پایان نامه با واژگان کلیدی دوران باستان، انسان کامل

دانلود پایان نامه ارشد

دار، آنچه را که دين او بدان مي پردازد، اصلي و آغازين يا علّي تلقي مي کند؛ و اين امر، صرفا براي انديش? ژرف به موضوع تجرب? مورد تامل تبديل مي شود. بنابراين، از نگاه دين، خدا، عامل فعال در ارتباط با انسان است در حالي که علوم مورد بحث، صرفا مي توانند به کنش انسان در رابطه اش با خدا بپردازند؛ اين علوم دربار? افعال الهي، حرفي براي گفتن ندارند.

2.اما وقتي مي گوييم خدا، موضوع تجرب? ديني است بايد بدانيم که “خدا”، اغلب مفهومي به غايت نامحدود است که کاملا با آنچه ما معمولا از آن مي فهميم همخواني ندارد. به تعبير ديگر، تجرب? ديني، به يک “تا اندازه اي” مي پردازد. اما اين اظهار نظر اغلب به اين معناست که اين “تا اندازه اي”، صرفا يک “چيز” مبهم است؛ و براي اينکه انسان بتواند اظهارنظرهاي بامعناتري دربار? اين “تا اندازه اي” ارائه دهد، بايد اين “تا اندازه اي” خود را بر او تحميل کند و خود را به مثاب? چيزي ديگر، روياروي او قرار دهد. بر اين اساس، نخستين اظهار نظر قطعي در مورد موضوع دين اين است که موضوع دين، يک “چيز ديگر” بسيار استثنايي و بي نهايت با عظمت و گيراست. به لحاظ ذهني نيز، نخستين حالت ذهن انسان در برابر آن، حيرت و شگفتي است؛ و چنانکه سودربلوم262 خاطر نشان کرده، اين مطلب علاوه بر فلسفه، درمورد دين نيز صادق است. بايد توجه داشت که ما تاکنون به هيچ وجه، به امور فوق طبيعي يا متعالي نپرداخته ايم: ما صرفا در معناي مجازي، مي توانيم از “خدا” سخن بگوييم؛ اما تجربه اي به وجود مي آيد و بر جا مي ماند که خود را با “چيز ديگر” که اين گونه خود را تحميل مي کند، مرتبط يا متحد مي کند. نظريه و حتي کمترين مرتب? تعميم و نتيجه گيري، همچنان بسيار دور از دست است؛ انسان کاملا به اين تشخيص منحصرا عملي راضي مي ماند که اين موضوع، نقط? عزيمت از تمام امور معمول و مالوف است؛ اين تشخيص هم خود نتيج? قدرتي است که اين موضوع به وجود مي آورد. بر اين اساس، ابتدايي ترين باور، مطلقا تجربي است؛ بنابراين، در رابطه با تجرب? ديني اوليه و حتي بخش زيادي از تجرب? ديني دوران باستان، ما بايد از اين جهت، خود را چنين عادت دهيم که عنصر فوق طبيعي موجود در تصور خدا را بر اساس همين مفهوم ساد? “چيز ديگر” يعني چيزي که بيگانه و کاملا غير معمول و در عين حال، آگاهي از وابستگي مطلق که کاملا برايمان شناخته شده را هم بر اساس همين احساس مبهم و کلّي دور از دسترس بودن تفسير کنيم.

