پایان نامه با واژگان کلیدی جهان بینی، زمان گذشته، شخصیت پردازی

دانلود پایان نامه ارشد

گیری نحوه واکنش شخصیت نسبت به رویداد های بیرونی است . طرز برخورد می تواند در صحنه ، هیجان به وجود آورد . اساساً از طریق موضع گیری هاست که ما روابط میان آدمها را شکل می دهیم ، موضع گیری به ما می گوید که آدم ها به چه نکاتی درباره یکدیگر توجه می کنند و برای آنچه می بینند چه ارزشی قائل می شوند . کوچکترین موضعی که مطرح می کنید کمکتان می کند تا تصمیم بگیرید شخصیتتان پس از آن چه کند . پس موضع گیری و انگیزه به طرزی تنگاتنگ با یکدیگر گره خورده اند ، واکنش شخصیت نسبت به رویداد الف ، انگیزه او را برای انجام دادن عمل ب و ج فراهم خواهد کرد.
3. گذشته ی در خاطر مانده ؛ شخصیت ها گذشته ای دارند . برای اینکه شخصیت کاملاً درک شود باید زندگی کاملی به او بدهید . او گذشته ای دارد که عبارت است از مجموعه مفصلی از روابط معنادار با دیگران . روش بدیهی است که داستان را با تولد او آغاز کنیم . اما از آنجا که داستان باید از جایی آغاز شود که شخصیت اصلی شما جالب و قابل توجه باشد ، اگر از بدو تولد شروع می کنید حتماً شخصیت شما از همان زمانی که در گهواره بوده آدم بزرگ و جالب توجهی بوده است . اما شما همیشه نمی توانید این گونه آغاز کنید و احتمالاً از زمانی آغاز خواهید کرد که شخصیت های اصلی تان تقریباً بزرگ شده اند و کوله باری از تجربه دارند ، که در این موارد باید از شیوه های زیر استفاده کرد تا حسی از گذشته القا کنید : الف ؛ بازگشت به گذشته ؛ بدیهی ترین ، کم تاثیر ترین و پرکاربرد ترین شیوه برای القای حسی از گذشته است . عمل داستانی حاضر ، مدتی متوقف می شود و در همان حال ، شخصیت (یا از آن هم بدتر ، راوی ) رویداد های کلیدی روز های گذشته را به خاطر می آورد . اشکال این شیوه این است که عمل داستانی به خاطر بازگشت به گذشته متوقف می شود ، پس نباید زیاد طول بکشد . و باید وقتی اتفاق بیفتد که داستان را در عمل داستانی زمان حال ، به خوبی پرداخت کرده باشید .
ب ؛ خاطره به مثابه ی رویداد کنونی ؛ مثلاً شخصی داستانی از گذشته را برای دیگران نقل کند و این موثرتر است ؛ زیرا در زمان حال است و عمل داستانی است.
ج ؛ اشاره های سریع ؛ با یک مکث کوتاه در حرکت پیش رونده ی داستان، سری به خاطرات زد . با اشاره سریع و کوتاه که وقفه چندانی در عمل داستانی ایجاد نکند.
د ؛ گذشته تلویحی ؛ بدون قطع عمل داستانی ، بر گذشته شخصیت خود بیفزایید . و گذشته تلویحی برای او فراهم کنید . یعنی به خوانندگان چنین القا کنید که این شخصیت قبلاً زندگی کاملی را پشت سر گذاشته است ، بی آنکه برایشان بگویید این گذشته دقیقاً چه بوده است.
ی ؛ انتظار ؛ آنچه یک شخصیت انتظار دارد در زمان حال اتفاق بیفتد ، فوراً برای ما روشن می کند که پیش از آن در زمان گذشته چه اتفاقی افتاده است.
4. عادت ها ؛ هر موجود زنده عاداتی دارد که برخی بی معنی اند و بسیاری از آنها حاصل الگوهای زندگی ماهستند . شخصیت های شما باید عاداتی خاص داشته باشند که بیانگر چیزی در مورد زندگی‌شان باشد . این عادات در باور کردن و درک کردن شخصیت ها کمک می کند.
5. شبکه ها ؛ هر کس ، هر قدر زندگی کرده باشد پیوند های زیادی با آدم های دیگر برقرار کرده است که این پیوند ها همواره خودشان را نشان می دهند . گاهی روابطی که یک شخصیت با آدم های دور و برش دارد مهم است ، اما غالباً وجود این روابط فقط به خاطر القای این حس است که او زندگی کاملی دارد و یا گاهی برای ایجاد تاثیر طنز آمیزی است . با این که در داستان فقط بخشی از این شبکه کشف می شود ولی خاصیتش این است که خواننده احساس می کند بقیه شبکه هم آنجاست .
6. توجیه ؛ هیچ چیز آنقدر نامتعارف ، غیر ممکن و عجیب نیست که نتوان آن را در قالب یک داستان ، باور کردنی جلوه داد . این کار فقط بستگی به این دارد که چقدر بخواهید برای توجیه آن زحمت بکشید و طبق یک قاعده کلی ، هر چه رفتار شخصیت شما غیر عادی تر و باور نکردنی تر باشد و هر چه این رفتار در داستان اهمیت بیشتری داشته باشد ، مجبورید توجیه کردن این رفتار را زودتر شروع کنید و زمان بیشتری صرف کنید تا آن را باور کردنی جلوه دهید . (کارد ، 1387،ص191-213)
به خاطر داشته باشید هر چه می نویسید از هویت شخصی و تجربیات خودتان منشأ می گیرد . هر چه درباره خودتان بیشتر بدانید ، شخصیت ها و داستان هایتان باور کردنی تر خواهند بود . (مهرینگ ، ش 25 ص87)

