پایان نامه با واژگان کلیدی جهانی سازی، حقوق بشر، جنگ جهانی دوم، مبانی نظری

دانلود پایان نامه ارشد

مهلتهای معینی عملی کنند.
در آخر باید خاطرنشان کرد که با توجه به تکرار مکرر حق توسعه در کنفرانسها، اسناد و اعلامیههای جهانی مبنی بر تأیید این حق بهعنوان یک حق بینالمللی، غیرقابل سلب و جداییناپذیز از سایر حقوق بشر، بهخصوص اعلامیهی جهانی حقوق بشر وین 1993 و اعلامیهی هزارهی ملل متحد، میتوان گفت که این حق هرچند بهعنوان یک حق بینالمللی مورد توجه کشورها قرار گرفته است؛ اما باید توجه کرد که متأسفانه این امر دلیلی بر الزامآور بودن تعهدات مربوط به این حق برای کشورها ایجاد نکرده است. این در حالیست که کشورهای در حال توسعه همچنان حق توسعه را به عنوان یک حق بشری که لازمهی ایجاد تعهداتی برای کشورهای توسعه یافته میباشد، تلقی میکنند و در مقابل کشورهای توسعه یافته با نگرشی مخالف، هنوز هم حق توسعه را نه بهعنوان یک حق بشری که مستلزم ایجاد تکلیف برای آنها میباشد، بلکه بهعنوان یک حق فردی که ابتدا دولتها را در درون کشورهای در حال توسعه به چالش میکشاند، در نظر میگیرند.

فصل دوم: تئوری سه جهان و تئوری جهانیسازی، راهکار یا مانع حقوقی برای حق توسعه
اگر جهانی سازی را، در یک تعریف کلی، به مجموعه فرآیندهایی اطلاق کنیم که به موجب آن مرزها کمرنگ شده و دولت‏ها بهیکدیگر مرتبط و نزدیک می‏شوند و عواملی مثل گسترش سرمایه‏داری در سطح جهانی، وابستگی متقابل، تبادل اطلاعات، تجارت جهانی، حقوق بشر، زبان انگلیسی، اینترنت و… از مبانی و ابزار اصلی آن باشد، حق توسعه به عنوان یکی از انواع حقوق بشر، در این بستر چه سرنوشتی خواهد داشت؟ اساساً تئوری جهانی سازی، چالشی عمیق برای حق توسعه به شمار خواهد رفت یا به فراگیر شدن و جهانشمولی این حق منجر خواهد شد؟ از طرفی شناسایی حق توسعه در گروی منطقهبندیهای جهانی (شمال و جنوب، جهان توسعهیافته و درحالتوسعه)، چگونه خواهد بود؟ آیا تئوری سه جهان و ایجاد کشورهای جهان سوم با توان اقتصادی ضعیف، در راستای تحقق حق توسعه، یک مانع بهشمار خواهد رفت؟ یا طرح تئوری سه جهان و بهدنبال آن ایجاد کشورهای جهان سوم، به پیشبرد و تحقق توسعه کمک میکند؟
در پاسخ با این پرسشها و سؤالات دیگری از این دست، در این فصل ابتدا در بخش اول زمینههای شکلگیری و مبانی نظری و عملی تئوری سه جهان و تئوری جهانی سازی را بررسی خواهیم نمود. سپس در بخش دوم این فصل، عملکرد تئوری سه جهان و تئوری جهانی سازی را در ارتباط با حق توسعه در کشورهای جهان سوم از نظر میگذرانیم.

بخش اول: مبانی و زمینههای شکلگیری تئوری سه جهان و تئوری جهانیسازی
از گذشتههای بسیار دور، بشر همواره با تقسیمبندیهایی در پی جداسازی فقیر و غنی بوده است؛ این امر حتی در داخل کشورها هم دیده میشد. اما بعد از مدتی آگاهی عمومی بر آن شد که عدم برابری خود مانعی برای پیشرفت خواهد بود؛ پس بهفکر راهکارهایی برای برابری و یگانگی جهان افتاد. در این بخش به بررسی تاریخچه و مبانی نظریههایی که بشر در این راه ایجاد کرده است، میپردازیم.
