پایان نامه با واژگان کلیدی تبارشناسی، روابط قدرت، ماقبل مدرن، تحلیل گفتمان

دانلود پایان نامه ارشد

مشروعیتبخشی به قدرتهای حاکم تولید میشوند به کلی مردود است، چرا که در نظریهی فوکو قدرت با توجه به شاخصهای آن مولد دانش است. دانشی که نیاز جامعه است و خود نیز به صورت جزئی از استراتژی قدرت در جامعه قلمداد میشود. هرچند که مولد آن قدرت است اما گاهی در جهت جریان باعث پررنگ شدن گفتمانی در یک عصر میشود که قبلا این گفتمان کمرنگ بوده و گاهی باعث کمرنگ شدن گفتمان غالب در عصر میشود. استیلای قدرت با ایجاد نظم در پراکندگی وحدت و مبانی انسجام یک صورت بندی گفتاری را تشکیل میدهد و شرایط امکان را برای ظهور دانش خاصی در وضعیت معینی فراهم میآورد. پس گفتمان به عنوان حلقه واسط بین قدرت و دانش در اندیشهی فوکو است که بررسی مفهوم گفتمان در اندیشهی فوکو خالی از لطف نخواهد بود.

2ـ2. گفتمان و قدرت
تقریبا در همه مطالعات گفتمانی از فوکو یاد میشود. مفهوم گفتمان در اندیشهی فوکو تودهی بی شکل عبارات است که دیرینهشناس نظم و قاعدهی پراکندگی آن را کشف میکند به عبارت دیگر گفتمان تفاوت آنچه میتوان در یک دوره معین (برطبق قواعد دستوری و منطقی ) به صورت درست گفت و آنچه در واقع گفته میشود. فوکو میگوید: «گفتمان چیزی نیست جز خشونتی که ما به پدیدهها روا میداریم.»(ضمیران، 128:1387) وی بر آنست که رویههای گفتمانی وحدت و استقلال خاص خویش را دارند و میکوشند مجموعهی احکام و گزارههایی را که از دل مقولات خاص آن حوزه استخراج شده تحلیل کند،‌ به نظر او نظام گفتمانی مجموعه دلالتها و کردارهاست که موضوعات مورد نظر را شکل میدهد، وی برای بیان دوره های تاریخی از نظر گفتمان و دانایی واژه «اپیستمه»را بکار میبرد و در تعریف آن میگوید اپیستمه عبارت است از مجموعه روابطی که در یک عصر خاص وحدت بخش کنشهای گفتمانی است این کردارها پدید آورندهی نظام معرفتی است. (ضمیران، 52:1387) مسئله اصلی درموضوع گفتمان در اندیشه فوکو این بود که چه چیزی وحدت و مبانی انسجام یک صورتبندی گفتمانی خاص را بوجود میآورد؟
چنانچه قبلا در مسئله اصل واژگونی به این مهم اشاره کردیم فوکو نقش مولف را کمرنگ جلوه میدهد و خلاقیت مولف را تحت تسلط گفتمان میپندارد. هرچند که گفتمان خود یک مسیر مستمر نیست، بلکه جلوههایی از آن گردهم میآیند و دانشی را تولید میکنند. بنابراین گفتمان از یک زمینه برمیخیزد، یعنی مجموعهای از روابط اجتماعی و ساختار و سیستمی که نه تنها زبان را همچون تولید کنندهی سخن ممکن میسازد بلکه زمینه ساز انگیزههای خودآگاه و ناخودآگاه نهفته در زیر سخن نیز هست. بنابراین فوکو در تبارشناسی خود به سؤال مفروض پاسخ داد و نقش همبستگی دانش ـ قدرت را در سامان دادن به گفتمانها اساسی تلقی کرد در این روش محقق نیازی به درک هستهی پنهان سخن ندارد بلکه میتواند با شناخت عناصر بیرونی که امکان این گفتمان را بوجود آورده ماهیت گفتمان را تشخیص دهد بنابراین فوکو هیچ دانشی را خارج از شرایط تاریخی خود بررسی نمیکند.
