پایان نامه با واژگان کلیدی رفتار پرخاشگرانه، سلسله مراتب

دانلود پایان نامه ارشد

آنچه بدست مي آورند، ناكافي و براي زندگي آنها نامناسب است (همان).
2-3-3-5-نظريه کارل مارکس
آنچه براي کارل مارکس مساله بود وجود نابرابري و بي عدالتي هاي اجتماعي در تاريخ بشر بالاخص دوره اي که در آن زندگي مي کرد يعني( دوره سرمايه داري صنعتي) بود در نگاه او همين نابرابريها است که آسيب هاي انساني و اجتماعي در آنها ريشه دارد. از خود بيگانگي که از مسائل عمده مبتلا به انسان اين دوره بوده است ناشي از نابرابري و استثمار است که به رغم او جامعه را دو و يا چند قطبي مي کند(مارکس به نقل از ريمون آرون: 1366: 159). در اين ديدگاه تضاد غالبا به دليل نابرابري در توزيع منابع کمياب، محروميت بخش ضعيفي از افراد جامعه که به منابع کمياب دسترسي ندارند به همراه دارد. اما براي مارکس ماجرا به اينجا ختم نمي شود و آگاهي است که نقش عمده اي را ايفا مي کند هر چه بخشهاي محروم از منافع حقيقي شان بيشتر آگاه شوند احتمال اينکه مشروعيت الگوي موجود توزيع منابع کمياب زير سوال قرار بگيرد بيشتر مي شود. (ترنر: 1373: 111).و در نهايت در ميان گذاشتن محروميت و نارضايتي از وضعيت موجود ميان محرومان، افزايش آگاهي محرومان را به همراه دارد.
2-3-3-6-نظريه ي پارسونز109
پارسونز معتقد است که ثبات نظام اجتماعي تا حدودي بستگي به تعادل رضامندي دارد. به طور معمول پارسونز ثبات نظام اجتماعي را از نظر رابطه ميان انتظارات اخلاقي افراد و همنوايي ديگران با آن محاسبه مي کنند. يعني هم شکلي ميان رفتار افراد و قواعد اخلاقي مورد نظر است. پارسنز فرض مي کند که افراد بهتدريج مي آموزند که از چنين همنوايي احساس رضامندي نمايند و چون قابليت آنها براي راضي شدن بسيار قابل تغيير است آنها پذيرش انواع و مقادير گوناگون رضامندي را فرا مي گيرند. بنابراين تغيير در سطح رضامندي از ديدگاه پارسونز مشکلي ايجاد نمي کند، آنچه که او بطور ضمني انجام مي دهد ثابت نگاه داشتن سطح رضامندي است، زيرا او مي خواهد براهميت همنوايي با قواعد اخلاقي مشترک تاکيد نمايد(گولدنر، 1383: 264). پارسونز فرض مي کند که تا زماني نفس و ديگري(غير از خود) از قواعد اخلاقي مشابهي پيروي نمايند، کميابي و يا سطح رضامندي در حفظ ثبات نظام اجتماعي تاثير منفي بر جاي نخواهد گذاشت. فرض بر اين است که قواعد مشترک به حقوق و وظايف تکميلي منتهي مي گردد به طوري که نفس خواستار ارضاء خواسته هايش به وسيله ديگري (غير از خود) بيش از آنچه که او حاضر به فراهم نمودن آن است نمي باشد. اما رضامندي که ديگري متمايل به فراهم نمودن آن براي نفس مي باشد تنها به تصور ديگري (غير از خود) در مورد وظايفش بستگي ندارد بلکه به هزينه هاي لازم براي اجراي آن نيز وابسته است، اين هزينه ها ارضاء نيازهايي را که ديگري(غير از خود) به عهده دارد تحت تاثير قرار مي دهد و به همان ترتيب هم بستگي به ميزان رضامندي دارد که او دريافت مي دارد. در واقع همنوايي هر يک از طرفين با وظايف اخلاقي خود کار کرد سطح کميابي و يا فراواني رضامندي هايش و هزينه فراهم نمودن آن مي باشد.(کولدنر،1383: 266).
