پایان نامه با واژگان کلیدی روابط قدرت، انقلاب مشروطه، شورای نگهبان، انقلاب اسلامی

دانلود پایان نامه ارشد

خوانند که در حجت بودن آن اختلاف است.(همان، 146)
در طی گفتمان یاد شده و بخصوص بعد از شیخ طوسی رواج اجماع منقول اهمیت خاصی یافت. دو دوره رواج اخبارگری و عصر تقلیدگرایی(‌گرجی، 1379: 113تا264) بیشترین تأثیر را بر نقلگرایی در اجماع گذاشتهاند. با توجه به چند مثال میتوان به اهمیت اجماع منقول و عدم تلاش بر اجماع محصل و ساختن قاعده غیرقابلتغییر از اجماعهای منقول را مشاهدهکرد. فقیهانی مثل سيد مرتضى و شيخ طوسى دگرگونى جديد را در اين عرصه پديد آوردند و آن اين كه به ادعا و نقل پى در پى اجماع در مقولهها و مسأله هاى گوناگون دست زدند. رواج اجماع منقول پیامدهایی را به دنبال دارد که اشاره میکنیم:

4ـ2ـ4ـ1. تساهل در نقل اجماع
شیخ طوسی و سید مرتضی به عنوان فقیهانی که اجماع منقول را گسترش دادند،‌ گاهی قطعى بودن مأخذها و منبعهاى استنباط را به نتيجه آن سريان دادهاند. در واقع از آن جا كه روايات مورد استنباط براى آنان, به طور كامل روشن و قطعى بوده است، برداشت خود را از روايات و نوع استنباط خود را نيز قطعى قلمداد مى كردند.(مبلغی، 303:1381) گاهی فقیه با دست یافتن به اقوال گروهی از عالمان که برحکم معینی اتفاق نظر دارند به موافقت با دیگر عالمان با آنان قطع حاصل کرده و ادعای اجماع میکنند اما پس از اینکه به وجود مخالف آگاه میشود، قطعش از بین میرود و از ادعای اجماع بر میگردد.(ساعدی، 91 :1384) محقق سبزه واری در این باره گفتهاست:
مقصود فقیهان از اجماع منقول در بسیاری از مسائل بلکه در بیشتر آنها به معنای ظاهری آن حمل نمیشود ـ‌ تا آنجا که میگوید: ـ آنچه از تتبع در کلمات متأخران دریافتهام این است که آنها هنگام تالیف کتابی به کتابهای فتوایی موجود می نگریستهاند، پس اگر میدیدند که عالمان بر حکمی اتفاق نظر دارند، مسئله را اجماعی قلمداد می کردهاند. آنگاه اگر از وجود کتاب و فتوای دیگر آگاه میشدند، ازین ادعا برگشته و مسئله را اختلافی بشمار میآوردند(همان، 191)
گاهی ناقل اجماع اعتقاد داشتهاست که سند حکم به قدری روشن است که احتمال مخالفت هیچکس وجود ندارد، ازینرو ادعای اجماع میکردند در حالیکه بر ناقل اجماع برخی اشکالات که مانع رسیدن فقیه دیگر به همان حکم میشده پوشیده میماندهاست.(همان، 193) در اجماع منقول باید موقعیت علمی ناقل اجماع و قدرت او بر تتبع و حفظ مطالبی که از دیگران دریافت کرده و دیگر اوصافی که در صحت نقل اجماع و مطابقت آن با واقع موثر است در نظر گرفته شود(همان، 194)
4ـ2ـ2ـ1. اختلاف در پذیرش اجماعهای سایرین
در اين مرحله، اگر چه فقيهان به نقل اجماع روى آوردند، ولى از پذيرش نقل اجماعهاى ديگران، روى مى گرداندند. به ديگر سخن، اگر چه فقيهان آن دوران، آرام آرام به سمت نقل اجماع گرايش نشان میدادند، ولى با اين حال، از قبول نقل اجماع ديگر عالمان ابا مى ورزيدند. در زمان امامان نيز، همين گونه برخورد با اجماع ديده مىشود يعنى اصحاب در آن دوران نيز، نسبت به نقل اجماعهاى ديگران اعتماد نمىكردند ولى خود به نقل اجماع مىپرداختند.(مبلغی،286:1381)
4ـ2ـ4ـ3. رکود فقه
از آنجا كه فتواهاى شيخ طوسی، سخن آخر فقه ارزيابى میشد، در پى پيروى كمتر محققانه و بيشتر پيروانه و از روى تقليد فقيهان از شيخ بيم آن مىرفت تا در پى يك دست شدن فقيهان، اجماعهاى جديدى، به مرور زمان شكل بگيرد. اين اجماعها از آن جهت میتوانست خطرآفرين باشند كه در پى فرايندى طبيعى، كه بتواند كاشف از رأى معصوم باشد، به دست نيامده بود و دستاورد شهرتى بود كه انديشه شيخ در آن سالها از خود نشان مى داد.
