پایان نامه با واژگان کلیدی جهانی سازی، جهانی شدن، وابستگی متقابل، سرمایه‏داری

دانلود پایان نامه ارشد

سه مکتب فکری در رابطه با تئوری جهانی سازی مطرح میباشد؛ که عبارتند از:
1) رئالیسم: طرفدار نظام سرمایه‏داری است و دخالت دولت را جهت حفظ منافعِ ملی لازم می‏داند.
2) لیبرالیسم: با اعتقاد به محدود کردن نقش دولت، با جهانی سازی سنخیت دارد. لیبرال‏ها معتقدند جهانی سازی می‏تواند فرصت‏های بیشتری را جهت رشد اقتصادی و توسعه اجتماعی، سیاسی فراهم آورد.
3) ساختارگرایان تاریخی187: جهانی شدن را با اهمیت فرض می‏کنند اما آثار آن را بسیار منفی میدانند و بیش از رئالیست‏ها و لیبرال‏ها بر نابرابری شمال و جنوب تأکید میکنند.
در راستای تبیین مفهوم نظری جهانی سازی، از آنجا که مفهومی گسترده در سطح بینالمللی میباشد و اندیشمندان زیادی در رابطه با آن نظرات سودمند و در عین حال متنوعی را اظهار داشتهاند؛ لازم است برای آشنایی بیشتر از مبنای نظری تئوری جهانی سازی، عقاید برخی از بزرگترین صاحبنظران این رشته که اندرو جونز188 در کتاب خود از آنها با عنوان “متفکران کلیدی”189 تئوری جهانی سازی یاد میکند، را بررسی نماییم.
دیوید هلد و مک گرو، جهانی سازی را: ” فرآیندی که با تغییر شکل سازماندهی فاصلههای روابط اجتماعی و تراکنش بر حسب وسعت و سرعت طی سرتاسر قارهها یا گردش بین منطقهای همراه باشد” میدانند. (Held and McGrew, 2003, 51)
رابرتسون جهانی سازی را بهعنوان “مفهومی که هم تراکم جهان و هم افزایش آگاهی جهانی در کل را منعکس میکند” درنظر میگیرد. (Robertson, 1994, 8)
شولت، جهانی شدن را “فرآیندی اجتماعی که با از میان برداشتن مرزهای جغرافیایی، بر تمام‏ روابط اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی سایه‏ افکنده است و آگاهیها را افزایش می‏دهد” میداند. (Scholte, 2002, 6)
آنتونی گیدنز190 معتقد است: “جهانی سازی افزایش وسعت ارتباطات اجتماعی جهان و نزدیکی مکانهای دور به یکدیگر است؛ به طوریکه اتفاقات محلی بهصورت اتفاقات میلیونها مایل دورتر، بهنظر رسد و برعکس.” (Jones, 2010, 40)
مانوئل کستلز191، جهانی سازی را “ظهور نوعی جامعهی شبکه‏ای می‏داند که در ادامهی حرکت سرمایه‏داری، پهنهی اقتصاد جامعه را در بر می‏گیرد.” (Jones, 2010, 69)
اریکسن معتقد است: “جهانی سازی یعنی فاصلهها بیربط، وابسته و به کمترین اندازهی اهمیت رسیدند.” (Erikson, 2007, 8)
مارتین آلبرو192 جهانی سازی را: “فرآیندی می‏داند که همه مردمان جهان را در یک جامعهی فراگیر جهانی به هم پیوند میدهد.” (صداقت، 1379، 21)
دیوید هاروی193 معتقد است: “فرآیند جهانی سازی دربردارندهی مفهوم فشردگی زمان و مکان و فاصله هاست.” (Al-Rodhan , 2006, 9)
کارناجی194 جهانی سازی را: “مراحل یکپارچهسازی مردم، شرکتها و دولتها، تحریک جهان توسط تجارت بینالملل، سرمایهگذاری و کمک توسط اطلاعات و تکنولوژی” میداند. (Boudreaux, 2008, 1)
جیم میتلمن195 معتقد است: “جهانی سازی جنبههای زمان و فاصلهی ارتباطات اجتماعی را متراکم می کند.” (Steger, 2010, 15)
نوئل ریشتر196 جهانی سازی را: “شکل‏گیری شبکه‏ای فراگیر می‏پندارد که با پیدایش آن، اجتماعاتی که پیش از این، دورافتاده بودند، در وابستگی متقابل و وحدت جهانی، ادغام ‏شوند.” (صداقت، 1379، 21)
لچنر با تعبیری زیبا بیان میدارد که: “جهانیسازی فرآیندی است که در آن تعداد بیشتری مردم، از راههای مختلف بیشتری، در میان فواصل طولانیتر، بیشتر به یکدیگر پیوند میخورند.” (Lechner, 2009, 16)
به‏طورکلی باید گفت جهانی سازی، به مجموعه فرآیندهایی اطلاق می‏شود که بهموجب آن مرزهای ملی کمرنگ شده و دولت‏ها بهیکدیگر مرتبط و نزدیک می‏شوند و عواملی مثل گسترش سرمایه‏داری در سطح جهانی، وابستگی متقابل کشورها، تجارت جهانی، تبادل اطلاعات و تکنولوژی، حقوق بشر، زبان انگلیسی، اینترنت و… از مبانی اصلی آن هستند.
