پایان نامه با واژگان کلیدی رسول خدا (ص)، تصویر سازی، تجسم اعمال

دانلود پایان نامه ارشد

( همان،209-208)
سنایی از ارتباط صفات و نتایج عنصر خاکی با اجرام سماوی که در اینجا زحل یا کیوان است، سخن می‌گوید و پیر این صفات جوهر خاکی واین جانوران موذی را دهقانان او برمی‌شمرد؛ گنده پیری زشت وتیز دست وسرکش که مزاج او مرگ است ودون‌پروری:

گنده‌پیری است تیز دست و حرون
هم‌سجیت، مزاج او با مرگ
زشت روی و پلید‌مایه و دون
لیک از او کار زندگان با برگ

( همان، 215-214)

4-1-2-3-1-2) جوهر آب و صفات آن
بعد از پشت ‌سر گذاشتن موفقیت‌آمیز جوهر خاک، نوبت به جوهر آب و صفات آن می‌رسد؛ سنایی در این مرحله با عده‌ی زیادی از جوانان بر‌خورد می‌کند که همانند مجنونان و دیوانگان به این سو وآن سو می‌افتند و توان هیچ کاری ندارند، با اینکه عملی انجام نداده‌اند اما رنجور و خسته‌اند و انگار مست و از خود بیگانه‌اند، اینان تجسم کاهلان و کسلانند که از عنصر آبی و رطوبت نشات می‌گیرد:

همه بی‌آگهی چو موش از خاد
همه با پای‌های آلوده
همه رنجور و هیچ کاری نه
همه حیران ولیک نز علمی
همه سرمست همچو شاخ از باد
همه با مغز‌های پالوده
همه حمال و هیچ باری نه
همه ساکن و لیک نز حلمی

( همان، 221-218)
هم‌چنین در ادامه از تعلق جوهر آب به فلک قمر سخن می‌گوید و کاستی و افزونی هرآنچه که تعلق به جوهر آبی دارد را از آن می‌داند زیرا طبع فلک قمر نیز سرد و تر است:

طبع او همچو آب سرد و تر است
ملک او گه پس است و گه پیش است
کان بفرساید این بفرساید
لیک از آتش بسی رونده‌تر است
زانکه او گه کم است و گه بیش است
آن بیفزاید این بیفزاید

(همان، 246-247)

4-1-2-3-1-3) جوهر باد و صفات آن
بعد از جوهر آب و نتایج آن، سنایی به همراه راهنمای خود قصد سفر به سوی جوهر باد را دارد و از پیر خود سوال می‌کند که چگونه می‌شود به هوا رفت و از این جوهر نیز عبور کرد در حالیکه این کار، کار پای نیست و نیاز به پر است؛ پیر به او پاسخ می‌دهد که باید صفات رذیله‌ی این جوهر را نیز رها کنی و به خود او بسپاری و از سد خطرناک شهوت که در پیش است عبور کنی تا بتوانی به جوهر آتش برسی:

چون از آن راه تر برون راندیم
زانکه مر خیمه را طناب نماند
گفتمش بر هوا شدن خطر است
گفت کاندر تو راستی زین‌هاست
جزو این‌ها یکی بکل‌شان ده
چون گمانی نماند رای ترا
آن‌چه او گفت همچنان کردم
روی دادم به سوی بالا زود
خشک بر جایگه فرو ماندیم
بیش‌تر پیش خاک وآب نماند
نیست این کار پای، کار پر است…
کژی تو هم از تری این‌هاست
تا شوی راست همچو ناوک و زه
پر برآید چو تیر پای ترا
پس از آن جایگه روان کردم
من او همچو کرکس و نمرود

(همان، 241-231)
سنایی به قلعه‌ای می‌رسد که در آن جادوگران صورتگر که سرهاشان به شکل اژدها و دم‌هاشان به شکل ماهی و تن‌هاشان به شکل انسان بود، سحر می‌کردند و زشتی‌ها را زیبا جلوه می دادند و در آن قلعه حوضی بود و نهنگی در آن قرار داشت که دارای هفت حلق و شش دندان و سری به سوی آب و دهانی به سوی آتش داشت. نهنگی که به کسی رحم نمی‌کرد و از خوردن نیز سیر نمی‌شد:

قلعه‌ای بر جزیره‌ی اخضر
اژدها سر بدند و ماهی دم
کهن از سحر نو همی کردند
هم در آن قلعه حوض سنگی بود
حلقه او هفت بود و دندان شش
دم او قوت نفس دیوان بود
هر چه در دام او در افتادی
خوردنش هیچ بر گذار نشد
اندرو جادوان صورتگر
لیک تنشان به صورت مردم…
زشت‌ها را نکو همی کردند…
واندرآن حوضشان نهنگی بود
سر سوی آب و دم سوی آتش
دم او دام عمر حیوان بود
دم او سوی دم فرستادی
یک زمانش دهن فراز نشد