از طرف دیگر با فراگير شدن نظريه اجماع روايتگران، به مرور زمان، نظريه اجماع در فتوا اهميت خود را از دست داد.(مبلغی،288:1381) بيش تر نقل اجماع، دستاورد هماهنگى و هم فكرى فقيهان گذشته بوده است. تنها در يك مورد، مى توان نقل اجماعى را ديد كه مدعى آن به روشنى بيان مىدارد كه اين اجماع، برآمده از هم فكرى و هماهنگى است كه فقهاى هم دوره او صورت دادهاند. موردى كه در آن، اين ادعا را انجام دادهاست، مسأله كاستى و كم نداشتن ماه رمضان است. وى مىنويسد:
انّ فقهاء عصرنا هذا وهو سنة ثلاث وستّين و ثلاثمأة ورواته و فضلائه… مجمعون عليه يتديّنون و يفتون بصحّته وداعون الى صوابه كسيدنا و شيخنا الشريف الزّكى ابن محمد الحسنى ادام الله عزّه وشيخنا الثّقة ابى القاسم جعفر بن محمد بن قولويه ايّده اللّه وشيخنا الفقيه ابى جعفر محمد بن على بن الحسن بن بابويه و شيخنا ابى عبداللّه الحسين بن على بن الحسين ايّدهما الله وشيخنا ابى محمد هرون موسى ايدّه الله.»(مبلغی،279:1381)
بنابراین ناگفته پیداست که بعد از عصر شیخ طوسی تا قرنها، بحثهای نظری وی در زبان افتاده بود و فقه به خاطر پذیرش وی و تکرار راه وی دچار سکون و جمود گردید آنچه توانست اجماع را از اين حالت و چگونگى منزوى و ناكارامد رها سازد،‌ روش انتقادى ابن ادريس به شيخ طوسى بود. اين روش سبب شد فتوا دادن و استدلال ورزيدن، جانشين تقليدگرايى، كه كم وبيش همه گير شده بود، اگر چه به حسب افراد شدت و ضعف داشت. جلوهگرى اين نوع نگاه در باب اجماع بود كه به شكل گيرى روندهاى استوار بر اجماع در فتواى در فقه انجاميد. ناگفته نماند که جریان ابن ادریس یک جریان بسیار حائز اهمیت است که چالشهایی را برای فقهای نشسته در خوان سید طوسی فراهم آورد، اما به دلیل عقل حاکم در آن دوران استفاده ازاجماع نقلی ادامه یافت و حجت شناخته میشد.این مدل اجماع نوعی گذشته گرایی را در بر دارد که به جای استفاده از رأی عالمان هر عصر در کاشفیت از قول معصوم به استناد به اجماعها و فتواهای پیشینیان چنگ زده و باعث میشود ابواب اجتهاد بسته شود. اجماعهای منقول بیش از حد دست و پای فقه را برای مواجهه با مسائل جدید میبندد و تعبیری متصلب از اجماع بدست میآید و اجماع به عنوان یک حجت که کاشف از رای معصوم تلقی میشود حکم یک واجب را به خود میگیرد تا حدی که برخی از فقها کافران به اجماع را کافر دانسته، چرا که انکار اجماع انکار حجیت قول پیامبر و معصوم است. اجماع منقول نگاهی متصلب از اجماع را بیشتر جلوهگر میکند و اجماع محصل که توسط فقیهان یک دوره بوجود میآید نگاه دمکراتیک به اجماع میدهد چرا که در مواجهه با مسائل و مستحدثات روز اتفاق میافتد و قابلیت تطابق فقه را افزایش میدهد. بنابراین نگاه به اجماع منقول و افزودن به آمار اجماعهای منقول که باور به وجود نظر امام در پشت آنهاست تبدیل به قوانین ثابتی میشود که امکان اجتهاد را در دین کاهش میدهد.