درمجموع می‏توان این مفاهیم نظری را از اصطلاح جهانی سازی، استنباط کرد: 1) بینالمللی شدن197 2) آمریکایی شدن198 3) بی‏سرزمینی و فرا ناحیه‏ای شدن199 4) کنار زدن‏ و محو شدن مرزها200 5) یک نیروی منهدم کننده201 6) فراگیر شدن و جهانگرایی202 7) آزادسازی203 8) یک فرآیند 9) یک عقیده 10) یک‏ پدیده 11) یک مرحله 12) یک نظام 13) یک نفوذ 14) یک دوره 15) یک تصور 16) یک شبکه 17) یک جامعه 18) یک موقعیت و …
گفتار سوم: مبانی عملی
1- مبانی عملی تئوری سه جهان
در عمل نظریهی سه جهان پیشنهادی بود برای همکاری کشورهایی که به هیچیک از دو بلوک شرق و غرب وابسته نبودند. این نظریه بهزودی بهگونهای دیگری از طرف رهبران برخی کشورها نظیر هند، اندونزی و مصر مطرح و درنهایت به تشکیل جنبش عدم تعهد منجر شد. البته باید خاطرنشان کرد که خواست این کشورها نبود که خود را در ردهی سوم جهان قرار دهند.
در مورد جهانهای موردنظر تئوری سه جهان باید گفت جهان اول در واقع همان کشورهای صنعتی، ثروتمند، قدرتمند، پیشرفته با استانداردهای بالای زندگی میباشند؛ جهان دوم- که همان کمونیسم شرق بود- از لحاظ ایدئولوژیکی دیگر وجود ندارد؛ و جهان سوم تعبیری منتقدانه است که شامل کشورهای درحالتوسعه، فقیر و غیرصنعتی با پیشینهی استعماری است که اکنون دستخوش فرآیند توسعه‏ی اقتصادی و اجتماعی هستند و از ویژگیهای آنها، درآمد پایین، وابستگی به کشاورزی، ضعف در روابط تجاری خارجی، محرومیت اجتماعی قشرهای عمده‏ی جامعه و آزادی های محدود سیاسی و مدنی می باشد. در اشاره به این دسته از کشورها، برخی از تئوریسینها، مثل اندروگوندر فرانک204 و والتر رادنی205، معتقدند: “باید از عباراتی چون عقبمانده یا توسعهنیافته استفاده کرد تا نشان داده شود، فرآیندی که به موجب آن جنوب جهان پیشرفت نکرده، توسط امپریالیسم و سیاستهای استعمارگران کشورهای ثروتمند، یعنی جهان اول ایجاد شده است.”
