلیل روابط قدرت را ممکن میسازد.( دریفوس، رابینو، 311:1382) پس در نظریه فوکو به جای پرداختن به تعریف قدرت خصوصیات و ویژگیهای آن بیان میشود. فوکو میگوید:
در تحلیل قدرت نباید اقتدار دولت، شکل، قانون یا وحدت کلی نظام سلطه را به عنوان دادههای اولیه فرض کرد اینها فقط شکل نهایی قدرت هستند. به نظر من قدرت را پیش از همه باید نمود روابط نیروهایی دانست که ذاتی قلمرو عملکرد خود و سازنده و قوام بخش سازمان خود هستند. قدرت بازی است که از راه نبردها و رودرروییهای بی وقفه این نیروها را تبدیل، تقویت یا واژگون میکند.(تاجیک، 56:1378)
در این روند قدرت، میتوان به وضوح دید که قدرت به معنای هابزی آن منحصر در دولت و حاکمیت نیست. بلکه در همه جامعه جاری و ساری است. فوکو میگوید: «قدرت مثل چیزی که احاطه میکند و زنجیرهای عمل میکند تحلیل شده است و این درست است هرگز اینجا یا آنجا مکان ندارد، هرگز در دستهای کسی نیست. قدرت از طریق شبکه عمل میکند، به عبارت دیگر قدرت به افراد اعمال نمیشود بلکه از طریق آنها میگذرد» وی در کتاب مراقبت و تنبیه (فوکو، 1378) به تأسی از نیچه، تبارشناسی قدرت را تبیین میکند و زندان را به عنوان یکی از ابزارها و تکنولوژیهای نظارت و کنترل مورد بررسی قرار میدهد، وی معتقد است قدرت اعمال میشود و نه تصاحب و این قدرت «امتیاز» کسب شده یا حفظشدهی طبقه حاکم نیست بلکه نتیجهی کلی موقعیت استراتژیک این طبقه است. چنانکه پیداست برعکس برداشت وبری از قدرت که جامعه را به دو دستهی حاکم و محکوم دسته بندی میکند، در دید فوکو قدرت یا طبقه حاکم خود روبنایی بر روابط قدرت در جامعه است. قدرت هم بر طبقه مسلط و هم بر طبقه تحت سلطه اعمال میشود. در این مجال به طور مختصر به ویژگیهای قدرت از دید فوکو میپردازیم:
1. موضوع قدرت در اندیشهی فوکو انسانهای آزادند نه بردگان.
2. قدرت در اندیشه فوکو آشکار نیست و به منظور تحملپذیرشدن چهرهی خود را پنهان میکند. به نظر فوکو: « قدرت در کلیه سطوح جامعه حلول دارد و هر عنصری هر قدر ناتوان فرض شود خود مولد قدرت است، پس بجای بررسی سرچشمه های قدرت باید به پیامدهای آن توجه کرد.»(ضمیران، 160:1387)
3. قدرت از پایین نشأت میگیرد اما چند جهته است و در همه جهات اعمال میشود.
4. قدرت محدود به نهاد دولت نیست بلکه همه گروهها درگیر روابط قدرت هستند که قدرت از کنترل آنها خارج است. قدرت در سرتاسر فضای اجتماع توزیع شدهاست. در همه جا به منزلهی صحنه، نمایش،‌ نشانه، گفتمان حضور دارد، همچون کتابی باز قابل خواندن است و با ضابطهمندکردن ذهن شهروندان عمل میکند.(فوکو،165:1378)
5. قدرت نیتمند و با هدف است اما فاعل خاصی ندارد. فوکو معتقد است مردم میدانند چه میکنند، اغلب هم میدانند چرا چنین میکنند اما آنچه نمیدانند این است که آنچه میکنند چه تبعاتی حاصل میکند.(دریفوس، رابینو، 314:1382)
6. قدرت یک استراتژی است نه یک ساختار. بلکه وضعیت استراتژیکی پیچیده و کثرت روابط میان نیروهاست.(تاجیک، 54:1378)
7. هرجا قدرت هست مقاومت هم هست، قدرت برای برقراری خود نیازمند شمار کثیری از نقاط مقاومت است. شرط وجود قدرت رابطهی مستمر آن با مبارزه و مقاومت و آزادی است.(دریفوس، رابینو،26:1382)
8. میان قدرت و خشونت تمایز وجود دارد. استراتژی قدرت در اندیشه فوکو مولد دانش است .قدرت منشی مثبت و مولد دارد و نباید آنرا معطوف به سرکوب و اجبار دانست. عناصر مولد قدرت است که قوام جامعه مدرن را امکان پذیر میسازد.(ضمیران، 157:1387)
