پایان نامه با واژگان کلیدی درآمد سرانه

دانلود پایان نامه ارشد

اجتماعي اقتصادي (رابينسون 1976)
رضايت از زندگي با پايگاه اجتماعي اقتصادي همبستگي دارد(رابينسون،1976 :11).
2-2-2-13- تحليلي از شاخص رضايت از زندگي( آدامز541969 )
محقق در اثر تحقيقي خود به نام ” تحليلي از شاخص رضايت از زندگي” براي رضايت از زندگي چند بعد قائل است كه عبارت‌اند از: از رغبت به زندگي، تناسب ميان اهداف دست‌يافته و آرزوها، شاد و مثبت‌بين بودن، ثبات قدم وشكيبايي و تصور از خود به لحاظ زيستي،‌ رواني و اجتماعي(آدامز،1969 :470).
برخي گويه‌هاي مربوط به اين پژوهش به شرح ذيل است.
بعد شادي و مثبت گرا بودن
1ـ اكنون همچون ايام جواني شاد هستم
2- اين ايام بهترين سالهاي زندگي من است.
3- زندگي من از آنچه است مي‌تواند بهتر باشد.
4- اين ايام دلگيرترين ايام زندگي من است.
5ـ غالب كارهايم براي من خسته كننده است.
6ـ در مقايسه با ديگران من خيلي در خيالات فرومي‌روم.
بعد رغبت به زندگي
1ـ تاكنون چنين بوده كه هر آنچه مي‌كردم به آن علاقه مي‌داشتم
2ـ براي يك ماه يا يك سال آينده‌ام برنامه ريزي دارم.
3ـ درمقايسه با افراد هم سن و سال خودم من فردي موفق بودم.
4ـ هر قدر كه مي‌گذرد اوضاع بهتر مي‌گردد.
5ـ پيش بيني مي‌كنم كه در آينده امور جالب و خوشايندي برايم روي مي‌دهد.
6ـ احساس پيري و خستگي مي‌كنم.
2-2-2-14- بررسي تطبيقي ميزان رضايت از زندگي و احساس سعادت در بين چندين كشور اروپايي (اينگلهارت 1988 تا 1973)
در اين اثر ارزشمند اينگلهارت با توجه به نتايج تحقيقات طولي و ميان فرهنگي به بررسي تطبيقي ميزان رضايت از زندگي و احساس سعادت در بين چندين كشور اروپايي پرداخته است. او اشاره مي كند كه “در جمع بندي نتايج بيش از دويست هزار مصاحبه در نه كشور اروپايي” تفاوتهاي ميان فرهنگي فراوان را كه در طول زمان ثابت بوده‌اند، مشاهده مي كنيم به علاوه اين تفاوتها تنها بازتاب اوضاع عيني اقتصادي به طريق مستقيم و ساده نيستند. مثلا مردم ايتاليا هر سال پايين ترين سطح رضايت از زندگي را نشان مي دهند، از 1973 تا 1988 بجز يك سال (كه از آخر در رديف دوم هستند) هميشه در آخر قرار دارند؛ در طول اين دوره پانزده ساله هيچگاه درصد ايتاليايي هايي كه از زندگي خود بسيار راضي بوده‌اند از 15 بالاتر نرفته است. فرانسويان با فاصله كمي بالاتر از ايتاليايي‌ها قرار دارند ….در نقطه كاملا مقابل، دانماركي ها قرار دارند كه هر سال بالاترين سطح رضايت كلي از زندگي را نشان مي دهند بجز يك سال (كه در رديف دوم قرار دارند)، هيچگاه درصد دانماركي هايي كه خود را خيلي راضي بر شمرده اند كمتر از 47 نبوده است. به طور ميانگين احتمال اينكه دانماركي ها از زندگي خود ” خيلي راضي ” باشند شش برابر ايتاليايي ها است ….