3-8-2 . تغییر پذیری در شخصیت

در هیچ یک از داستان ها شخصیت به کلی دگرگون نمی شود ، بلکه نقاب از چهره می کشد . برای مثال ، در ادیپوس ، پدر و مادرش حتی با تمسک به کشتن او نیز نتوانستند جلوی ارضای نفسش را بگیرند . او حتی با فرار از سرزمینی که وطن خود می پندارد ، نیز نمی تواند دیگر خودش نباشد ، همه تلاش او برای این که وانمود کند آدم گیری است و جایی نمی رسد . تا وقتی که سرشت ذاتی خود را کشف نکرده اند نمی توانند تغییر کنند ، و هنگامی که الگوی ظاهری زندگی شان را تغیر دادند فقط برای خود و یافته شان حقیقی هستند.
یکی دیگر از رویکرد های مهم در داستان این است که گاهی آدم ها تغییر می کنند اما به دلایلی که از اختیارشان خارج است . شاید غرایز و تمایلاتی که به طور مادرزاد با آنها متولد شده باعث تغییر کردن آنهاست . ممکن است طرز رفتار دیگران با آنها باعث تغییرشان شده است . فشار های جهان پیرامون یا محیط او باعث تغییر در او می شود و به آدم جدیدی تبدیل می شود و زندگی اش با آنچه به نظر می رسید سرنوشت محترم اوست کاملاً متفاوت می شود.
در هر صورت ، تغییرات به توجیه و دلیل نیاز دارند تا اعتماد مخاطبان جلب شود . (کارد، 1387، ص 218-221)