(همان، 264-249)
«جادوان صورتگر تجسم قوت‌های خیالی است که در سر می‌باشند و به سوی شهوت و زشتی دعوت می‌کنند و منظور از نهنگ هفت‌حلق و شش دندان، نهنگ هوی و شهوت است که دارای هفت در می‌باشد چون حسد،حرص،غضب، شهوت، کبر، بخل و ریا و این رذایل می‌تواند از شش جهت پدید آید.» (مدرس‌رضوی،254:1360)
سنایی چنان از این صحنه می‌هراسد که چهره‌اش چون بیماری یرقان زرد می‌شود و نهنگ شهوت نیز آهنگ او می‌کند تا او را گرفتار کند که در این هنگام باز این پیر است که به فریاد او می‌رسد و به او آرامش می‌دهد و می‌گوید که باید پای همت خود را بر سرش بگذاری و دهانش را بسته نگه داری و اگر‌چه او هراسناک است اما این کار کلید رسیدن تو به مرحله‌ی بعدی است:

چون من آن کام وگام او دیدم
که تنم همچو دل شد از خفقان
خواست تا او کند سوی من رای
که گر او چند مایه ی زشتیست
سر او چون زمین پست ‌تر است
نوبتی بسته کن دهانش را
گفت او چون پناه خود دیدم
راست خواهی چنان بترسیدم
دیده مانند رخ شد از یرقان
گفت همره که بر سرش نه پای
اندر این منزل او ترا کشتی است
پای بر نه که دست دست تراست
پای تو قفل بس زبانش را
بر سرش رفتم و نترسیدم

(سنایی، 275-269)
در پایان این مرحله سنایی از ارتباط جوهر باد با سیاره‌ی مشتری سخن می‌گوید زیرا که طبع او نیز گرم و تر است:

وین خرابات جمله از چپ و راست
پارسایان همه ز دست ویند
راعی هر چه اهل تخت است اوست
بارگیر قوای نفسانیست
طرفه‌تر آنکه پارسایی راست
همه زهاد هم‌نشست ویند
داعی هر چه نیکبخت است اوست
لیک هم‌طبع روح حیوانی است

(همان،282-279)
4-1-2-3-1-4) جوهر آتش و صفات آن
سنایی به آخرین مرحله از آزمون دشوار موانع عالم صغیر یعنی جوهر آتش می‌رسد وآن را به صورت دره‌ای هولناک که پر از کژدم و مار و کوه آتش است می‌بیند، پیر به او می‌گویدکه هیچ نترسد و راه رهایی ازدست این جانوران موذی و کوه آتش را که تجسم صفات رذیله‌ی خشم و غضب‌اند، فرو‌خوردن این صفات می‌داند:

دره‌ای بس مهیب و نا‌خوش بود
جادوان از حمیم و قطران مست
پیر چون دید ترس وانده من
گرت باید کزین مکان برهی
گزدم و مار و کوه آتش بود
حربه و تیغ آتشین در دست…
گفت هین لاتخف و لا تحزن
زو بخور تا همین زمان برهی

(همان،292-285)
اما این پایان راه نیست و سنایی باید از صفت رذیله‌ی تکبر و غرور که ناشی از همین جوهر آتشی است با موفقیت عبور کند تا بتواند به سیر در عالم کبیر بپردازد؛ او در ادامه‌ی راه با چاه‌های فراوانی روبرو می‌شود که در آن پر از دد و دیو و حیواناتی است که به چهره‌ی آدمیزاد است و با اینکه آن‌ها به شکل ذلت‌باری در این چاه‌ها هستند باز به یکدیگر فخر می‌فروشند و لاف می‌زنند:

هر چهی بود صد هزار درو
چاه پردود و آتش و سرباز
این همی گفت چاه چاه منست
این همی گفت کاخ من حرمست
دد و دیو و ستور مردم‌رو
می‌برآمد ز هر چهی آواز
وان همی گفت راه راه منست
وان همی گفت باغ من ارمست

