پایان نامه با واژگان کلیدی دوران باستان

دانلود پایان نامه ارشد

نيز هست؛ نيروي خانواده و قبيله را پسر حفظ مي کند. وقتي ما براي حفظ نسل، آرزوي پسر مي کنيم، خواهان نجات و رستگاري نيز هستيم: ما حيات را که برتر از خود ما و عصرمان است، بعد از ما باقي مي ماند و از ما، نيرومندتر است طلب مي کنيم. حيات، نه تنها در پسر تداوم مي يابد بلکه (با اتّکا به تعابير رياضياتي)، حيات به نيرويي عظيم تر ارتقا مي يابد.
هر جا که آييني خانوادگي يا فرقه اي وجود دارد، پسر، کاهن آن است؛ بيشترين وضوحِ اين امر را مي توان در مصر باستان مشاهده کرد. در مصر باستان، sa mr-f يعني “پسري که او، عاشقش است”، اجراکنند? مراسم قرباني براي پدر بود و اغلب براي پدر مرحومش، هدايايي مي آوردند و بدينسان، زندگي او را در قبر طولاني مي کردند. هُروس1051 خدا، به دليل محافظت کردن از جان پدرش ازيريس، به الگوي نخستين پسر خوب تبديل شد؛ درست همانطور که اين خداي جوان، نجات را به خداي پير بخشيد، هر پسر خوبي، آن را به پدرش که يک ازيريس شده بود ارزاني مي داشت. از اين رو، پسر، پدر را اين گونه مورد خطاب قرار داد: “صورتت را بلند کن تا آن چه را برايت انجام داده ام ببيني: من پسر توام، من وارث توام؛ من ذرّت را براي تو پرورش داده ام و بخاطر تو، گندم را درو کرده ام؛ غلات را براي جشن واگ1052 تو و ذرّت را براي ضيافت سالانه ات”1053؛ و در جاي ديگر، چنين مي خوانيم: “چه زيباست که ببينيم و چه خوش است که مشاهده کنيم هروس را زماني که به پدرش، حيات مي بخشد، زماني که به ازيريس نيرو مي دهد.”1054
مصريان، اين گونه کارهاي پسر خوب را با واژ? n?، بيان مي کردند که معمولا آن را به “انتقام” ترجمه مي کنند اما معناي آن، انتقام گرفتن از دشمن پدر يعني ست1055 ونيز هر گونه خوبي و همچنين حياتي است که پسر به پدرش مي بخشد و در نتيجه، معناي اين واژه، نجات و رستگاري در جامع ترين مفهوم آن است.1056

2. تو بچه، دوست کس ديگري هستي؛
من در تو خدا را مي بينم
همو که من او را با ابهت يافتم،
همو که سرسپردگي من، متعلق به اوست.1057
منجي، به اشکال بسيار مختلفي وارد زندگي بشر مي شود اما ظهور او، همواره به صورت تجرب? بهار، احساس مي شود:
اينک، بهار، بار ديگر آمده است …
تو، جاده و هوا را قداست مي بخشي،
و ما را نيز، که به ما نگاه مي کني
به همين جهت، من، سپاس هاي خودم از تو را با لکنت ابراز مي کنم.1058
اين، از آن جهت است که احتمالا نجات ادواري بهار، قوي ترين منشا باور به منجي بود: حيات، خود را به صورت خداي جوان تجديد مي کند. تجلي و ظهور او، “روز آمدن” او1059، حيات تازه برانگيخته است؛ بر همين اساس، خداي منجي، استواري و ثبات ابدي را که ويژگي خداي آسمان و ديگر خدايان است ندارد؛ بلکه نيروي او، دايما در حال تغيير است و کم و زياد مي شود. در واقع، چرخ? طبيعت، همزمان، غم انگيزترين و شادترين چرخه است که ما مي شناسيم. نه تنها اندوه شديد پاييز بلکه قحطي زمستان نيز، نه تنها ظرافت بهار بلکه فزوني تابستان نيز همگي در صورت نيرومند منجي سهيمند؛ همو که مي ميرد و دوباره بر مي خيزد، مي آرامد و بيدار مي شود، مي رود و دوباره پديدار مي شود. براي مثال، دربار? ديونسيوس گفته مي شود که او مي خوابيد و بيدار مي شد1060 و تمام صورت هاي به طور کامل بسط يافت? منجي، خصوصيات مشابهي دارند.1061
