پایان نامه با واژگان کلیدی توسعه منطقه، توسعه شهر، توسعه منطقه ای، کشورهای توسعه یافته

دانلود پایان نامه ارشد

ای می گردد. نزدیکی به بازارها و منابع، هزینه های تولید و حمل و نقل، دسترسی به اطلاعات مواردی هستند که در تعیین مکان فعالیت های اقتصادی می بایست مورد توجه قرار گیرند. در پی مکانیابی فعالیتهای اقتصادی، استقرار جمعیت، مکان یابی و اندازه شهرها و سلسله مراتب شهری تعیین خواهد شد (همان). اقتصاد فضا را می توان در پنج عامل خلاصه نمود که عبارتند از: اندازه بخشهای عرضه کننده منطقه، اندازه بخشهای تقاضا کننده منطقه، اندازه منطقه نسبت ملی، اندازه بخش تخصصی و یا بومی و سایر عوامل نظیر الگوی مصرف خانوارها، جمعیت، مسافت و غیره. از این رو، معیارهایی که برای تبیین عوامل اقتصاد فضا در نظر گرفته می شوند عبارتند از: تولید، اشتغال، ارزش افزوده، مصرف خانوار و … (بانوئی و دیگران، 1385: 148).

نظریه قطب رشد
فرانسوا پرو نظریه قطب رشد را برای رشد و توسعه شهرستان های کمتر توسعه یافته ارائه نمود. نظریه قطب رشد پویا بر دو اثر استوار است: یکی اثرات تمرکز و دیگری اثرات پخش. بدین صورت که رشد هم زمان در همه جا اتفاق نمی افتد. بلکه در نقاط یا قطب های توسعه اتفاق می افتد که از قدرت جاذبه ی بالایی برخوردارند (اثر تمرکز). این نقاط توسعه را در کانال هایی پخش می کنند که کل اقتصاد را تحت تأثیر قرار می دهد (اثر پخش) (کلانتری، 1380: 60-70 به نقل از زیاری؛ سرخ کمال؛ زنجیرچی؛ کرمی، 1391: 4؛ تقوایی؛ بهاری، 1391: 19-20). این نظریه بر این استدلال است که می توان توسعه را از طریق دستیابی به صرفه های تجمع افزایش داد. بر این اساس تجمع زیرساختها و فعالیتهای مولد در یک منطقه به گسترش آن ها در عرصه وسیع ارجحیت دارد (پاپلی یزدی؛ رجبی سناجردی، 1391: 201؛ زیاری و دیگران، 1391: 5). طبق این نظریه، رشد یک نقطه خود به خود توسعه منطقه ای را ارتقا می دهد بدین ترتیب که که در نهایت اثر پخش به وجود می آورد، یعنی آثار مثبت توسعه را در نواحی پیرامون انتشار می دهد. همچنین، قطب رشد یک مرکز جاذب جمعیت می باشد. در این نظریه، به شهرها اولویت داده می شود تا توسعه اجتماعی- اقتصادی آنها موجب توسعه روستاها شود (زیاری و دیگران، 1391: 5-6). این در حالی است که این نظریه با مبانی توسعه همگن با محیط زیست مغایرت دارد. یکی دیگر از معایب قطب رشد، ایجاد شکاف طبقاتی در شهرها و بین شهرها و روستا و افزایش مهاجرتهای روستا- شهری است (همان: 6).

