پایان نامه با واژگان کلیدی تعلیم و تربیت، مدارس دخترانه، مدارس جدید، میرزا آقا

دانلود پایان نامه ارشد

آموزشی وی بود که در سراسر کشور نمونههایی از آن تأسیس و در برخی مناطق گسترش یافت ( قاسمی پویا، 1377: 188).
میرزا حسن رشدیه علاوه بر اقدامهای فرهنگی که در زمینه تأسیس مدارس، انجمن امنای مدرسه رشدیه و روزنامه انجام داد، از جمله کسانی بود که از لزوم تعلیم و تربیت دختران حمایت میکرد و در راه تأسیس مدارس دخترانه کمکهایی انجام داد. وی در میان تالیفات خود کتابِ “تربیتالبنات یا تادیبالبنات” را نیز نوشته بود (رشدیه، 1362: 147). و نخستین تلاشهایی که برای تأسیس مدارس دخترانه برداشته شد از طرف خاندان رشدیه صورت گرفت.
شمس الدین رشدیه در کتاب سوانح عمر در این باره مینویسد:
«در سال 1321ق، در قسمت مجزای خانهی خود مدرسه پرورش دختران به مدیریت طوبی رشدیه، زن عموی نویسنده تأسیسشد و مورد استقبال گردید، روز چهارم تاسیس 17 شاگرد داشت که فراشان دولتی تابلو را با فحش و تهدید برداشته، مدرسه را منحل کردند. در سال 1326ق، شادروان بانو طوبی آزموده، به مساعدت و همراهیهای معنوی پدرم مدرسهی ناموس را در خیابان شاهپور، نزدیک چهار راه حسنآباد تأسیس کرد. و الحق این بانو را باید پیشقدم تربیت ایران دانست و در پیشرفت فرهنگ زنان سهم بسزایی دارد. مدرسه مورد استقبال همگان بود. در نظامنامهی مدرسه ثبت است که همیشه یکی از دختران رشدیه معلم آنها خواهد بود. در سال1327ق، به مدیریت والده مقامی علویهرشدیه، مدرسهی عفاف در سه راه عودلاجان، هم در این سال مدرسهی تربیت دختران به مدیریت همسر عمویم طوبی رشدیه، در چهارسو چوبی دروازه قزوین تأسیس و هر دو از مدارس خوب شهر ما بودند. مدرسهی شمسالمدارس به مدیریت خانم عطایی در خیابان عین الدوله، مدرسه حجاب به مدیریت همسر عموی دیگرم در گذر معیر، در سال 1329ق مدرسه صدوقی در گذر مستوفی و مدرسه خیرات الحسان به مدیریت مادر نویسنده در پاچنار …….. و فعلا از دودمان ما در تهران، یکی دبستان ستاره و کودکستان شهناز دائر است که به همت خواهرم بانو شهناز رشدیه تأسیس یافتهاند. و یکی هم دبستان عفاف و دبستان آزاده و کودکستان رشدیه که به همت خواهرم بانو جمیله رشدیه دائرند.» ( همان : 148).

