پایان نامه با واژگان کلیدی تعلیم و تربیت، نظام آموزشی، دارالفنون، آموزش و پرورش

دانلود پایان نامه ارشد

مشروطه‌طلبی اروپا را که در عثمانی بازتاب گسترده‌ای داشت از نزدیک مشاهده کرد و با تکاپوی روشنفکران عثمانی برای دستیابی به قانون اساسی و بنای مجلس قانون‌گذاری آشنا شد (آدمیت، 1340: 58-57).
وی از جملهکسانی بود که طرفدار اصلاحات به سبک اروپایی در ایران بود. او به ناصرالدینشاه اصرار میکرد که به اقداماتی برای اصلاح آموزشی مشابه آنچه در امپراتور عثمانی انجام گرفته دست بزند. وی خواستار توسعهی دایرهی معارف علوم و افزایش مکاتب عمومی و نظامی و مهمتر از همه انتشار روزنامه بود (همان: 61). باید توجه داشت دیدگاه او در مورد مزیتهای آموزشی به سبک اروپایی محدود بود. با آنکه او خواستار آگاهی بیشتر مردم و گسترش باسوادی و روزنامهها بود، اما عمدهی توجهاش به آموزش نخبگان اداری و حکومتی متمرکز بود (رینگر،1380: 228).
دیدگاه او در مورد آموزش به سبک اروپایی در ارتباط با مزایای آن برای دختران درتعارض بود. از یکسو تلاشهایی را که در امپراطوری عثمانی برای آموزش موضوعهای جدید و سبک اروپایی به دختران صورت میگرفت، میستود و مینویسد: نخستین مدارس عثمانی که برای این منظور تأسیس شد، 100دختر 15تا 35 ساله را ثبت نام کرد. برنامه آموزش شامل اخلاق، تاریخ، جغرافیا و فرانسه میشد. از سوی دیگر، میرزا حسینخان براین اعتقاد بود که چنین آموزشی برای دختران ذاتا خطرناک است و سنتهای فرهنگی را تهدید میکند؛ چرا که دخترانی که به سبک اروپایی آموزش میبینند حاضر نیستند چادر برسر کنند. وی نسبت به منافع دراز مدت آموزش به سبک اروپایی برای دختران، با توجه به پیامدهای آشکار فرهنگی آن نامطمئن بود(همان:230).

3-4-2- میرزا فتحعلی آخوندزاده( 1295-1227ق)
آخوندزاده از متفکرانی است که در بیداری اجتماعی و نشر علوم جدید در ایران سهمی داشته است. وی در زمینههای گوناگون فلسفی و اجتماعی و سیاسی و نمایشنامهنویسی و نقد ادبی و مسائل تربیتی قلم زده و اظهار نظر کرده است.
آخوندزاده در سال 1227ق در نوخه از محلات شکی به دنیا آمد. بنا به گفته خود همراه مادرش به اردبیل رفت تا با عموی خود، آخوند حاجی علیاصغر زندگی کند. آخوندزاده در سال 1241 ق همراه عموی خود به گنجه رفت و در سال 1247ق آخوند حاج علیاصغر رهسپار حج شد و میرزا فتحعلیخان را به یکی از مدرسان گنجه با نام آخوند ملاحسین سپرد که منطق، فقه و فلسفه بیاموزد. درگنجه بود که اولین مرحلهی تحول فکری وی اتفاق افتاد. در آنجا همچنین با میرزا شفیع که فردی شاعر و دانشمند بود ملاقات کرد (آخوندزاده،1351: 12). پس از ملاقات با میرزا شفیع از اندیشهی روحانیت که در سر میپروراند منصرف شد و به خدمات دولتی و اخذ علوم و تمدن جدید پرداخت (آرین پور، 1351: 1/344). وی در سال1250ق به تفلیس رفت و به بارنروزن، فرمانروایی کشور روسیه در گرجستان معرفی شد و به سِمت مترجمی زبانهای شرقی وارد خدمت دولت روس گردید. دومین مرحلهی فکری وی در تفلیس آغاز شد. میرزا فتحعلی آخوندزاده بعد از آشنایی با آزادیخواهان روسی و گرجی به اندیشهی فعالیتهای سیاسی و اجتماعی افتاد (آدمیت، 1349: 24).