9. قدرت چارچوب کلی روابط در زمان خاص و در جامعه خاص است. روابطی که نابرابر و سلسله مراتبی است.(دریفوس، رابینو، 312:1378) نکتهی مهم این است که از نظر فوکو، مکانیسم قدرت متضمن تولید ابزارهای موثر برای ایجاد و انباشت دانش هستند. مشاهده،‌ ثبت وقایع، تحقیق و بررسی ازجمله این ابزارها بشمار میرود، اعمال قدرت ضرورتا دستگاههای دانش را به حرکت در میآورد و فضاهایی را ایجاد میکند که درون آنها دانش شکل میگیرد.(دریفوس، رابینو، 26:1378)
اشاره به این موضوع نیز قابل اهمیت است که فوکو سلطه را یکی از اشکال روابط قدرت میداند، از نظر او روابط قدرت یعنی روابطی که در آن میکوشیم تا رفتار دیگران را بسویی هدایت کنیم. این روابط قابل تغییرند و میتوانیم آنها را در سطوح مختلف مشاهده کنیم. روابط قدرت نه فقط روابط سیاسی بلکه تمام روابط انسانی را دربرمیگیرد و متضمن نوعی آزادی دوجانبه است و نوعی سلطهی یکجانبه و مطلق. این بدین معناست که در روابط قدرت همیشه مقاومت وجود دارد و قدرت و آزادی ملازم یکدیگرند، بنابراین قدرت به خودی خود معنای منفی ندارد،‌ مگرآنکه با سلطه درآمیزد. سلطه نشانگر وضعیت خاصی است که طبق آن آزادی محدود میشود ولی کاملا ازبین نمیرود. وظیفهی دانش و فلسفه گاهی مقابله با سلطه است.(بزرگی،1377 :163و64)
مفهوم قدرت از دیدگاه فوکو برخلاف دیدگاه هابز و مارکس که به چهرهی فیزیکی و شفاف قدرت و حاکمیت تکیه میکنند، تاکید بر چهرهی فیزیکی و غیر فیزیکی قدرت هست که در همه عرصههای سیاسی و اجتماعی حضور دارد و برآنست که قدرت در همه جا و از همه چیز نشأت میگیرد و برخلاف دیدگاه دانشمندان کلاسیک از بالا(حاکمیت) نمیتابد بلکه از پایین میجوشد و به صورت شبکهای عمل میکند که همه درون آن گرفتارند. پس این نوع از قدرت است که دانش و حقیقت را متناسب با نیازهای عصر ومکانی خود تولید میکند. با توجه به روشن شدن مفهوم قدرت در اندیشهی فوکو اینک به دنبال این موضوع هستیم که قدرت فوکویی چه تاثیری بر دانش داشته و یا رابطه قدرت ـ دانش در اندیشه فوکو چگونه ترسیم میشود؟
مهمترین بحث تبارشناسی درک رابطهی قدرت و دانش در جامعه است. توجه فوکو به این امر معطوف بود که آدمیان چگونه خود و دیگران را به کمک دانش اداره میکنند؟ در میان عوامل دیگر فوکو دانش را به عاملی که موجود قدرت است در نظر میگیرد، فوکو به تکنیک قدرت علاقه مند است،‌ میخواهد بداند که تکنولوژیهایی که از دانش اشتقاق مییابند، ‌چگونه توسط نهادهای گوناگون به منظور اعمال قدرت به مردم بکارگرفته میشوند؟ (ریتزر، 373:1382)
فوکو در کتاب مراقبت و تنبیه به توصیف دقیق این رابطهی پیچیده میپردازد. در این کتاب روابط غیرگفتمانی و روابط پیچیدهی قدرت و دانش و بدن انسان به عنوان موضوع تکنولوژیهای قدرت در مرکز بحث قرار میگیرند. بدن به عنوان موضوع بلاواسطهی عملکرد روابط قدرت در جامعهی جدید ظاهر میشود که روابط قدرت و دانش بدنها را محاصره میکند و با تبدیل آنها به موضوعات دانش آنها را مطیع و منقاد میسازد. با وقوع تحولات اساسی در کردارهای مجازات( که خود حاصل روابط جدید علم حقوق و قدرت است)، تنبیه بدنی در ملأ عام حذف شده و نظام جزائی جدید ایجاد می شود که موضوع آن بیشتر روح است به جای بدن. هرچند بدن همچنان موضوع اصلی حبس و مراقبت و تنبیه است. در سده هجدهم تحولاتی رخ میدهد که داوری درباره مجرمان به مقاماتی چون پزشک و روانپزشک واگذار میشود و اینک با این تحول هدف اصلی مجازات درمان است. بدینسان در اجرای عدالت ابژههای تازه، نظام تازهای از حقایق و بخشهای جدیدی ظاهر میشود. هدف فوکو تبارشناسی مجموعه علمی ـ حقوقی پیچیدهای است که قدرت اعمال مجازات از درون آن ، مبانی و توجیهات و قواعد خود را بدست میآورد. پیکر انسان در عین حال هم به عنوان موضوع قدرت و هم موضوع دانش ظهور مییابد. روابط قدرت بدن را مطیع و مولد و مقید میسازد. بدن تربیت شده مولد قدرت است و آنجه ما آنرا حقیقت و خطا میدانیم دقیقا درحوزهی سیاسی شکل میگیرد. افراد مالک یا کارگزار قدرت نیستند بلکه مجرای آن هستند. حقایق و خواستها از اثرات قدرت هستند. فرد هم محصول قدرت و هم وسیلهای برای تشخص و تبلور آن است.(دریفوس، رابینو، 1382 :23تا27)