3-4-5-میرزا آقا خان کرمانی: (1314-1270ق)
میرزاعبدالحسین، معروف به میرزاآقاخان، فرزند میرزاعبدالرحیم از خوانین بردسیرکرمان در سال 1270 ق متولد شد. در کرمان تعلیم یافت و از ریاضی و طبیعی و حکمت الهی بهره برد و کمی فرانسه و انگلیس آموخت. در سال 1302ق وقتی که سیدوساله بود، بر اثر تعدی فرمانروای کرمان به اصفهان رفت و سپس به تهران رفت و مدتی به تدریس و تفسیر قرآن پرداخت و از آنجا رهسپار استامبول شد. در استامبول با دوستان خود علیه حکومت استبداد ناصرالدین شاه و اعمال علی اصغرخان صدراعظم به بدگویی پرداخت. وی توسط دولت عثمانی زندانی شده و سرانجام بعد از واقعه قتل ناصرالدین شاه در سال 1314ق توسط محمدعلی میرزا ولیعهد به قتل رسید (آرین پور، 1351: 1/391-390).
در میان روشنفکران ایرانی دورهی قاجار، میرزا آقاخان کرمانی بیش از دیگران به موقعیت زن ایرانی توجه کرده است و آن را مورد بررسی قرار داده است. میرزا آقاخان کرمانی درباره شرایط زندگی زن ایرانی مینویسد :
«زنان ایرانی نه تنها در نظرها خفیف و بی وقر و حقیر یا ذلیل، ضعیف و مانند اسیرند، بلکه از دانش مهجور وبی ثمر ….. و از معاشرت دور و در زاویهی خانههای خراب، عنکبوتوار از خیال زنانهی خویش میزیسته و بر وفق طبیعت خود میبافند؛ شب همه شب در فکر اینکه به صد حیله از دست آن شوهر نامرد نمرود کردار شداد رفتار گریبان خود را خلاص کنند. حاصل این شیوهی زندگی آن میشود که نه تنها این اسارت و ذلت که اساس دسیسه و حیله است خود زنان ایران را خراب دارد بلکه مبرهن است اولاد و احفادی که از ایشان متولد میشوند صاحب همان خلق و خویند؛ زیرا که رحم مادر مکتب طبیعی جنین است که از اخلاق و عادات و اطوار مادر، فرزند را طبیعت میآموزد» ( الف: کرمانی، بی تا: 20)
بر این اساس میرزا آقاخان کرمانی خواهان دگرگونی شرایط زندگی و موقعیت اجتماعی زن ایرانی بود. او خواستار مساوات زنان با مردان در تمام حقوق حیاتی است و تاکید میکند که زنان باید در همهی حقوق از تعلیم و تربیت، حکومت، ارث، صناعت، تجارت و عبادت مساوی مردان باشند ( ب:کرمانی، بی تا : 122-121).