آخوندزاده معتقد است که کل مردم ایران بدون استثناء، شهری، روستایی یا ایلاتی، زن و مرد همه باید صاحب سواد بشوند (آخوند زاده، 1351: 189). و برای اینکه بیسوادی ازبین برود و همه مخصوصا، طایفه زنان خواندن و نوشتن بیاموزند باید الفباء قدیم را تغییر داد و الفبای جدید را ایجاد کرد (همان: 190) او اصول و شرایط آن را توضیح داد و منشا همهی در ماندگیها و عقب ماندگیها را از نوع خط دانست. وی شیوهی غلط آموزشی که در کودکی او را از مدرسه گریزان کرده بود را عامل مهمی برای تغییر الفباء میدانست. در واکنش نسبت به این دوره از تحصیلاتش مینویسد :
« اگر الفبای درستی داشتیم نه طفلی از مدرسه گریزان میشد و نه تعداد بیسوادان کشور اسلامیه زیاد میبود. از این جهت است که در میان طوایف اسلامیه از ده هزار یک نفر صاحب سواد به هم نمی رسد و طایف اناث بالمره از سواد بی بهره میمانند. بسیاری از اطفال در ابتدا شوقمند به مکتب میروند؛ اما بعد از چندی از خواندن بیزار شده میگریزند» (همان: 176).
در واقع هدف آخوندزاده این بود که به واسطهی الفبای جدید، همهی مردم در مدت زمان کوتاهی به خواندن و نوشتن زبان خود قادر خواهند شد، خصوصا دختران که فقط بواسطهی این خط جدید میتوانند به تحصیل خود ادامه بدهند. وی به واسطهی تغییر الفباء دو پیشنهاد میدهد: یکی تعلیم و تربیت اجباری است که از برجستهترین اندیشههای تربیتی وی میباشد. از دولت میخواهد که در تمام مملکت ایران تعلیم و تربیت فراگیر و عمومی شود. به وزارت علوم ایران مینویسد:
«دولت باید مانند فردریخ کبیر قدغن فرمایند که هیچ کس از افراد ملت، خواه در شهرها و خواه در دهات و ایلات؛ فرزند خود را از نه سالگی تا پانزده سالگی به غیر از خواندن و نوشتن موافق رسم جدید، به کار دیگر مشغول نسازند. و به عهدهی جماعت هر قریه و ایل مقرر گردد که جهت تربیت اطفال یک نفر معلم نگاه داشته باشند. و این گونه اجبار را ظلم نمیتوان نامید بلکه نشانهی رأفت و مهربانی است که برای اصلاح ما آن را توفیق اجباری میگویند» (آدمیت، 1349: 81)
وی موضوع باسواد شدن همهی مردم را بارها تأکید کرده و در مقالهی «مسائل مکتب و تدریس» تذکر میدهد:
«در دهات هیئت دوازده نفری از کدخدایان و سر شناسان تشکیل گردد و مکتبخانه بر پا کنند. این نمیشود که مردم ده نشین بمانند و تنها اهل شهر علم بیاموزند. نسبت شهرنشینان به دهاتیان چون نسبت قطره به دریاست …. باید عامهی مردم، مانند پروس و ینگی دنیا، زن و مرد از علم بهرهیاب گردند تا نفع آن عام باشد» (آخوند زاده، 1351: 115)