نظریه مرکز- پیرامون
برای درک ساختار فضایی مناطق و پیش بینی تغییر و تحولات و روند توسعه شهرها، جان فریدمن37 الگوی «مرکز- پیرامون»38 را در سال 1966 عرضه می‌دارد (پاپلی یزدی؛ رجبی سناجردی، 1391؛ حاجی پور، 1387 ؛ عظیمی، 1381). او معتقد است هر نظام جغرافیایی شامل دو زیر نظام فضایی است: یکی مرکز که قلب پیشتاز و پویای نظام است و دیگری پیرامون که در حالت وابستگی یا سلطه پذیری نسبت به مرکز قرار داد (پاپلی یزدی؛ رجبی سناجردی، 1391؛ حاجی پور، 1387). آنچه در این الگو بیش از هر چیز دیگر توجه را به خود جلب می‌کند، نقش مهمی است که شهر در آن دارد. شهر نقش وحدت بخش را ایفا می‌کند. در واقع، توسعه و نوآوری در ماتریسی از مناطق شهری زاییده شده و به پیرامون روستایی جریان می‌یابد که در آن یک نظام مرتبه ای از شهرها و عرصه های شهری حاصل می‌شود که می‌تواند نمایانگر توسعه باشد (پاپلی یزدی؛ رجبی سناجردی، 1391؛ عظیمی، 1381). فریدمن در الگوهای خود 4 مرحله را در رشد اقتصاد مکان شناخته است (پاپلی یزدی؛ رجبی سناجردی، 1391؛ شربت اوغلی؛ جوانمرد، 1392؛ عظیمی، 1381):
مرحله اول: جامعه پیش از صنعتی که سامانه ای از مراکز محلی را نشان می‌دهد که هر یک منطقه کوچکی را خدمات رسانی می کنند. هنوز سلسله مراتب شهری شکل نگرفته است؛
مرحله دوم: الگوی فضایی، آغاز مرحله صنعتی شدن را به نمایش می‌گذارد. در این الگو، یکی از مراکز بهینه، با انتقال سرمایه گذاریها و نیروی کار به هسته ای نیرومند گسترش می‌یابد؛
مرحله سوم: ساختار ساده مرکز- پیرامون به ساختاری چند هسته ای تبدیل می‌شود. در این مرحله، مراکز ثانویه گسترش می یابند؛
مرحله چهارم: نواحی پیرامون در درون یک مادرشهر بتدریج جذب اقتصاد مادرشهر می‌شوند. این مرحله به عنوان مرحله ایده آل می‌باشد.
بر اساس ویژگیهای محلی و اقتصادی، این الگو در چهار منطقه ایجاد می‌شود که عبارتند از: مناطق هسته ای، مناطق انتقالی رو به بالا، مناطق پیشگام در منابع و مناطق انتقالی رو به پایین.
بروکفیلد39 معتقد است، در الگوی مرکز- پیرامون، نوآوری در مناطق مرکزی بیشتر است، به طوری که فرایند ناهماهنگی پیشرونده به صورت خود جوش پدید می‌آید و تغییر جهت دادن آن بسادگی امکان پذیر نیست. به عقیده فریدمن، این ویژگی خودجوش در رشد منطقه ای ممکن است نتایج مثبتی داشته باشد، اما سرانجام غیرعملی خواهد شد، مگر آنکه آثار گسترش توسعه منطقه هسته ای به مناطق پیرامون قابل تسری بوده و وابستگی به منطقه هسته ای کاهش یابد (پاپلی یزدی؛ رجبی سناجردی، 1391: 205). فریدمن در این الگو، کشور/منطقه را به عنوان یک نظام و زیرنظامهای متعدد در قالب مرکز- پیرامون در نظر می‌گیرد. بنابراین برخورد نظام گونه با توسعه منطقه ای دارد. وی ساختار یک نظام فضایی را ایستا نمی‌داند. از سوی دیگر، بیش از حد به عوامل بیرونی و شهری در توسعه منطقه ای بها می‌دهد. واقعیت این است که اگرچه محرک تغییر پیرامون، از مرکز می‌آید و تقابل و تضاد میان این دو انگیزه توسعه را در پیرامون به وجود می‌آورد، بدون تغییر ساختاری در پیرامون، این بخش از اقتصاد حتی توان گرفتن و واکنش نشان دادن به تحریکات خارجی را نخواهد داشت. به عبارتی پس از وارد شدن ضربه تغییر از شهر، ساماندهی (بسامان سازی) روابط اقتصادی، اجتماعی و در نتیجه تغییرات فضایی در روستاست که پیرامون را دگرگون ساخته و یکپارچگی فضایی- کارکردی در حوزه های شهری- روستایی مجال بروز و تظاهر پیدا می‌کند (همان: 206).

