پایان نامه با واژگان کلیدی امام زمان

دانلود پایان نامه ارشد

مستخلِف(خليفه‏‏گذار) است و شايسته ‏است که به صورت مستخلف باشد به اين معني که هيچ کمالي در مستخلف نباشد مگر اينکه در خليفه نيز ظهور داشته باشد وگرنه هر موجودي مظهريت به خصوصي دارد، لذا کسي که به شرافت خلافت نائل مى‌شود بايد که همه آن کمالات ظاهري در عالم را با زيادت داشته باشد”703
علامه طباطبايي نيز با اشاره به آيات “يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ..”704 و “..إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً..” يكى از شؤون خلافت را اين دانسته که خليفه صفات و اعمال مستخلف را نشان دهد، و آينه صفات او باشد. كار او را بكند. پس خليفه خدا در زمين بايد متخلق به اخلاق خدا باشد، و آنچه خدا اراده مى‏كند او اراده كند و آنچه خدا حكم مى‏كند او همان را حكم كند.705
3-5- برتري انبياء و حجج الهي بر فرشتگان
شيخ صدوق در کتاب “اعتقادات الإمامية” انبياء، رسل و حجج الهي را برتر از ملائکة دانسته و با استناد به آيات استخلاف حضرت آدم(ع)، سخن ملائکه(قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها..) را تمناي منزلت آدم(ع) دانسته و بر اين باور است که اين تمنا بيانگر برتري آن منزلت بر منزلت آنهاست و علم سبب برتري است. وي آيات تعلم اسماء و نيز آيات سجده ملائکه بر آدم(ع) را بيانگر برتري وي بر ملائکه دانسته‏است و در ادامه اين سجده را از يک سو عبوديت و اطاعت از خدا و از سوي ديگر اکرام به آدم(ع) به سبب وديعه قرار دادن پيامبر و ائمه‏اطهار(ع) در صلب وي دانسته ‏است.706
مير سيد حامد حسين در “عبقات الأنوار” نيز اين آيات را بيانگر برتري آدم(ع) بر ملائکه دانسته و علم را سبب آن دانسته ‏است.707
گفتني است افضل بودن آدم(ع) بر ملائکة نيز از مطالبي است که بيضاوي در ذيل اين قصه بيان نموده‏ است وي دليل اين برتري را اعلم بودن وي بر ايشان دانسته و سپس به استناد آيه “..هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ..”708 اعلم را افضل دانسته ‏است.709
3-6- تقدم وجود خليفه بر ديگران
يکي ديگر از بن مايه‏هاي کلامي امامت در قصص قرآن تقدم وجود خليفه بر ديگران است. شيخ‏‏‏‏‏ صدوق لزوم ‏‏‏‏وجود خليفه پيش از خلقت ديگر مخلوقات اينگونه تبيين کرده‏ است: “خداوند متعال مى‏فرمايد: “..إِنِّى ‏جاعِلٌ ‏‏ِفِى ‏الْأَرْضِ ‏ِخَلِيفَةً..”710 خداوند پيش از آفرينش از خليفه سخن ‏مى‏گويد و اين دلالت ‏‏‏‏‏‏‏‏دارد كه حكمت در خليفه، از حكمت در آفرينش مقدّم ‏‏‏‏است و بدين دليل ‏‏‏‏‏ِاست كه بدان آغاز كرده‏ است، زيرا او حكيم ‏‏‏‏است ‏‏‏‏‏‏‏‏ِو حكيم كسى ‏است كه موضوع‏‏‏‏ِ مهمتر را بر امر عمومى مقدّم‏‏‏‏ دارد و اين تصديق قول ‏‏‏‏‏ِامام‏‏‏‏ صادق(ع) است كه فرمود: “الْحُجَّةُ قَبْلَ الْخَلْقِ وَ مَعَ الْخَلْقِ وَ بَعْدَ الْخَلْقِ”، “حجت الهي پيش از مخلوقات و همراه با مخلوقات و پس از مخلوقات مى‏باشد”،711 و اگر خداوند خلقى را بيافريند در حالى‏ كه خليفه‏اى ‏نباشد، ايشان را در معرض تباهى‏ قرار ‏‏‏‏‏‏‏‏داده ‏است”712
علامه حلي نيز مى‌نويسد: “در آيه “..إِنِّي‏ جاعِلٌ‏ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً..” خداوند پيش از آفرينش به خليفه ابتدا نمود و ابتداء از حکيم دلالت بر اهم بودن آن دارد، لذا خليفه بايد در قوه عمليه و علميه از هر مخلوقي کامل تر و شريف ترين ايشان باشد، و جز معصوم کسي اينگونه نيست”713 نباطي بياضي و فيض کاشاني نيز با اندکي اختلاف به اين مطلب اشاره کرده‏اند.714
3-7- امامت و هدايت به امر
هدايت به امر نيز يکي از مهمترين شؤون امامت است که در آيات “وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدينَ”715 و “وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ”716 از آن ياد شده است.