به طور کلی انضباط نوعی مکانیسم قدرت یا «آناتومی سیاسی» است که در طی سده هجدهم مجموعهای از نهادهای گوناگون را به دستگاههایی تبدیل کرد که درون آنها دانش و قدرت در رابطهی متقابل با یکدیگر قرار دارند که از درون آن دانشهای مختلفی چون جرمشناسی و روانپزشکی شکل گرفت. نهادهای انضباطی دستگاههایی بودند که در آنها روشهای گردآوری و ایجاد اطلاعات دانش وسیلهای برای اعمال سلطه شد.(دریفوس، رابینو، 25:1382) در مجموع میتوان گفت فوکو معتقد است که جامعه انضباطی چه به صورت ابزارهای نهادی و چه به صورت ابزارهای غیرنهادی ابزارهایی هستند که انسان را به درون گفتمان حاکم جذب میکنند و این امر موجب میشود تقابل حقیقت و قدرت کنار رود و قدرت و حقیقت یکی باشند.(بشیریه،44:1376)
بنابراین علم و دانش نمیتواند خود را ازمبنای تجربیاش در جامعه جدا کند و اینگونه است که دانش ناب و خالصی وجود ندارد و دانش عمیقا با روابط قدرت گره خوردهاست.فوکو در مصاحبهای در 1984م میگوید اینکه علم و دانش همواره آمیخته با روابط قدرت است باعث بی اعتباری علم و دانش نمیشود، بلکه نشان میدهد از دیدگاههای مختلفی میتوان به واقعیت نگریست فوکو قصد دارد قدرت را به دو مرجع یعنی حق و حقیقت ربط دهد و معتقد است جز از طریق تولید حقیقت نمیتوانیم اعمال قدرت کنیم. قدرت هرگز از جستجو و پرسش درباره حقیقت و ثبت آن باز نمیایستد و حقیقت را نمیتوان از قدرت جداکرد. بدین ترتیب قواعد حق،‌ سازوکارهای قدرت، تاثیرات حقیقت و یا قواعد قدرت ،‌گفتارهای حقیقی پایههای اصلی اندیشه فوکو در مورد قدرت را تشکیل میدهد.(بزرگی،47:1377)
شاید بتوان رابطه قدرت ـ دانش در اندیشهی فوکو را با مفهوم «قدرت مشرف بر حیات» توضیح داد. در دوران فئودالیته قدرت به شکل حکومتکنندگان و حکومتشوندگان قابل ترسیم بودهاست که موضوع این قدرت حاکمیت و سرزمین و اطاعت مردم بود. اما در تعبیر فوکو از قدرت در قرن هجدهم قدرت از شکل سرکوب به صورت قدرت مشرف بر حیات تغییر میکند که موضوع قدرت افراد و اشیا و شیوهی زیست آنهاست. تعبیرهای فوکو در مورد پیدایش و گسترش قدرت مشرف برحیات روشن میسازد که دانش یکی از عناصر تعیین عملکرد قدرت در جهان جدید است. دانش رابطهی روبنایی با قدرت ندارد بلکه شرط ضروری پیشرفت جامعهی صنعتی است. فوکو بین دانش و قدرت قائل به رابطهی همبستگی است و نه رابطهی علت ومعلولی. این رابطهی همبستگی باید در شکل خاص تاریخی خود تعریف و تعیین گردد.(دریفوس، 335:1382) فوکو از قدرت مشرف بر حیات به عنوان رعیت پروری یاد میکند که هدف آن تامین رفاه و اعمال مراقبت است، بدین سان جمعیت به سوژه و ابژه تبدیل میشوند، یعنی از یک سو سوژه نیازها و خواستهاست ازسوی دیگر ابژه قدرت مشرف برحیات است. چنین قدرتی نیازمند تکوین دانش جدیدی است.
بهنظر میرسد با توجه به توضیح ویژگیهای قدرت از دید فوکو و توضیح رابطهی قدرت و دانش در اندیشهی وی این نظریه که دانشها در جهت

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی تبارشناسی، اصل برون بودگی، تغییرات اجتماعی، انسان گرایی Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی تبارشناسی، روابط قدرت، ماقبل مدرن، تحلیل گفتمان