اجتماع نظام يافته يا جمعي شده پارسونز،اعضاي جامعه را گرد هم آورده واز طريق اين تجميع به آنها توانائي مي دهد تا از منافع مشترک خود در مراحل مختلف(از انطباق تا حفظ الگو) دفاع کنند وبه تامين نيازها وتحقق اهداف ودر نهايت رضايت از زندگي بپردازند(ريتزر، 2004 :134).

جدول2-20کارکرد گرائي ساختاري تالکوت پارسونز
اولين سطح انتزاع
نياز هاي کارکردي نظام
دومين سطح انتزاع
خرده نظام‌هاي نظام کنش
سومين سطح انتزاع
خرده نظام هاي اجتماعي
سازگاري(تطبيق)
نظام ارگانيسمي
ارگانيسم زيستي يارفتاري(از طريق اقتصاد)
دست يابي يه هدف(هدف يابي)
نظام شخصيت
شخصيت(از طيق سياست)
يکپارچگي(تجانس)
نظام اجتماعي
جامعه(از طريق دين ونظام قانوني)
حفظ الگو(ابقا)
نظام فرهنگي
فرهنگ(از طريق آموزش وپرورش)
(هزار جريبي وصفري شالي،1388 :16).

2-3-3-7-نظريه هومنز
هومنز در قالب نظريه تبادلي خاص خودش بر آن شد تا رفتار بنيادي اجتماعي را بر حسب پاداشها و خسارتها تبيين کند. وي با بيان قضاياي پرخاشگري – تائيد مي گويد:
قضيه اول: هرگاه شخصي از کنش خود پاداشي را که انتظار دارد به دست نياورد و يا تنبيهي را دريافت دارد که انتظارش را ندارد خشمگين خواهد شد و در چنين موقعي، احتمال بيشتري دارد که از خود رفتار پرخاشگرانه اي نشان دهد، در ضمن نتايج يک چنين رفتاري برايش ارزشمند خواهد شد.
قضيه دوم: شخصي پاداش مورد انتظارش را بدست بياورد، بويژه پاداشي که اگر بيش از حد چشمداشتش باشد، يا با تنبيه مورد انتظارش روبرو نشود، احساس خرسندي خواهد کرد، در اين صورت، احتمال آن مي رود که آن شخص رفتار تائيد آميزي از خود نشان دهد و نتايج رفتارش نيز برايش ارزشمند مي شود. با توجه به موارد فوق ناخرسنديش (عدم رضايتمندي) تنها به عواطف منفي بر مي گردد و خرسندي(رضايتمندي) با عواطف مثبتترسروکار دارد(ريتزر1381: 431).
هومنز در قضيه موفقيت بيان مي دارد:
“از ميان تمام اعمالي که شخص انجام مي دهد بيشتر اوقات ممکن است شخص آن عملي را که به پاداش منتهي مي شود تکرار کند” (توسلي1373: 388).
2-3-3-8-نظريه مبادله پيتر بلاو
پيتر بلاو يکي از نظريه پردازان اين نظريه تلاش کرده است که نظريه مبادله را از سطح فردي به سطح اجتماعي بسط دهد. وي فراگرد متولي چهار مرحله اي را مطرح مي سازد که از تعادل فيمابين آنها آغاز مي شود. و به ساختار اجتماعي مي انجامد. بلاو بر فرايندهاي بنيادي که در ميان انسانها وجود دارد و منجر به مبادله اجتماعي مي شود تاکيد مي کند و توجه او به عدم تعادل قدرت که به رغم مشخصه مبادله است جلب مي شود. در معناي کمي تر، فرو دستان بر پايه هنجارهاي اجتماعي، تقاضاهاي فرادستان را ارزيابي مي کند، اگر اين تقاضا عادلانه باشد، آنها راضي و خرسند مي شوند ولي اگر اين تقاضاها ناعادلانه باشد، آنان خود را استمثار شده مي پتدارند. و در صدد اعلام نارضايتي خود برمي آيند . از نظر بلاو هيچ سازماني حتي اگر بطور دقيق، وظايف خود را به انجام برسانند قادر به امحاي مقاومت و مخالفت نخواهد بود. آنها که بر مصدر قدرت نشسته اند تلاش مي کند تا تعارض و برخورد را به حداقل برساند و مي کوشند وضعيتي را بوجود آورند که فرو دستان با رضايت به کار خود ادامه دهند.(توسلي، 1373: 423).