3-4-6- حاج میزرا یحیی دولت آبادی (1359-1279 ق)
حاج میرزا یحییدولتآبادی فرزند شیخ هادی دولتآبادی در اصفهان متولد شد. پدرش از روحانیون روشنفکر و معروف اصفهانی بود. یحییدولتآبادی بیشترین سالهای عمر خود را به فعالیتهای علمی و فرهنگی گذراند و از بنیانگذران مدرسهی جدید و منتقدان نظام آموزشی قدیم ایران بود.
دولتآبادی از پنج سالگی به مکتب رفت و نخست پیش آخوندباجی10 به تحصیل پرداخت و سپس مراحل تحصیل خود را در ایران و عراق طی کرد. وی در شرح حال خود از آخوندباجیها و مکتبهای آنها انتقاد میکند و مینویسد وقت خود را صرف تحصیل نزد زنانی کرده است که اغلب از نوشتن محروم بودهاند (دولتآبادی، 1362: 1/12). و همچنین از محیط آموزشی سخن میگوید که بخاطر نبودن روشنایی و عدم رعایت بهداشت وی را آزار میداده است.
مجموعهی تحصیلات او در ایران و عراق و آنچه در این مدت شاهده آن بوده تأثیر عمیقی در تفکرات وی گذاشته و او را در پیداکردن راهی نو برای آموزش سوق داده است. اندیشههای تربیتی وی نیز، مانند دیگر پیشگامان مدارس جدید تا حدودی منبعث از اوضاع و احوال تعلیم و تربیت در آن روزگار بوده است.
وی برای نخستین دههی زندگی افراد اهمیت ویژهای قایل شده و به درستی از اثر تربیت در این دوره، چه از سوی خانواده و چه از سوی نهادهای دولتی یاد میکند. وی معتقد است که تربیت یک کودک که تمام خوشبختی و بدبختی وی وابسته به آن است، کاملا مربوط است به حسن تربیت ابتدایی او و این امر امکان پذیر نیست جز در دامان مادران (همان: 1/ 19) لذا بیش از هرچیزی بر تعلیم و تربیت دختران تأکید دارد و آنها را در این امر تشویق میکند. وی در همان روزهای تأسیس انجمن معارف دربارهی تأسیس مدارس دوشیزگان صحبتهایی
میکند و مینویسد:
« اگر بدیده حقیقت نظر نماییم خواهیم دید بزرگترین سبب بدبختیهای امروز ملت ما بیدانشی زنان ما است که اگر دختران امروز زنان فردا و مادران و دایگان پس فردا واقف به مواقف عصر و با خبر از وظایف خویش باشند تربیت یافتگان در دامان آنها مردان و زنانی بهتر از مردم امروز میشوند و ناموس ملک و ملت خود را از این بهتر محافظت مینمایند.» (همان:3/ 230-229).
وی همچنین خواهان مسافرت دختران به خارج برای آموزگاری و دیدن عملیات جدید زندگانی میباشد که بازگشتن آنها با حسن علم و عمل برای پیشرفت و ترقی کشور مهم میباشد. وی در این زمینه به تلاش طوایف یهودی، مسیحی، زرتشتی اشاره میکند که همزمان با اجازه تأسیس مدارس جدید، برای اطفال خود در اغلب شهرهای ایران مدارسی تأسیس کردهاند و از این طریق روزگار بدبختی آنها به پایان رسیده است و اکنون با کمال آسایش در ایران زندگی میکنند و تربیت یافتگان آنها مخصوصا دختران که به واسطهی آزادی در اروپا تحصیلات خود را تکمیل کرده بازگشت مینمایند و در ایران در مدارس دخترانه تدریس میکنند و آثار پیشرفت زیادی در آنها پیداست (همان: 235).
یحیی دولتآبادی علت عقبماندن کشور را یکی در نقصان تعلیم و تربیت دختران و شرکت نداشتن آنها در کار جامعه میداند و دیگری را نارسائی الفبا و مشکلات تحصیل سواد که دیگران با خواندن خط باسواد میشوند (همان: 4/169) لذا پیشنهاد میکند کودکستانهای مخصوصی برای تربیت دختران و پسران تأسیسکنند و معلمانی از دختران تربیت شده درخارج، برای ادارهی این کودکستانها در نظر گرفته شود. و همچنین از دولت خواستار تأسیس مدارس ابتدایی اجباری برای تحصیل دختران و پسران در هر شهر و هر روستا و هر ده است و لازمهی آن را تأسیس دارالمعلمین و دارالمعلمات میداند (همان:3/246). و از آنجایی که وی از علمایی بوده که به امر تعلیم و تربیت دختران تأکید داشته و آنها را به این امر تشویق میکرده، از خاندان آنها صدیقه دولتآبادی در سال 1300ق مدرسهی ام المدارس را برای تحصیل دختران در اصفهان تأسیس کرد.

