پایان نامه با واژگان کلیدی حقوق بشر، قانونگذاری، نظام حقوقی، منابع حقوق

دانلود پایان نامه ارشد

سرپرستی به قیمومیت در نامبیا توسط یک قاضی ژاپنی شناسایی و معرفی شد اما مورد پذیرش دیوان قرار نگرفت. اما بعدها در سال 1970 مورد پذیرش قرار گرفت.(ممتاز،1380،194) در رابطه با اصول کلی حقوقی باید گفت که در دعوی مربوط به پرونده لاکربی به این اصل کلی حقوق استناد شده است که هیچ دولتی تبعه خود را برای محاکمه به محکمه دیگر مسترد نمیدارد.(ممتاز،1380،202) از آنجا که اکنون حقوق بین الملل به طور عام و حقوق بشر به طور خاص به سمت عرفی شدن پیش میروند، نقش این منابع و حتی ادله و شواهد در آن قابل توجه است.
2- منابع نظام حقوق بشر در اسلام
حقوق اسلامی بر خلاف قوانین موضوعه، تنها از عقل و وجدان انسان سرچشمه نمیگیرد، بلکه سرچشمه قوانین اسلامی، خدای جهان آفرین است. اوست که از مصالح و مفاسد کارها و روابط و پیوستگیهای امور آگاهی درستی دارد و در زمان قانونگذاری، سعادت جامعه را در نظر میگیرد، نه منافع شخصی یا گروهی و جانبداری بیجا از این و آن! پس مقام قانونگذاری منحصر به اوست. اسلام ادعای جهان شمولی داشته و معتقد است که مقررات آن در تمام زمانها کارایی دارد و نیز ربوبیت تشریعی را به طور استقلال مختص ذات حق میداند. بنابراین منابع آن نظام نیز باید واجد چنین ویژگی باشند. خداوند از دو طریق اصلی ما را با احکام خود آشنا کرده است: قرآن و سنت.
همان طور که در بالا اشاره کردهایم در اسلام قانونگذار خداوند است و این یک اصل است که عقل و وجدان بشری نمیتواند برای سعادت انسان قانونگذاری کند.(قربانی،1366،43) اگر همان گونه که منابع بین الملل حقوق بشر، را به نام منابع حقوق بین الملل عمومی پذیرفتیم، منابع حقوق بشر در اسلام را نیز منابع حقوق اسلامی بدانیم به طور سنتی این منابع حقوقی در اسلام(فقه شیعه) چهار چیز است:
الف) قرآن. نخستین کتاب قانونگذاری اسلامی است و اساس بقیه مراجع قانونگذاری میباشد. حدود پانصد آیه از آن معروف به آیات الاحکام، مربوط به قوانین و احکام عملی است. این کتاب از زمان رسول اکرم (ص) تا کنون به عنوان بزرگترین منبع قانونی شناخته شده است و مسلمانان برای شناختن معارف حقه و بدست آوردن قوانین زندگی، همواره به آن مراجعه میکنند. اعتقاد تمامی مسلمانان این است که قرآن ریسمان محکم خداست. هر کس بر اساس آن عمل کند سعادتمند است، هر کس براساس آن قضاوت کند، دادگری کرده و هرکس مردم را به سوی آن بخواند، به راه راست خوانده است.(نوری و مفتح،1358،30)
ب) سنت. قوانین زندگی بشر، بیشتر از آن است که فقط با پانصد آیه به اتمام برسد. بنابراین، برای بیان جزئیات هر کدام از قوانین، نیازمند یاری دهندهی دیگری هستیم که همان سنت است. قرآن به منزلهی قانون اساسی است که بیشتر به مسائل کلی و اساسی میپردازد ولی از بیان جزئیات احکام خودداری میکند. این پیامبر و جانشینان معصوم او هستند که باید جزئیات را بر اساس ضرورتها و شرایط زمان و مکان بیان کنند و جامعه را از لحاظ قوانین زندگی بینیاز و غنی کنند. در واقع بیان جزئیتر احکام در حیطه آن است در حقیقت تفسیر آیات است و به اعتقاد مسلمانان نیز چیزی جز بیان احکام الهی نیست. سنت براساس عقیده شیعه عبارت است از:
– گفتار معصوم: سخنانی که از پیغمبر و امام درباره مسائل مذهبی و قوانین زندگی صادر شده است.
– رفتار معصوم: اعمالی که از پیغمبر و امام بعنوان تعلیم احکام خدا صادر میشود، مانند گفتار آنها که جزء منابع حقوق اسلام است.
– تقریر معصوم: یعنی نزد پیامبر و امام، اعمالی انجام شود و آنها با علم و توانایی، از آن اعمال انتقاد نکرده و جلوگیری به عمل نیاورده باشند. از سکوت آنها، مشروعیت آن کارها استنباط و استنتاج میشود. بنابراین سنت به این معنا، هم مطلقات قرآن را تقیید میکند و هم عمومات آن را تخصیص می زند، هم مجملات آن را توضیح میدهد و هم مسائلی را که در قرآن نیامده برای ما بیان می کند.
پ) اجماع. سومین منبع قانونگذاری در اسلام “اجماع” است. منظور از اجماع یعنی اینکه تمام دانشمندان اسلامی درباره حکم شرعی اتفاق نظر و وحدت عقیده داشته باشند. بین اهل تسنن و تشیع اختلاف وجود دارد، اهل تسنن اجماع را مثل قرآن و سنت منبعی مستقل نمیدانند بلکه آن را از این جهت قبول دارند که اجماع علمای شیعه کاشف از رای معصوم است و گرنه صرف وحدت نظر علما دینی نمیتواند واجبی را حرام و یا حرامی را حلال نماید.(خراسانی،1328،21)
ت) عقل. چهارمین منبع قانونگذاری در اسلام “عقل” شناخته شده است. در مورد اینکه عقل چگونه منبعی برای قوانین اسلام است و میزان دخالت آن در وضع قوانین تا چه اندازه است، میان دانشمندان شیعه و سنی اختلافات شدیدی است که در این پژوهش فرصت پرداختن به آن نیست. میتوان به طور کلی چنین اشاره کرد که عقل سلیم در حالیکه در مقام انجام وظیفه و به کار بستن قوانین زندگی، راهنمای خوبی به شمار میرود، در مقام قانونگذاری و نشان دادن احکام مسائل زندگی نیز همچون یک پیامبر عمل میکند.(قربانی،1377،84)

