پایان نامه با واژگان کلیدی جهانی سازی، حقوق بشر، تجارت آزاد، همگرایی اقتصادی

دانلود پایان نامه ارشد

توسعهیافته را این دانست که در پروسهی جهانی سازی، حتی کوچکترین دولتها هم نقش دارند و عدم توجه به آنها، مانع بزرگی در رسیدن به هدف نهایی خواهد بود.
البته باید خاطرنشان کرد که هم تئوری جهانی سازی و هم طرح حق توسعه در عمل، نهتنها به اهداف مذکور نرسیدند؛ بلکه حتی برعکس باعث افزایش نابرابری و شکاف میان کشورها نیز شدند.
بهطوریکه یکی از معمولترین دیدگاهها دربارهی یکپارچگی جهان درحالرشد مخصوصاً در کشورهای درحالتوسعه این است که جهانی سازی به افزایش نابرابری میان کشورها می‏انجامد. (مسعودنیا، 1383، 71) و این امر تا آنجا ادامه دارد که صندوق بینالمللی پول در گزارش سال 2000 خود اظهار میدارد؛ “جهانی سازی نابرابری بین ملتها را افزایش میدهد و اشتغال و استانداردهای زندگی را تهدید و پیشرفت اجتماعی را کند میکند.” (IMF, 2000, 1) یعنی جهانی سازی را مانعی در جهت رسیدن به حق توسعه در کشورها میپندارد. اما باید توجه کنیم با اینکه در عمل جنبههای منفی بسیاری از جهانی سازی عنوان شده است و کشورهای جهان، علیالخصوص کشورهای درحالرشد تمایل و دید مثبتی به این پروژه ندارند؛ اما نباید تمرکز تئوری جهانی سازی را بر منابعی چون برابری اقتصادی، حقوق بشر و حقوق نیروی انسانی، محیطزیست و رفاه اجتماعی که از عوامل و پیشزمینه های حق توسعه میباشند، فراموش کرد.
در راستای تصریح نزدیکی اهداف جهانی سازی با حق توسعه، میتوان به کمیسیونی اشاره کرد که سازمان بینالمللی کار در سال 2001 برای بررسی ابعاد اجتماعی جهانی سازی باعنوان “کمیسیون جهانی ابعاد اجتماعی جهانی سازی” تشکیل داد.217
این کمیسیون گزارشی باعنوان “جهای سازی عادلانه: فرصت سازی برای همه” تهیه کرد که در آن به ضرورت الویت بخشیدن به نوعی جهانی سازی عادلانه و فراگیر اشاره شده است. از میان پیشنهاداتی که کمیسیون برای عادلانه و فراگیر ساختن جهانی سازی ارائه داد، میتوان به تلاش برای تحقق اهداف هزارهی توسعه اشاره کرد. (بزرگی و صباغیان، 1384، 185-181) در واقع این کمیسیون نیز در تأکید استدلال گفته شده، بهنوعی احترام به حق توسعه را ابزاری برای رسیدن به جهانی سازی برمیشمارد.
در این زمینه همچنین میتوان به بیانیهی سانتیاگو اشاره کرد که در پایان نشست سران کشورهای قارهی آمریکا در ماه آوریل 1998 به امضای رهبران 34 کشور شرکتکننده رسیده و در بخشی از آن، نتایج رسیدن به جهانی سازی را با نائل شدن به حق توسعه، یکی میداند.
در این بیانیه، اعلام شده که: “همگرایی اقتصادی، سرمایهگذاری و تجارت آزاد عوامل اصلی برای افزایش استانداردهای زندگی، بهبود شرایط کار و محافظت بهتر از محیطزیست است. ما مطمئن هستیم که منطقه تجارت آزاد قارهی آمریکا رفاه مردم ما را بهبود خواهد بخشید.” (بزرگی و صباغیان، 1384، 278) همان طور که اشاره شد، در این بیانیه عواملی چون تجارت آزاد و همگرایی اقتصادی که از نتایج جهانی شدن میباشند، در افزایش استانداردهای زندگی و بهبود شرایط کار که از عوامل رسیدن به حق توسعه می باشند، مؤثر شمرده شدهاند.
