پایان نامه با واژگان کلیدی دوران باستان

دانلود پایان نامه ارشد

آن سوي زمين مي کشانند”951؛ تمام اين مطالب را صرفا در صورتي مي توان فهميد که نيروي قوي ترِ زن، به ياد آورده شود. زن همانند زمين کشت شده، حامل حيات است و همچون زمين، باردار مي شود و مي زايد.952
اينکه زن، زميني شخم زده شده است، در واقع، امري شناخته شده براي شعر و شاعريِ تمام اعصار و مناطق است. از نظر حکيم مصر باستان، پتاهوطپ953، “زن، زميني زيبا براي اربابش است”954 و در غزل مصري، معشوقه به جوان دلباخت? خود اطمينان مي دهد که:

من، خواهر محبوب توام.
من، براي تو به مثاب? باغي هستم
پر از گياهان خوشبو.955

به همين نحو، ونديداد956 تاکيد مي کند که زمين، “ناراحت است که مدتهاست کشت نمي شود: در اينجا زني پرسه مي زند که مدت هاست بي فرزند مانده است”957 و زمين، ذخاير خود را ارزاني مي دارد همانند “معشوقه اي که در بسترش آرميده و براي شوهر عزيزش پسري به دنيا مي آورد”.958 هندوها، همانند يونانيان، مي دانستند که قضيب، يک گاوآهن است959؛ در واقع، از نگاه شاعران يوناني، تصوير زمين کشت شده، شديدا زنده و روشن بود: سوفُکليس960، به زني اشاره مي کند که شوهرش او را ديده:
حتي به عنوان کشاورزِ مزرعه اي دور
آن را موقع بذرپاشي مي بيند، آن را بار ديگر مي بيند
به هنگام درو و ديگر آن را نمي بيند.961
شعر عامه پسند امروزي نيز همچنان، از اين تصوير دل نکنده است، چنانکه ملک? نازا، در افسان? پريان، چنين شکايت مي کند: “من همانند زميني هستم که در آن، چيزي رشد نمي کند”962، در حالي که در شوخ طبعي بي ادبان? نمايش کمدي، شوهر زن زانيه به خودش اين گونه تسلّي مي دهد: “کسي که در زمين من کشت مي کند، به گروه من رحم مي کند”.963 در دور? رمانتيک متاخر نيز که اشتياق و آرزو را بر قدرت ترجيح مي دهد، با اين حال، چيزي جز تشبيه اوليه به زمين حاصلخيز نمي يابيم حتي زماني که زمختي زمين و ميوه، جاي خود را به گل و غنچ? ظريف تر مي دهد.
اما اين مطلب، به چشم اندازي گسترده تر مي انجامد که در آن، صورت مادري درک مي شد. قبل از هر چيز، قاطعانه بايد بيان کنم که مادر زمين، بسيار انساني است. ديميتر، مادر مهربان و اندوهگين است و زيباترين تصويرش، ديميتر نيدوسي964، چيزي از بيان اشک آلود مادر دولوروسا965 را با شادي و شعف اله? غلات مي آميزد966؛ اله? حاصلخيزي ايزس967، نيز نمون? بارز “زن خانه دار” است که خود را وقف شوهر و پسرش کرده است. در واقع، در الوهيت هاي مادرانه، ابعاد کاملي از امکان هاي زنانه مي يابيم: عاشق و بعضا محبوبِ هم? جهان (گون? ايشتر968-افرودايتي969) به همراه باکره (آرتميس970، مريم).971 اما او همواره مادر است حتي زماني که دوشيزه است و حتي زماني که رابطه اي خاص و عجيب، ميان مادر و يک خداي جوان (که احساسات عاشق و مادر ، هر دو، وقف او مي گردد) وجود دارد چنان که در اديان آسياي غربي اين گونه است.
بي ترديد، اين رابط? عجيب و نامتعارف، پيش فرض هاي اجتماعي خاص خود را دارد. ما اطلاعات چنداني از خاستگاه هاي قانون مادرسالاري نداريم اما مي توانيم مطمئن باشيم که يک سازمان اجتماعي مربوط به شکار، با تفوق و سلط? مردانه پيوند دارد، درست همان طور که مرحل? کشاورزي با تفوق زنان، پيوند خورده است. اما به نظر مي رسد که در ترکيب مادرسالاري و کشاورزي، عنصر اجتماعي به انداز? عنصر ديني، عنصر اصلي نيست: بسيار بعيد است که قانون مادرسالاري، در رابط? صميمي ميان زنان در طي فعاليت هاي کشاورزي مشترک شان آغاز شده باشد. به احتمال بسيار زياد، اين معاشرت نزديک زنان و متعاقبا جدايي اجتماعي زنان، بواسط? نيروي “ابدي زنانه”، خاص و اسرارآميز زن آغاز شده است؛ نيرويي که به زمين تعلق دارد هم چنان که زمين بدان مربوط است.972

