پایان نامه با واژگان کلیدی بیمارستان، سارا سالار، فکر و اندیشه، داستان کوتاه

دانلود پایان نامه ارشد

مییابد و این نویسنده است که با ذهن و بیان خود هر آن گونه که بخواهد میتواند به داستان شکل بخشد.
ای.ام.فورستر24 تعریف ساده اما بسیار مفیدی از «طرح» و «پیرنگ» به‌دست می‌دهد: «داستان ، روایت رویدادهایی است که در توالی زمانی منظم شده باشد. ” طرح” نیز روایت رویدادهاست که در آن بر تصادف تأکید شده باشد. »(کادن25، 1996: 23)
ارسطو _هم_ تعریف صریحی برای «پیرنگ» ارائه داده است و «پیرنگ» را ترکیب کنندهی حوادث و تقلید از عمل دانسته است. تعریفی است کلی که مفهوم داستان را نیز در بر میگیرد. (میرصادقی، 1392: 62)
در واقع این «پیرنگ» است که روابط علی و معلولی بین اجزای داستان را آشکار میکند و منطق در داستان را در بین حوادث به وجود میآورد و تنها شکل اثر نیست که متاثر از آن است بلکه محتوای اثر نیز عمیقا به آن مربوط میشود.
رمان در حقیقت شرح زندگی است؛ بنابر این «طرح» آن نیز، گسترش و پیچیدگی بیشتری در مقایسه با داستان کوتاه دارد، اما در مجموع ساختمان همه ی طرح ها_چه پیچیده و چه ساده_ از سه بخش آغازین، میانی و فرجامین تشکیل میشود. هر طرح با واقعهای _که اغلب با پدید آمدن عدم تعال در موقعیتی همراه است _ شروع میشود. این واقعه در میانه بسط و گسترش مییابد و سر انجام در پایان به اوج خود میرسد. (مستور، 1379 :52)
به گفتهی سامرست موام26: «پيرنگ به منزلهی خطي است كه به توجه خواننده سمت ميدهد. و در داستان سرايي، اين شايد مهمترين نكته باشد. زيرا با سمت دادن به همين توجه است كه نويسنده خواننده را صفحه به صفحه با خود ميكشاند و حالت مورد نظر را در او ايجاد ميكند.»
«طرح» روایی داستان، به روایت شکل میدهد. قطعــات روایی را به شــکل زنجیری به هم مربوط میکند و عاقـبت پوششی از ســاخت زبانی و ادبی داستان را بر تن خود کرده و داســتان را ایجاد میکند. در واقع اسکلت داستان با «طرح» روایی است که شکل میگیرد و سپس نویسنده باید به آن شاخ و برگ داده و آن را تا آنجا که ذهن یاریاش میدهد خلاقانه به تصویر بکشد.
3-3-1 پیرنگ در داستانهای مدرن و پسامدرن
در رمانهای مدرن و پسامدرن که «پیرنگی» متفاوت از «پیرنگ» داستانهای پیشامدرن دارند به این مهم میرسیم که «پیرنگ» در این داستانها به شکلی است که آمیختگی خیال و واقعیت و ذهنیات شخصیتها و رفت و برگشتهای زمانی در آنها سرشار است و نسبت به داستانهای پیشامدرن دشوار میآیند.
متغیر زمانی در «طرح» و «پیرنگ» در داستانهای پیشامدرن و مدرن متفاوت است، به این صورت که در داستانهای پیشامدرن برای رخدادهای داستانی نیاز به مقدمهچینی بود تا به آغاز و فرجام داستان برسیم. اما در داستانهای مدرن چنین «پیرنگی» دیده نمیشود به این خاطر که در این داستانها رویدادها پس و پیش و نامنظماند و رفت و برگشتهای زمانی در آنها دیده میشود. به همین علت مرز آغاز و فرجام مشخص نیست.