موضوع پیوستگی جهانی سازی و حق توسعه در گفتار دبیرکل اسبق سازمان ملل متحد، آقای کوفی عنان نیز بهخوبی بیان شده است. از نظر او: ” ترکیب توسعهنیافتگی، جهانی سازی و تحولات سریع آن چالشهای ویژهتری را بر حقوق بشر بینالمللی وارد ساخته است. بنابراین در دنبال کردن مباحثی چون حق توسعه، مشارکت در جهانی سازی و مدیریت تغییرات، باید توجه کرد که همگی اینها انگیزههایی در خدمت حقوق بشر باشند.” (Steiner and Altson, 2008, 735) بنابراین میتوان گفت که در واقع اصول حقوق بشری، منجمله حق توسعه، باید جزئی از جهانی سازی باشند و این امر نه تنها در تحقق توسعه، بلکه در تسریع روند جهانی سازی هم مؤثر خواهد بود.
گفتار سوم: تئوری حاکم در عمل
با فروپاشی جهان دوم یعنی جهان کمونیست و در نتیجه پایان یافتن جهان سوم، بسیاری کسان پایان هرگونه تقسیم‏بندی جهان به شرق و غرب، شمال و جنوب و توسعه‏یافته و توسعه‏نیافته را جشن گرفتند؛ اما گونهی تازه‏ای از نابرابری‏ها و واگرایی فزاینده بین کشورهای صنعتی و درحال توسعه از یک سو و در میان خود کشورهای درحالتوسعه از سوی دیگر در سایه فرآیند جهانی سازی پدید آمد. (مسعودنیا، 1383، 80-79)
شاید نتوان بهطور قطع مشخص کرد که کدام تئوری در عمل بیشتر بر روند روابط میان کشورها و پیشرفت حق توسعه تأثیر دارد؛ چراکه امروزه تقریباً در هر نقطهای از جهان این امر بسته به سطح توسعه یافتگی کشورها متفاوت میباشد. کشورهای عقبمانده که در پایینترین سطح از توسعه قرار دارند، هنوز هم در چالش تئوری سه جهان یا بهتر است گفته شود دو جهان شمال و جنوب قرار دارند و به ادغام شدن در تئوری جدیدتر، یعنی جهانی سازی، با دیدهی تردید و اکراه مینگرند؛ هرچند که بهطور ناخودآگاه در آن درگیرند. کشورهای دیگر نیز که در سطح بالاتری از توسعه هستند، به گمان خود در راه رسیدن به جهانی یگانهاند اما در واقع هنوز از قالب تقسیمبندی جهانها خارج نشدهاند.
در واقع حقیقت امر همانطور که آقای اندرسون بیان میکند، آن است که: “آثار فراگیر فرآیند جهانی سازی در کشورهای فقیرِ جنوب هم حداقل به همان اندازهی کشورهای ثروتمندِ شمال مشاهده میشود. این کشورها از نهادهای بینالمللی مثل سازمان تجارت جهانی نیز تأثیر پذیرفته و بر آن تأثیر میگذارند.” (Anderson, 2001, 1)
در نظر مخالفینِ فرآیند جهانی سازی، که هنوز تئوری جهانها را حاکم میدانند، این پدیده در دل خود دارای پارادوکس و تضاد است.
پرسشی که این گروه مطرح می‏کنند این است که چگونه ممکن است دو جهان، یکی غنی و ثروتمند و دیگری فقیر و گرسنه در کنار هم زندگی کنند و هر دو لذت جهانی سازی جهان را ببرند؟! (سیدنورانی، 1379، 161) در واقع باید بدانیم که تئوری جهانی سازی بدون در نظر گرفتن تئوری جهانها نمیتواند روند مورد نظر خود را بپیماید؛ چراکه برای رسیدن به آرمانها و اهدافش باید با در نظر گرفتن توان اقتصادی و سطح توسعهی کشورها عمل کند و تنها در این صورت است که یک پروژهی موفق خواهد بود. در این راستا، در نشست توسعهی هزارهی ملل متحد، قرار بر این شد که توسعهی جهان سوم، جهانی شود و جهانی سازی برای همهی مردم جهان باشد؛ و اظهار شد که تنها در این صورت است که به حق توسعه نیز عمل میشود.