اما بسيار نادر است که قدرت، مدت هاي طولاني، صرفا قدرت طبيعت بماند.از نگاه انسان ابتدايي، حيات، يک امر غير قابل تقسيم بود؛ بر همين اساس است که احساسات عميق و رويايي انگيز? اسرارآميز، به صورت کوروس پير ديونسيوس ملحق مي شود؛ احساساتي که در اعصار تاريخي باستان، يونان را غرق در خود کرد؛ از تجلي و ظهور ادواري منجي، رويداد تاريخي خداي مَدخل وجد و خلسه بسط يافت که مقاومت مردمان بي روح و بدگمان را در هم شکست.1062 از همين جهت، خداي بهار ايتاليايي هاي باستان، يعني مارس1063، همزمان خداي جنگ هم بود زيرا آغاز سال ميوه، همزمان حکايت از شروع محصول ديگري بود که مردم در مقام لشکر 1064، آن را برداشت مي کردند.1065 اما هر جا که منجي، پديدار مي شود، همواره بوي بهار حکمفرماست، حال معناي محدودتر يا متاخرتر آن هر چه باشد.

3.با اين حال، صورت منجي صرفا در تجرب? پسر يا بهار ظاهر نمي شود؛ گون? ديگري از رويدادها را نيز بايد مورد ملاحظه قرار داد؛ گونه اي که قبلا در بررسي بسط صورت قدرت، آن را مشاهده کرديم. بنابراين، نجات، صرفا با تداوم نسل و تکرار ابدي حيات طبيعت، پيوند نخورده: نجات در موهبت بسيار ارزشمندي که يک بار براي هميشه اعطا مي شود و به واسط? حافظه، با يک فرد تاريخي خاص، پيوند مي خورد نيز وجود دارد. شکي نيست که تاريخ دين، در حالي که از بيماري هاي کودکانه رنج مي کشيد، تقريبا تمام شخصيت هايي را که تاريخي قلمداد شده اند، به خدايان ماه يا نوع ديگري از تجسم هاي اسطوره اي تبديل کرد؛ اما خوشبختانه اينک، اين مرحله گذشته است و ما مي بينيم که نه تنها بسياري از آورندگان نجات، عملا ريشه در تاريخ دارند بلکه گاهي خدايان مي توانند وجود داشته باشند و مهم نيست که صورت هاي انساني آن ها، به چه ميزان، با افسانه ها در هم پيچيده است. حقيقت در اوهِمِريسم1066، همين است.
اما نکت? اصلي در اينجا، اين است که (فارغ از اين سوال که آيا منجي عملا وجود داشته يا نه که پاسخ دادن به آن همواره بسيار دشوار است)، وجود داشتن، ويژگي اساسي را در بافت منجي شکل مي دهد. بر اين اساس، تلاش هايي براي فراهم کردن صورتي تاريخي براي خداي منجي مصريان يعني ازيريس صورت گرفته است1067 و در واقع، محال نيست که چنين صورتي، در ميان مولّفه هاي مختلف چهر? او (خداي ماقبل تاريخي مرگ، خداي رود نيل، کوروس) سهيم بوده باشد. مطلب مهم تر اين است که در هر حال، ساختار ازيريس، نيازمند ويژگي هاي يک انسان تاريخي است. اين انسان يک پادشاه بوده و يا اگر پادشاه نبوده، بايد يک کسي بوده باشد؛ زيرا او به انسان ها کشاورزي آموخت؛ به آن ها قوانين و فرهنگ را به طور کلي داد1068 چنان که ديميتر و تريپتولِموس1069 در يونان و بسياري از شخصيت هاي کم و بيش اولي? ساير اقوام چنين کردند.