نظریه وابستگی
هسته اصلی «نظریه وابستگی» در انتقال مازاد اقتصادی از پیرامون (کشورهای توسعه نیافته) به مرکز (کشورهای توسعه یافته) نهفته است (عظیمی، 1381). کاترین په40 معتقد است از آغاز قرن شانزدهم تا آخر ربع قرن نوزدهم، تسلط اروپا بر اقتصاد و تجارت بین المللی و بهره برداری از بعضی از محصولات کشور وابسته، یک نظام زیربنایی و شهری جدید را در این مناطق ایجاب کرد. هر چند تسلط و کنترل کشورهای مرکزی بر منابع و تجارت خارجی جوامع تحت سلطه باعث ازدیاد شهرها در این جوامع می‌شود، آهنگ شهرنشینی در این دوران بسیار کند است و فعالیت این شهرها از نوع خدمات اداری است. از اواخر قرن نوزدهم، به علت افزایش تقاضای مرکز به مواد اولیه، بهره برداری از منابع کشورهای تحت سلطه افزایش می‌یابد و به سبب پایین بودن سطح فناوری، برای انتقال مواد اولیه به قطبهای مرکزی، نیروی انسانی زیادی لازم است. بدین ترتیب شهرنشینی افزایش می‌یابد. بعد از جنگ دوم جهانی با توسعه سریع فناوری در مرکز، بهره برداری مستقیم و غیر مستقیم از مواد اولیه شدت می‌گیرد و سرمایه گذاریهای خارجی، به سرمایه گذاری در بخشهای صنعتی متمایل می‌شود. این صنایع بیشتر در جهت سود رسانی به مراکز فعالیت می کنند (پاپلی یزدی؛ رجبی سناجردی، 1391: 238؛ عابدین درکوش، 1387: 28). بنابراین، استقرار صنایع و تجهیزات پیشرفته در کشورهای وابسته، با احتیاجات آنها هماهنگی ندارد و این امر باعث تحولاتی در روند شهرنشینی در این نوع جوامع می‌شود. تمرکز فعالیتهای صنعتی در شهرها، عدم توسعه کشاورزی مبتنی بر نیازها و نقش موسسات بانکی در تبدیل پس اندازها به سرمایه و به جریان انداختن این سرمایه ها در شهر، باعث تشدید اختلاف درآمد روستا و شهر می‌شود. رکود اقتصادی روستا و افزایش سریع جمعیت عوامل اصلی مهاجرت روستاییان به شهر است و باعث افزایش سریع میزان رشد شهرنشینی در مدت زمان کوتاه (در مقایسه با جوامع پیشرفته) می‌شود (پاپلی یزدی؛ رجبی سناجردی، 1391؛ حاجی پور، 1387؛ عابدین درکوش، 1387: 29). در مجموع، این دیدگاه، شهرنشینی را به طور عمده محصول توسعه و گسترش سرمایه داری می‌داند (حاجی پور، 1387).
در ارتباط با دو نظریه فوق می‌توان به «نظام شهری روزانه»41 اشاره نمود. نظام شهری روزانه، محدوده گسترده ای شامل شهر مرکزی و تمامی نواحی پیرامونی آن است که از نظر اجتماعی- فضایی، یا بعبارتی عملکردی، با آن ارتباط روزانه دارند. این سیستم که سفرهای شغلی روزانه را شامل می‌شود و در آن خبری از نظام سلسله مراتبی نیست، در جوامعی ظهور می‌کند که به دلایل خاص جغرافیایی و عوامل دیگری از جمله تقویت سیستم حمل و نقل و … مراکز جمعیتی را به هم مرتبط ساخته است و آنها را یکپارچه نموده است. این مجموعه شهرها و روستاهای مرتبط با هم، باید با هم برنامه ریزی شوند تا برنامه ریزی ها با آنچه در واقعیت در جریان است تطابق داشته باشد (عظیمی؛ مولایی؛ بقایی؛ حسینی امینی، 1389).