از طرفی منتفع کردن همهی مردم در سه جهان از جهانی سازی، به مفهوم برداشتن گامهایی حتی برای مشارکت دادن آنهایی است که بهطور کامل از ترسیم سرنوشت آیندهی خود محروم شدهاند. (بزرگی و صباغیان، 1384، 180) یعنی حتی آنهایی که همواره تحت استعمار بودند و اکنون جهان سوم محسوب میشوند هم باید در جهانی سازی سهیم باشند تا بتوانند به توسعه و سطح برابر با بقیهی جهان برسند و در عمل به تئوری سه جهان پایان دهند.
در رابطه با تأثیر روند تئوری جهانی سازی و تئوری جهانها بر یکدیگر دو دیدگاه وجود دارد؛ دیدگاه اول این است که اگر جهانی سازی بخواهد به معنای واقعی که محو فاصلههای زمانی و مکانی و نزدیکی جهانها برسد، باعث از میان رفتن تئوری سه جهان میشود؛ چراکه در این راستا باید همهی جهانها به یک اندازه توسعه یابند. در این نگرش جهانی سازی موجب افزایش رشد در زمینهی اقتصادی و دیگر زمینههاا، به گونهای که همهی کشورهای جهان تقریباً به سطح برابری برسند، میشود. برای مثال در نیم قرن اخیر اکثر کشورهایی که سعی کردند در جهانی سازی ادغام نشوند و خود به تنهایی به رشد و توسعه دستیابند، دچار شکست شدهاند؛ ولی در عوض کشورهایی که از جهانی سازی استقبال کردند، بهمراتب عملکرد بهتری داشتهاند.
در دیدگاد دوم، جهانی سازی بهظاهر مرزها را درمینوردد، یعنی بدون آنکه شکاف توسعه یافتگی را درنظر بگیرد؛ که در این حالت نه تنها تئوری سه جهان را از بین نمیبرد، بلکه بر فاصلهی ملل نیز افزوده میشود.
برای مثال طبق گزارش صندوق بینالمللی پول: “به موازات پیشرفت روند جهانی سازی، شرایط زندگی (بهویژه وقتی با شاخصهای گستردهتر رفاه و آرامش سنجیده شود) در تمامی کشورها بهطور چشمگیری بهبود یافته است. اما با وجود این، بیشترین بهره از این روند نصیب کشورهای پیشرفته و تنها تعداد اندکی از کشورهای درحالتوسعه شده است.” (IMF, 2000, 12) و این خود بهنوعی افزایش فاصلهی جهانها را بهدنبال داشته است. به این نوع جهانی سازی، “جهانی سازی نامتوازن”218 گویند.
فیدل کاسترو جهانی سازی نامتوازن را بدینصورت تشریح میکند: “در این جهانی سازی، درست است که ما همگی سوار بر کشتی واحد جهانی هستیم؛ ولی کشورهای شمال در این کشتی در کابین‏های مجهز و شیک اسکان دارند و کشورهای درحالتوسعه را به این کابین‏ها راهی نیست.” (سیدنورانی، 1379، 162) یعنی با وجود جهانی سازی، کشورها در یک دنیای جهانی، در سطوح متفاوتی از توسعه بوده و هنوز هم شکاف جهانها وجود دارد. در این دیدگاه، تئوری جهانی سازی و تئوری سه جهان با هم بر روابط بینالمللی حاکم هستند.
