پایان نامه با واژگان کلیدی امام صادق، عالم ماده

دانلود پایان نامه ارشد

شده است، مي‌توان ادعا كرد که در دوران حضور كسي كه جانشين پيامبر و خليفه پيامبر باشد بايد در ارتباط با او يك معجزه‏اي رخ دهد كه مردم خليفه بودن و ملك بودن او را باور كنند(چراكه به زور كه نمي‌توان يك پادشاه را به مردم تحميل كرد) در اين صورت ملك بودن او مشروعيت دارد در غير اين صورت اگر نشانه و معجزه‏اي درباره آنها اقامه نشود خود اماره‏اي بر عدم منتخب بودن ايشان و عدم مشروعيت حكومت ايشان از ناحيه خداوند است.
3-1-6- محدَّث بودن امام
يکي ديگر از ويژگي‏هاي امام که از قصص قرآن قابل استنباط است، محدّث بودن امام است. البته در خصوص حضرت مريم(ع)، حضرت فاطمه(ع) و سلمان فارسي گفته شده ايشان نيز محدث بوده‏‏‏اند‌‏.624 بنابراين محدث بودن از ويژگي‏ها‌‏ي اختصاصي و منحصر به امام نيست.
تحديث عبارت است از اينكه صداى فرشته را بشنود ولى خود او را نبيند، و اين شنيدن هم شنيدن با گوش ظاهر نيست بلكه با گوش باطن و قلب است و نيز از قبيل خطور كردن خاطره‏اى در دل نيست تا عرفاً شنيدن صوت شمرده شود، مگر به صورت مجازى، آن هم مجاز دور از فهم. و به همين روي مى‏بينيد كه روايات در معرفى تحديث دو جمله آورده‏اند: يكى شنيدن صوت و ديگرى افتادن در قلب و با اينكه هيچيك از اين دو عنوان از نظر لغت “تكليم” و “تحديث” و گفت و شنود، نيست مع ذلك آن را تحديث و تكليم خوانده‏اند، پس محدَّث صوت فرشته را در تحديثش مى‏شنود و با گوش خود فرا مى‏گيرد، نظير آنچه، از صداهاى كلام معمولى و ساير صوتها عالم ماده را مى‏شنويم و يا به ديگران مى‏شنوايانيم با اين تفاوت كه آنچه را محدث مى‏شنود غير محدث نمى‏شنود و به همين جهت است كه اين شنيدن امرى قلبى است.625
گفتني است که شيخ مفيد در باب “القول في الإيحاء إلى الأئمة و ظهور الإعلام عليهم و المعجزات” در “أوائل المقالات” به صراحت به دليل اجماع بر امتناع نزول وحي پس از پيامبر اكرم(ص) قائل به منع وحي بر ائمه اطهار(ع) شده كه عبارات وي از اين قرار است: “همانا عقل نزول وحي به امامان را منع نمى‏کند اگرچه امام هستند و پيامبر نيستند، بدرستيکه خداوند به مادر موسي(ع) وحي نمود و فرمود: “وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ أُمِّ مُوسى‏ أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَ لا تَخافِي وَ لا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ”626 او صحت اين امر را با وحي دريافت و به آن عمل کرد وحال آنکه پيامبر، رسول و يا امام نبود لکن از بندگان صالح خداوند بود. اما اجماع مانع از وحي به ايشان است که اجماع بر اين است که هرکه گمان کند که پس از پيامبر(ص) بر کسي وحي مى‏شود قطعاً که خطا کرده و مرتکب کفر شده است و نيز به دليل علمي که به دين پيامبر(ص) داريم”627
شيخ مفيد در مباحث “جهات علوم الأئمة” به اسناد خويش از حارث بن مغيره روايت کرده که به امام صادق(ع) عرضه داشت: “علم عالم شما چگونه است؟ آيا جملگي بر قلبش القاء مى‏شود يا به گوشش مى‏رسد؟ حضرت در پاسخ فرمود: وحيي مانند وحي به مادر موسي(ع)”. 628
و نيز از امام صادق(ع) روايت کرده که حضرت فرمود: علم ما “غابر” است و “مزبور” (نوشته شده) و يا به صورت افتادن در دلها و تأثير كردن در گوشها است و همانا جفر احمر و جفر ابيض و مصحف فاطمة(ع) نزد ماست و همانا در پيش ما است جامعه كه آنچه مردم بدان محتاجند در آن وجود دارد، پس شرح و توضيح اين سخن را از آن حضرت پرسيدند؟ فرمود: اما “غابر” علم به آينده است، و اما “مزبور” علم بگذشته است، و اما افتادن در دلها آن الهام است، و اما تأثير در گوش سخن گفتن فرشتگان است كه سخن آنها را مى‏شنويم و خودشان را نمى‏بينيم.629
