پایان نامه با واژگان کلیدی انسان کامل، اسرارالتوحید، رساله قشیریه

دانلود پایان نامه ارشد

می‌کرد و خدمت صوفیه را از ابتدای جوانی بر عهده گرفت. » (غزالی، 1370: 26)
د) سفر تجارت در طلب دنیا
این سفر را مباح دانسته‌اند، اگر نیت مسافر آن باشد تا خود و عیال خود را از روی خلق بی‌نیاز کند؛ اما اگر سفر جهت زیاده‌جویی در دنیا و سمعت باشد، از اعمال آخرت به دور است.
(محمدی افشار، 1387: 18)
ه) سفر گریز
غزالی قسم دیگر سفر را سفر گریز می‌داند و آن را از سنت‌های پیامبران می‌شمرد و می‌گوید: « آن که سفر او برای گریختن باشد از سببی که دین را مشوش می‌کند و این نیز نیکوست. و گریختن از آن‌چه آدمی را طاقت آن نباشد از سنت‌های پیامبران است- علیهم‌السلام- و این جز به دلی که غیر از خدای – عزوجل – فارغ نباشد کمال نپذیرد.» (غزالی، 1351: 538)
2-4-1-2) آداب سفر از دیدگاه روایات و احادیث و عرفا
همان‌گونه که بیان گردید در کلام امامان و بزرگان دین تأکید فراوانی بر امر سفر شده است و هم‌چنین در بخش سفر آفاقی ذکر شد که این نوع سفر از ضروریات سیر و سلوک است. بنابراین ضرورت‌ها و آدابی نیز برای آن، چه در کلام ائمه‌ی دین و چه در کلام بزرگان عارف آمده است که در این جا به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:
قال الصادق (ع): افتَتح سفَرک بالصدَقه و اخرُج اذا بَدالک فَانک تشتَری سَلامه سَفرک.
امام صادق (ع) می‌فرماید: مسافرت خود را با صدقه دادن آغاز کن و هر گاه خواستی بیرون برو، زیرا (با صدقه دادن) سلامت سفرت را می‌خری.
قال علی(ع): لا تَصحَبن فی سَفر من لا یری لکَ الفضلَ کما تَری له الفضلَ علیک.
امام علی(ع) می‌فرماید: با کسی همسفر مشو که برای تو بر خود برتری نبیند.، آن چنان که تو برای او بر خویشتن برتری ببینی. (نهج‌البلاغه، کلام 386: 210)
قال رسول‌الله (ص): سَید القَوم خادمُهم فی السفَر.
رسول خدا می‌فرماید: سرور مردم کسی است که در سفر خدمت‌گزار آنان باشد. (نهج‌الفصاحه، کلام 1256: 261)
قال رسول‌الله (ص): اذا خَرج احَدکم الی سَفر ثم علی اهلِه فلیهدهِم ولیطرفهِم و لو حجارَه.
رسول خدا می‌فرماید: هرگاه یکی از شما به سفر رفت، در بازگشت حتی اگر شد، یک قطعه سنگ برای خانواده‌اش هدیه تحفه بیاورد. (همان، کلام 1721: 365)
غزالی در احیاء علوم می‌گوید: « یکی از آداب سفر زمان و گاه حرکت است چنان که پیامبر(ص) فرموده‌اند: مسافر صبح زود از منزل حرکت کند و بهتر است روز پنج‌شنبه را آغاز سفر خود قرار دهد. عزالدین محمود کاشانی می‌گوید « جابر گفت: پیغامبر(ص) سفر تبوک را روز پنج‌شنبه فرمود، و بامداد پگاه رفت و گفت: اللهم بارک فی بکورها »: بارخدایا، برکت کن برای امت من در بامداد برخاستن ایشان» (غزالی، 1351: 551)