از دیگر مواردی که جهانی سازی به توسعهی تئوری سه جهان کمک کرده و ملتها را از توسعهای که حق آنهاست، محروم و فاصلههای جهانها را زیادتر میکند، طبق نظر خانم سارا همیلتن؛ “تناوب کشورهای توسعهیافته در رفتار با ملتهای درحالتوسعه از طریق قراردادهای تجارت آزاد است.” (Hamilton, 2008, 14) چراکه در این قراردادها، معیار توسعهیافتگی و توان اقتصادی کشورها مورد توجه قرار نمیگیرد و اغلب مزایای زیادی برای طرف قویتر و عوامل منفی بسیاری برای طرف ضعیف بهدنبال دارد.
همچنین برخی معتقدند با اینکه جهانی سازی در عمل همیشه بهعنوان راهی برای توسعهی استانداردهای زندگی مشاهده میشود، اما در واقع یک عامل اصلی در افزایش شکاف میان ثروتمند و فقیر و ایجاد فاصله بین جهانها میباشد. (Hamilton, 2008, 14) زیرا کشورهای درحالتوسعه یا توسعهنیافته به‏ دلیل ضعف زیر ساخت‏های اقتصادی و عدم‏ تجربهی نهادینه شدن الگوهای بینالمللی برای رسیدن به حق توسعه‏ نه تنها در تشکیل و ایجاد پروسهی‏ جهانی سازی نقش یا تأثیر چندانی ندارند، بلکه‏ بر مشارکت یا ادغام خود در این فرآیند هم نمیتوانند تسلط زیادی داشته باشند و در واقع این گستردگی و پیچیدگی این پدیده است که آنها ملزم به پذیرش الزامات مشارکت در آن میکند. در مقابل کشورهای توسعهیافته با داشتن توانمندیهای‏ ساختاری، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، قادر خواهند بود بر روند شکلگیری جهانی سازی و همچنین ادغام خود در این پدیده، کنترل لازم را داشته باشند. در واقع باید گفت اثر یکپارچه شدن جهان بر کشورهای درحالتوسعه و کاهش شکاف توسعهیافتگی بین جهانها، بستگی به توانایی و سطح ادغام جهان سومیها در پروژهی جهانی سازی دارد و اثر جهانی سازی نه تنها بر سه جهان، بلکه حتی بر خود کشورهای درحالتوسعه هم یکسان نمی‏باشد.
در آخر باید خاطرنشان کنیم که اگرچه بهظاهر تئوری جهانی سازی، تئوری برتر، جدیدتر و پیشرو در عمل میباشد؛ اما این امر بههیچوجه بهمعنای کنار رفتن یا فراموشی تئوری سه جهان نشده است و در واقع این دوتئوری در کنار هم چالشهای زیادی را برای رسیدن به حق توسعهای که جهان توسعهیافته و جهان درحالتوسعه را به یکدیگر نزدیک میکند و برابری و تناسب را با خود به ارمغان میآورد، ایجاد کردهاند.

فصل سوم: اجرای حق توسعه در کشورهای جهان سوم و مقررات حقوق بین الملل اقتصادی
برای تحقق و اجرای حق توسعه به مثابهی یک حق غیر قابل سلب و انکارناپذیر بشری در کشورهای جهان سوم، چه باید کرد؟ چگونه میتوان جهان توسعهیافته را وادار به احترام و عمل به حق توسعه کرد؟ در این میان مقررات حقوق بینالملل اقتصادی چه نقشی میتواند داشته باشد؟ آیا مقررات حقوق بین الملل اقتصادی میتواند کمکی به روند تحقق حق توسعه داشته باشد؟ عملکرد جامعهی بینالمللی در این زمینه چگونه میباشد؟
در پاسخ به این سؤالات و دیگر سؤالات نظیر آن، در این فصل ابتدا در بخش اول به تاریخچه و مبنای شکلگیری مقررات حقوق بینالملل اقتصادی و اسناد و سازمانهای بینالمللی فعال در

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی جهانی سازی، جهانی شدن، وابستگی متقابل، سرمایه‏داری Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی مجمع عمومی، روابط اقتصادی، سازمان ملل، توسعهی اقتصادی