لازم به ذکر است که وي در فصل “كيفية نزول الوحي”‏ در “تصحيح الاعتقاد” پس از اشاره به آيه وحي به مادر موسي(ع) “وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ أُمِّ مُوسى‏ أَنْ أَرْضِعِيهِ..”630 و اجماع اهل اسلام كه اين وحي در رؤيا و يا كلامي بوده كه وي در خواب به وجه اختصاص به او شنيده است و نيز پس از اشاره به الهام خفي در آيه “وَ أَوْحى‏ رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ..”631 و آيات ديگري چون “وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلى‏ أَوْلِيائِهِمْ..”632 و “فَخَرَجَ عَلى‏ قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرابِ فَأَوْحى‏ إِلَيْهِمْ..”633 مى‏نويسد: “خداوند گاه چيزى را كه تاويل آن درست مى‏آيد و حق آن ثابت مى‏گردد، در خواب به خلق بسيارى نشان مى‏دهد ليكن پس از استقرار شريعت، بر آن اسم وحى اطلاق نمى‏شود و در اين وقت يعنى بعد از استقرار عرف شرع، به کسي که خداوند او را بر آگاهي به چيزي مجبول نموده، گفته نمى‏شود که به او وحى شده است. وي در ادامه مى‏نويسد: “نزد ما اماميه ثابت است كه خداوند متعال مى‏شنواند حجتها را پس از پيامبرش(ص) كلامى را كه القاء مى‏كند به سوى ايشان(يعنى اوصياء) در دانستن علم مستقبل، ليكن به آن اسم وحى اطلاق نمى‏شود به جهت آنچه پيش ذكر نموده‏ام از اجماع مسلمين بر آنكه از براى هيچ كس پس از پيامبر ما وحى نمى‏باشد و اجماع بر آنكه گفته نمى‏شود در هيچ يك از آنچه ذكر نموده‏ايم آن را، كه وحى است به سوى كسى(يعنى در باب زنبور عسل و مادر موسى و ساير آنچه گذشت وحى گفته نمى‏شود) البته براى خداوند متعال رواست كه گاه سخنى را اطلاق نمايد و گاه آن را در وقت ديگري منع نمايد و نيز رواست که گاه از نام بردن به چيزى منع نمايد و گاه از آن منع نکند، و اما معانى از حقيقت خود تغيير نمى‏کنند..”634
به نظر مى‏رسد در اين فراز، اجتناب از اشکالات مخالفان و اتهام به غلو بى‏تأثير در ارائه اين ديدگاه توسط شيخ مفيد نبوده زيرا در آيه “وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدينَ”635 “وحي” به عنوان دومين ويژگي‏‏‏ امام بيان شده است و اگر گفته شود که اين آيه اشاره به حضرت ابراهيم(ع)، اسحاق(ع) و يعقوب(ع) دارد و اين وحي از مقتضيات نبوت ايشان است در جواب مى‏گوييم که ظهور آيه در بيان دو ويژگي “هدايت به امر” و “وحي” براي شخص امام است. از سوي ديگر مورد آيه که درباره اين سه پيامبر الهي است نمى‏تواند مخصص عموم آيه باشد. به عبارت ديگر هر که به مقام امامت برسد از “وحي” مذکور برخوردار است. البته اين نوع از وحي، نه وحي تشريعي، بلکه وحي تسديدي است و از موجبات عصمت است.636 که در سطور آتي به تفصيل بيان خواهد شد افزون بر اينکه گفتني است كه شيخ مفيد درباره “..أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَ لا تَخافِي وَ لا تَحْزَنِي..”637 تعبير معجزه بكار برده در مقام امكان صدور معجزه از غير انبياء كه اين مقدمه استدلال وي باشد براي اثبات صدور معجزه از ائمه اطهار(ع)638 لذا به نظر مى‏رسد كه در نظر وي وحي به مادر موسي(ع) تنها يك الهام عادي نبوده است.