غزالی هم‌چنین در همان کتاب، یازده ادب را از ابتدای حرکت مسافر تا آخر بازگشتش برشمرده و ادب اول را در گزاردن وام ها و فراهم نمودن هزینه و توشه‌ی سفر از وجه حلال می داند. (همان، 1351: 547)
مولف مصباح الهدایه، ادب اول را داشتن نیتی صالح و تعیین مقصودی معتبر می داند. ( کاشانی، 1367: 264) و هجویری در کشف المحجوب گوید:« شرط نیت آن است که سفر از برای پروردگارـ تعالی ـ کند نه به متابعت هوا وچنان که به ظاهر سفر می کند به باطن از هواهای خود نیز سفر کند.» (هجویری، 1383: 202)
در مورد توشهِ‌ی سفر نیز گفته اند:
« ومسافر ر‌ا اندر سفر از مرقعه‌ای و سجاده‌ای و عصایی و رکوه‌ای و حبلی و کفشی ـ یا نعلینی ـ چاره نباشد تا به مرقعه عورت پوشد و بر سجاده نماز کند و به رکوه طهارت کند و به عصا آفت‌ها از خود دفع کند.» (همان، 509) و قشیر‌ی نیز گوید:« از مالک دینار حکایت کنند که خداوندـ تعالی ـوحی فرستاد بر موسی ـ علیه السلام ـ که نعلین کن و عصا از آهن برگیر و صیادی کن در زمین و آثار و عبرت‌ها طلب می‌کن تا آن گاه که نعلین بدرد و عصا بشکند. (قشیری، 1374: 491) و باز قشیری در آداب سفر حکایت کند: «گفتند: « آداب سفر چگونه باید؟ ابو‌محمد رویم گفت: آن که مسافر را اندیشه از قدم در نگذرد و آن جا که دلش آرام گرفت، منزلش بود.( همان، 491)
یکی از آداب سفر، اطاعت مرید از مراد می باشد، بری نمونه از رساله‌ی قشیریه حکایتی دیگر نقل می‌گردد:« ازابو‌علی رباطی حکایت کنند که گفت: با عبدالله مروزی صحبت کردم وپیش از آن که من با وی صحبت کردم، در بادیه رفتی بی زاد، چون من به صحبت وی رسیدم، مرا گفت: چگونه دوستتر داری؟ آنک امیر تو باشی یا من؟ گفتم: تو امیر باش. گفت: بر تو باد به طاعت داشتن من! گفتم: آری؛ توبره برداشت وزاد اندر نهاد و در پشت کشید. هرگاه که گفتمی به من ده تا برگیرم، گفتی: امیر منم، تو را به اطاعت من باید بود.»(همان،492)
2ـ4ـ2) سفرانفسی (باطنی)
آن چه که ازآموزه‌های عرفان و کلام اولیا بر‌می‌آید چنین است که از این دو سفر، سفر انفسی مهم تر و در عین حال دشوار‌تر است وهم چنین در بین عرفا و پیران مشایخ از اهمیت بیش‌تری بر‌خوردار است و از این جاست که قشیری می‌گوید:« هزاران بینی که به تن سفر کند و اندکی بود که به دل سفر کند(قشیری، 1374: 488)
بنابر‌‌این سیر انفسی یا سفردر وطن آن است که سالک در طبیعت بشری سفر کند؛ یعنی از صفات بشری به صفات ملکی و از صفات ذمیمه به صفات حمیده انتقال نماید زیرا«جان به سبب اشتغال به کسب وتحصیل امور حسی که خیال محض است وبیم ضرر و امید به منفعت وترس از زوال نعمت‌های محسوس، از کار اصلی خود که اندوختن معرفت وکمال معنوی است باز می‌ماند و راه اتصالش به عالم غیب بسته می‌شود، (شهیدی: 1362، ج 1: 190) پس باید راهی یابد و خود را نجات بخشد.مولوی در این باره می گوید:

جان همه روز از لگدکوب خیال
نی صفا ماندش نی لطف و نه فر
وز زیان وسود و وز خوف زوال
نی به سوی آسمان راه سفر