اما تا آن جا که به پديدارشناسي مربوط مي شود نمي توانيم اثبات کنيم که آورند? فرهنگ و رستگاري و منجي، ساختار واحدي را از خود بروز مي دهند. آورند? رستگاري مي تواند به صورتي کاملا متفاوت يعني صورت مُبدع، بسط يابد.1070 اين امر، بستگي به اين دارد که آيا او بيشتر شبيه پسر است يا پدر و اين که خصوصيات چهر? وي، برگرفته از نيروي کهنسالي است يا نيروي جواني. اما در هر حال، قدر متيقن آن است که رستگاري مي تواند تاريخي باشد درست همانطور که مي تواند کيهاني باشد و انسان ابتدايي از اين جهت، تمايزي صورت نمي داد. شعاير، “فرهنگ” و پديده هاي کيهاني، همگي به رستگاري مربوطند: جِشل1071 يا يِهل1072 (نام کلاغ سياه تِلينگيت1073ها که رستگاري را به ارمغان مي آورد) هم آتش را مي آورد وهم نورخورشيد را 1074؛ ازيريس، فرهنگ و نيز حيات از مرگ را به راه مي اندازد؛ هرکول نيز قوايي را که با فرهنگ دشمنند فرو مي افکند و بر مرگ چيره مي شود و اين در حالي است که مسيح، تعميد و عشاي رباني را بنياد مي نهد، رستگاري را در جامعترين مفهومش ارزاني مي دارد و حتي واسط? آفرينش مي شود.

4.نکت? آخر اينکه يکي از ريشه هاي مفهوم منجي، از تجرب? مداوا شدن و شفا پيدا کردن ناشي مي شود؛ زماني که انسان مريض مي شود هر کس او را درمان کند منجي اوست و لذا مداوا کردن، به عمل رستگاري در بنيادي ترين معنايش مربوط است. عيسي شفا مي دهد: “کوران بينا مي گردند و لنگان به رفتار مي آيند و ابرصان طاهر و کران شنوا و مردگان زنده مي شوند و فقيران بشارت مي شنوند.”1075 رستگاري بدن و رستگاري روح، در تحقق پيش گويي عهد عتيق در عهد جديد، در هم ادغام مي شوند: “روح خداوند بر من است، زيرا که مرا مسح کرد تا فقيران را بشارت دهم و مرا فرستاد تا شکسته دلان را شفا بخشم و اسيران را به رستگاري و کوران را به بينايي موعظه کنم و تا کوبيدگان را آزاد سازم و از سال پسنديد? خداوند موعظه کنم.”1076 امروزه نيز، رستگاري روح، همچنان مستلزم درمان بدن است درست همانطور که بالعکس، پزشک موفق، کسي است که به يک معنا، نجات و رستگاري مي بخشد. با اين حال، کليساهاي مسيحي، تا اندازه اي، اين ارتباط و پيوند را فراموش کرده اند و در نتيجه، موفقيت بسياري از جنبش ها و پيامبران مانند “علم مسيحي”1077 که به شفاي با دعا و درمان هاي اعتقادي دست يافته اند آن ها را تنبيه و جريمه کرده است. علت اين است که انسان چنين در مي يابد که گرويدن به دين و شفا يافتن، با وجود هر گونه جداسازي مصنوعي، لازم و ملزوم يکديگرند چنان که اين مطلب، در خصوص قدّيسان، روشن تر خواهد شد.1078

5.با توجه به آن چه گفته شد، به طور کلي، ويژگي هاي زير، اسطور? منجي را شکل مي دهند:
