پایان نامه با واژگان کلیدی امام زمان (عج)، امام صادق، امام زمان

دانلود پایان نامه ارشد

راهنمایى، در مورد احتمال خطا و خلاف و نا آگاهى به کار مى‏رود و حال آن که اهل‏بیت ‏(ع) قرین و همتاى قرآن هستند.
به راستى اگر نصیحت ائمّه به معناى رایج آن بر همهی مردم واجب ‏باشد نتایج عملى آن چه خواهد بود؟ به نظر مى‏رسد که اولاً هر مکلفى حداقل یک بار باید چنین واجبى را عمل کند تا تکلیف خود را انجام داده باشد. حال ‏اگر حدود هفتاد میلیون نفر بخواهند ولیّ فقیه را نصیحت کنند یا در زمان حکومت امام زمان (عج) چند میلیارد نفر بخواهند آن حضرت را نصیحت کنند، چه وضعى پیش خواهد آمد و چگونه ممکن است؟
از این گذشته، آیا ولیّ فقیه یا امام زمان (عج) به این نصایح باید ترتیب اثر بدهند یا فقط باید بشنوند؟ اگر بنا باشد به یک یک‏ آنها بر فرض امکان ترتیب اثر بدهند، در واقع نظر امام و ولیّ فقیه تابع نظر مردم خواهد بود و جاى امام و مأموم عوض خواهد شد! به هرحال صور گوناگونى را مى‏توان فرض کرد که هیچ کدام ممکن ‏و منطقى نیست. در نتیجه به نظر نمیرسد که منظور از «نصیحت» در روایات معصومین (ع)، صرفاً پند و اندرز و ارشاد باشد.