پیشنهاد دیگر او این بود که تغییر الفبا به تنهایی برای با سواد شدن کافی نیست، بلکه باید ابزارهای آن از جمله کتاب نیز تغییر کنند. وی معتقد بود که بدون کتاب نمیتوان سواد آموخت و علم و دانش را گسترش داد و بدون گسترش سواد نیز امکان نشر کتاب و گسترش آن امکان ناپذیر است. با این حال موافق نشر هر نوع کتابی نبود. وی آنها را طبقهبندی کرد و در این طبقهبندی آنچه برایش معیار بود، محتوای آموزشی کتابها بود که باید هدفی جز گسترش علوم و فنون و آگاهیهای ادبی و تاریخی و فلسفی نداشته و خالی از هر نوع
خرافهپرستی باشد. وی در مورد تغییر خط و حفظ کتابهای گرانبهای قدیمی و معاصر پیشنهاد میکند که این کتابها را باید به خط جدید برگرداند و آنها را به سه دسته طبقه بندی کرد:
«یکی تالیف معاصران که اغلب آنها در جنب کتب علمیهی اهل یوروپا و ینگی دنیا از قبیل طب و حکمت و علم حساب و جغرافیا و علوم نجوم و هیئت و علم شیمی و امثال آنها از علوم، انواع و اقسام صنایع و فنون که ایشان دارند، مانند کتاب چهل طوطی است. دوم تالیفات با معنی دانشوران پیشین در فلسفه و فقه و لغت و تاریخ و جغرافیا و ادب که نقل آنها از خط قدیم به خط جدید هرگز اشکال ندارد. بقیه هرچه هست در ردیف مصائب الابرار و ابواب الجنان است. بهل گم شود این چنین تصنیفات که تا روز قیامت دلیل جهالت ماست و گواه خفت عقل ما» (آدمیت، 1349: 82).
از نظر آخوندزاده محتوایکتابها باید متشکل از مسائل علمی و فنی و دیگر مسائلی باشد که مردم را به عزت و قدرت برساند و میدانست که یکی از ابزارهای بسیار مهم استعماگران و سلطهگران همان علم است و با داشتن علم و فن است که استعمارگران بر همهی امور تسلط پیدا کردهاند.

3-4-3- میرزا ملکم خان (1326-1249ق)
ملکمخان در یک خانواده ارمنی به دنیا آمد و سپس به اسلام گروید. او سالهای 68-1259ق را در پاریس به آموختن گذراند. پس از بازگشت به ایران در دارالفنون به عنوان مترجم استخدام شد. درسال 1275ق زمانی که جعفرخان مشیرالدوله اولین کابینهی دولت خود را تشکیل داد، ملکمخان رسالهی مشهور خود را به نام «دفتر تنظیمات» پیرامون یک رشته اصلاحات در سراسر کشور خطاب به مشیرالدوله نوشت. او در همان سال فراموشخانه را که نوعی انجمن سری بود تأسیس کرد و فعالیتهای سیاسی او در این انجمن سبب تبعید او به عثمانی شد. او در آغاز در حال تبعید و سپس به عنوان رایزن سفیر ایران، میرزا حسینسپهسالار، در استامبول به سر برد. ملکمخان در سال1288ق به ایران بازگشت و رایزن سپهسالار شد. در سال 1290 ق وزیر مختار لندن شد و تا سال 1296ق این عنوان را نگه داشت و به سبب کوششهایی که به عنوان نمایندهی دولت ایران در کنگره برلن انجام داده بود به مقام سفارت کبرای ایران در لندن ارتقاء یافت. در سال 1306ق به علت درگیری در مساله امتیاز لاتاری مورد خشم ناصرالدین شاه قرار گرفت و از سفارت برکنار شد. همین عزل ملکمخان سبب دشمنی او با شاه و تأسیس روزنامهی قانون در سال 1307ق شد و آغاز انتقادهای سخت نسبت به نظام حکومتی ایران از سوی وی گردید (آرینپور، 1351: 1/ 317-314).