3-8-3 . کشمکش و تضاد در شخصیت پردازی

در روابط شخصیت ها باید گفت که بعضی نوع ها به خوبی با هم کنار می آیند ، زیرا دنیا را به شیوه‌ای موافق می بینند اما بعضی دیگر باعث کشمکش می شوند . برای نمونه ، شخص صفراوی که سریع کنش و واکنش می کند در کنار آدم بلغمی که به همه چیز فکر می کند ، دیوانه می شود . آدم دموی مزاج در کنار فرد سودایی افسرده می شود.
کارل گوستاو یونگ معتقد است که مردم به درون گرایی یا برون گرایی گرایش دارند . برون گراها بر دنیای بیرون متمرکز می شوند و درون گراها بر واقعیت درونی . برون گراها در میان جمع راحت ترند ، آسان با دیگران رابطه برقرار می کنند و مهمانی و دیگران را دوست دارند . درون گراها تنهایی را ترجیح می دهند و در پی فعالیت های انزوا طلبانه ای چون خواندن کتاب ، تفکر و … هستند.
در درام نیز مانند زندگی واقعی اکثر شخصیت ها برون گرا هستند . برون گراها ماجرا را پیش می برند وکشمکش و پویایی اثر را فراهم می کنند . آنها انسان هایی معطوف به بیرون هستند که در برابر دیگران به خوبی ایفای نقش می کنند و فعالانه درگیر زندگی می شوند . اما فیلم “سخاوتمند” ثابت کرده که اگر درونگرا در کنار شخصیتی بسیار فعال که ماجرا پیش می راند قرار گیرد ، می تواند شخصیتی قوی از آب در آید . چارلی نیز یک درون گرا در جامعه برون گرا است . (سیگر، 1380ص92-93)
تضاد پیش از هر خصوصیت دیگری شخصیت را آشکار می کند . طرفین تضاد بسیار جلب توجه می کنند ، با ایجاد تضاد بین دو شخصیت ، قوی ترین حس تحرک شخصیت به دست می آید .
کشمکش از تضاد شخصیت ها ناشی می شود ، از آرزوهای مختلف ، انگیزه ها و سوابق گوناگون ، خواسته ها و اهداف ، طرز برخورد ها و ارزش های مغایری که با یکدیگر متضادند ، بر می آید . گاهی کشمکش روانشناختی است ، ویژگی هایی که بیش از هر چیز شخصیت را از کوزه به در می برند ، ویژگی هایی هستند که در وجه سرکوب شده (یا حتی سایه شخصیت) ریشه دارند . گاهی فقدان رک گویی کشمکش به وجود می آورد و گاهی سوء تفاهم منجر به کشمکش می شود.
اصولاً درام متکی به رابطه است و به ندرت درباره آدم های تنهاست . معمولاً درباره اشخاصی است که کنش متقابل دارند ، بر یکدیگر تاثیر می گذارند و در اثر کنش و واکنش تغییر می کنند . کشمکش شخصیت ها را درام به وجود می آورد . (سیگر ، 1380ص115-135)
تضاد دو پدیده باید چنان حاد باشد که هر دو طرف برای نابودی یکدیگر تلاش کنند و تا نابودی کامل یکی تحقق پیدا نکرد ، این تضاد نباید از بین برود . تضاد این دو پدیده بدل به دشمنی با یکدیگر می شود ، اما شرایط به گونه ای است که مقصود نهایی به تاخیر می افتد و این تاخیر باعث ایجاد تعلیق خواهد شد . عمق ضدیت بین دو کاراکتر هر چه عمیق تر باشد و زنجیرهایی که آن ها را به هم مرتبط می کند هرچه محکم تر به هم پیوسته باشد ، ستیز حاصل از آن قوی تر خواهد بود . (قادری ، 1386، ص 62)
کشمکش از مهم ترین عناصر ساختاری پیرنگ است و به مقابله شخصیت ها یا نیروها با یکدیگر کشمکش می گویند . کشمکش ممکن است از برخورد و رویارویی شخصیتی با خودش یا با شخصت‌های دیگر یا اندیشه ای با اندیشه دیگر و جهان بینی با جهان بینی دیگر به وجود آید . (میرصادقی ، 1376ص295)
درام یعنی کشمکش ، بدون کشمکش شخصیتی وجود ندارد ، بدون شخصیت ماجرایی نیست ، بدون ماجرا داستانی وجود ندارد ، بدون داستان فیلمنامه ای در کار نیست . (فیلد، 1380، ص14)
شخصیت ها باید خصایص متضاد داشته باشند ، مثل خود ما که ممکن است در عین حال هم دست و دل باز باشیم هم خسیس ، هم مهربان ، هم نامهربان . حتی اگر با قاطعیت بتوانیم بگوییم این هستیم نه آن ، بازهم لحظاتی متناقض در زندگی ما وجود دارد . در کنار این تناقضات درونی شخصیت ها خوب است که مثلاً اگر شخصیت عجولی در قصه دارید ، شخصیت دیگری هم باشد که آرامش و سعه صدرش در جایی از داستان بر شتاب و عجله شخصیت اول غلبه کند ، تا طیفی از فضائل و رذائل را به نمایش گذارید . و بدانید که بزدلی یک شخصیت زمانی به مراتب جالب تر می شود که در ارتباط با شجاعت آشکار دیگران دیده شود.
در درام ارائه کشمکش ارزش زیادی دارد ، البته نه خیلی اغراقی و مکانیکی ، بلکه باید تشخیص دهید شخصیت های شما چه نقاط قوت و ضعفی دارند و چگونه می توانید آنها را در کشمکش جذاب با خصایص متضادی قرار دهید ، که به طور طبیعی در شخصیت های دیگر درام وجود دارد . (موریتس ، 1390،ص146 ،149)