گفتمان هم ابزار قدرت و هم پدیدآورندهی آنست و در عین حال هم سدی در مقابل آن نقطه اتکای مقاومت علیه آن و نقطه عزیمتی جهت اتخاذ استراتژی علیه آن است. گفتمان، قدرت را تولید میکند، گسترش میدهد و آنرا تقویت میکند و درعین حال تیشه به ریشهی آن میزند و امکان خنثی کردن آن را ایجاد میکند(غلامرضا کاشی، 13:1381)
گفتمانها برای فوکو کانونهای قدرت هستند و باید به آنها از این دید نگریست که چگونه سازنده روابط قدرتند. از ویژگیهای تفکر فوکو این است که گفتمان را در ارتباطش با قدرت تعریف میکند. به قول فوکو گفتمان نقش محوری در ساختن فرد و فاعلان در سلسله مراتب قدرت دارد و آشکار کنندهی بازی قدرت در جایگاه مشخص است. فوکو بر ضرورت تعیینکنندگی اجبار و تحمیل گفتار تأکید دارد و گفتار را حاصل نظمی اجتماعی میداند که خود را بر گوینده تحمیل میکند و در پی آنست که سوژه یا فاعل شناسای فردی را به زیر افکند و در ادامه به کاربستهایی که به عنوان شیوههای نظارت بر تولید گفتار، عمل میکنند، همچون ممنوعیت به عنوان یکی از رویههای طرد و کنار گذاری عمل کند، به این معنا که «هرکس نمیتواند از هر موضوعی سخن بگوید» فوکو با شناسایی گفتمان در هر دورهی تاریخی،‌ روابط قدرت و شیوهی اعمال قدرت در جامعه را ارزیابی از گفتمان و قدرت گفتمان آن عصر میداند. به طور نمونه با تبارشناسی دو گفتمان ماقبل مدرن و گفتمان مدرن شیوهها و روشهای اعمال قدرت را این گونه بیان میکند:
در شیوههای مراقبتی و کیفری ماقبل مدرن روشهای وحشیانهای چون آزار بدنی و شکنجه بکار میرفت اما رفته رفته از قرن هجدهم به بعد مجازات بدنی جای خود را به مجازاتهای ظریف داد یعنی کیفرها ماهیتی ظریف و غیرخشن به خود گرفتند. ازینرو مجموعه کیفرشناسی جدید به جانب مراقبت و نظارت فراگیر معطوف شد. از این زمان نهادهایی چون مدارس، آسایشگاهها و زندانها به منظومهای از نظارت فراگیر تبدیل شدند. اعمال نظارت بر فضای مورد نظر یکی از عناصر اصلی تکنولوژی انضباطی به شمار میرفت، انضباط در واقع با سازماندهی به افراد در محوطه خاص تحقق میپذیرفت هرکس در این حصار بود تا امکان نظارت بی وقفه بر او باشد، در سایه این نظارت مستمر، رفتار فرد در پرونده او ثبت و ضبط میشد و سپس تهیه گزارش از کل پرونده سهولت مییافت و تدوین نظامی شناختشناسانه ازین داده ها میسر میشد (فوکو،42:1387)
فوکو با بررسی میکروفیزیک قدرت خاطرنشان میسازد که گفتمان علمی ـ اجتماعی با کیفیت سیاسی قدرت و ذهنیت فردی تلاقی پیدا میکند و در تعاملی مستمر و پیچیده بر یکدیگر اثر میگذارند.