ديگر مليت ها موقعيت نسبي خود را به طرزي قابل ملاحظه ثابت نگهداشته اند، تنها با يك استثناء يعني بلژيكي ها؛ كساني كه در تمام دهه 1970 در ميان سه تا از راضي ترين مليتها قرار داشتند اما در دهه 1980 يك كاهش محسوس و ممتد را نشان مي دهند تا آنجا كه در 1986 به رديف ششم سقوط مي كنند …. اين 15 تا 20 درصد تنزل در مقايسه با 50 درصد اختلاف كه دانماركي ها را از ايتاليايي ها جدا مي كند آنقدر زياد نيست؛ اما بيانگر كاهش محسوس در احساس سعادت در ميان مردم بلژيك در تقابل با ثبات كلي تفاوتهاي مقطعي- ملي مورد مشاهده در سراسر اين دوره است. تفاوت هاي فرهنگي منطقا پايدار هستند، اما نه ابدي. نوسانهاي كوتاه مدت وجود دارد و همانطور كه در مورد بلژيك نشان مي دهد ممكن است دگرگونيهاي مهمي در موقعيت نسبي بعضي ملل پديد آيد.
…. علت كاهش رضايت از زندگي در بلژيك را مي توان تا حدي ناشي از بيكاري و تورمي دانست كه در دهه 1980 در اين كشور به سطح فوق العاده بالايي رسيده بود …. در مقابل رضايت از زندگي در آلمان يك روند به سوي بالاي نسبتا كم اما قابل درك را نشان مي دهد، كشوري كه كمترين نرخ تورم را از سال 1973 تا 1988 داشته است . بنابراين ما رابطه تقريبا زيادي بين نوسان هاي كوتاه مدت رضايت از زندگي و تجربه هاي اقتصادي جوامع مزبور مي يابيم.
اما يك جنبه به مراتب قابل توجه تر تداوم فرهنگي است كه عليرغم اين نوسان هاي كوتاه مدت استمرار مي يابد. با وجود تحولات اقتصادي بزرگ بين تجربه هاي كشورهاي مختلف ما شاهد ثبات قابل توجهي در مراتب نسبي مردم در اين كشورها هستيم. ايتاليايي ها و فرانسوي ها در همه حال در رديفهاي نزديك به آخر و دانماركي ها و هلندي ها در رديفهاي بالا قرار دارند. و عليرغم اين حقيقت كه اقتصاد آلمان هم در شرايط مطلق و هم در عملكرد نسبي در طول اين دوره در مرتبه بالايي قرار دارد، سطح رضايت از زندگي در ميان مردم آلمان پيوسته در حد نسبتا پاييني است (اگرچه روندي رو به بالا را نشان مي دهد). در مقابل هم درآمد سرانه ايرلنديها و هم درآمد سرانه هلندي ها از آلماني ها كمتر است و اقتصادشان نيز سطح قابل ملاحظه بالاتري از تورم و بيكاري را در اين دوره به نسبت اقتصاد آلمان نشان مي دهد، معهذا هم ايرلندي ها و هم هلندي ها دائما سطح بالاتري از رضايت از زندگي را نسبت به آلماني ها نشان مي دهند. اگرچه تفاوتهاي فرهنگي در رضايت از زندگي به دگرگوني هاي اقتصادي واكنش نشان مي دهند اما اين واكنش بسيار كند صورت مي گيرد. نتيجه گيري ما بسيار ساده اما مهم است: مؤلفه فرهنگي است كه زمينه ساز اين پاسخ ها است اساسا هر پاسخي تا حدي متاثر از محيطي است كه در آن پرسيده مي شود و اين سوال هم استثناء نيست. پاسخ ها هم بازتاب نوسان هاي كوتاه مدت (ناشي از رويدادهاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي نزديك) و هم بازتاب عامل بلند مدت فرهنگي هستند ….
به نظر ما تفاوت هاي مقطعي- ملي يك مؤلفه فرهنگي مهم دارند …. اين تفاوت ها بازتاب هنجارهاي فرهنگي مختلف هستند. دوره هاي طولاني سعادت و ناكامي مي تواند هنجارهاي متداول در يك جامعه معين را قوي تر يا سست تر كند و به تمايلات نسبتا منفي يا مثبتي منتهي گردد كه بر پاسخ ها تاثير مي گذارد قطع نظر ازاينكه زندگي شخصي فرد پرسش شونده بر چه منوال است. دگرگونيهاي كوتاه مدت بيانگر تجربه‌هاي مستقيم بلاواسطه شخص هستند، اما تفاوتهاي مقطعي ـ ملي پايدار بازتاب هنجارهاي فرهنگي شناختي هستند و نه غم و شادي فردي كه اين هم به اين معنا نيست كه تفاوتها ساختگي هستند. بر عكس، آنها بازتاب تفاوت هاي عميق و فراگير در نگرش هستند. سطح پايين رضايت از زندگي به گرايش هاي منفي نسبت به كل جامعه مربوط مي‌شود)… همان:32).