ملکمخان از جمله شخصیتهایی روزگار قاجار بود که در بیداری اجتماعی و تأکید بر پذیرش علوم و فنون و نظام آموزشی نو سهمی بسزا داشت. وی از اقتباس فراگیر نهادهای آموزشی به سبک اروپایی در ایران طرفداری کرده است و طرح ایجاد نظام آموزشیکاملا جدید را پیشنهاد میکند. ملکمخان دررسالهی دفتر تنظیمات (کتابچهغیبی) طرح مفصلی برای اصلاح آموزشی ارائه کرده است. بر اساس طرح او نظام آموزشی باید شامل سه سطح باشد: ابتدایی، متوسطه، و عالی. در سطح ابتدایی، به دانشآموز میبایست سواد پایه، حساب، تاریخ، جغرافی، هندسه و علوم طبیعی آموخت. به دانشآموزان در سطح متوسطه، فلسفه، ریاضیات، علومطبیعی، طراحی و خطاطی و متون دینی تدریس شود، آموزش عالی میبایست شامل کارآموزی پیشرفته در هریک از پنج رشتهی مختلف ادبیات، حقوق، آموزشعالی، پزشکی، یا صنایع و فنون باشد (آدمیت، 1340: 138).
وی از نخستین کسانی بود که از سوادآموزی همگانی طرفداری کرده است و عقیده داشت که برای این کار باید الفبای عربی مورد استفاده در ایران را ساده شود؛ چرا که دشواری آن مانع دستیابی به باسوادی عمومی در ایران است. او تعلیم و تربیت دختران و زنان را از مهمترین اصلاحات اجتماعی میداند و در روزنامهی قانون از آزادی و مساوات و حقوق اجتماعی زنان سخن میگوید و مینویسد: « نصف هر ملت مرکب است از زن. هیچ طرح ملی پیش نمیرود مگر به معاونت زن. زنهای ایران باید ملائکه ترویج آدمیت باشند، وجود آنها را باید در هر مقامی محترم شمرد. یک زن که آدم باشد میتواند به اندازه‌ی صد مرد عاقل برای پیشرفت آدمیت مصدر خدمت شود» ( قانون، ش 7، رجب1307: 3) و پیشنهاد میدهد:« ما زنها را مربی اطفال و مصنف آسایش خانگی و محرک ترقی دنیا میدانیم. و به این ملاحظه تربیت دخترها را اقدس وظایف تمدن میشماریم و آن زنها که آدم هستند آنها را بالاتر از آنچه تصور بفرمایید معزز و محترم میشماریم» (همان: ش19، رجب 1307: 3).

3-4-4- حاج میرزا حسن رشدیه(1363-1267ق)
حاج میرزا حسن رشدیه نخستین بنیانگذار مدرسهی جدید در ایران است . وی را به راستی پیر معارف و پدر مدرسهی جدید در ایران لقب دادهاند. او سراسر عمر خود را در راه تربیت نوجوانان کشورگذراند و با وجود دشواریها و کارشکنیهای مخالفان او پیوسته در راه تعلیم و تربیت همگانی لحظهای دست از تلاش برنداشت.
اقدام فرهنگی رشدیه نقطهی عطفی در تاریخ آموزش و پرورش کشور ما به حساب میآید؛ چرا که با شیوهی آموزشی وی بود که روشها و برنامههای آموزشی سنتی ایران دچار تحول و دگرگونی شد. با وجود اینکه پیش از رشدیه، امیرکبیر با تأسیس دارالفنون فکری نو در آموزش و پرورش روزگار قاجار به جامعه عرضه کرد، اما آن موسسهی آموزشی فقط در انحصار اشراف زادگان و فرادستان جامعه بود و وقتی هم که در اختیار همه قرار گرفت نتوانست آن چنانکه بایدگسترش یابد و فقط در حد دبیرستان باقی ماند؛ اما مدرسهی رشدیه که در آغاز برای فرزندان طبقات پایین آغاز شده بود با وجود مخالفتها و تحریک مقدس مآبان که بارها ویران شد، به مدرسهای جدید تبدیل شد و بعد از آن گسترش نسبی یافت. در واقع مدرسهی رشدیه الگویی برای تأسیس مدارس ابتدایی و شیوهی

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی تعلیم و تربیت، انقلاب مشروطه، مدارس دخترانه، اجتماعی و سیاسی Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی مدارس دخترانه، مدارس جدید، نظام آموزشی، مدارس متوسطه