کلمات و مفاهیم که اجزای تشکیل دهندهی ساختار زبان هستند ثابت و پایدار نبودهاند و در زمان و مکانهای متفاوت ارتباطات آنها دگرگون شده و معنای متفاوتی را القا میکنند. توجه به این نکته ضروریست که درون گفتمانهای متفاوت، جهان به صورت متفاوت درک میشود و تحول مفاهیم نیز به سبب تحول گفتمانها اتفاق میافتد. معانی و مفاهیم نه از درون زبان بلکه از درون اعمال تشکیلاتی و ارتباطات اجتماعی ـ سیاسی (قدرت) ناشی میشود، همین که کلمات و مفاهیم در درون گفتمانهای مختلف گسترش مییابند معنا و تاثیر خود را تغییر میدهند. به عبارت دیگر گفتمانها امکانات تفکر را تعیین میکنند. آنها کلمات را از طریق راههای ویژه تنظیم و ترکیب کرده و مانع ترکیبات دیگر شده یا آنها را جابجا میکنند. (عضدانلو،43:1375) از آنجایی که مفاهیم آجرهای ساخت گفتمانها هستند، هر عاملی که باعث تغییر یا نو شدن گفتمان مسلط شود، به همان نسبت باعث تحول مفاهیم نیز میشود. این گونه است که دقت در کاربردهای مفاهیم هر عصر نماینگر تحول این مفاهیم خواهد بود.( توحید فام، 152:1381)
درهر گفتمان، یک سری مفاهیم به عنوان گزارههای گفتمانی شناخته میشوند و مرزهای قدرت را حول خود تحدید میکنند چرا که مفاهیم از طرفی ابزار فهم جهان واقع و از طرفی ابزار معنابخش به جهان واقعند. تغییر مفاهیم در قالب تحول گفتمانها در هر دوره تاریخی قابل بررسی است. چنانچه گفته شد قدرت با ایجاد نظم در پراکندگیهای موجود مبانی انسجام یک صورتبندی گفتمانی را تشکیل میدهد و در واقع شرایط امکان را برای ظهور دانش خاصی در وضعیت تاریخی معینی بوجود میآورد و مفاهیم خاص آن دانش در جامعه گسترده میشوند و جا برای رشد و قدرت گیری مفاهیم همبسته با این گفتمان باز میشود. پس قدرت با شکل دادن به گفتمانی خاص، مفاهیم مورد نیاز آن گفتمان را بسط و رواج میدهد در واقع می توان گفت که مفاهیم به عنوان واحد تحلیل گفتمان در ارتباط مستقیم با قدرت قرار دارند،‌ هیچ قدرتی بدون پررنگ کردن مفاهیم مورد نیاز خود دوام نمیآورد و سلسله مفاهیم یک گفتمان بدون فرض و تشکیل قدرت در همان زمان قابل تحقق و ترویج نمیباشد. بنابراین گفتمانها سازنده مفاهیم هستند از اینرو احتمالات برای تعریف و معنی از راه موقعیتهای اجتماعی و تشکیلاتی بدست میآید که از سوی بکارگیرندگان گفتمان اشغال شده، بنابراین معانی و مفاهیم نه از دورن زبان، بلکه از درون کارهای تشکیلاتی و ارتباط قدرت مایه میگیرد و ازینجاست که واژهها و مفاهیم وقتی درون گفتمانهای متفاوت قرار میگیرند، معنا و تاثیرشان دگرگون میشود، مفاهیم به عنوان واحدهای گفتمانی با واژه ها و مفاهیم فرعی همبسته ترکیب میشوند و یا مانع ترکیب با مفاهیم مخالف میشوند. پس مفاهیم میتوانند هم ابزار قدرت باشند و هم ثمرهی قدرت. با به ثمر رسیدن یک گفتمان جدید، مفاهیم میتوانند یک مانع یا یک نقطه مخالف و مایه لغزش و یک نقطه آغاز برای استراتژی مخالف باشد پس مفاهیم میتوانند هم نیرودهنده به قدرت باشند و هم فرساینده قدرت باشند. بنابراین مفاهیم به عنوان واحدهای تحلیل گفتمان و به عنوان شاخص دانش موجود در هر جامعه در ارتباط مستقیم با قدرت قرار دارند و در پی قدرت گفتمان، قدرت مفاهیم آن گفتمان نیز تأثیر فزاینده بر قدرت میگذارد و این چنین است که «قدرت مفهوم» معنی مییابد. قدرت مفهوم از درون گفتمان متولد میشود یا به عبارت دیگر قدرت مفاهیم از قدرت گفتمان حاصل می شود. به عقیده فوکو گفتمان نه تنها همیشه ریشه در قدرت و دلالت بر قدرت دارد بلکه از جمله نظامهایی است که قدرت از طریق آن بدست میچرخد، گفتمان عناصر و مفاهیمی از گفتمانهای قبل خود میگیرد و معانی آنها را تغییر میدهد و مضمونی که خود میخواهد به آنها میبخشد. مفاهیم جدید در حقیقت برساخته از گفتمان هستند که هم منشأ قدرت و هم ابزار قدرتند. چرا که هرگفتمان شرایطی را بوجود می آورد که فقط یک سری از مفاهیم گفتمانهای قبل می تواند طرح و پررنگ شود. پس مفاهیم قدرت خود را از درون گفتمانها بدست میآورند.