بهطورکلی کشورهای جهان سوم206 بهاندازهی کشورهای OECD صنعتی و دارای تکنولوژی پیشرفته نیستند؛ و در نتیجه “کشور درحالتوسعه”207، عبارت متداولی است که در جامعهی علمی در اشاره به این کشورها مورد استفاده قرار میگیرد. همچنین عباراتی ازقبیل جنوب جهان، کشورهای درحالتوسعه، کشورهای کمتر توسعهیافته، کشورهای کمتر توسعهیافتهی اقتصادی208، در محیط امروزی که عبارت کشورهای جهان سوم، منسوخ و خفتآور شده، بیشتر معروف شدهاند. “عبارت دیگری که اخیراً برای این دسته از کشورها مورد استفاده قرار می گیرد، “جهان دو سوم” میباشد؛ چراکه این کشورها دو سوم از جهان را دربرمیگیرند.”209
البته خانم هانا آرنت معتقد است: “با اینکه در عمل عبارت جهان سوم بهعنوان یک عبارت نادرست و منسوخ مورد انتقاد قرار گرفته است، با اینحال این عبارت بهصورت یک عرف رایج برای مستعمره نشینهای گذشته و بهعنوان طبقهی دیگر باقی مانده است.” (Arendt, 1972, 209)
امروزه در مجامع علمی، اصطلاح کشورهای جنوب (در مقابل کشورهای شمال) رواج بیشتری پیدا کرده و تقریباً جایگزین اصطلاح کشورهای جهان سوم شده است و بهجز معانی ظاهری جغرافیایی آن، معانی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی آن را نیز به خود گرفته است. البته شاید یکی از دلایل از میان رفتن این اصطلاح، پيشرفت‌هاي چشمگيري باشد كه اغلب اين كشورها داشته‌اند و دیگر نمي‌توان اصطلاح جهان سوم را بر اين كشورها نهاد؛ و باید اين كشورها را بهعنوان كشورهاي درحالرشد و درحالتوسعه در مقابل کشورهای توسعهیافته و پیشرفته درنظر گرفت. از طرفی نیز پایان جنگ سرد و به‌خصوص پس از فروپاشي بلوك شرق يعني جاییکه به‌عنوان جهان دوم در نظر گرفته مي‌شد، كاربرد اين اصطلاح تا حدود زيادي بي‌معنا شده است. در مقابل منسوخ شدن این اصطلاح، بالطبع اصطلاح جهان اول و جهان دوم نیز کمرنگتر شده و به جای آن اصطلاح کشورهای شمال جایگزین شده است.
بهطور کلی همانطور که دکتر ساعی در کتاب خود اشاره میکنند: “از سال 1960 تا 1987 سرانهی تولید ناخالص ملی کشورهای پیشرفته از 5519 دلار به 11392 دلار افزایش یافته است، در حالیکه تولید ناخالص ملی کشورهای درحالتوسعه تنها از 372 دلار به 731 دلار افزایش یافته است.” (ساعی، 1384، ب، 61) یعنی از بعد جنگ جهانی دوم و در پی اقدامات بینالمللی شکاف میان کشورهای ثروتمند و فقیر نه تنها کاهش پیدا نکرده است، بلکه عمیقتر شده و در حال شدیدتر شدن نیز میباشد و این امر پیامد خوبی برای جامعه بینالمللی، علیالخصوص کشورهای توسعهیافته را بهدنبال نخواهد داشت.
2- مبانی عملی تئوری جهانی سازی
در عمل جهانی شدن، نشان دهندهی روندی است که تمامی ابعاد زندگی انسان عصر حاضر را تحت تأثیر قرار داده است. مهمترین بعد جهانی شدن، بعد اقتصادی آن میباشد که از دیدگاه حقوقی و سیاسی به مفهوم درنظرگرفتن کمترین نقش برای حدود مرزهای جغرافیایی کشورها علیالخصوص در فعالیتهای اقتصادی از قبیل تجارت، سرمایهگذاری، تولید و نقل و انتقالات مالی است. در اذهان عمومی، جهانی شدن بهعنوان پدیدهای فراگیر یک معنای مادی و اقتصادی دارد که در آن تجارت، آزاد لحاظ میشود. (توسلی نائینی، 1384، 17-16)
باید خاطرنشان کرد که جهانیسازی بهعنوان یک حرکت بدون توقف، حداقل 4 عنصر “پخش شدگی، وابستگی متقابل، سازماندهی و فرهنگ یا آگاهی جهانی” را با خود بههمراه دارد؛ (Lechner, 2009, 15) و ابعاد متفاوت آن در زمینههای: “فرهنگی210، اکولوژیکی211، اقتصادی212، تکنولوژیکی213، جغرافیایی214، تاریخی، قانونی، سیاسی215 و روانشناسی” میباشد. (Scholte, 2005, 40) البته باید در نظر داشت که در همهی ابعاد جهانی سازی، عواملی چون توسعه، تمرکز و سرعت روابط جهانی، نقش اصلی را ایفا میکنند. (Osterhammel and Petersson, 2005, 5) پس برای دستیابی به عناصر و ابعاد مختلف جهانی سازی، وجود عامل توسعه ضرورت دارد.