الگوهای تبیین کننده روند توسعه و گسترش شهرها
در کشورهای توسعه یافته، الگوهای متنوعی در ارتباط با روند شهرنشینی کشورها ارائه گردیده است. یکی از این الگوها، الگوی ارائه شده توسط دیویس42 (1969) است. وی در کتاب «شهرنشینی در جهان» عنوان نموده است که سیکل شهرنشینی در جهان بصورت منحنی s اتفاق می افتد که به «منحنی شهرنشینی» معروف است. در این الگو، پویش شهرنشینی در جهان توسعه یافته به سه مرحله مشخص تقسیم می‌گردد (حاجی پور، 1387؛ زبردست؛ حاجی پور، 1388؛ عظیمی، 1381):
مرحله اولیه رشد: که در آن نرخ رشد شهرنشینی و سطح شهرنشینی اندک است و در ساختار اقتصادی غلبه بر بخش کشاورزی است؛
مرحله شتاب رشد: در این مرحله باز توزیع جمعیت در فضا از طریق مهاجرت (از روستا به شهر) به طور وسیعی شتاب می‌گیرد. در این دوره، در ساخت فعالیت اقتصادی، بخشهای دوم و سوم غالب می‌شوند؛
مرحله بلوغ رشد: با کاهش نرخ رشد جمعیت شهری، در پایان این دوره، پدیده «شهر گریزی» به ویژه در کلانشهرهای بزرگ آشکار می‌شود. تغییرات اقتصادی در این مرحله از طریق اهمیت یافتن هرچه بیشتر بخشهای سوم و چهارم فعالیت پدیدار می‌گردد.
در حقیقت، همزمان با کند شدن روند شهرنشینی در کشورهای توسعه یافته، فرایند «شهرگریزی» آغاز می‌گردد. طی این فرایند، جمعیت، فعالیت و اشتغال از شهرهای بسیار بزرگ به سکونتگاههای کوچک و نواحی روستایی فراتر از حومه ها در فواصلی بسیار دورتر از مادرشهرهای اصلی، حرکت می کنند (عظیمی، 1381: 33).
مدل دیگری که در زمینه شهرنشینی ارائه شده است، مدل «مراحل توسعه شهر» است که توسط برگ و همکارانش43 در سال 1982 ارائه شده است. این مدل بر پایه تغییرات جمعیت در مرکز و حاشیه شهر بنا شده است. این دو واحد فضایی، مجموعاً «نظام شهری روزانه» نامیده می‌شود. بر پایه این مدل، پویش شهرنشینی به چهار دوره شهرنشینی، حومه نشینی، شهرگریزی و شهرنشینی مجدد تقسیم می‌شود (حاجی پور، 1387؛ زبردست؛ حاجی پور، 1388: 109؛ عظیمی، 1381: 34).
مدل بعدی، مدل فضایی جان شورت است که در آن مراحل توسعه شهری دارای سه مرحله است (عظیمی، 1381: 36):
در مرحله اول، جمعیت به شهر مرکزی به واسطه جاذبه اشتغال، خدمات و آموزش بهتر روی می‌آورد. اکثر شهرهای بزرگ جهان سوم اکنون در همین مرحله شهرنشینی قرار دارند؛
در مرحله دوم، با افزایش سطح زندگی و رواج وسایل نقلیه شخصی و بهبود وسایل نقلیه عمومی، جمعیت تمایل به سکونت در حومه شهرها پیدا می‌کند؛
در مرحله سوم، حومه نشینی همچنان ادامه می‌یابد و جریانی از حومه ها به مرکز شهر نیز ادامه می‌یابد. در این مرحله فرایند شهر گریزی نیز روی می‌دهد.
همچنین، پاتریک گدس در کتاب «تکامل شهری» و سپس لوئیز مامفورد در کتاب «فرهنگ شهرها» تأکید بر تکامل شهر در شش مرحله دارند (فرید، 1368: 8):
در مرحله نوزاد شهری44، شهر به شکل جامعه روستایی است؛
در مرحله دوم شهر45، با اجتماع خانواده ها و شرکت روستاها، روی مقر دفاعی مناسب در جهت دفاع شهر و ساکنان پیرامون خود به وجود می‌آید؛
در مرحله مادر شهری46، شهر در ناحیه معینی نسبت به

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی حمل و نقل، زیست محیطی، کیفیت زندگی، نگرش سیستمی Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی شهرهای جدید، توسعه شهر، حمل و نقل، حاشیه نشینی