پایان نامه با واژگان کلیدی امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

همچنان از همين راه پيش خواهم رفت تا ‏ببينم قضاى خدا درباره من چگونه حكومت خواهد كرد. حضرت در شب جمعه سوم شعبان وارد مكه مكرمه شد و هنگام ورود اين آيه را تلاوت كرد “وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْيَنَ قالَ عَسى‏ رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَواءَ السَّبِيلِ”880. در واقع امام حسين(ع) همان آيات ماجراي خروج خائفانه حضرت موسي(ع) از مصر به سوي مدين را قرائت کردند که به وضوح دلالت بر تأسي امام حسين(ع) به حرکت و هجرت حضرت موسي(ع) است افزون بر اينکه دلالت تضمني بر صحت عمل حضرت موسي(ع) دارد که البته صحت اين امر از سياق آيات و نيز به دليل عصمت حضرت موسي(ع) نيز قابل برداشت است.
گفتني است روايات متعددي ديگري وجود دارد که به خوبي بيانگر شباهت عمل امام عصر(ع) به عمل حضرت موسي(ع) است مانند روايات زير:
أ- نعماني به اسناد خويش از امام صادق(ع) نقل کرده که حضرت فرمود: همانا صاحب اين امر غيبتي دارد که در آن اين آيه را تلاوت مي‌کند: “فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْماً وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ”881‏
ب- نعماني و شيخ صدوق به اسناد خويش از امام صادق(ع) نقل کرده‏اند که حضرت فرمود: هنگامي که قائم(ع) قيام کند اين آيه را مي‌خواند فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ‏”882 البته روايات متعدد ديگري نيز وجود دارد که در آن ذکر شده که در امام عصر(ع) سنتي از حضرت موسي(ع) وجود دارد و آن خروج از روي خوف است. لذا نعماني در ذيل اين روايات مي‌نويسد: اين روايات مصداق اين فرمايش است که “در حضرت مهدي(ع) سنتي از موسي(ع) وجود دارد که او در حال بيم و ترس است”883
ج- قرار دادن يوسف(ع) در پنهان گاه چاه
در راستاي سبب غيبت به ماجراي قرار دادن حضرت يوسف(ع) در نهانگاه چاه نيز مي‌توان استناد نمود. توضيح اينکه اين ماجرا در آيات “قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ لا تَقْتُلُوا يُوسُفَ وَ أَلْقُوهُ في‏ غَيابَتِ الْجُبِّ يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّيَّارَةِ إِنْ كُنْتُمْ فاعِلينَ”884 و “فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ وَ أَجْمَعُوا أَنْ يَجْعَلُوهُ في‏ غَيابَتِ الْجُبِّ وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هذا وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ”885 بيان شده است.
از اين آيات مي‌توان چنين برداشت نمود که همانگونه که برادران يوسف به دست خويش با قرار دادن وي در “غيابت الجب” موجبات و اسباب غيبت حضرت يوسف را فراهم کردند در ارتباط با غيبت امام عصر(ع) نيز چنين است به تعبير ديگر اگرچه برخي از اسباب و موجبات غيبت ناشي از علم، حکمت و اراده الهي و علم لدني امام است لکن برخي ديگر از موجبات و اسباب غيبت و يا اسباب استمرار غيبت از ناحيه عموم مردم است که بيشتر کساني که به حضرت اعتقاد دارند موجبات فرج را به سهم خويش مهيا نمى‏کنند و براي ظهور زمينه سازي نمى‏کنند از سوي ديگر دشمنان نيز از زمان آغاز غيبت بيشتر شده و انگيزه‏هاي آنها بر قتل حضرت به يقين بيشتر شده است.886
بنابراين برخي از اسباب غيبت و يا برخي از اسباب استمرار و طولاني شدن غيبت از ناحيه عموم مردم است. مؤيد اين مطلب توقيعي است که از ناحيه امام عصر(ع) براي شيخ مفيد نوشته شده که در فراز از آن چنين آمده است: “..چنانچه شيعيان ما- خدا به طاعت خود موفّقشان بدارد- قلباً در وفاى به عهدشان اجتماع داشتند، سعادت لقاى ما از ايشان به تأخير نمى‏افتاد و سعادت مشاهده ما با شتاب به ايشان مى‏رسيد و اينها همه در پرتو شناخت كامل ما و صداقت محض نسبت به ما مى‏باشد، هيچ امري ما را از ايشان محبوس نمى‏دارد جز اخبارى كه از ايشان بما مى‏رسد و ما را مكروه و ناراحت مى‏سازد و از ايشان انتظار نداريم..”.887
اميرالمؤمنين(ع) نيز در روايتي فرمود: “بدانيد که زمين هيچ گاه از حجت الهي خالي نمى‏ماند لکن خداوند به دليل ظلم، جور و اسراف مردم بر خويش ديدگان مردم را از ديدن حجت خويش نابينا مي‌سازد”.888