(مولوی،1363: 412ـ411)
درآثار رمزی سهر‌وردی به عنوان مثال رساله‌الطیر سهروردی، روایت سیر روح انسانی است به مأوای اصلی خود که به صورت پرواز پرندگان بیان شده است. اصل سفر، سفر انفسی است؛ سلوک درنفس واز صفات بشری خارج شدن وبه صفات ملکی روی آوردن، اگر چه آدمی از آغاز تا انجام مسافر است و در این سفر مراحل مختلفی را طی می‌کند: نخست مرحله‌ی جمادی که خاک بوده است، سپس مرحله‌ی نباتی، پس مرحله‌ی حیوانی وآخرین مرحله، مرحله‌ی انسانی است ودرهرمرحله کمال می‌یابد تا به مرحله برتر رسد:

گندمی را زیر خاک انداختند
بار دیگر کوفتندش ز آسیا
باز نان را زیر دندان کوفتند
باز آن جان چون‌که محو عشق گشت
پس ز خاکش خوشه‌ها برساختند
قیمتش افزود و نان شد جان فزا
گشت عقل و فهم و جان هوشمند
یعجب الزراع آمد بعد کشت

(مولوی،1363: 3168ـ3165)
در رساله قشیریه آمده است که استاد امام می‌فرماید:« از استاد ابوعلی ـ رحمه الله ـ شنیدم که می‌گفت: مردی بود به فرخک، دیهی است برکنار نیشابور؛ پیری از پیران این طایفه بود و او را اندر این زمان تصنیف هاست. کسی او را پرسید که سفر کردی ایهاالشیخ؟ گفت: سفر زمین یا سفرآسمان؟ سفر زمین نکرده‌ام و لکن سفر آسمان کرده‌ام.» (قشیری، 1374: 487)
حسن ختام این گفتار حکایتی نقل می‌کنیم از اسرارالتوحید که« یک روز شیخ ما با جمعی صوفیان به در آسیابی رسید. اسب باز‌داشت و ساعتی توقف کرد؛ پس می‌گفت: می‌دانید که این آسیا چه می‌گوید؟ می‌گوید:«تصوف این است که من در آنم؛ درشت می‌ستانی و نرم باز می‌‌دهی و گرد خود طواف می‌کنی؛ سفر در خود می‌کنی تا هر چه نباشد از خود دور کنی، نه در عالم ، تا زمین به زیرپای گذاری» (محمدبن منور،1366: 274)

هر که اکنون از شما مرد رهید سر به راه آرید و پا اندر نهید
(عطار، 1368: 40)
در نهایت سفر، سفر از دنیا به آخرت است که زاد وتوشه‌اش، نور جان و ایمان است و این زاد و توشه جز با سیر انفس و رها شدن از خود‌بینی‌های نفس به دست نمی‌آید:

سفر این است و راه این و قرار این
دریغا کاین سفر را دستگر نیست
یقین می‌دان که راهی بی‌کران است
ز خود بگذر که کار این است و بار این
به تاریکی درافتادیم و ره نیست
رهی تیره چراغش نور جان است