2ـ3. رویکرد این پژوهش
میشل فوکو تبارشناسی را به عنوان روش تشخیص و درک معنای کردارهای اجتماعی از درون عرضه می دارد. او پژوهشگر را ناظر بیطرف پیکرههای گفتمانی ناگویا و گنگ نمیداند، بلکه او را درگیر کردارهای اجتماعی مورد مطالعه خود میداند. از نظر تبارشناسی گذشته نمرده است و محکوم نیست که غیریتی دست نیافتنی است. تبارشناس از نظر فوکو حکیمی اهل تمییز است که بر روابط قدرت،‌ دانش و پیکر انسان در جامعه مدرن تمرکز میکند. از نظر تبارشناسی، تاریخ داستان ترقی عقل کلی نیست بلکه عرصه عملکرد مراسم قدرت است. از دید تبارشناسی همواره همه چیز درحال تغییر و تحول است و هر مفهوم دارای تاریخ تطور و تحول است و کار تبارشناس دنبال کردن این مسیر است.
البته فوکو تبارشناسی را به عنوان روش علمی نمیداند چرا که این روش یک قالب و نظم خاصی برای بکارگیری ندارد و به عنوان یک قالب دقیق و مشخص نیست که موضوع مورد مطالعه کاملا در قالب و چارچوب خاصی فرو رود و تبارشناسی با اصول واژگونی و انقطاع در پی بهم ریختن نظم تکوینی و تکاملی روش تاریخی ـ سنتی است، بنابراین فوکو از تبارشناسی به عنوان یک رویکرد یاد میکند. این رویکرد برای تحول مفاهیم رویکرد مهم و مناسبی است چرا که بر این اساس برای درک صحیح مفاهیم در وضعیت حال،‌ به ناچار به گذشته برمیگردیم و تغییرات آنرا در بستر زندگی انسان جستجو میکنیم تا نهایتا دریافت صحیحتری از وضعیت جدید بیابیم. به نظر میرسد نگاه تبارشناسانه میتواند تحولات حادث شده بر مفاهیم را بنمایاند. این پژوهش سعی دارد تحولات مفهوم اجماع را به عنوان یک مفهوم دینی در تاریخ اندیشه سیاسی اسلام بررسی کند و در این مهم از رویکرد تبارشناسی سود خواهد جست.
شیوه نوشتن فوکو گفتمان تفاوت یا تفاوتهای گفتمانهاست. گفتمانها و روابط قدرت ـ دانش با هم رابطه این همانی دارند. چنانچه در بخش قبل توضیح دادیم مهمترین عامل در تبارشناسی شناخت دقیق رابطه متقابل قدرت ـ‌ دانش است. که در این رابطه قدرت به معنای قدرت حاکم و قدرت نهادی شده نیست بلکه قدرت به عنوان یک عامل جاری در همه چیز و همه جاست که روابط عاطفی افراد را نیز در بر دارد. دانش نیز می تواند ابعاد مختلف علوم را دربرگیرد فوکو در مهمترین اثر تبارشناسی خود دانش حقوقی ـ اجتماعی را مورد بررسی قراردادهاست. در پژوهش حاضر از آن جهت که در حول شناخت تحول مفهوم اجماع قدم

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی روابط قدرت، تبارشناسی، طبقه حاکم، روابط انسانی Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی انقلاب مشروطه، تبارشناسی، روابط قدرت، آزار جسمی