3-8-4 . احساسات مخاطب و شخصیت ها

نخستین تاثیرات خیلی مهم است ؛ ما چیزی را دوست داریم که شبیه خودمان است و در ضمن این گرایش در ما نیز هست که حوصله مان کمی از دست آنها که شبیه خودمان هستند سر برود.
ناشناس بودن است که کنجکاوی ما را بر می انگیزد نه شناخت . باید راه هایی نیز بیابید که او را متفاوت و جالب توجه جلوه دهید . (کارد1387،ص138-143)

3-8-4-1 . حس همدردی ماندگار نسبت به شخصیت

شیوه هایی که مخاطب را وا می دارد نسبت به یک شخصیت همدردی ماندگار داشته باشد :
1. جذابیت ظاهری ، .2.قربانی ؛ قربانی رنج و خطر باشد و چاره ای جز این نداشت باشد . 3. ناجی ؛ ناجی باشد تا رنج را پایان دهد یا خطر را دفع کند و احساس مسئولیت کند حتی اگر شکست بخورد . 4. فداکاری ؛ ایثار و از خود گذشتگی برای هدفی مهم و شایسته ، وقتی که چاره دیگری نداشته باشد . 5. برنامه و هدف ، بی تابی و رویاها ؛ برنامه و هدف دارد ، نیازها و آرزوهایی دارد . 6. شجاعت و بازی شرافتمندانه 7. طرز برخورد ؛ موضع او نسبت به آدم های دیگر ، نسبت به خودش و رویداد های داستان . 8 . احضار شده یا داوطلب ؛ گاهی که در مقابل کار خطیری ، منافع ثروت یا شهرتی در کار است باید منتظر بماند تا خبرش کنند نه داوطلب شود و برعکس ، وقتی منافعی در کار نیست باید داوطلب شود . 9. مورد اعتماد بودن . 10. زیرکی ؛ آن قدر زیرک که مشکلات پیچیده را حل کند ، ولی به گونه ای نباشد که خودش را به خاطر زیرکی و باهوشی اش از بقیه بالاتر بداند ، اصلاً به گونه ای باشد که خودش متوجه زیرکی اش نباشد .11. نقص های محبوب ؛ چند نقطه ضعف کوچک و قابل درک و به او بدهید که مخاطب باورش کند . و میان توجه و باور مخاطب تعادل برقرار شود . (کارد، 1387، ص138-154)

3-8-4-2 . حس تنفر نسبت به شخصیت

شیوه هایی که مخاطب را وا می دارد از یک شخصیت متنفر باشد :
مخاطبان را آسان تر می توان وادار کرد

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی شخصیت پردازی، انواع شخصیت، تاریخ ادبیات Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی معصومان علیه السلام، شخصیت پردازی، عوامل درونی