(عطار، 1381: 74)
2-5) ضرورت دلیل و راهنما در سفرهای آفاقی و انفسی
یکی از مسائل مهم در سفر چه در بحث سفر آفاقی و چه سفر انفسی، وجود راهنما یا پیر و مرشد است. این رکن اساسی، از چنان اهمیتی برخوردار است که در صورت فقدان آن، نه تنها سالک به مقصودش نخواهد رسید چه بسا دچار انحرافات و گمراهی‌های اساسی خواهد شد؛ از این رو به دلیل اهمیت موضوع، جداگانه به آن پرداخته شده است:
همان‌طور که در بخش انگیره‌های سفر آفاقی ذکر شد، سفر آفاقی می‌تواند به دلایل مختلفی صورت پذیرد، اما این دلایل نباید صرفاً مادی و برای گذران وقت باشد. هدف اصلی از این سفرهای آفاقی، موفقیت در پیمودن مسیر دشوار سفر انفسی است. گاهی اوقات ضرورت پیدا می‌کند که پیر یا راهنما در سفرهای آفاقی نیز سالک را همراهی کند تا سالک بتواند فشار و هیجان ناشی از توارد احوال گوناگون را تحمل کند همانند همراهی خضر نبی (ع) و حضرت موسی که کارهای شگفت خضر در نظر او عجیب می‌آمد و ایشان مسائل پیش‌آمده را برای سالک یا حضرت موسی شرح نمودند. همه‌ی این راهنمایی‌ها در نهایت برای پیمودن سفر انفسی است:
جلال‌الدین همایی در ضرورت پیر و راهنما می‌گوید: « راه حق و طریق سلوک مقامات معنوی بسیار سخت و ناهموار و در هر قدمش بیم هزاران آفت و خطر ضلالت و تهلکه است و سالکان منفرد تنهارو که راه را از چاه باز ندانند، به‌ندرت ممکن است آن راه صعب پر خطر را به سلامت بگذرانند و از مضایق و مهالک آن جان به در ببرند و به دام غولان فریبنده که بزرگ‌ترین و خطرناک‌ترین آن‌ها خود نفس انسان، شهوات و اوهام و آمال و تخیلات و تسویلات شیطانی درونی متداول ما بین سالکان مغرور است، گرفتار و گمراه نشوند و در مهلکه‌ی ضلالت نیفتند، خواه این گمراهی از جهت خوف و بیم و خواه از جهت رجا و امید غرورآمیز و واهی و بی‌اساس باشد. » (همایی، 1366، ج 2: 606-605) مولانا در توصیه به سالکانی که می‌خواهند به تنهایی این مسیر را طی کنند می‌گوید:

خود نبینی تو دلیل ای راه‌جو
که سفر کردم در این ره شصت میل
ور ببینی رو بگردانی از او
مر مرا گمراه گوید این دلیل

(مولوی،1363:4101-4100)
هی درآ در کشتی ما ای نژند

یا تو آن کشتی بر این کشتی ببیند
(همان، 4106)

در حدیث نبوی آمده است که : « مثل اهل بیتی کمثل سفینه نوح، من رکبها نجا و من تخلف عنها غرق» : پیغامبر(ص) فرمودند: مثل اهل بیت من همانند کشتی نوح است، هر کس بر آن سوار شد نجات یافت و هر که از آن سر باز زد (سوار نشد) غرق خواهد شد.
همایی در شرح این حدیث این‌گونه می‌گوید: « پس دوستی اهل بیت عصمت و تشبث به ذیل محبت و ولایت ایشان هم‌چون توسل و راه یافتن به کشتی نوح، یعنی سرمایه‌ی نجات دنیا و آخرت است؛ اما این خاصیت که در اهل بیت طهارت – سلام الله علیهم اجمعین – است ما بین همه برگزیدگان الهی خواه از طبقه‌ی انبیا و اصحاب و یاران خاص ایشان و خواه اولیا و مشایخ راستین تعمیم دارد. پس همگی در نجات بشر از طوفان سهمگین اوهام و تخیلات آشفته و تهاجم آلام و رنج‌ها و منازعات درونی به منزله‌ی همان سفینه نوح هستند که هر که در آن کشتی درآمد و بر نشست نجات یافت و هر که تخلف کرد غرق شد و به هلاکت رسید. (همایی، 1366، ج 2: 624)»
عزیزالدین نسفی در کتاب انسان کامل، در شرح خصوصیات انسان کامل که همان پیر و راهنماست چنین می‌گوید: « انسان کامل آن است که او را چهار چیز به کمال باشد: اقوال نیک، افعال نیک،

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع منابع حقوق، حق استماع، حقوق بشر Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع حقوقي، بين‌المللي، اتحاديه