فصل چهارم

انقلاب مشروطه و پیدایش مدارس جدید دخترانه

4-1- تأثیرات انقلاب مشروطه درشیوه دانشاندوزی دختران

همانطور که گفته شد قبل از نهضت مشروطه و پیدایش و تأسیس مدارس جدید دخترانه، اصولا تعلیم و تربیت دختران در مکتبخانهها و یا تدریس خصوصی در منازل صورت میگرفت. این مکتبخانهها تحت نظارت دولت نبود و برنامهی رسمی و علمی ویژهای برای آنها در نظر گرفته نشده بود. اغلب برنامههای درسی با توجه به توانایی و ظرفیت معلم مکتبخانهها تنظیم شده بود. مواد درسی برای تعلیم دختران عموما شامل آموزشهای عربی (صرف و نحو)، مسائل دینی، دیوان حافظ،گلستان سعدی، مثنوی مولوی و غیره میشد، اما برای دخترانی که در خانه و تحت نظر معلم سرخانه تعلیم داده میشدند علاوه بر مسائل دینی، شعر، خطاطی، تعلیمخانگی و مجالس روضه، آداب معاشرت، گلدوزی،گلسازی، بافندگی، نخریسی، تعلیم داده میشد. البته باید توجه کردکه بیشتر این تعلیمات برای دختران جنبهی سرگرمی داشت و اهمیت آنها از داشتن سواد بیشتر بود (مونس الدوله ،1386: 156-155).
با پیروزی انقلاب مشروطه رویکرد به تعلیم و تربیت نوین، در چارچوب رفع عقبماندگی فرهنگیکشور، مورد توجه بیشتری در مجلس و در بین روشنفکران و اصلاحطلبان قرارگرفت. با این توجه ویژه، مسالهی معارف از انحصار طبقات خاص خارج شد و به صورت همگانی در آمد. و از طرف دیگر توجه دولت و تخصیص بودجهی کشور برای تعلیم و تربیت نوین رفته رفته شکل مکتبخانهای تحصیلات را کم رنگ نمود. با تأسیس مدارس جدید تغییراتی در سطح کیفی آموزش به وجود آمد و دولت شروع به برنامهریزی درسی برای مدارس کرد. در مجلس اول نمایندگان معتقد بودند به دلیل گستردگی علوم جدید دختران باید صرفا علومی را فراگیرند که مستقیما به کارشان آید یعنی علاوه بر علوم مقدماتی( خواندن و نوشتن)، تربیت اطفال و خانهداری نیز در برنامهی درسی آنها گنجانده شود (مجلس، سال اول، ش6، 16شوال 1324: 4)، اما همانطور که مشاهده شد تلاشهایی برای تأسیس مدارس دخترانه از طرف دولت تا سال 1337ق صورت نگرفت و همهی مدارس دخترانه به صورت ملی اداره میشد. در آن زمان مدارس دخترانه دارای برنامهی یکنواخت و هماهنگی نبودند و به دستور رسمی وزارت معارف هم اداره نمیشد. برنامهی مدرسه برحسب ذوق و سلیقه بانیان مدارس بود (ضمیری ،1347: 167) .و برنامهی آموزشی آنها ترکیبی از برنامهی مدارس سنتی و دروس مدرن اروپایی بود. به عنوان مثال از مدارس دخترانه به سبک جدید، یکی مدرسه “حجاب” بود که توسط خانواده رشدیه تأسیس شد و دارای پنج کلاس و برنامه دروس آن عبارت بود از: زبان فرانسه، فارسی، فقه شیعه، تاریخ، جغرافیا و حساب (ناطق، 1380: 57). و دیگر مدرسهی دوشیزگان بود که در سال 1325ق توسط بی بی خانم استرآبادی تإسیس شد و برنامهی درسی آن عبارت بود از: مشق قلم، تاریخ ایران، قرائت کتاب طباخی، جغرافیا، علم حساب، هنرهایی از قبیل کاموادوزی، زردوزی، خامهدوزی، خیاطی و غیره (مجلس، سال1،ش59، 9صفر 1325: 7) . مدرسهی دخترانهی دیگری که در این دوره تأسیس شد، مدرسهای بود به نام ” مکتب دختران ” که برنامهی آموزشی آن دو عرصهی کلی «خواندن و نوشتن به طرز جدید » و «تربیت و تعلیم صنایع » را در بر میگرفت. در این مدرسه برخلاف دبستان دوشیزگان، ادبیات فارسی، تاریخ ایران، جغرافیا و حساب آموزش داه نمیشد و محتوای مطالب آموزشی، اخلاقی – تربیتی بود. مواد درسی مکتب دختران عبارت بود از : کتاب تربیت نامه، کتاب صدپند، دیکته فارسی، قرائت قرآن مجید، کتاب تربیتالبنات و اخلاق مصور (حبل المتین، سال2، ش43، 7جمادیالاول 1326: 8).
دیگری مدرسهی “ام المدارس” بود که در سال1327ق زیر نظر وزارت معارف تأسیس شد برنامهی درسیاش عبارت بود از : علوم عقلی جدید و قدیم، زبان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی تعلیم و تربیت، نظام آموزشی، دارالفنون، آموزش و پرورش Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی مدارس دخترانه، تعلیم و تربیت، مدارس جدید، انقلاب مشروطه