3.درنامه اي که ر.اچ. کودرينگتون263، مبلّغ مسيحي، نوشت و مکس مولر264 آن را در سال 1878م منتشر ساخت، براي نخستين بار (چنان که در سبک آن ايام، معمول بود) از ايد? مانا265 به عنوان اسمي ملانزيايي266 براي امر نامحدود سخن به ميان آمد. البته اين توصيف از مانا در نتيج? آثار مکس مولر بود267؛ اين در حالي است که خود کودرينگتون هم در نامه و هم در کتاب خودش (منتشر شده به سال 1891م)، تعريف بسيار خاص تري از مانا ارائه داد: ” نيرو يا عامل موثّر غير مادي و از جهتي فوق طبيعي که خود را در امور مادي يا هر نوع قدرت يا برتري که انسان داراست نشان مي دهد. اين مانا در هيچ چيز ثابت نيست و تقريبا مي تواند به همه چيز انتقال يابد؛ اما ارواح … آن را دارند و مي توانند آن را به کسي يا چيزي منتقل کنند…. در حقيقت، کلّ دين ملانزيايي عبارت است از بدست آوردن اين مانا براي خود يا استفاده از آن در جهت سود خود.”268 اين توصيف، اگر به صورت کلي در نظر گرفته شود، کاملا خود را موجّه جلوه مي دهد. در مجمع الجزاير واقع در جنوب اقيانوس آرام، مانا همواره به معناي نوعي قدرت است؛ اما ساکنان اين جزاير، مفاهيم اسمي، وصفي وفعلي بسيار گوناگوني چون عامل موثر، توانايي، شهرت، شکوه و عظمت، هوش، اقتدار، الوهيت، قابليت، قدرت فوق العاده، هر چه پيروز، نيرومند و فراوان است، تقديس و احترام کردن، توانا بودن، پرستيدن و پيشگويي کردن را در اين اصطلاح و نيز مشتقات و ترکيبات آن مي گنجانند. اما کاملا روشن است که منظور از مانا امر فوق طبيعي269 به معنايي که ما امروزه به کار مي بريم نمي تواند باشد؛ لمن270 حتي کودرينگتون را به دليل اصل مطرح کردن امر فوق طبيعي سرزنش و پيشنهاد کرد که معناي ساده ” پيروز، توانا” حفظ شود. همينک مانا در عمل به اين معني بکار مي رفت؛ براي نمونه، ماناي مرد جنگي، با پيروزي پيوست? او در جنگ ثابت مي شود اما شکست هاي پياپي او نشان مي دهد که ماناي او، رهايش کرده است. اما لمن نيز به نوب? خود، تقابل نادرستي ميان مفاهيم “فوق عادي”271 و “شگفت انگيز” از يک سو و مفاهيم ابتدايي “قدرتمند” و “نيرومند” به طور کلي ايجاد مي کند. اين دقيقا مشخص? انديشه ورزي ابتدايي و کهن است که به طور دقيق، امر سحرآميز و هر آن چه را که شبيه امور فوق طبيعي است از امر قدرتمند تمييز نمي دهد272؛ در واقع، از نگاه انسان ابتدايي، هر گونه “قابليت” مشخص، في نفسه سحر آميز است و هر گونه “جادو”يي ذاتا توانا و نيرومند است؛ و به نظر مي رسد تعبير خود کودرينگتون، يعني عبارت “از جهتي فوق طبيعي”، لازم? درستي را بيان کرده است. بي ترديد، لازم است در اينجا به روشني ميان اين دست ايده ها و آنچه خودمان آن را فوق طبيعي قلمداد مي کنيم فرق بگذاريم. قدرت به روش تجربي، تاييد (يا اثبات) مي شود: هر کجا چيزي غير معمول يا برجسته، کارآمد يا موفق، آشکار مي شود مردم از مانا سخن به ميان مي آورند. در عين حال، هيچ اثري از رغبت و اهميت نظري وجود ندارد. آنچه “طبيعي” است يعني آنچه