2-3-3-9-نظريه اينگلهارت
اينگلهارت در کتاب تحول فرهنگي در جوامع پيشرفته و صنعتي نظراتش را در اين باره مطرح مي کند . او با توجه به تجربه کشورهايي مثل بلژيک و هلند که بر لحاظ اقتصادي به مراتب پايينتر از آلمان، فرانسه و ايتاليا هستند. اما هميشه در نظر سنجي هاي رضايت از زندگي، مردم آنها سطح رضايت از زندگي خود را بالا احساس مي کردند تا اينکه پس از افزايش نرخ تورم و سياستهاي اقتصادي بهيکباره در چندسال اين احساس خوشبختي پايين آمد. اينگلهارت با استفاده از اين تجربه با مقايسه آنها به اين نتيجه گيري رسيد که رابطه تقريبا زيادي بين نوسانهاي کوتاه مدت رضايت از زندگي و تجربه هاي اقتصادي جوامع مذکور وجود دارد. (اينگلهارت، 1373: 29) از نظر وي اساسا هر پاسخي تا حدي متاثر از محيطي است که در آن پرسيده مي شود و اين سوال هم استثنا نيست پاسخ ها هم بازتاب نوسانهاي کوتاه مدت ناشي از رويدادهاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي او هم بازتاب عامل بلند مدت فرهنگي هستند. (همان: 30). از نظر اينگلهارت تفاوت مقطعي زماني يک مولفه فرهنگي مهم در رضايت از زندگي دارد که بازتاب هنجارهاي فرهنگي مختلف هستند. دوره هاي طولاني سعادت و ناکامي مي تواند هنجارهاي متداول در يک جامعه را قوي تر يا سستتر کند و به تمايلات نسبتا منفي يا مثبتي منتهي گردد که بر پاسخها تاثير ميگذارد. قطع نظر از اينکه زندگي شخصي فرد پرسش شونده به چه منوال است. دگرگوني هايي کوتاه مدت بيانگر تجربه هاي مستقيم بلاواسطه شخصي هستند، اما تفاوتهاي مقطعي- ملي پايدار بازتاب هنجارهاي فرهنگي شناختي هستند ونه غم و شادي فردي که اين هم به اين معنا نيست که تفاوتهاي ساختگي هستند و برعکس آنها بازتاب تفاوتهاي عميق و فراگير در نگرش هستند. سطح پايين رضايت از زندگي بر گرايش هاي منفي نسبت به کل جامعه مربوط مي شود(همان). يک وجه اهميت رضايت از زندگي، تصويري است که از وضعيت متغيير هاي ديگر بدست مي دهد سطوح پايينتر رضايت از زندگي نشان دهنده سطح بالاي انزواي اجتماعي، بي قدرتي، بي هنجاري و … مي باشد. اهميت دوم و بلکه مهمتر – مفهوم رضايت از زندگي در نقش است که در تداوم نقش اجتماعي ايفا مي کند(اينگلهارت: 1373: 44). بدين ترتيب انگلهارت رضايت از زندگي را همراه با نگرش هاي هم بستر آن مثل اعتياد يک مجموعه نشانگاه فرض کرده که با فرايند ها و پديده هاي تحولات سطح کلان مرتبط هستند. به عبارت ديگر، اهميت رضايت از زندگي در پيامدهاي سياسي فوري آن نيست، بلکه در نقشي است که در فرايند سطح کلان ايفا مي کنند.