سارا سالار در هر دو رمانش «الــگوی حادثه» را به صورت پــستمدرن خلق و حوادث را جابهجا میکند مثلا در رمان «هست یا نیست» پیش از اینکه شروع ارتباط زن با دکتر شمس در داستان ذکر شود خواننده میبیند که زن با فردی به نام امیر ارتباط صمیمانهای دارد و وقتی خواننده بیشتر داستان را پیش میبرد به صحنه ای می رسد که دکتر شمس چند سال بعد از ماجرای بیمارستان دوباره زن را میبیند و آنجاست که ارتباط صمیمانه او با زن آغاز میشود و خواننده پی میبرد که دکتر شمس همان امیر است.
3-3-2 نمونهی رفت و برگشتهای زمانی در رمان احتمالا گم شدهام
«صدای تلفن ترتیب مغزم را میدهد. دستم را بیخودی طرفش دراز میکنم تا قبل از این که مغزم روی تخت ولو شود، صداش را کم کنم… میرود روی پیغام گیر… کیوان است. میخواهد بداند خانه هستم یا نه. جواب نمیدهم.
سرم را از روی بالشت بلند میکنم، تازه میفهمم چه قدر سنگین است. از لابه لای بخار توی سرم به ساعت روی میز نگاه میکنم. ساعت ده است یا یازده یا دوازده؟ چه اهمیتی دارد؟ سعی میکنم دیشب را به خاطر بیاورم. جاش سامیار به خاطرم میآید و این که اهمیت دارد ساعت ده است یا یازده یا دوازده و اصلا اگر صبح زود بیدار شده باشد، تا حالا چــه کار کرده و حالا دارد چــه کار میکند…
از جا میپرم دستم را به دیوار میگیرم و از اتاق خواب میآیم بیرون… سامیار توی اتاقش نیست… دلم هری میریزد پایین… توی سالن سرک میکشم… توی آشپزخانه… توی حمام و توالت… نیست… همانجا کنار دیوار توالت مینشینم و نفس میکشم… یک دفعه یادم میآید امروز صبح با تاکسی فرستادمش مهد کودک. باورم نمیشود یادم رفته باشد. خودم بیدار شده بودم، خودم به زور دو سه لقمهای چپانده بودم توی دهانش، خودم لباس خوابش را کنده بودم و بلوز و شلوارش را تنش کرده بودم و توی کیفش آب پرتقال و بیسکوییت گذاشته بودم و به تاکسی سر کوچه زنگ زده بودم یک رانندهی مطمئن بفرستد تا ببردش مهد کودک. نکند دارم آلزایمر میگیرم. یعنی آدم مــیتواند توی سیوپنج سالگی آلزایمر بگیرد؟ پاهام را دراز میکنم روی زمین و سرم را تکیه میدهم به کاشیهای سرد دیوار… فکر میکنم خواب بودم… شاید هم بیدار… دیدم دوباره توی آن حیاط مربع شکلی هستیم که چهارتا باغچه دارد…
گندم بلوزش را میزند بالا…
میگوید: من با یک روح عشق بازی میکنم.
دروغ میگوید گندم خیال باف است…
زبانش را در میآورد و میگوید که من خیال بافم یا تو؟
دیدم دوباره توی آن حیاط مربعی شکل هستم که وسطش یک حوض بزرگ آبی است…
صدای کفشهای پدر گندم را روی آجر فرش کف حیاط میشنوم. پدرش همیشه هست و هیچ وقت نیست…
گندم وقتی لبخند میزند روی گونه هاش چال می افتد. از لبخنداش حرص میخورم… »
مشاهده میکنیم که از آغاز داستان به هم ریختگی طرح و روایت وجود دارد.
3-3-3 نمونهی رفت و برگشتهای زمانی در هست یا نیست
«دکتر به آرامی پروندهی نقره را از روی میز پایین تخت بر میدارد، نگاهی به آن میاندازد و دوباره به آرامی میگذاردش سر جاش. میگوید چطوره با هم یه چایی بخوریم؟
چایی؟ کجا؟… میگوید مزاحم نمیشم.