الف. تولد، ظهور. پديدار شدن منجي، معجزه گونه است؛ و اين بُعد فوق طبيعي را نيز مي توان به تصور وي، نسبت داد. رشت? انديشه اي ثابتي، به ويژه در ميان اقوام مديترانه اي، کودک مقدس را بچ? مادر و پدر الوهي مي سازد؛ و مدت ها پيش از آن که بکارت، خصلتي اخلاقي محسوب شود ، بکرزايي، شيو? پذيرفت? شد? تبيين بي همتايي منجي تازه متولد شده يا به بيان دقيق تر، شيو? تاکيد بر اين مطلب بود. بر اين اساس، آپولون و نيز پريکتيونه1079مادر، مسوول هديه اي دانسته مي شدند که با وجود افلاطون به جهان ارزاني مشد. ايزس نيز، صرفا بعد از مرگ ازيريس بود که توسط وي، هوروس (فرد اعلاي پسر) را باردار شد چرا که رستگاري حتي بعد از مرگ، قيام مي کند. توصيف شادي ايزس، در سادگي پرزرق و برقش، بسيار زيباست: “ايزس بلند مرتبه، کسي که از برادرش (ازيريس) مراقبت کرد، کسي که بدون خستگي، به جستجوي او پرداخت، کسي که بدون استراحت، در محنت خود، کل سرزمين را زير پا گذاشت تا اينکه او را پيدا کرد؛ کسي که با پرهايش، سايه (ايزس، در اصل، به شکل پرنده بود) و با بال هايش، هوا را آفريد؛ کسي که زماني که برادرش (که غرق شده بود) را به سرزمين آورد، با شادماني، فرياد کشيد؛ کسي که بخش خست? (يعني قضيب) بدن بي حس (انسان مرده) را بلند کرد؛ کسي که دان? او را دزديد و وارثي به وجود آورد؛ کودک، در بيابان شير داده شد؛ جايي که او در آن، ناشناخته بود؛ کسي که زماني که بازوي کودک، قوي شد، او را درون کاخ کِب1080 (شاه خدايان) برد.”1081
تولد و ظهور، ذاتا يکي هستند. بر اساس يک سنت کهن مسيحي، حيات مسيح به عنوان منجي، با ظهورش در اُردن، آغاز شد. اين سنت، به اين متن استشهاد مي کند: “تو پسر محبوب من هستي، امروز من، پدر تو شده ام.”1082 بر اين اساس، اين مطلب، نسخ? بدل گزارش تولد در لوقا 2 است که طرح عادي تولد الوهي را دنبال مي کند و لو اين که، مطابق با احساس عبراني، روح القدس را جايگزين خدا مي کند.1083
اما ظهور همانند تولد، امري است که از مرگ و از قلمروي امور دست نايافتني برمي خيزد. آپولون، اهل دورترين نقط? شمالي زمين است: با اين حال، “تو، نه با کشتي و نه با راه زميني، نمي تواني مسير شگفت انگيزي را که به ميعادگاه ساکنان دورترين نقط? شمالي زمين مي رسد بيابي”.1084 اين منطقه، سرزميني است در پايان جهان، کشوري افسانه اي کاملا آن سوي تمام کشورهاي ديگر، که منجي از آن جا مي آيد. از اين رو، در يونان، خاستگاه بيگان? بعضي از خدايان منجي، مانند آپولون و ديونسيوس، نوعي ظهور تفسير مي شد و بالعکس. از سويي، آپولون، مزاحمي است که آيين هاي ديگر خدايان مثلا آيين مادر زمين در دلفي را براي خود تصرف مي کند. او، خداي مهاجر پيروز يعني هِلِنس1085، “خداي کوچ و مهاجرت”1086 و در نتيجه يک صورت منجي تاريخي است. پايان1087 يعني سرود پيروزي براي جشن گرفتن شکست اژدرمار (مار زميني دلفي در دوران باستان) نيزبازتابي از يک رويداد تاريخي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی آداب و رسوم، انسان کامل Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی تبديل، منجي،، شادي