4-3-4- رؤيت امام عصر(ع) بى‏آنکه شناخته شود
يکي ديگر از نکات در خصوص غيبت امکان ديدن و نشناختن حضرت در دوران غيبت است که در اين موضوع مي‌توان به آيه “وَ جاءَ إِخْوَةُ يُوسُفَ فَدَخَلُوا عَلَيْهِ فَعَرَفَهُمْ وَ هُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ”889 استناد نمود. توضيح اينکه اين آيه به خوبي نشان مي‌دهد که برادران يوسف(ع) که بر او وارد شدند او را نشناختند اما يوسف آنها را شناخت. روايات متعددي از معصومان وجود دارد که ناظر به وجود اين سنت در امام عصر(ع) در دوران غيبت است که ذيلاً به برخي از اين روايات اشاره مي‌کنيم:
امام صادق(ع) فرمود: “در قائم(ع) سنّتى از يوسف است، گفتم: گويا خبر او يا غيبت او را ذكر مى‏كنيد؟ فرمود: اين مردم شبيه به خوك منكر نيستند كه برادران يوسف اسباط و اولاد پيامبران بودند، با يوسف كه برادرشان بود و آنها هم برادر وى بودند تجارت كرده و داد و ستد نمودند و وى را نشناختند تا آنگاه كه گفت: من يوسفم و اين هم برادر من است! پس چرا منكر مى‏شوند كه خداى تعالى در روزگارى بخواهد حجّتش را از آنها پنهان كند؟ يوسف روزى پادشاه مصر بود و بين او و پدرش هجده روز فاصله بود و اگر خداى تعالى مى‏خواست كه مكان وى را به او بنماياند مى‏توانست، به خدا سوگند وقتى به يعقوب و فرزندانش مژده رسيد، نه روزه خودشان را به مصر رسانيدند، چرا اين مردم منكرند كه خداى تعالى با حجّت خود همان كند كه با يوسف كرد؟ در بين ايشان گردش كند و در بازارهاى آنها راه رود و بر بساط آنها پا نهد و آنها او را نشناسند تا آنگاه كه خداوند متعال به او اذن دهد كه خود را به آنها معرّفى سازد همان گونه كه به يوسف اذن داد آنگاه كه به ايشان گفت: آيا مى‏دانيد آنگاه كه نادان بوديد چه بر سر يوسف و برادرش آورديد؟ گفتند: آيا تو خودت يوسف نيستى؟ گفت: من يوسفم و اين هم برادر من است.890
اميرالمؤمنين(ع) نيز در روايتي فرمود: “بدانيد که زمين هيچ گاه از حجت الهي خالي نمى‏ماند لکن خداوند به دليل ظلم، جور و اسراف مردم بر خويش ديدگان مردم را از ديدن حجت خويش نابينا مي‌سازد و اگر زمين لحظه‏اي از حجت الهي خالي شود، قطعاً اهل زمين را فرو خواهد برد لکن حجت الهي مردم را مي‌شناسد در حالي که مردم او را نمى‏شناسند همانگونه که يوسف(ع) مردم را مي‌شناخت در حالي که برادرانش او را نمى‏شناختند..”891
گفتني است که شيخ صدوق در “كمال‏الدين” مي‌نويسد: “همان گونه كه روا باشد موسى(ع) در دامن فرعون پرورش يابد و وى او را نشناسد و در طلبش فرزندان بنى اسرائيل را بكشد، همچنين روا باشد كه صاحب الزّمان(ع) به شخصه در ميان مردم موجود باشد و در مجالس ايشان در آيد و بر بساط ايشان پا نهد و در بازارهاى ايشان راه برود و او را نشناسند تا آنكه هنگام ظهورش فرا رسد”.892
قطب راوندي نيز در ذيل روايتي ناظر به مطلب مذکور، مي‌نويسد: “همانا عده بسياري از مردم، خضر را در مكه در طواف كعبه مى‏بينند يا در بيابانها وقتى كه گمشدگان را راهنمائى مى‏كند و يا در دريا هنگام غرق كشتى كه آن را حفظ مى‏كند، اما او را در آن حال نمى‏شناسند، ولى وقتى كه رفت و ناپديد شد با قرائنى مى‏فهمند كه او “خضر” است‏. همين طور است صاحب امر، عده زيادى از مردم او را در هر زمان و مكانهاى مختلف هنگام وقوع بلايى بر مسلمانان با صفات و هيئت خودش مى‏بينند، ولى او را نمى‏شناسند. و او كسانى را كه نيت بد به مسلمانان داشته باشند يا بخواهند آنان را به قتل برسانند يا تبعيد كنند، دفع مى‏كند. و اين مسائل زيادتر از اين است كه در يك كتاب بزرگى جا بگيرند و معتمدين، آنان را نقل كرده‏اند و فهميده‏اند كه جز “مهدى آل محمّد(ص) نيست. و اين از معجزات آشكار است و نظائرى در پيامبران قبلى دارد.”893
4-4- طول عمر امام عصر(ع)