اشاره مي‌كنيم كه مؤلفه فرهنگي اين تفاوت هاي مقطعي ـ ملي بازتاب تجربه‌هاي تاريخي اين ملت‌ها است. دوره‌هاي طولاني آرزوها و انتظارهاي برآورده نشده موجب ظهور نگرش هاي بدبينانه مي‌شود. اين گرايش ها ممكن است از طريق جامعه پذيري در دوران پيش از بلوغ از نسلي به نسل ديگر منتقل شود. هراندازه كه يادگيري اوليه پايدارتر باشد به ثبات الگوي فرهنگي متمايز بيشتر كمك مي‌كند. اين واقعيت كه ما فقط تا اندازه‌اي مي‌توانيم علت هاي تاريخي تفاوت هاي فرهنگي را تعيين كنيم، مطمئناً اين تفاوت ها را ناپديد نمي‌سازد. آنها ويژگي هاي فرهنگي مهمي هستند كه به تبيين رفتار متفاوت ملت ها كمك مي كنند. به اعتقاد ما يكي از مهمترين علل اختلاف فرهنگي سطح توسعه اقتصادي جامعه است. امنيت اقتصادي احساس عمومي رضايت از زندگي را در جامعه افزايش داده و به تدريج باعث پديد آمدن يك هنجار فرهنگي نسبتاً عالي مي‌شود. شواهد تجربي اين فرضيه را تأييد مي‌كنند… تفاوت هاي فرهنگي مورد مشاهده بازتاب تجارب تاريخي چندين نسل يا چندين قرن است و نه فقط ده دوازده سال گذشته(همان:33).
… اگر چه عامل اقتصادي تنها عامل اختلاف در رضايت از زندگي نيست، به نظر مي‌رسد كه توسعه اقتصادي با سطوح نسبتاً بالاي رضايت از زندگي در ارتباط است(همان:35).
ارزشها و احساس سعادت رابطه تنگاتنگ اما پچيده‌اي دارند….(همان:41). وقتي كه مردم به خواسته‌اي ارزشمند مي‌رسند، احساس خوشبختي و رضايت مي‌كنند. ليكن اين احساس سعادت ذهني ذاتاً زود گذر است. در كوتاه مدت ممكن است آنچه شما به دست آورده‌ايد موجب سرخوشي شود؛ اما در بلند مدت اين طور نيست ـ زيرا اگراينگونه بود فعاليت هاي هدفمند متوقف مي‌شد. پس از مدتي، مردم آنچه را دارند بديهي پنداشته، زياده خواهي مي‌كنند و يا اينكه وقتي به نقطه اشباع مي‌رسند، به دنبال ساير خواسته‌ها مي‌روند. در صورتي كه خواسته‌هاي معيني مدت هاي مديدي ارضاء شده باشند، مردم بهاي كمي به آنها داده، متوجه خواسته‌هاي ديگر مي‌شوند. وقتي يك نسل جاي خود را به نسل ديگر مي‌سپارد، اولويت هاي كل جامعه ممكن است تغيير يابد. لذا فراگرد دگرگوني فرهنگي با پيامدهاي بلند مدت پيگرد و دستيابي به سعادت ذهني ارتباط دارد(همان:241).نكتة قابل اطمينان اين است كه از لحاظ ذهني پيامدهاي كوتاه مدت دستيابي به هدفي خاص همانند پيامدهاي بلند مدت آن نيست( همان:24).