ذکر پی در پی اجماعهای پیشین با نام اجماع منقول،‌ تمسک به اجماع در مورد مسائل عقلی و اعتقادی و ادعا بر حضور امام در اجماع و قطعیت در آن اجماع به قانون الزام آور و متصلب و آهنین در فقه تبدیل شد که هرجا اسمی از آن بود اجازه برای تصمیمگیریهای خطاپذیر بشری وجود نداشت. بنابراین تاثیر اجماع فقط بستن دست و پای فقه برای اندیشیدن و اجتهاد کردن بود و «نشستن در سر سفره اجماعهای پیشینیان بود.»(مبلغی،294:1381) این روال انقدر توسعه یافته بود که بحث از اجماعی که توسط فقهای یک عصر و متناسب با مسائل یک عصر به خودی خود انجام شود تقریبا منتفی بود محل بحث در مورد اجماع فقط و فقط به این حوزه مختص شده بود که کدامین اجماع موجود قابل استناد است و روش استناد به اجماعهای پیشین چیست؟
این برداشت از مفهوم اجماع از زمینه قدرت جدا نبوده، جایی که از طرفی خود شیعه به خاطر برداشتی که از مبانی شیعه مثل انتظار و تقیه و غیبت و عصمت داشت در انتظار ظهور آرمانی دست از فعالیت شسته بود و انزوا و انفعال در پیش گرفته بود و از سوی دیگر قدرتهای غیر شیعی استبدادی جامعه با تاثیر از سلطنت اسلامی مفاهیمی مانند تقدیرگرایی را رواج میداد که امکان رشد و زمینه حضور جدی را برای شیعیان فراهم نمیآورد، در واقع فقه به عنوان دانشی نظری شناخته میشود که در نبود حکومت شیعی استفاده از آن در امور اجتماعی ممکن نیست و این برداشت از فقه راه را به سوی برداشت صرفاً فردی از مفهوم اجماع باز میکند و برداشت نقلگرایانه در مقابل اجماع عملی را رواج میدهد که به خودی خود باعث تحدید دامنه وفق پذیری و نوآوری در فقه در عمل و در اجتماع میشود. برداشت متصلب از اجماع، به عنوان مقوله ای عملی و توسعه پذیر در جامعه نادیده انگاشته میشود و اجماع در این برداشت باب اجتهاد در امور و مسائل مستحدثه اجتماعی ـ سیاسی را میبندد.

فصل چهارم: منطق نخبهگرایی ـ دمکراتیک اجماع؛ روش استنباط احکام زندگی جمعی

مفهوم اجماع در اندیشه شیعه بعد از انقلاب مشروطه در اثر تحولات اجتماعی و ظهور گفتمان جدید، دچار تحول و کاربرد جدید شد. برای بررسی این تحول با استفاده از روش تبارشناسی ابتدا زمینههای اجتماعی ـ سیاسی و روابط قدرت در این دوران را بررسی میکنیم. قدرت در دوره قبل که حاصل تلفیق سلطنت ایرانی با خلافت اسلامی بود بسان نظریه فوکو در حکومت محدود شده بود و از آنجایی که حکومتهای موجود غیرشیعی بودند، عالمان این دوره با دوری از صحنه اجتماع و سیاست، برداشتهای خود را از نصوص دینی و مفاهیم اسلامی در زمینه فردی ارائه میدادند. اما در دوران جدید تحولی که در روابط قدرت ناشی میشود از دو جریان است: یکی روبرو شدن با تجدد غربی و دیگری حضور فقیهان و عالمان در عرصه اجتماع و سیاست. بواسطه این دو تحول ساختار قدرت مطلقه محدود در حکومت، میشکند و جامعه به سمت و سوی دمکراسی هدایت میشود. در بخش بعدی به گفتمان حاصل از این تحول اشارهای گذرا میکنیم. گفتمان این دوران بواسطه خروج روحانیون از انزوا و شرکت در مسائل سیاسی ـ اجتماعی و روبرو شدن آنها با تجدد، گفتمان دمکراتیک اجماع مبتنی بر احکام اجتماعی نامیده میشود. بواسطه این گفتمان برداشت از نصوص دینی و مفهوم اجماع، در قالب دمکراتیک و در موضوعات اجتماعی ـ سیاسی بکار گرفته میشود.