يکي از شبهات مخالفان در خصوص امام عصر(ع) غير عادى‌بودن طول عمر ايشان است. شيخ مفيد در رد اين شبهه اين امر را امري خارج از عادت ندانسته زيرا افراد بسياري در تاريخ بشريت از طول عمر برخوردار بوده‏‏‏اند و مى‏نويسد: “و ما جرت به عادة في بعض الأزمان لم يمتنع وجوده في غيرها و كان حكم مستقبلها كحكم ماضيها على البيان” در واقع وجود نمونه‏‏‏هاي عيني از معمرين گوياي عدم امتناع و محال نبودن طول عمر در غير آنهاست. و اين امر گوياي اين است که خداوند بر اين امر قادر است و اين بيانگر بطلان ادعاي خصم است. وي در ادامه مى‏نويسد: “دانشمندان و تاريخ‏نويسان پيرو اديان آسمانى، نوشته‏اند كه آدم ابو البشر قريب هزار سال عمر كرد در حالى كه از ابتداى خلقت وى تا واپسين روزى كه از دنيا رفت، ابدا در او تغييرى حاصل نشد و حالات متعارفى كه در انسانهاى ديگر پيدا مى‏شود؛ مانند: طفوليت، جوانى، پيرى، ضعف، قدرت، علم و جهل، بكلى در او راه نيافت و همواره بر يك خلق و خوى و صورت بود تا از دنيا رفت. نكته بسيار عجيب ديگرى كه در مورد او انجام گرفت، اين بود كه مانند انسانهاى ديگر، منشأ وجودى او، پدر و مادرى از نوع بشر نبودند، بلكه خداوند او را از “گل سخت و چسبنده” به شكل و صورت و فطرت و طبيعت انسان آفريد، در حالى كه هرگز وسيله و اسبابى براى آفرينش او به كار نبرد. قرآن صريحا اعلام مى‏كند كه حضرت نوح(ع) 950 سال قومش را به درستى و خداپرستى دعوت نمود و قبل از اين زمان، مدتهاى طولانى زندگى كرد، در حالى كه ابدا ضعف، سستى، پيرى، ناتوانى، عجز و جهل به وجودش راه نيافت”. وي در ادامه به برخي از معمرين در طول تاريخ اشاره کرده افرادي چون لقمان بن عاد کبير که پس از خضر طولانى‌ترين مردم در عمر بوده که حدود 3500 سال ذکر شده و نيز “ربيع بن ضبيع بن وهب” که حدود 340 سال عمر داشت پيامبر اکرم(ص) را درک کرد لکن اسلام نياورد. و نيز “مستوغر بن ربيعة بن كعب” که 333 سال عمر کرد. و نيز “أكثم بن صيفي أسدي” 330 سال عمر کرد پيامبر اکرم(ص) را درک کرد و به ايمان آورد و پيش از آنکه با حضرت ديدار کند فوت شد. پدر وي “صيفي بن رياح بن أكثم” نيز از معمرين بوده که 266 سال عمر کرد. و نيز افراد ديگري که شيخ مفيد بدانها اشاره کرده است.894
شيخ صدوق به روايتي از رسول خدا(ص) استناد کرده که حضرت فرمود: “هر آنچه در امت‏هاي ‏پيشين رخ داده است، عيناً در اين امت نيز رخ خواهد داد” و در ادامه با اشاره به آيه “وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى‏ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاَّ خَمْسينَ عاماً..”895 به روايت ديگري استناد کرده که سنت طول عمر حضرت نوح(ع) در امام عصر(ع) وجود دارد.896 گفتني است ابوالصلاح حلبي، شيخ طوسي و طبرسي طول عمر را در طول تاريخ غير عادي مدانسته‏اند لذا علاوه بر اشاره به برخي از معمران در طول تاريخ، به عمر حضرت نوح(ع) و حضرت خضر(ع) و نيز به اصحاب کهف نيز اشاره کرده‏اند.897
اما در بيان جواب حلي به آيه “فَلَوْ لا أَنَّهُ كانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ”898 نيز مي‌توان در دفاع از طول عمر امام عصر(ع) استناد کرد. با اين توضيح که اگر حضرت يونس(ع) در شکم ماهي خداوند را تسبيح نمى‏کرد بى‏ترديد تا روز قيامت در دل شکم ماهي مي‌ماند. به گفته برخي از معاصران حال که زنده ماندن يک انسان در شکم ماهي در اعماق دريا تا روز قيامت ممکن باشد، چگونه زنده ماندن يک انسان بر روي خشکي در هواي طبيعت در سايه حفظ و عنايت الهي تا زماني که خدا بخواهد، ممکن نباشد.899
آيه “أَوْ كَالَّذي مَرَّ عَلى‏ قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى‏ عُرُوشِها قالَ أَنَّى يُحْيي‏ هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى‏ طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلى‏ حِمارِكَ وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً..”900 نيز مى‏تواند در جواب حلي به شبهه طول عمر مفيد باشد که در سطور آتي در ذيل مبحث بقاء بر شباب به آن اشاره مي‌کنيم.
4-5- پايايي دوران جواني امام عصر(ع)
يکي ديگر از مباحث مهدويت پايايي جواني امام عصر(ع) و به تعبير ديگر بقاء بر شباب است. توضيح

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی عدل و داد، امام صادق، امام زمان Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره سود تقسیمی، صاحبان سهام، حقوق صاحبان سهام، جریان های نقدی