سعادت ذهني بنابر تغييرات جديد در وضعيت مالي يا وضعيت تأهل تفاوتهاي نسبتاً بزرگي نشان مي‌دهد(همان:273).بنابراين تغييرات محيط اقتصادي و اجتماعي مي‌تواند سه نوع تأثير متفاوت داشته باشد.
1ـ به طورخلاصه، تغيير وضعيت عيني فرد]مثل درامد و شغل[ مي تواند موجب احساس آني رضايت و نا رضايتي شود .
2ـوضعيتي كه براي مدتي دوام مي‌آورد احتمالاً براي چندين سال ـ ممكن است به تدريج سطوح آرزوهاي افراد را در يك زمينه معين ارتقاء يا تنزل دهد.
3ـ وضعيتي كه براي مدتي طولاني دوام آورد مي‌تواند به دگرگوني ازرشهاي نسلي منتهي شود، در نتيجه افراد يك جامعه معين اولويت اصلي خود را به ارزشهاي متفاوت خواهند داد(همان:246).
رضايت فرد از كل زندگي بازتاب مجموع رضايت وي در زمينه‌هاي گوناگون همچون در آمد، مسكن، شغل فعاليتهاي فراغت، زندگي خانوادگي و مانند آن است(همان:243 ). “كمبل”، “كانورس”و “راجرز” (1976 )چنين مدلي را فرض مي‌كنند. آنها اظهار مي‌دارند كه رضايت ذهني فرد از هر جنبة خاص زندگي بازتاب شكاف بين سطح آرزوي او و وضعيت عيني وي است اما سطوح آرزوهاي فرد به تدريج با وضعيت او تطابق مي‌يابد(همان:244). سعادت ذهني در ميان گروههايي كه برپايه ويژگيهايي كمتر پايدار مثل درآمد يا وضعيت تأهل قرار دارند متفاوت است، اما حتي در اينجا مقدار اختلاف به طور تعجب آوري كم است(همان:273). بارنز و ديگران(1979) يافته‌هاي مشابهي را از ايالات متحده و چهار كشور اروپاي غربي گزارش مي‌دهند.
همانطور كه مي‌توان انتظار داشت، ثروتمندان از در آمدشان بيش از افراد فقير راضي هستند، و كساني كه از تحصيلات عالي برخورداند از تحصيلاتشان بيش از افراد كم سوادتر راضي هستند. ليكن تفاوتها كوچكتر از آن چيزي است كه مي‌توان انتظار داشت؛ و وقتي ما رضايت از زندگي را به طور كلي مورد بررسي قرار مي‌دهيم، پراكنش در واقع كم است(همان.243). سعادت ذهني به ندرت در ميان گروههايي كه با ويژگيهاي ثابتي چون جنس مشخص مي‌شوند تفاوت مي‌كند(همان:273). زيرا شخص به ويژگي هاي ثابت خودش خو مي كند( همان:245). روشن است كه زنان در مقايسه بامردان با محروميتهاي عيني فراوني روبرو هستند. اگر محيط عيني، تعيين كننده اصلي احساس سعادت باشد، شخص انتظار خواهد داشت تفاوتهاي محسوسي بين زنان و مردان بيابد؛ در صورتي كه الگوي آرزو ـ تطابق عموميت داشته باشد، آنگاه بايد در انتظار مشاهده تفاوتهاي اندكي باشيم(همان:249). آيا زنان و مردان در سعادت ذهني به طرز قابل توجهي باهم تفاوت دارند؟ شواهد مربوط به شانزده كشور غربي مشخص مي‌كند كه آنها تفاوت محسوسي ندارند…
به طور كلي ميانگين شانزده كشور هم براي رضايت از زندگي و هم خوشبختي نشانگر اين است كه زنان در سعادت ذهني اندكي از مردان بالاتر هستند ليكن تفاوتها فقط بالغ بر 1يا2 درصد مي‌شود…( همان:250)…. زنان در رضايت از زندگي 3 درصد و در خوشبختي 4 درصد بالاتر از مردان قرار مي‌گيرند. اينكه زنان دائماً به ميزان اندكي خوشبختتر از مردان هستند ممكن است انعكاس اين باشد كه وضعيت ايشان در نتيجه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی اوقات فراغت Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی رضايت، رضايتاز، افزايش