گفتار اول: تاریخچهی شکلگیری تئوری سه جهان و تئوری جهانیسازی
1- تاریخچهی تئوری سه جهان
در نیمهی قرن کوتاه بین 1945 و 1989 بود که تصور شد دنیا به سه قسمت تقسیم شده است. سرمایه داری جهان اول، کمونیست جهان دوم و تازه استقلال یافتهها جهان سوم. (Denning, 2004, 42) درواقع این چینیها بودند که تئوری “سه جهان” را ابداع کردند. جهان اول دربرگیرندهی دو کشور آمریکا و شوروی بود. جهان دوم، شامل چین، اروپای غربی، ژاپن، کانادا و استرالیا و آخرین جهان، کشورهای درحالتوسعه بودند که جهان سوم نامیده شدند. (Udombana, 2000, 754) اصطلاحات سازندهی تئوری سه جهان شامل “جهان اول”150، “جهان دوم”151 و “جهان سوم”152، در دوران جنگ سرد ایجاد شدند. اگرچه اعتقاد بر این است که اصطلاح جهان سوم زودتر از دو اصطلاح دیگر ایجاد شد. (Quinion, 2005, 1) البته جغرافیدانان سیاسی قبل از رواج تئوری سه جهان، کشورها را بهسادگی به جهان قدیم153 در طرف شرقی اقیانوس اطلس و جهان جدید154 در ساحل غربی این اقیانوس تقسیم کرده بودند؛ این تقسیمبندی بعد از 1945، با بخشبندی سهگانه بین جهان اول، جهان دوم و کشورهایی که از قوانین مستعمراتی کشورهای سرمایهدار پیشرفته در طول و بعد از جنگ جهانی دوم به استقلال رسیده بودند بهعلاوهی کشورهایی که سیاستمدارانشان تا زمان جنگ سرد زیر نظر جهان اول و دوم بودند، بهعنوان جهان سوم، جایگزین شد. (Twaddle, 1992, 1) این تقسیمبندی معنای مهمی در پیکربندی اقتصاد و سیاست در آن زمان مقرر میداشت؛ و تا سال 1970، اصطلاح جهان سوم به روشهای محسوس استثمار اقتصادی و کشمکشهای سیاسی توسط دو جهان دیگر اشاره میکرد. (Dirlink and Bahl and Gran, 2000, 7)
در این راستا باید افزود که تئوری سه جهان با ایجاد جهان سوم بود که شکل گرفت؛ بنابراین به توضیحاتی در رابطه با تاریخچهی ایجاد این اصطلاح توجه میکنیم.
میتوان گفت مبدأ کلمهی جهان سوم، فرانسوی میباشد. (Gonzalez, 1998, 1) در فرانسه کلمهی سوم مفهوم تداعی کنندهی نیروی جدید در مقابل دو نیروی مسلط موجود بهکار میرفت. اصطلاح جهان سوم نیز از همان سنت معنایی در فرانسه سرچشمه گرفت. این اصطلاح اولینبار در سال 1952 توسط آلفرد سووی155 جمعیتشناس و مورخ فرانسوی بهمنظور طبقهبندی آن دسته از کشورهای جهان سوم که از دو بلوک سیاسی، نظامی، اجتماعی و اقتصادی آن زمان (بلوک شرق و غرب) خارج بودند مطرح شد؛ (ساعی، 1389، 13-12) و مورد توجه محافل بینالمللی بهویژه نخبگان کشورهای جهان سوم قرار گرفت. سووی واژهی جهان سوم را به اعتبار مقولهی “طبقهی سوم” که در جمهوری156 فرانسه متداول شد به همراه اصطلاحات مترادفی نظیر “نیروی سوم” و “موضع سوم”، تقریباً به همان معنا، در مورد کشورهای توسعهنیافته بهکار برد. (ساعی، 1384، ب، 57) بعد از سووی، اصطلاح جهان سوم با انتشار كتاب‌هایی چون “جهان سوم” توسط پیتر ورسلی157 در 1964 و “دنیای سه‌گانهی توسعه”158 توسط ایروینگ لوئیس هوروویتز159 در 1966، به‌عنوان مفهومی فراگیر در دنیای انگلیسی‌زبان در دهه‌ی هفتاد، مطرح شد. (ازکیا، 1380، 11) در ادامه، ویلیام سفیر160 در 1987 مجدداً این عبارت را با عنوان اصطلاح خاص طبقهی سیاسی در دههی 1940 در فرانسه به کار برد. (Gonzalez, 1998, 1)
البته برخی ادعا میکنند که شارل دوگل161 ابتدا اصطلاح جهان سوم را ابداع کرد؛ که در این راستا میتوان گفت شاید دوگل تنها به نقل از سووی این اصطلاح را بیان کرده باشد.