فصل سوم
بررسی وجوه افتراق اعلامیه جهانی حقوق بشر با نظام حقوقی اسلام با تاکید بر راه¬کارهای تقریب

در این فصل که اصلیترین قسمت پژوهش ما به شمار میآید سعی بر آن داریم تا وجوه افتراق اعلامیه جهانی حقوق بشر با نظام حقوقی اسلام را با در نظر گرفتن سایر اسناد حقوق بشری مرتبط، مورد واکاوی قرار دهیم. اما قبل از آن شایسته است دیدگاه اسلام را شفاف سازی نماییم. دیدگاه اسلام در مورد عدم تبعیض نژادی، قومی و طبقاتی روشن و مسلم است و در این موارد، جای شبههای وجود ندارد. لذا در این راستا تنها سه مقوله را مورد بحث قرار میدهیم: آزادی، عدم تبعیض مذهبی و عدم تبعیض بر اساس جنس.
این فصل متشکل از چهار بخش میباشد در بخش اول به مفهوم آزادی و زیر مجموعههای آن میپردازیم. در بخش دوم بحث عدم تبعیض مذهبی که یکی از چالشیترین مفاهیم است، بررسی می شود، در بخش سوم به عدم تبعیض بر اساس جنس، به عنوان مبحثی همیشه جاری در ادوار تاریخی و مورد اهتمام محافل حقوقی و غیر حقوقی، میپردازیم. و در نهایت در قسمت آخر به دنبال تقریب دیدگاههای حقوق بشری در اسلام با دیدگاه های جدید هستیم.
بخش اول: آزادی
در این بخش به بررسی مفهوم آزادی میپردازیم که سه قسمت عمده را در بر میگیرد. اول آزادی از بردگی دوم آزادی سیاسی و اجتماعی و سوم آزادی مذهبی. در هر کدام از این آزادیها با کنکاشی در اعلامیه جهانی حقوق بشر و نظام حقوقی اسلام البته با در نظر گرفتن میثاقین و اعلامیه جهانی حقوق بشر اسلامی قاهره، لایههای اختلاف بررسی، علت تفاوت در نظام حقوقی اسلام با اعلامیه جهانی حقوق بشر و نیز اینکه منطق حاکم بر این دو نظام حقوقی نشات گرفته از چه می باشد؟ تبیین میشود.
حق در یک جلوه آن، به معنای آزادی است از همین رو تحلیل مفهوم آزادی در تحلیل مفاهیم کلیدی حقوق بشر معاصر از اهمیت و جایگاه ویژهای برخوردار است.(کوسر،1991،294) آزادی در مفهوم موسع، همانا قدرت بر اندیشیدن و یا انجام عمل توسط فرد براساس اراده و خواست خود است، آزادی را میتوان با واژه حق نیز ترجمه کرد.(فاطمی،60،1382) آزادی کلمهی مقدسی است که تمام ملتها، اقوام و افراد بشر، طبعا خواستار حقیقت آن بوده و برای به دست آوردن معنی واقعی آن، همواره تلاش میکردند. آزادی عبارت است از آنکه اشخاص بتوانند، هر کاری را که صلاح و مقتضی بدانند، انجام دهند مشروط بر اینکه اقدامات و عملیات آنها صدمهای به حق دیگران، وارد نساخته و با حقوق جامعه منافات نداشته باشد. منظور از آزادی شخصی این است که هر کسی حق دارد، همان طوری که خدا او را آزاد آفریده و به او اراده و اختیار داده است، سرنوشت زندگیش را شخصا تعیین کند و تحت نفوذ جابرانهی دیگران، قرار نداشته باشد. این قسم از آزادی، از نظر اسلام به عنوان یک حق طبیعی برای افراد بشر شناخته شده و بایستی تمام مردم، در حفظ این حق کوشیده و از تضییع آن جلوگیری جدی به عمل آورند. گروهی تنها به این دلیل که طبیعت پوست بدنشان را سیاه کرد، یا نیروی بدنی بیشتری برای کار کردن دارند، یا از فرزندان اسرائیل نیستند، یا مانند طبقهی چودر و نجسها که از قسمت سفلای برهما آفریده شدهاند، بایستی همیشه اسیر و برده دیگران بوده و از آزادی به طور کامل محروم باشند. اسلام با این گونه افکار انحرافی شدیدا مبارزه میکند و این طرز تفکر را به کلی غلط و نادرست میداند. اسلام معتقد است تمام افراد بشر، از نسل یک پدر و یک مادر هستند و هیچ گونه امتیازی جز از نظر شایستگی و تقوی نسبت به دیگران نداشته و همه و همه در حقوق انسانی که بارزترین مصداق آن، آزادی شخصی افراد است با هم برابر و یکسانند.