از سوي ديگر شيخ مفيد در مسأله با عنوان “كيف تصل الأوامر و النواه الإلهية إلى الأئمة” به كيفيت اين امر پرداخته که صدور امر و نهي از ناحيه خداوند به حجج و سفيران خويش را به صورت کلامي دانسته که خداوند آن را در محلي که کلام به آن استوار است، إحداث کند مانند هوا و اجسام ديگر که به واسطه آن به شخص مهياي رسالت خطاب کند که عجز ديگران از ايجاد چنين چيزي حاکي از اين است که آن کلام خداست مانند تکلم و وحي خداوند با موسي که خداوند کلامي را در درخت و يا در هواي متصل با درخت ايجاد نمود و به او را دلالت نمود که آن کلام خداست. وي در ادامه اين خطاب را به صورت بى‏واسطه و گاه با واسطه فرشته ذکر کرده است.639
گفتني است شيخ صدوق با اشاره به وحي به مادر موسي به الهام به امام و مسأله علم امام پرداخته است. وي در کمال الدين مي‌نويسد: “چون خداوند متعال خبر داد كه سلسله انبياء و رسولانش را به وجود محمّد(ص) ختم فرموده است آن را پذيرفتيم و به يقين دانستيم كه رسولى پس از وى نخواهد آمد و ناگزير بايد كسى باشد كه در مقام او بنشيند و حجّت خداوند به واسطه او برپا شود و نياز ما به او محقق شود زيرا خداوند به رسولش فرمود: “..إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ”640 و نيازمندى ما به هدايت‏كننده تا انقضاى دنيا و زوال تكليف و امر و نهى دائمى و ثابت است. و آن هادى نبايد مانند ما باشد كه خود محتاج مقوّم و مؤدّب و هادى باشد و نبايد در علوم شريعت و مصالح دين و دنيا نيازمند مخلوقى چون ما باشد بلكه مقوّم و هادى او خدوند متعال است كه به او الهام مى‏كند همچنان كه به مادر موسى(ع) الهام فرمود و راه نجات خود و موسى را از فرعون‏ و قومش به وى نشان داد. بنابراين علم امام از ناحيه خداوند متعال و رسول اوست و از اين روست كه حقايق قرآن را مى‏دانند و آن علم به طريق رأى و قياس حاصل نشده است، چنانكه خداوند فرمود: و اگر آن را به رسول و اولى الامر باز مى‏گردانيديد آنان كه شايسته استنباط بودند آن را مى‏دانستند”641
سيد بن طاووس نيز در ذيل آيه “فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً”642 در نقد ديدگاه جبائي که وحي را مختص به انبياء دانسته، به آيه “وَ إِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوارِيِّينَ أَنْ آمِنُوا بِي وَ بِرَسُولِي قالُوا آمَنَّا..”643 استناد کرده در حالي که حواريون پيامبر نبودند و در ادامه به الهام خداوند به حضرت خضر اشاره کرده است.644
ابن‌‏طاووس در ذيل رواياتي ناظر به نزول امر از ناحيه خداوند به پيامبر و اوصياء ايشان در شب قدر به روايتي از امام باقر اشاره کرده که حضرت فرمود: “إنما يأتي بالأمر من الله في ليالي القدر إلى النبي ص و إلى الأوصياء(ع) افعل كذا و كذا” و مى‏نويسد: “إلقاء اين اسرار در سال به ولي أمر، از قبيل وحي نيست زيرا وحي با وفات پيامبر(ص) منقطع گرديد. بلکه به گونه‏‏‏اي از گونه‏‏‏هاي القاء معرفت است و کسي که به آن إلقاء مى‏شود آن را درمى‏يابد بدرستيکه خداوند فرمود: “وَ إِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوارِيِّينَ..”645 و نيز فرمود: “وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ أُمِّ مُوسى..”646 و نيز فرمود: “وَ أَوْحى‏ رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ..”647 که براي هريک از اين موارد تأويلي غير از وحي نبوي وجود دارد”.648
امام باقر(ع) در روايتي به ابوالجارود فرمود: “..اين امر در روز و شب به حضرت صاحب الأمر(ع) وحي مى‏شود. ابوالجارود عرضه داشت: به او وحي مى‏شود؟ حضرت فرمود: همانا اين وحي، وحي نبوت نيست ليکن به امام عصر(ع) وحي مى‏شود مانند وحي الهي به مريم دختر عمران و وحي به مادر موسي و وحي به زنبور، اي ابوالجارود همانا قائم آل محمد(ع) نزد خداوند از مريم دختر عمران و مادر موسي و زنبور، گرامي تر است”.649
البته در جوامع روايي اماميه ابواب گوناگوني مشتمل بر روايات متعددي وجود دارد که گوياي محدَّث بودن امامان معصوم(ع) است ابوابي چون “باب في الأئمة أنهم محدثون مفهمون”650 “باب أن الأئمة محدثون مفهمون”651 “باب أنهم محدثون مفهمون و أنهم بمن يشبهون ممن مضى و الفرق بينهم و بين الأنبياء”652 در واقع بهترين تعبيري که مى‏توان درباره انتقال پيام از ناحيه خداوند به معصومان بکار برد اصطلاح “تحديث” است.
به نظر مى‏رسد در خصوص وحي به امام به آيه شريفه “وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَ أَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيرَْاتِ وَ إِقَامَ الصَّلَوةِ وَ إِيتَاءَ الزَّكَوةِ وَ كاَنُواْ لَنَا عَابِدِينَ”653 بتوان استناد نمود. ابراهيم(ع) پيش از اين “وحي فعل خيرات” صاحب شريعت بوده و از طريق وحي رسالي و تشريعي شريعت حنيف را براي مردم از ناحيه خداوند آورده لذا اين وحي پس از سخن از رسيدن به مقام امامت، نوع ديگري از وحي است.
گفتني است علامه طباطبايي در در ذيل آيه “وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِيتاءَ الزَّكاةِ..”654 مي‌نويسد: “اضافه مصدر فعل، به معمولش “خيرات” اين معنا را مى‏رساند كه معناى آن در خارج تحقق دارد، حال اگر بخواهند اضافه مزبور اين معنا را افاده نكند، آن را مقطوع از اضافه مى‏كنند و يا كلمه “ان”، و “ان”(مشدد)

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی فضائل و مناقب، علوم قرآن Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی ذريه، وحى، ابراهيم(ع)، "وَ