در بخش بعدی به برداشت جدید از مفهوم اجماع در بستر این گفتمان می پردازیم. مفهوم اجماع همپیوند با مفاهیمی مثل شورا و تقیه موردی و انتظار فعال و بالاخص مفهوم اجتهاد که در بستر گفتمان جدید متولد شدهاند،‌ دچار تحول شده و در بعد مسائل اجتماعی بکار گرفته میشود. در این بخش اجماع را در شاخصهایی که در فصل پیش ذکر شد بررسی میکنیم و تحول آن از بعد فردی در برداشت سنتی به بعد اجتماعی در برداشت جدید، کاهش استفاده از اجماع منقول و بکارگیری اجماع عملی در دوران جدید، خروج مسائل عقلی ـ اعتقادی از تمسک به اجماع پیشینیان و رواج اجماع حدسی بجای اجماع تضمنی اثبات خواهد. ثمره این تحولات در برداشت از مفهوم اجماع حتی به گرتهبرداری از این مفهوم در زندگی اجتماعی ـ سیاسی منجر میشود. به نظر میرسد نهادهایی مانند هیئت پنج نفره ناظر در مجلس شورای مشروطه و شورای نگهبان و مجلس خبرگان در انقلاب اسلامی با گرتهبرداری از مفهوم اجماع ایجاد شدهاند.
1.بستر و زمینه تاریخی
موضوع این قسمت بررسی تاریخی ساختار حاصل از نظام مشروطه در ایران نیست بلکه ملاحظاتی تبارشناسانه است تا با بررسی چگونگی تحول در ساخت قدیمی و سنتی قدرت و تبدیل آن به ساخت جدید حاصل از زمینه های انقلاب مشروطه، تحول مفهوم اجماع از برداشت سنتی آن در زمینه ساخت سنتی قدرت به برداشت جدید از آن در زمینه ساخت جدید قدرت را بررسی کنیم. در دوره پیش که از دوره غیبت امام معصوم(ع) شروع شده بود و جریان غیبت را در اندیشه شیعه در ایران دنبال میکرد، تبار قدرت از نظامهای سنتی ایران باستان و تلفیق آن با اسلام نشأت می گرفت که از دوران بنیامیه آغاز و به حکومت صفویان ختم میشد. چنانچه ذکر شده است در حکومتهای آن دوران سلطان ظلالله و سایه خدا بر روی زمین بود، با توجه به وجود نظامهای سلطنتی مطلقه در این دوران و گره خوردن آن با عصر غیبت امام(عج)‌ نوعی آرمانگرایی بر ذهن شیعیان مسلط گردید که نظام آرمانی برای حکومت توسط بشر زمینی به تصویر نکشیدند و وقوع نظام آرمانی را فقط در سایه ظهور امام معصوم امکان پذیر دانستند وتمام حکومتهای موجود را غاصب حق امام دانستند،‌ این موضوع ‌انزوا عالمان از صحنه اجتماع و مواجه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی احکام شرعی، اندیشه شیعی، حکومت شیعی، قواعد اصولی Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی انقلاب مشروطه، انقلاب اسلامی، اسلام سیاسی، ساختار قدرت