علاوه بر موارد بالا که در مورد تاریخچهی ایجاد عبارات تئوری سه جهان و جهان سوم بود، در مورد مبدأ شكل‌گیری مفهوم جهان سوم، سه نظریه ایراد شده است که عبارتند از:
1) گلدتورپ162 در كتابی تحت عنوان “جامعه‌شناسی كشورهای جهان سوم” اظهار داشته كه ظاهراً اصطلاح “جهان سوم” نخستین بار توسط آزادی‌خواهان فرانسه در دهه‌ی 1950 به‌كار گرفته شد؛ یعنی زمانی كه بسیاری در جستجوی یك “راه سوم” یا “نیروی ثالث” بودند، كه هم‌خوانی با سیاست‌های كشورشان داشته و به ناسیونالیسم محافظه‌كارانه و كمونیسم، گرایش نداشته باشد. (گلدتورپ، 1370، 31)
2) عده‌ای معتقدند كه در دوران جنگ سرد، كشورهایی كه امروزه موسوم به “جنبش غیر متعهد” هستند، كنفرانسی163 در باندونگ اندونزی در 1955 تشكیل دادند تا سیاست عدم وابستگی به كشورهای بلوك شرق و غرب را دنبال كنند. كشورهایی چون یوگسلاوی، هند، اندونزی و مصر از بانیان این كنفرانس به‌شمار می‌روند و به كشورهایی كه به این كنفرانس پیوستند، كشورهای جهان سوم ‌گویند. (آشوری، 1366، 119-118)
3) گروهی نیز به پیروی از رهبران چین، مثل مائوتسه تونگ164 جهان را به سه قسمت تقسیم می‌كنند؛ كه در این میان جهان سوم در ارتباط با ابرقدرت‌ها تحت ستم هستند. (همتی، 1366، 13)
بعد از جنگ جهانی دوم، جهان سوم از کشورهایی تشکیل میشد که سعی در یافتن “راه سوم” یا “روش بینابینی” برای راه رشد خود داشتند. در اصل این کشورها از پذیرش کمونیسم استالینی و نیز سرمایهداری غرب اکراه داشتند. (ساعی، 1384، ب، 57) در اواسط دههی 1950 عبارت جهان سوم در اشاره به آن دسته از کشورها بهکار رفت که تلاش میکردند در جنگ میان ایالات متحدهی آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی موضع بیطرفی را انتخاب کنند. این اصطلاح همچنین نشاندهندهی موقعیت جغرافیایی گروهی از کشورها که در سه منطقهی آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین واقع شدهاند، میباشد. (به استثنای آفریقای جنوبی، اسرائیل و ژاپن)
با رواج مباحث مربوط به “نوسازی”، “توسعه” و “عقبماندگی”، اصطلاح جهان سوم معانی وسیعتری یافت، به این ترتیب معانی و تفاسیر مربوط به این اصطلاحات نیز بر معانی قبلی جهانِسوم افزوده شد. (ساعی، 1389، 15) در این راستا جهان سوم با کشورهای در حال رشد که در حال گذر از عقب ماندگی هستند یا کشورهایی که در مراحل اولیه نوسازی و توسعه میباشند، مترادف شد.