دکتر شمس همانطور که راه میافتد طرف در میگوید: اصلا مزاحمتی نیست. و همانجا کنار در منتظر میایستد.
دختره حالا دارد به موهای فرش اشاره میکند و با لیلا حرف میزند. دلم میخواهد بروم و موهای فر این دختره را بکشم و بگویم هی، تا حالا شده این کلهی خوشگلت را فرو کنی توی سطل آشغال و لابه لای آن همه آشغال… به لیلا فکر میکنم، به این که آخر چهطور ممکن است آدم بعد یک بار ازدواج دوباره بخواهد ازدواج کند، مگر این که مغز خر خورده باشد.
به امیر میگویم: نمی شه آدم ها روقضاوت کرد، به نظر من آدم هر چند باری که بخواد میتونه ازدواج کنه.
نامرد یک جوری نگاهم میکند که انگار میداند دارم ادا در میآورم. ادای آدمهایی را که آدمهای دیگر را قضاوت نمیکنند.
میگویم: چرا اینجوری نگاهم میکنی؟
میگوید؟ چهجوری؟
میگویم: همین جوری که الان داری نگاهم میکنی.
میگوید: من جوری نگاهت نمیکنم، تو فکر میکنی من دارم جوری نگاهت میکنم.
چه دروغ گو… میگویم: کردی.
میگوید: نکردم.
میگویم: کردی.
میگوید: اگه تو میخوای باشه، کردم.
میگویم: تو با این باشه گفتنت فقط میخوای منو از سر خودت باز کنی.
میگوید: تو رو خدا یه کم، فقط یه کم خودتو دوست داشته باش.
میگویم: من بیشتر از یه کم خودمو دوست دارم.
میگوید: نداری، هنوز نداری.
میگویم: دارم.
میگوید: باشه اگه تو…
میگویم: دیگه حق نداری از این باشه ها تحویلم بدی.
لبخند میزند. از آن لبخندهایی که میتواند آدم را کتک بزند. میگوید: حالا میشه بفرمایید بعد این به جای باشه چی باید بگم؟
واقعا دلم میخواد برم و موهای این دختره رو بکشم و بهش بگویم هی، تا حالا شده… لجم میگیرد، از این طرز حرف زدن امیر و لبخند ها لجم میگیرد.
دکتر شمس در اتاق پرسنل را باز میکند و دوباره کنار در میایستد تا… »
3-3-4 پیرنگ احتمالا گم شدهام
راوی زنی است که در ده سالگی پدرش را از دست میدهد و مادرش هم معتاد است. او کسی است که در سختی بزرگ میشود در منطقهای محروم با عقایدی بسته و سختگیرانه. کسی است که استعدادهایی بالقوه در درونش وجود دارد و حالا که بالفعل میشود با مشــکلاتی روبهرو است. سختیها و مشکلات زندگی عقدههای روانی در او به وجود میآورد. او دوستی به نام گندم دارد و مدام از او میگوید حتی شباهت ظاهری بین آن دو وجود دارد. راوی درون گراست و گندم برون گرا و اجتماعی. هردو با هم زاهدان را ترک گفته و به تهران میآیند تا ادامه تحصیل بدهند اما راوی دیگر هیچ گاه به زاهدان باز نمیگردد. وقتی به تهران میآید درونش تغییری اساسی ایجاد میشود و به کلی فکر و اندیشهاش متحول میشود . او عاشق فرید رهدار که نویسنده و فردی توانا و با استعداد است میشود و در عشقش نا فرجام است. چون درست موقعی از او خواستگاری میکند که با کیوان ازدواج کرده است؛ راوی که از زندگی مشترکش رضایت ندارد مدام به گذشته و فرید رهدار و گندم فکر میکند و در نهایت وقتی به طور تصادفی فرید رهدار را میبیند او را طرد میکند و نشانههایی دال بر اینکه خود او گندم است میدهد. راوی که دچار اختلال شخصیت بوده و خود را شخص دیگری میدانسته پس از دیدن فرید رهدار گویی از شوک هشت ساله خارج شده و دوباره همان گندم سابق میشود و به زندگی عادی خود باز میگردد.