که عادتا متوقَّع هست، هرگز بازشناسي مانا را برنمي انگيزد. به گفت? يکي ازساکنان جزير? هوکارت273 “چيزي، مانا به حساب مي آيد که به طرز قابل توجهي موثر و کارآمد باشد وگرنه مانا نيست”. درست همانقدر که شيرج? ماهرانه در دريا قطعا آن را تاييد مي کند، رفتار يک رئيس قبيله نيز چنين است. اين امر، به طوريکسان، هم نشان دهند? خوش بختي274 است و هم نمايانگر قدرت و هيچ گونه تقابلي ميان افعال دنيوي و افعال مقدس وجود ندارد؛ هرگونه عمل غير عادي، تجرب? قدرت را ايجاد مي کند و باور به قدرت، در کاملترين معنا، عملي است؛ “از اين رو، در اصل، مفهوم قدرت جادويي و مفهوم توانايي به طور کلي، به احتمال قريب به يقين، يکي هستند.”275 قدرت ممکن است در سحر و جادو به کار گرفته شود در حالي که ماهيت سحر و جادو، با هر عمل غيرمعمولي تناسب دارد؛ با اين حال، کاملا اشتباه است که قدرت به طور کلي را معادل قدرت جادويي و ديناميسم را معادل نظري? سحر و جادو بدانيم. بي ترديد، سحر بواسط? قدرت، آشکار مي شود؛ اما به کارگيري قدرت، في نفسه، به معناي جادو کردن نيست گرچه هر فعل غيرعادي انسان ابتدايي، نشاني از کار سحرآميز به همراه دارد.276 آفرينش زمين، معلول ماناي الوهي است اما هرگونه توانايي و قابليتي همين گونه است؛ قدرت رئيس و خوشبختي و سعادت کشور، به مانا بستگي دارد: به همين نحو، ديرک توالت صحرايي اسلوب خاص خود را دارد احتمالا به اين دليل که فضولات، مانند ساير بخش هاي پيکر، به مثاب? مخازن قدرت عمل مي کنند. اين مطلب که هرگونه ارجاعي به سحر در معناي فني اين کلمه، غير ضروري و زايد است از اين عبارت، روشن مي شود که “سرانجام، بيگانگان پيروز شدند و اينک مائوري277 ها کاملا تابع ماناي انگليسي ها هستند”.278 با اين حال، از نگاه انسان ابتدايي، سلط? بيگانه، يک قدرت کاملا معقول، آن گونه که براي ما چنين است، نيست؛ در اينجا نيز کوردينگتون با تعبير “از يک جهت فوق طبيعي ” اين وضعيت را به درستي توصيف کرده است. شيو? تبيين نيروي عشاي رباني مسيحيان توسط بوميان نيز منحصر به فرد است:279 “اگر نزد کشيش بروي و از او بخواهي که برايم دعا کن تا بميرم، و او موافقت کند، آنگاه او عشاي رباني را برپا مي کند تا من بميرم. من به طور ناگهاني مي ميرم و مردم مي گويند که عشاي رباني کشيش، ماناست زيرا يک جوان، جان خود را از دست داده است.
بديهي است از آنجا که قدرت، به هيچ ميزان، به صورت نظام مند فهميده نمي شود، هيچ گاه، نه همگون است نه همشکل. فرد ممکن است ماناي فراوان يا محدود در اختيار داشته باشد؛ دو جادوگر مي توانند با به کار بستن دو نوع مانا به يکديگر هجوم آورند. قدرت هيچ گونه ارزش اخلاقي، هر چه که باشد، ندارد. مانا، به طور يکسان، در تير سمي و در داروهاي اروپايي وجود دارد. اين در حالي است که در نگاه قبايل ايروکويي280، يک شخص [يا چيز] با استفاده از ارندا281 282هم برکت مي دهد هم نفرين مي کند. در اينجا صرفا مسال? قدرت مطرح است چه براي خير چه براي شر.