به گفته علامه طباطبايي ظاهر جمله ‏”يَهْدُونَ بِأَمْرِنا” اين است كه هدايت به امر، جارى مجراى مفسر معناى امامت است. اين هدايت كه خدا آن را از شؤون امامت قرار داده، هدايت به معناى راهنمايى نيست، چون مى‏دانيم كه خداوند متعال ابراهيم(ع) را وقتى امام قرار داد كه سالها داراى منصب نبوت بود، هم چنان كه توضيحش در ذيل آيه‏ “..إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً..”717 گذشت، و معلوم است كه نبوت منفك از منصب هدايت به معناى راهنمايى نيست، پس هدايتى كه منصب امام است معنايى نمى‏تواند غير از رساندن به مقصد داشته باشد، و اين معنا يك نوع تصرف تكوينى در نفوس است، كه با آن تصرف راه را براى بردن دلها به سوى كمال، و انتقال دادن آنها از موقفى به موقفى بالاتر، هموار مى‏سازد. و چون تصرفى است تكوينى، و عملى است باطنى، ناگزير مراد از امرى كه با آن هدايت صورت مى‏گيرد نيز امرى تكوينى خواهد بود نه تشريعى، كه صرف اعتبار است، بلكه همان حقيقى است كه آيه شريفه‏ “إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ..”718 آن را تفسير مى‏كند و گوياي اين است كه هدايت به امر خدا از فيوضات معنوى و مقامات باطنى است كه مؤمنين به وسيله عمل صالح به سوى آن هدايت مى‏شوند، و به رحمت پروردگارشان ملبس مى‏گردند. و چون امام به وسيله امر، هدايت مى‏كند، مى‏توان دريافت كه خود امام پيش از هر كسي متلبس به آن هدايت است، و از او به ساير مردم منتشر مى‏شود، و بر حسب اختلافى كه در مقامات دارند، هر كس به قدر استعداد خود از آن بهره‏مند مى‏شود، با اين توضيح روشن مى‏شود كه امام رابط ميان مردم و پروردگارشان در اخذ فيوضات ظاهرى و باطنى است، هم چنان كه پيغمبر رابط ميان مردم و خداى تعالى است در گرفتن فيوضات ظاهرى، يعنى شرايع الهى كه از راه وحى نازل گشته، و از ناحيه پيغمبر به ساير مردم منتشر مى‏شود. و نيز مى‏فهميم كه امام دليلى است كه نفوس را به سوى مقاماتش راهنمايى مى‏كند، هم چنانكه پيامبر دليلى است كه مردم را به سوى اعتقادات حق و اعمال صالح راه مى‏نمايد، البته برخي از اولياى خدا تنها پيامبرند، و برخي تنها امامند، و برخي داراى هر دو مقام هستند، مانند ابراهيم و دو فرزندش”719
در واقع امام هدايت كننده‏اى است كه با امرى ملكوتى كه در اختيار دارد هدايت مى‏كند، پس امامت از نظر باطن يك نحوه ولايتى است كه امام در اعمال مردم دارد، و هدايتش چون هدايت انبياء و رسولان و مؤمنين صرف راهنمايى از طريق نصيحت و موعظه حسنه و بالأخره صرف آدرس دادن نيست، بلكه هدايت امام دست خلق گرفتن و به راه حق رساندن است.720 برجسته‌ترين معنايي كه امامت مذكور در اين آيه بر آن قابل تطبيق است هدايت باطني و ملكوتي و هدايت به معناي ايصال به مطلوب است؛ زيرا قرآن كريم يكي از ويژگيهاي ائمّه را هدايت به امرالله بيان مي‌كند؛ “امر الله” كه امام مردم را با آن هدايت مي‌كند چهره ثابت و ملكوتي جهان طبيعت است. امام براساس پيوند با مقام “كن فيكون” و ارواح انسانها و به عنوان مظهر مقلّب‌القلوب، هر چيز را بر اساس ملكوت آن و با تصرّف در قلب آن هدايت مي‌كند. براي اين هدايت، هادي بايد خود مهتدي بالذات باشد. اين هدايت، فيضي دروني است كه از ناحيه خداوند به قلوب نوراني ائمّه(ع) و از آنجا به دلهاي مؤمنان مي‌رسد. امامت به اين معنا مقامي ملكوتي و فراتر از شئون ظاهري و دنيايي است و راه نيل به آن بهره‌مندي از وحي تسديدي، ارتقا به درجات برين بندگي، صبر و بردباري و يقين و مشاهده اسرار عالم است.721
3-8- سبب موهبت امامت
از ديگر بن مايه‏هاي کلامي امامت در قصص قرآن، سبب موهبت امامت از ناحيه خداوند است که مي‌توان به آيه “وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ”722 استناد نمود. علامه طباطبايي پس از بيان اين مطلب به آيه “وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ”723 اشاره کرده که گوياي اين است که نشان دادن ملکوت به ابراهيم(ع) مقدمه افاضه يقين به وي بوده لذا روشن مي‌شود که اين يقين چيزي جداي از مشاهده ملکوت نيست؛ همانگونه که از ظاهر آيات “كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ”724 و “كَلَّا بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ، كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ.. كَلَّا إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفِي عِلِّيِّينَ، وَ ما أَدْراكَ ما عِلِّيُّونَ كِتابٌ مَرْقُومٌ يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ”725 بر مي‌آيد. اين آيات دلالت دارد بر اينكه مقربين كسانى هستند كه از پروردگار خود در حجاب نيستند، يعنى در دل، پرده‏اى مانع از ديدن پروردگارشان ندارند، و اين پرده عبارتست از معصيت و جهل، و شك، و دلواپسى، بلكه آنان اهل‏ يقين بخدا هستند، و كسانى هستند كه عليين را مى‏بينند، همچنان كه دوزخ را مى‏بينند. و سخن كوتاه اينكه امام بايد انسانى داراى يقين باشد، انسانى كه عالم ملكوت برايش مكشوف باشد، و با كلماتى از خداى سبحان برايش محقق گشته باشد، و ملكوت عبارتست از همان امر، و امر عبارت است از ناحيه باطن اين عالم.726
3-9- امکان تصدي مقام امامت در کودکي
امکان تصدي امامت در کودکي نيز يکي ديگر از مهمترين مسائل کلامي امامت است که از ديرباز در کتب کلامي اماميه مطرح بوده است.