2-3-3-10-ولع ارتقاء در ايران و عوامل مؤثر بر آن
در ايران نابرابري فرايندي تكان دهنده بوجود آورده،…. بدين معني كه در پي تفاوت ارزشي موقعيت هاي اجتماعي و بها دادن به موقعيتهاي بالا (= ارزش ثروت و قشر بالا)، اكثر افراد همواره مايل به دستيابي به موقعيتي بالاتر هستندو از آن موقعيتي كه دارند، راضي نيستند. همه در طلب و آرزوي شرايطي” بهترند “. شرايطي كه از نظر مردم، يعني بر اساس ارزشهاي حاكم” بهتر ” تشخيص داده مي شود، اما الزاماً واقعي نيست. ( رفيع پور، 1377 : 365 ).
بطور خلاصه مي توان گفت كه:
الف- هر چه فاصله ارزشي بين موقعيت‌ها بيشتر باشدوهر چه كه وقوف به ارزشهاي متفاوت موقعيتها بيشتر (يعني تفاوت درجه ها مشخص تر) و هر چه كه مقايسة اجتماعي بين موقعيتها بيشتر باشد،در آنصورت ميل به ارتقاء بيشتر مي‌شود، تا جائيكه در انسانها ولع پيشرفت و ارتقاء بوجود مي‌آيد. پاية اصلي و سر منشأ شرو ع اين فرايند در نابرابري و به همراه آن در مدرنيزه كردن سريع، بيروني (نه از درون خود) و ظاهري جامعه نهفته است (رفيع پور، 1377 : 373 ).
در اين فرايند در ايران دو متغير اساسي ديگر نقش عمده اي ايفا مي كنند:
ب-نياز مفرط به احترام ناشي از فرهنگ فئودالي – استبدادي سنتي ما
ج-پيروي شديد از هنجارها
در نتيجة اين دو عامل است كه مقايسة اجتماعي و سپس احساس بي عدالتي نسبي (چشم و هم چشمي) بين افراد در مورد پديده هاي به ارزش تبديل شده روي مي دهد، كه در اينجا پديده با ارزش، پايگاه اجتماعي بالاتر است ( رفيع پور، 1377 : 380 ).تحت اين شرايط هيچ كس از آنچه كه دارد و از آنچه كه هست راضي نيست و همواره سعي در تغيير موقعيت و تحرك صعودي يا ارتقاء110 دارد، يعني مايل است از يك موقعيت اجتماعي با بار ارزشي كمتر (مقام پايين) به يك موقعيت اجتماعي ديگر با بار ارزشي بيشتر (مقام يا پايگاه بالاتر) دست يابد.
يك نتيجه اين، عدم ثبات اجتماعي است. زيرا افراد كار و مسئوليت خود را جدي و دائمي تلقي نمي نمايند و دائماً در پي تغيير آن مي باشند.
در ايران كنوني نيز، در پي نابرابري زياد و در نتيجه ميل به كسب منزلت اجتماعي از يك طرف و فشار اقتصادي از طرف ديگر، ولع ارتقاء و مدرك گرائي گسترش و با اقداماتي نظير نظام هماهنگ پرداختها و توسعة مراكز ارائه مدرك تحصيلي، اين ولع افزايش يافته است. در نتيجه بيشتر انسانها از وضعيت موجود خود ناراضي هستند. بدين معني كه افراد خوشحال خواهند بود. اگر بتوانند وارد دانشگاه شوند. اما بعد از ليسانس، ولع باز هم بيشتر آنها را فرا مي گيرد و در پي فوق ليسانس بر مي‌آيند و بعد از آن باز هم به آنچه كه دارند راضي نيستند. ( رفيع پور، 1377 : 373 ).
2-3-4-چهارچوب تئوريک
چهارچوب تئوريک تحقيق براساس نظريه آنومي دورکيم، محروميتنسبي مرتن،بيگانگي اجتماعي، سلسله مراتب نيازهاي مازلو، وبه طور کلي بر اساس نظريه کنش متقابل پارسونز تدوين شده است.
دورکيم در باره رابطه ميان انسان ونيازها واهداف يا آرزوهايش بحث مي کند ومعتقد است که در

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی اراده آزاد Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی سلسله مراتب