3.تاکنون، روشن شد که باکره و مادر، رابط? متقابلي با هم ندارند. وحدت دوشيزه و مادر، صرفا براي فرهنگي، مساله، جرم و ماي? شگفتي مي شود که ديگر بدوي نيست بلکه آرمان بکارت، آن را متاثر ساخته؛ از سوي ديگر، دنياي باستان، دوشيزه را يا دختر تلقي مي کرد يا کسي که در شرف مادر شدن است. در اينجا نيز، يونان باستان بود که اين صورت آرماني از دوشيزه و نيز مادر را پديد آورد.973
از جهت ايمان، صورت هاي باکره، مظاهر جواني زنانه در زندگي روزمره اند. از زمان هاي بسيار قديم، دختران جوان روستايي، که بالاتر از همه بر گرد چاه روستا جمع مي شدند، شخصيت هاي محبوب بوده اند: مادرهاي آينده در کنار رحم جهند? زمين. اين يک رويداد ابدي است: “دوشيزگان جوان از شهر مي آيند تا آب ببرند: کاري سالم و ضروري که قبلا پيش? دختران شاهان بود. همين که در آنجا استراحت مي کنم، ايد? زندگي پدرسالاران? قديم، بر گرد من بيدار مي شود. من آن ها را مي بينم، نياکان باستانيمان را، چگونه آن ها در کنار چشمه، روابط دوستان? خود را شکل مي دادند و پيمان ها مي بستند؛ و من احساس مي کنم که ارواح نيکوکار، چگونه از چشمه ها و رودها محافظت مي کردند.”974 وِرتر جوان975، به درستي دريافته بود: به باور يوناني ها، در کنار چاه، زندگي جديد پديد مي آيد و درآن جا، ايزددخت هايي ساکن بودند که تولد را متبرک مي کنند و رقص هاي متنوع الهه هاي باکره يا ديوها، صورت خود را از رقص هاي چرخشي روستايي مي گرفتند.976 در سيسيل، آن ها جوان هايي بودند که يک “ملکه” آن ها را هدايت مي کرد977، دقيقا همان گونه که در يک جشن، يکي از دختران روستا، به صورت رقاص اصلي و پيشتاز و ملکه ظاهر مي شد.978 آرتميس، گروه و زنجير? خود را داشت:
يک بار، هرمس، خدايي با عصاي طلايي،
مرا از رقص آرتميس دزديد،
باکره اي با تيرهاي طلايي و جامه اي که خش خش صدا مي کزد،
افراد زيادي در آن جا، تفريح مي کردند، دوشيزگان جوان و دختران نجيب زاده.979
پرسفون هم چنين همسراياني را داشت؛ و بسياري ازشمايل هاي مريم عذرا در عهد مسيحيت، تکثّر خود را مديون اسلاف خود در روزگار باستان هستند.980
رابط? ميان باکره و مادر، ذاتا دنيوي و موقتي است: دوشيزه، همسر مي شود. هِرا981، يک دوشيزه، عروس و همسر است؛ آرتميس، باکره و مادر است. اغلب گمان بر اين بود که يک استحمام سالانه، دوشيزگي الهه را باز مي گرداند چنان که اين مطلب در مورد هرتا982ي ژرمن هاي باستان نيز نقل شده است. البته معناي اين حرف، اين نيست که بکارت، حفظ مي شود بلکه مراد آن است که باروري همواره و به شکل معجزه آسايي، تجديد مي شود.983
ستايش مريم عذرا، نخست در کليساي روم به آيين بکارت مقدس تبديل شد. از سوي ديگر، در دوران باستان، باروري، بسيار نيرومندتر و مقدس تر از پاکدامني و تجرد بود گرچه پاکدامني نيز داراي قدرت بود. ديميتر و ايزس، مادر هستند؛ مريم که وارث آنهاست، مادر و دوشيزه است. اما عليرغم آرمان بکارت، کليسا، درست همانند بوديسم متاخر در ارتباط با کوان يين984 در چين و کوانون985 در ژاپن، توفيق چنداني در چشم پوشيدن از صورت مادر نداشت.986 ترديدي نيست که کليسا، در کنار مادر يعني مريم که صورت و حتي صفات خود را از مادران حوض? مديترانه وام گرفته، مادر ديگري را نيز به رسميت شناخت يعني کليسا.