در مورد جهانی‏شدن متداول در عمل، هنوز اجماع نظری وجود ندارد؛ اما میتوان آن را به طورکلی، “تراکم زمان و مکان”، “کم‏رنگ شدن نقش مرزهای جغرافیایی در فعالیتهای انسان” و “افزایش روزافزون آگاهی بشر” در روابط فراملی و اقتصادی دانست.
در واقع جهانی‏شدن در عمل، باعث تضعیف دولت شده و فرضیهی دولتهای حاکم و کشورهای محدود به مرزهای شناخته شده را به چالش می‏کشد و فضای سیاسی تازه‏ای پدید می‏آورد که دربرگیرندهی همه ی جهان است؛ (فروغینیا، 1383، 116) و بهدنبال آن، گروه‏های قومی و مدنی، احزاب و شرکت‏های چند ملیتی، بیشتر وارد عرصهی عمل شده و خصوصیسازی و سرمایه‏گذاری‏های بینالمللی، افزایش می یابد. دراین زمینه میتوان گفت جهانی سازی تأمین‏کنندهی ایدهی نظم نوین جهانی با ابعاد اقتصادی که بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و تک‏قطبی‏شدن جهان، آشکار شد، نیز میباشد. بهعلاوه در طی این فرآیند، واژهی بینالمللی، جایگزین کلمهی ملی شده و دولتهای ملی بخشی از حاکمیت خود را به نظام بینالمللی میدهند؛ هرچند دولتها هنوز از لحاظ حقوقی مرجع نهایی تصمیمگیری در قلمروی خود میباشند اما این وابستگی متقابل کشورهاست که بهعنوان یکی از مهمترین پیامدهای جهانی سازی از اقتدار آنها میکاهد.
باید در نظر داشت در جهانی‏شدن متداول، بر ابعاد فرهنگی، اجتماعی و سیاسی تأکید کمتری میشود؛ چراکه محور اصلی آن اقتصادی میباشد. البته مسئلهی جهانی شدن فقط تغییر ساختارهای نهادی اقتصادی نیست.
همانطورکه جوزف استیگلیتز در کتاب خود بیان میکند که: “وزرای دارایی و تجارت معمولاً به جهانی سازی از منظر اقتصادی نگاه میکنند؛ اما طبق نظر بسیاری از افراد در جهان درحالتوسعه، این امر بسیار فراتر از اینهاست.” (استیگلیتز، 1387، 298)
از طرفی باید افزود که در راستای روند عملی جهانی سازی، از هم اکنون آرایش سازمانهای چالشگر شروع شده است. در این حوزه، انجمن بین‏المللی پیگیری جهانی سازی یکی از مهمترین این سازمانهاست. این انجمن با نشستی که در کنگرهی جهانی نیویورک با شعار “اصلاح سازمان جهانی تجارت و نشاندن آن در جای تعیین شده یا ریختن آن به دریا” داشته، اولین گام‏ها را در فضاسازی نوین جهانی سازی برداشته است. (پیشگاهی فرد، 1380، 171-170) البته وجود چنین سازمانهایی اگرچه در ظاهر امر در سرعت رسیدن به

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی جهانی سازی، جهانی شدن، کشورهای پیشرفته، سرمایه‏داری Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی جهانی سازی، جهانی شدن، جنگ جهانی دوم، حقوق بشر