در مورد آزادی هم میتوان گفت که بشر تا آنجا که بر ضد خود نیز طغیان علمی، اخلاقی و فرهنگی کند، آزادی به دست آورده اما صلح نه! و اساسا صلح با چنین آزادی تحقق نمییابد. بلکه تنها با آزادی مسئولانه ممکن است و علاوه بر آن می بایست انسان خود را پاسخگو بداند. شاید هم بتوان گفت که شناسایی واقعی با آن مبانی فکری امکان ندارد و اگر بخواهیم با واقعیت انسانها آشنایی پیدا کنیم، میبایست از طریق دیگری که غیر از دین نمیتواند باشد، به این مهم دست پیدا کنیم. طبیعت بشری آن چنان پیچیده و گره خورده است که ارزش برنامهی حقوق بشری، که روی کاغذ برای اصلاح اجتماعی نوشته میشود، در نزد حاکمان برابر با ارزش همان کاغذ باطل شده هم نیست. تحقق خانواده بزرگ بشری به شرطی ممکن است که ابتدا انسان خود را بشناسد، اهداف خلقت خود و خالق خود را از خلقت بداند و سپس مشابهت بین خود و سایر انسانها را در انسانیت و کرامت دریابد و به جهت آن جوهره اصیلی که در وجود همه آدمیان است با دیگران احساس پیوند و خویشی نماید و آن گونه که اسلام میگوید: «خلق را عیال خدا بداند و سعی کند نافع ترین فرد برای این عائله باشد.»(حر عاملی،6،1403؛ کلینی،239،1367) هرچند در اسناد بین المللی حقوق بشر در مواردی به آزادی نوع انسان اشاره شده است.(اعلامیه جهانی حقوق بشر مواد 1، 2، 3، 5، 16، 18، 19 و 20؛ میثاق حقوق مدنی و سیاسی مواد 3 و 6) اما محور آنها را آزادی فردی تشکیل میدهد. یعنی اینکه هر فرد انسانی، در داشتن عقیده و بیان، اجرای مراسم دینی، ازدواج، شرکت در مراسم سیاسی و … آزاد است. این نگرش بیانگر نوع آزادی مبتنی بر اصالت فرد است در حالی که آزادی هم حق فردی است و هم حق اجتماعی. در نگاه پیامبر(ص) آزادی، زمانی اعتبار دارد که انسان را از حکمت آفرینش خویش غافل نکند یعنی تواناییهای او را در مسیر تکامل و حیات معنوی نادیده نگرفته و به کرامت انسانی او لطمهای وارد نسازد. در این رویکرد، آزادی اگر سبب نقض کرامت انسانی شود، ممنوع و غیرقانونی است اگر چه کمترین صدمهای به آزادی دیگران وارد نسازد.(سلیمی،1386،28) تعریف دیگری که در مورد آزادی میتوانیم ارائه بدهیم عبارت است از اینکه هر انسانی بتواند مصلحت خویش را به شیوهی مورد نظر خود دنبال کند، مشروط به اینکه به مصالح دیگران آسیبی نرساند.(ظهیری،1379،12)
گفتار اول: آزادی از بردگی
در این گفتار به توضیح و تحلیل مفاهیم بردگی، برابری و عدالت میپردازیم همینطور موضع اسلام را، نسبت بردگی شفافسازی خواهیم کرد و در ادامه جهت روشن کردن این مفهوم به صورت دقیق به ارائهی حدیث مشهور تساوی انسانها پرداخته خواهد شد.
1- مفهوم بردگی
بنابر تعریفی که ماده یک کنوانسیون مربوط به بردگی(25 سپتامبر 1926) از بردگی ارائه میکند، بردگی عبارت از وضعیت یا حالت شخصی است که نسبت به وی حق مالکیت اعمال میشود. مالکیت انسان بر انسان از جمله مسائلی است که از روزگاران گذشته همواره در جوامع بشری رواج داشته است. خرید و فروش انسان مانند کالا و حیوان امری رایج و در زمره

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی حقوق بشر، حقوق بشر اسلامی، سازمان کنفرانس اسلامی، حقوق طبیعی Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی حقوق بشر، میثاق بین المللی، حقوق مدنی، حقوق مدنی و سیاسی