4.از نگاه انسان ابتدايي، محيط اطرافش، واحدي است که في نفسه تجربه مي شود نه مجموعه اي از اشياي کاملا متفاوت. از اين رو، مادر نيز، زمين و نه هيچ چيز ديگر، نيست. براي مثال، سرخپوستان کورا987، ناسيسا988، “مادر ما”، اله? زمين، ذرت و ماه را مي پرستند. در خاور نزديک نيز، مادر باروري، همزمان “ملک? آسمان” است و بعدها اين عنوان به مريم انتقال يافت؛ زيرا آسمان و زمين، از يکديگر جدا نمي شوند و استوارترين نمود اين تجربه، در ايد? ازدواج مقدس ميان اين دو قلمرو تحقق مي يابد و نبوغ و خلاقيت تجسمي يونانيان، اين دسته از صورت ها را به بالاترين مرتب? کمال بسط مي دهند: “در زير آن ها، زمين الوهي، علف تازه سبز شده را رشد داد و لوتس شبنم زده و زعفران گل و سنبل، ضخيم و لطيف، که آن ها را از زمين روياند. يک جفت در آن قرار داشتند که ابري طلايي و زرين آن ها را پوشانده بود؛ ابري که قطراتي از شبنم درخشان از آن مي چکيد.”989
هومر، بر همين اساس،ازدواج زئوس و هِرا را مي سرايد: با اين حال، حتي اين صحن? درخشان، ويژگي کهن بستر عروسي بر زمين شخم زده شده که تضمين کنند? باروري است را حفظ کرده است. به همين نحو، در استوني، در شب پيش از عيد سن ژان990، کشاورزان ماه، دختران را که مشغول رقص چرخشي بودند داخل جنگل مي بردند و آن ها در آن جا، آميزش را شبيه سازي مي کردند در حالي که در اوکراين، گستاخي و بي تربيتي اين رسم، به مزاحي بي ضرر تبديل شد، گرچه با اين حال، با اين اعتقاد که محصول خوبي به بار خواهد آمد پيوند داشت991؛ و در ايالت خرونينگن992 هلند، حتي تا به امروز، نوعي درگيري ميان جوانان و دوشيزگان بر روي زمين که وائولن993 خوانده مي شود، همچنان رويدادي پايدار در طول برداشت محصول است.994 اما در جاوه، آميزش عملا در شالي زار روي مي دهد؛ اين گونه رسم و رسومات، ما را بار ديگر به کانون ديناميسم منتقل مي کند. مرد، در مقام يک صورت، همچنان خودبسنده است و تاکنون، احساس نياز به فرافکني از خود نمي کند. اما زماني که اعتماد سحر آميز به تواناييش در هدايت روند امور در نتيج? فعاليت هاي وي، به تدريج کاهش مي يابد، آن گاه، به جاي خود چهره هايي را مي آفريند تا کارهاي مقدس را براي او انجام دهند. درست همانطور که بافه [گندم يا ذرت] و همسر کشاورز، به صورت مادر درآمدند، رسم برداشت محصول نيز به ازدواج مقدس تبديل شد.