3-3-5 پیرنگ هست یا نیست
راوی از تهران به زادگاهش که شهری است کوچک آمده تا از مادربزرگ پیرش که در بستر بیماری است مراقبت کند او در کودکی در کنار مادر بزرگش احساس امنیت میکرده و یک جور وابستگی خاصی نسبت به او دارد او هفت روز را در بیمارستان میگذراند و در این هفت روز گذشتههایش را مرور میکند وبا دیدن خویشاوندان اش که سالهاست آنها را ندیده گذشته را مــلموستر به ذهن میآورد. سه سال است که ازدواج کرده و در دوست داشتن یا نداشتن همسرش تردید دارد و گاه به او شک میکند. فضای بیمارستان و آن شهر کوچک حتی با وجود آشنایی با دکتر شمس برایش غیر قابل تحمل است. روز هفتم همسرش سینا به دنبالش میآید و او را با خود میبرد. و درست پس از رفتنش نقره میمیرد. چند سالی میگذرد راوی صاحب فرزندی است. و مادرشوهرش که دچار بیماری سرطان است به خاطر بیماریاش چند ماهی است با آنها زندگی میکند. به مادرشوهرش وابستگی خاصی دارد و او را دوست دارد اما پس از چند ماه، مرگ او را هم از زن میگیرد. راوی به اعتیاد روی میآورد و وقتی برای معالجه به پزشک مراجعه میکند دکتر شمس را آنجا میبیند. دکتر شمس به او کمک میکند و از ایــنجاست که راوی با او ارتباطی تنگاتنگ پـیدا میکند. چند سالی میگذرد زمانی است که فرزند زن، نوجوان است، زن میفهمد دیگر علاقهای به همسرش ندارد و در این چند سال مدام با امیر ارتباط دارد و امیر اصرار میکند که او از همسرش جدا شود اما زن طفره میرود و به همین علت امیر خواهان قطع ارتباط با اوست. شبی که زن از همسرش میخواهد از هم جدا شوند با ضرب و شتمی مفصل رو به رو میشود و باعث تصادف ماشین آنها شده و در پایان مشخص نیست زن با همسرش میماند یا نه؟
3-3-6 انواع پیرنگ در داستان
«پیرنگ» را به دو دسته «پیرنگ باز» و «پیرنگ بسته» تقسیم کرده‌اند.
۱ـ پیرنگ باز: پیرنگی که نظم طبیعی حوادث بر نظم ساخته‌گی و قراردادیِ آن غلبه دارد. در این نوع داستانها، اغلب گره‌گشایی وجود ندارد. نویسنده در این نوع داستانها می‌کوشد تا خود را در داستان پنهان کند تا داستان همانند زندگی، ملموس و بی‌طرفانه جلوه کند. آنتوان چخوف27 یکی از نویسنده‌گانی است که به نوشتن داستان با پیرنگ باز توجه داشته است. (میرصادقی، 1392 :79)
«پیرنگ» در هر دو رمان سارا سالار به صورت باز است و این به تشخیص خواننده است که در انتها چه اتفاقی برای شخصیت اصلی داستان میافتد و هر دو راوی در هر دو رمان چه مسیری را برای زندگی بر میگزینند. ما ردی از نویسنده را در رمان مشاهده نخواهیم کرد و این راوی است که برای ما از زندگی اش میگوید.
در «احتمالا گم شدهام» متن با رویداد تغییر میکند. دغدغه شدید زن را به تصویر میکشد و قصد نویسنده این است که میخواهد مضمون داستان را تعمیم بدهد. داستان،

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی سارا سالار، ادبیات داستانی، عناصر داستان، نویسندگان Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی روانشناسی، بیمارستان