«اینکه سنایی در سیرالعباد دوزخیان را به صورت حیوانات وحشی و شگفت آور و نیز صفات ناپسند انسانی را به گونه ای نمادین به نمایش می گذارد، این‌گونه از تصویر سازی نمادین در اشعار سنایی مبتنی بر عقیده « تجسم اعمال » در جهان پس از مرگ است. در روز رستاخیز که انسان ها گروه گروه برمی‌خیزند، پرهیزگاران به سوی خدای رحمان و دشمنان خدا به سوی دوزخ محشور می شوند ).نک : مریم / ٨٥ ؛ فصلت‌ / 19) در سرای آخرت با رفع حجاب ها حشر افراد بر صورت ذاتی ایشان است. در آن هنگام، هرکس با چیزی که سلوک و مسیر زندگی وی در طلب آن بوده، پیوسته و همراه است و آثار افعال و اعمال، نزد وی متصور و حاضر می‌شوند. ( طوسی، 23:1366)؛ گروهی بر حسب صفات ناپسند خویش به صورت حیوانات وحشی ( نک : تکویر/ ٥( و پرهیزگاران به سبب صفات نیکو به صورت های بهیّه محشور می‌گردند (نک : قیامت/ ٢٢.( از رسول خدا (ص) نیز در حدیث آمده که مردم بنابر نیّاتشان و بعضی از آن‌ها به صورت میمون و خوک، محشور می‌شوند. (طباطبایي،366:1368)» (کسرایی‌فرو دیگران،14:1389)
سنایی با موفقیت از این چاه‌ها عبور می‌کند و از این آخرین آزمون عالم صغیر نیز می‌گذرد و در این‌جاست که پیر به او مژده می‌دهد و می‌گوید این همه مسیری که تا این‌جا طی کردی، همه هیزم‌های جهنم بودند و دارنده‌ی این صفات رذیله به منزله‌ی هیزم‌کش دوزخ است؛ اینک تو از چاه و دوزخ طبایع و عناصر عبور کردی و به برج دروازه‌ی ملکوت رسیدی:

چون رخم زان حدیث او بشکفت
کان همه ره که دیدی از چپ و‌راست
زین پس از شرب عدن کن مستی
مژده‌مژده کزاین‌‌ چنین تحویل
ای گذشته ز بند گلخن وگو
پس نهادیم هردو چون گردون
آن جهان‌دیده‌پیر با من گفت
همه هیزم‌کشان دوزخ راست
که ز هیزم‌کشی سقر رستی…
رستی از زخم تیغ عزرائیل…
گلشن اینک درون گلشن شو
پی ز دروازه‌ی زمانه برون

(همان، 333-313)
4-1-2-3-2)گذار از موانع برزخی عالم کبیر(عالم افلاک)
با عبور سنایی از موانع طبایع و صفات پست انسانی، اینک نوبت به سیر در عالم کبیر یا عالم افلاک و عالم ملکوتیان می‌رسد که سنایی قصد دارد به همراه پیر خود از هر فلک با مشخصه‌ی خاص آن عبور کند تا بتواند پا به عالم وحدت و ارباب توحید بگذارد؛ اولین فلک، فلک قمر است که سنایی آن را طارمی خوش و آبگون وصف می‌کند که در آن جوانان خوشدل و زیبا اما نابینا وجود دارند، این جوانان که تجسم زندیقان و کافرانند اگر‌چه زیبایند اما سنایی با اشاره به نابینایی‌شان آنان را گمراه و بی‌بهره از زندگی دنیا و آخرت می‌داند:

چون گذشتم ز آتشین دربند
اندرو صد‌هزار صف برنا
نه ز تقصیر تحتشان خبری
طارمی دیدم آبگون و بلند
خوش‌دل و تازه‌روی و نا‌بینا
نه ز توفیر فوتشان اثری

(همان، 336-334)
دومین فلک،فلک عطارد و توصیف مقلدان است که به ظاهر بینا اما در حقیقت نابینایند و دینشان همانند افسانه‌ای است که از دیگران یاد گرفته‌اند و تقلید می‌کنند:

اندرو حلقه‌حلقه مردم کهل
جانشان دود و جسمشان شرری
دیدشان جمله یکدگر را اهل
قبله‌شان نفس و دینشان سمری

(همان،341-340)
فلک بعد زهره و توصیف طبایعیان است، آنان که چهار عنصر خاک و آب و باد و آتش را معبود خویش قرار داده‌اند:

مردمان دیدم اندرو بسیار
همه در بند چار جنگ‌انگیز
چشم‌هاشان دو قبله‌هاشان چار
همه را قبله چار رنگ‌آمیز

(همان، 345-344)
فلک بعد آفتاب و توصیف ستاره‌پرستان است؛ آن‌هایی که هفت فلک را می‌پرستیدند:

جانشان تیره بود و رخ چو نگار
همه نزدیک خود بلند شده
قبله‌شان هفت بود و دیده چهار
قبله‌شان هفت نقشبندشده
(همان، 349-348)
فلک بعد مریخ و توصیف اهل ظن یا گمانیان است که در آن به گمان خود اهل حق و حقیقتند و کسی که غیر از این فکر کند از زمره‌ی انسان خارج است:

همه چون او بیک ره و یک خوی
مهره بر عرض در همی سفتند
کانکه ما را نیافت جز گم نیست
«ما لکم من اله غیری» گوی…
وانگه از

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی عقل مستفاد، روح انسانی، عالم ماده Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی سهراب سپهری