اما براي ازدواج، به يک داماد هم نياز است و در همين ارتباط، با برهه اي فوق العاده مهم و حياتي در تاريخ دين مواجه مي شويم. ما دلبستگي به مادر را مي توانيم درک کنيم اما به همين نحو و بر اساس نظريه هاي فرويد، احتمالا رابط? نزديک با پدر، ديگر براي هيچ کس يک راز نيست. از نگاه هر فرد، مادرش، يک الهه است، درست همان گونه که پدرش يک خداست. در تاريخ دين، اين امر، به دو گروه بزرگ انجاميده است: اديان پدر (؛ پدري که ساکن آسمان است و هستي مي بخشد و عمل مي کند و به گفت? گوته، “به کار برند? نيروي خارجي” است؛ و در کنار اين اديان، اديان مادر که در زمين مي زيند و مي زايند و آغاز و انجام تمام فرايندها در رحم آن هاست. هيچ ديني وجود ندارد که در آن، هيچ اثري از مادر يا پدر نباشد.995 دين يهود و اسلام، با بي رحمي، مادر را طرد کرده اند اما مادر، به صورت مادر گلوريوسا996 به مسيحيت بازگشت. با اين حال، عهد عتيق، تصوير مادر را صرفا در معناي اخلاقي و معنوي آن، تصديق مي کند: “مثل کسي که مادرش او را تسلي دهد، من نيز شما را تسلي خواهم داد”997؛ اما در فصل دومِ لوقاي قديس، مادر، بار ديگر، اهميت و ارزش واقعي خود را بازمي يابد. ظاهرا نمي توان انکار کرد که در اينجا، گونه هاي نژادي و نيز ديني مدخليت دارند. ادياني که به شدت، اراده محورند، از مادر روي گردانده، به پدر توجه مي کنند. همچنين رابطه با پدر را مي توان معنوي و اخلاقي کرد؛ رابطه با مادر را هرگز نمي توان به طور کامل اين گونه کرد. تمام روابط طبيعي از دعاي “اي پدر ما”998 دورند اما از سلام و درود فرشتگان999 نه.1000 زماني که پدر، ديگر نمي تواند بارور کننده باشد مي تواند آفريدگار باشد؛ مادر صرفا مي تواند بچه بياورد. پدر با قدرت، عمل مي کند: مادر، صرفا نيرومند است. پدر، قومش را به هدف شان رهنمون مي سازد: زاد و ولد مادر، چرخ? حيات را تجديد مي کند. مادر حيات را مي آفريند و پدر، تاريخ را. مادر، صورت و قدرت است و پدر، صورت و اراده؛ و آنيميسم و ديناميسم، نزاع فرجامين خود را با کمک صورت هاي پدر و مادر، هر دو، ادامه مي دهند.
بر اين اساس، مي توانيم دريابيم که چگونه در تاريخ بشر، يک صورت، هيچ گاه به طور کامل جاي صورت ديگر را نمي گيرد؛ و صورت مادر، در دين باقي مي ماند چرا که در دل هاي ما زنده است:
تو، با وجود نقش کم اهميتت،
اله? امکان ها،
[اله?] بدترين تراژدي ها،
[اله?] بالاترين خوشي و اندوه،
مادر و معشوقه , هر دو

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی آداب و رسوم Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی آداب و رسوم، انسان کامل