در آخر باید اشاره کرد جهان سوم شامل کشورهایی که بر روی سه قاره پراکنده شده و شامل تقریباً سراسر آفریقا جز قسمت جنوبی آن (جمهوری آفریقای جنوبی)، سراسر آمریکای لاتین و حدود سه پنجم آسیا میباشد. بدین ترتیب این کشورها حدود نیمی از خشکیهای کرهی زمین و همان حدود از جمعیت دنیا را دربردارند.165
2- تاریخچهی تئوری جهانی سازی
جهانی سازی بارزترین تفاوت جهان دیروز و امروز است که ایدهی آن در فردای روز خاتمهی جنگ جهانی دوم، با عمومیت یافتن تفکر حل و فصل مسائل و اختلافات جهان توسط خِرَدِ جمعی ایجاد شد.
بسیاری معتقدند، آغاز استفاده از اصطلاح جهانی سازی به دو کتابی برمی‏گردد که در سال 1970 منتشر شد؛ کتاب اول نوشتهی مارشال مک لوهان166‏ با عنوان “جنگ و صلح در دهکده جهانی”167 که به نقش تحولات و وسایل‏ ارتباطی در تبدیل جهان به دهکدهی واحد جهانی اشاره دارد و کتاب دوم نوشتهی‏ برژنیسکی168 است.
یکی دیگر از اولین نقلهای جهانی سازی، رسالهی چاپی قدیمی آلمانی در سال 1848 بود. (Denning, 2004, 18) با این حال کلمهی جهانی سازی، ابتدا در 1961 وارد دیکشنری آمریکایی-انگلیسی شد؛ هرچند قبل از آن فعل “روند جهانی شدن”169 همراه با “مکتب جهانی شدن”170 در 1940 ظاهر شده بود. (Scholte, 2002, 4) به همین دلیل تعداد زیادی از محققان و تاریخنویسان فاصلهی سالهای 1890 تا 1940 را “دوره زیبای جهانی سازی”171 مینامند. (Held and McGrew, 2003, 4) همچنین با اینکه پیدایی عبارت جهانی سازی به اوایل 1960 بازمیگردد، اما این عبارت تا یک چهارم قرن بعد از آن بود که آگاهی عمومی را دربرداشت. در واقع جهانی سازی بهعنوان عبارت کلیدی پر سروصدای دههی 90 است، زیرا به بهترین وجه وابستگی زندگیهای اجتماعی به یکدیگر را نشان میدهد. (Steger, 2010, 1)
بسیاری بهغلط معتقدند که تئودور لویت172 پروفسور مدرسه تجاری هاروارد، عبارت جهانی سازی را در 1983 با نوشتن مقالهی “جهانی سازی بازارها173″174 اختراع کرد. در این راستا باید گفت با اینکه لویت در استفادهی گسترده از این عبارت تأثیر زیادی داشته است، اما جهانی سازی اولینبار در 1944 استفاده شده است. همچنین ثابت شده این عبارت قبل از مقالهی لویت در 1980، در مقالات اقتصادی منتشر شده بود. (Hamilton, 2008, 10) بعضی دیگر معتقدند اولین کسی که برای نخستین بار تئوری جهانی سازی را مطرح کرد، مارکس175 بود که البته او بعد اقتصادی این فرآیند را مشخص کرد. (Waters, 2001, 10-11) از طرفی شاید هگلِ فیلسوف (1831-1770)، اولین تئوریسین جهانی سازی باشد؛ زیرا او فقط از ارتباط بین مناطق و مکان های مختلف صحبت نکرد، بلکه از پدیدار شدن آگاهیهای ناشی از این ارتباطات بینالمللی هم بحث کرد. (Erikson, 2007, 1)
در این قسمت لازم است عقیدهی برخی از بزرگترین اندیشمندان صاحبنظر در زمینهی جهانی سازی، در رابطه با مراحل شکلگیری آن را بررسی نماییم.
امانوئل والراشتاین176 معتقدست زمین از آغاز قرن شانزدهم دستخوش تراکم اجتماعی و آغاز روند جهانی سازی

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی حقوق بشر، توسعهی اقتصادی، سازمان ملل، شورای حقوق بشر Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی جهانی سازی، جهانی شدن، وابستگی متقابل، سرمایه‏داری