شيخ مفيد در پاسخ به اين شبهه که چگونه امکان دارد که امام زمان(ع) در سنين کودکي به مقام امامت رسيده‏‏‏ است، ابتدا به دليل عقلي استناد کرده‏‏‏اند که امامت در اين سن محال نيست و در گستره قدرت الهي قرار دارد و سپس به آيه “وَ يُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ..”727 درباره حضرت عيسي(ع) و آيه “..وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا”728 درباره حضرت يحيي(ع) اشاره کرده است.729
شيخ مفيد در “الإرشاد” نيز مى‏نويسد: “سن امام عصر(ع) در هنگام وفات امام حسن عسکري(ع) پنج سال بوده است که خداوند در اين سن حکمت و فصل الخطاب را به وي عطا کرد و او را آيه‏‏‏اي ‌‏براي جهانيان قرار داد و خداوند حکمت را به وي عطا کرد همانگونه که حکمت را در کودکي به حضرت يحيي(ع) عطا کرد. خداوند امام عصر(ع) را در سنين کودکي به امامت رسانيد همانگونه که حضرت عيسي(ع) را در گهواره به نبوت رسانيد”.730
گفتني است وي در “أوائل المقالات” سخن گفتن حضرت عيسي(ع) در گهواره را مبتني بر کمال عقل و ثبوت تکليف و تحصيل نبوت دانسته و ظاهر آيه “قالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا” را دليل بر اين مطلب دانسته و در ادامه اين ديدگاه را ديدگاه اماميه و برخي از شيعيان ديگر و برخي از معتزله و بسياري از اصحاب حديث دانسته لکن خوارج و برخي از زيديه و گروههايي از معتزله را از در زمره مخالفان اين ديدگاه ذکر کرده است.731 در مواجهه با تكلم عيسي(ع) در مهد دو راه داريم يا نپذيريم يا بپذيريم اگر شهادت وي را نپذيريم كار خداوند در به نطق آوردن عيسي لغو مى‏شود و لغو بر خداوند جائز نيست پس لازم مى‏آيد كه شهادت عيسي(ع) در دوران صباوت پذيرفته شود. براي مطالعه بيشتر در ارتباط با استدلال به آيات مذکور به منابع زير مى‏توان رجوع کرد.732
البته اين شبهه در خصوص امام جواد(ع) نيز مطرح بوده است زيرا ايشان نيز در سنين کودکي به مقام امامت رسيده‏‏‏اند. بنا بر گزارشهاي تاريخي امام جواد(ع)(195-219ق شهادت در سن 25 سالگي) هنگام شهادت پدر بزرگوارش هفت سال و هشت ماه از عمر مبارکش گذشته بود.733 توضيح اينکه پس از شهادت امام رضا(ع) برخي از شيعيان به واقفه گرويدند لذا امامت امام جواد(ع) را نپذيرفتند و از اعتقاد به امامت امام رضا(ع) نيز بازگشتند برخي نيز قائل به امامت احمد بن موسي(ع) شدند و گمان کردند که او وصي امام رضا(ع) است البته اماميه دچار انحراف نگشتند و قائل به امامت امام جواد(ع) شدند.
شيخ مفيد با اشاره به اين مطلب دليل دو گروه اول بر انکار امامت امام جواد(ع) را عدم جواز تصدي امامت در سن کودکي ذکر کرده است. شيخ مفيد پاسخهاي داده شده به واقفه را در اينجا نيز راهگشا

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی حکمت خداوند، امام صادق Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی امام صادق، امام سجاد