4.مکاشفات کوردينگتون را ديگران در بسياري از نقاط مختلف دنيا ادامه دادند. ارنداي قبايل ايروکويي به تازگي مورد اشاره قرار گرفته؛ “به نظر مي رسد که ايروکويي ها فعاليت هاي طبيعت را به درگيري پيوست? يک ارندا با ارنداي ديگر تفسير مي کردند”.283 سرخپوستان سو284 نيز به واکاندا285 اعتقاد دارند: گاهي به عنوان خدايي از گون? يک پديدآورنده286 و گاهي به عنوان يک نيروي غير شخصي که هر زمان که امري غير معمول ظاهر مي شود اثبات تجربي کسب مي کند. خورشيد و ماه، يک اسب (يک سگ-واکاندا!)، اسباب آييني، مگان هاي داراي ويژگي هاي جذاب، همگي واکان287 يا واکاندا به حساب مي آيند و بار ديگر، بايد با تعابير بسيار متفاوت، اهميت آن را بيان کرد: قدرتمند، مقدس، باستاني، بزرگ و مانند آن. در اين نمونه نيز مشکل نظري عموميت واکاندا، مطرح نمي شود؛ نقطه نظر ذهن، همچنان اثبات تجربي تجلي قدرت است.
با اين حال، واکاندا بر خلاف مانا و همانند برخي ديگر از انگاره هاي قدرت، يک گون? خاص است چراکه مي تواند به تصور يک خداي کم و بيش شخصي تغيير شکل دهد. همين وضعيت در مورد مانيتو288 نزد سرخپوستان الگونکين289 ساکن شمال غرب آمريکا صادق است؛ مانيتو، نيرويي است که به آنها توانايي نسبت به اشياي مضر يا سودمند مي بخشد و برتري مبلغان اروپايي بر جادوگران بومي را او به آن ها مي دهد. حيوانات هر گاه نيروي فوق طبيعي داشته باشند مانيدو290 هستند؛291 اما مانيتو، در يک معناي شخصي براي روح نيز به کار مي رود و کيتشي مانيتو292 ، روح اعظم يعني همان مبدع است. بوميان بورنئو293 موسوم به دياک ها294 نيز به همين نحو، نيروي پتارا295 را که هم شيء و هم کس است به رسميت مي شناسند؛ اين در حالي است که در ماداگاسکار، نيروي هاسينا296، به پادشاه، بيگانگان و سفيد پوستان، خصلت هاي گيرا و فوق عادّي شان را مي بخشد.
در ميان آلماني هاي باستان نيز ايد? قدرت، برجسته بود. نيروي حيات، بخت و طالع297، يک نيروي کمّي بود. انسان ها به سبب تحريک بخت خود، عليه يک کسي (اسکانديناويايي کهن: etia hamingju) مي جنگيدند و از آن شکست مي خوردند چون “بخت ” بسيار کمي داشتند.298 دهقان سوئدي در نان، اسب و مانند آن، احساس “قدرت” مي کند در حالي که در فرهنگ عام? اسکانديناويايي، زني که ترول299 [موجودي افسانه اي در اعتقادات مردم اسکانديناوي] بچه اش را دزديده، نمي تواند او را تعقيب کند چراکه “قدرتش از وي دزيده شده است”.
نکت? آخر اين که، ممکن است قدرت به يک حامل يا دارند? خاص واگذار شود و از او ناشي شود. برکت300 نزد عرب ها چنين نيرويي است301 که نوعي افاضه از پارسايان به حساب مي آيد و با قبور آن ها پيوند تنگاتنگي دارد؛ اين نيرو با زيارت به دست مي آيد و همسر يک پادشاه براي درمان بيماري خود، در طلب برکت يک قديس بر مي آيد. اين نيروي سودمند، در اماکن خاص نيز محبوس است؛ مکاني که مطالعه کردن در آن، تا آن جا که به نتايج آن مربوط مي شود، علي السويه نيست اين گونه است و در مکه “برکت محل، کسب دانش را تسهيل مي کند”.302

5. اما، چنانکه در ادامه ملاحظه خواهيم کرد، حتي زماني که صراحتا نامي به قدرت داده نمي شود، ايد? قدرت اغلب اساس دين را شکل مي دهد. در ميان تقسيمات گسترد? اقوام ابتدايي و نيز اقوام باستان، قدرت در جهان، تقريبا همواره يک قدرت غير شخصي بوده است. بر همين اساس، مي توان از ديناميسم303 يعني تفسير جهان بر حسب قدرت سخن گفت؛ من اين تعبير را هم بر آنيماتيسم304 و هم

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی فاعل شناسا Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی وحدت وجود