2-3-2-3. دیدگاه دوم
بعضی از محدثین همچون ملامحسن فیضکاشانی و علامه محمد باقر مجلسى، نصیحت ائمّهی مسلمین را به «اعتقاد خالصانه، اطاعت و پیروى کامل از ائمّه» تفسیر کردهاند.
مرحوم فیض کاشانی بیان میدارد: «نصیحت پیشوایان حق یعنی امامت و وصایت و خلافت ایشان را از جانب خدا تصدیق کردن و امر و نهی آنها را اطاعت کردن»83.
علامهی مجلسی میفرماید: «نصیحت ائمّهی مسلمانان به معنای اعتقاد خالصانه به ایشان و محبت کردن و تبعیت کردن در همهی گفتار و رفتار آنان است»84. وی در جای دیگر فرموده است: «نصیحت ائمّهی مسلمانان، تبعیت کردن از آنها و بخشش مال و جان در یاری ایشان میباشد»85.
به نظر میرسد این دیدگاه و اینگونه تفسیر، فراتر از ارائهی مفهوم لغوى است و چنین تفسیرى میتواند دو منشاء داشته باشد:
1) «ائمّه» را در عنوان «النصیحة لائمة المسلمین»، به «ائمّهی معصومین» منحصر و محدود بدانیم. به این دلیل که در کتاب کافی، بلافاصله بعد از بیان خطابهی پیامبر اکرم (ص) در مسجد خیف دربارهی «ائمّه»، روایت‏ بعد اینگونه توضیح ‏مى‏دهد که مردى قرشى از اهل مکه نقل مى‏کند که سفیان ثورى به او گفت: ما را نزد جعفر بن محمد (ع‏) ببر. مى‏گوید: با او نزد حضرت رفتیم. دیدیم ایشان سوار مرکب خود شده است. آنگاه سفیان با اصرار، حدیث ‏خطبهی رسول الله (ص) در مسجد خیف را از زبان حضرت مى‏شنود و یادداشت مى‏کند.
مرد قرشى مى‏گوید: در بازگشت ‏به او گفتم: به خدا قسم اباعبدالله (ع) چیزى به‏ گردنت گذاشت که هرگز از عهده‏ات بر نمى‏آید. گفت: آن چیست؟ گفتم: همان سه چیز که دل هیچ مسلمانى به آن خیانت نکند؛ «اخلاص عمل ‏براى خدا» که معلوم است «نصیحت ‏براى ائمّهی مسلمین‏»، این ‏ائمّه که نصیحتشان بر ما واجب است چه کسانى هستند؟ معاویة ‏بن ابى‏سفیان، یزید بن معاویة، مروان بن حکم و هر که نه ‏شهادتش مقبول است و نه پشت‏ سرشان نماز مى‏توان خواند؟ و اینکه ‏فرمود: «همراه بودن با جماعتشان‏» کدام جماعت منظور است؟ مرجئه که مى‏گوید: بى‏نماز و جنایتکار مى‏تواند ایمان جبرئیل را داشته باشد؟ قدریه که مى‏گوید: خدا اختیار ندارد، ولى شیطان اختیار دارد؟ حروریه که امیرالمؤمنین را کافر مى‏داند؟ جهمیه که معتقد است: ایمان فقط شناخت ‏خدا است؟
سفیان گفت: ایشان (امام صادق و شیعیان) چه مى‏گویند؟ گفتم: مى‏گویند: به خدا قسم، على ‏بن ابى‏طالب‏ آن امامى است که نصیحتش بر ما واجب است و جماعتشان که همراهى ‏با ایشان بر ما واجب است، اهل‏بیت او هستند. پس سفیان ثورى نوشته ‏را پاره کرد و گفت: این خبر را به کسى نگو!86
2) تنها وظیفهی مردم را در مقابل پیشواى معصوم (ع) که از خطا و اشتباه منزه است، «اطاعت و تبعیت» بدانیم.
نتیجه اینکه پس از تقیید ائمّه به «ائمّهی معصومین» و تقیید نصیحت به «اطاعت» باید «النصیحة لائمة المسلمین» را این گونه معنا کرد: «نصيحة أئمة الحق (ص) التصديق بإمامتهم و وصايتهم و خلافتهم من عند اللّه و إطاعتهم فيما أمروا به و نهوا عنه»87.
2-3-2-4. پاسخ دیدگاه دوم
در پاسخ این دیدگاه باید گفت که به نظر میرسد نصیحت غیر از اطاعت باشد. زیرا در اطاعت، تبعیت مطرح است؛ یعنى به دنبال دیگرى رفتن و بر طبق میل او حرکت کردن و حتى از رأى و نظر خود صرف نظر نمودن و رأی و نظر او را انجام دادن. ولى در نصیحت چنین قیودی وجود ندارد. همانطور که اهل لغت در تعریف نصح و نصیحت، چنین تعریف و تفسیری ارائه ننمودند.
ناصح، تابع و مطیع نیست. او بر طبق تشخیص خود نظر میدهد و چه بسا نظر او براى منصوح خوشایند نباشد. او در محدودهی خیر منصوح نظر میدهد نه در محدودهی میل و گرایش منصوح88. از این رو حضرت علی (ع) در وصیت خود به امام حسن (ع) میفرمایند: «وَ امْحَضْ أَخَاكَ النَّصِيحَةَ حَسَنَةً كَانَتْ أَوْ قَبِيحَة»89. یعنی: نصیحت برادرت را خالص گردان، چه در نزد او نیکو باشد و چه زشت.
بر این اساس، خیرخواهى و نصحیت زبان خاصى نمىشناسد و ناصح بر اساس تشخیص خود و در جهت خیر منصوح تلاش مىکند. گاه با زبان انتقاد و گاه با زبان تعریف و تمجید، گاه به صورت موعظه و گاه جدال، گاه تأیید و تکمیل و گاه تذکر عیب و تلاش براى رفع آن و یا به هر طریق دیگر در مسیر نصیحت منصوح قدم بر میدارد.
علاوه بر مواردی که گفته شد، استناد به بسیاری از روایاتی که در آنها نصیحت قسیم اطاعت قرار گرفته است و نه مترادف و هم معنی آن، دور از حقیقت بودن دیدگاه دوم را به ما نشان میدهد. به برخی از آنها اشاره میکنیم:
حضرت علی (ع) میفرمایند: «وَ أَمَّا حَقِّي عَلَيْكُمْ فَالْوَفَاءُ بِالْبَيْعَةِ وَ النَّصِيحَةُ فِي الْمَشْهَدِ وَ الْمَغِيبِ وَ الْإِجَابَةُ حِينَ أَدْعُوكُمْ وَ الطَّاعَةُ حِينَ آمُرُكُم»90. یعنی: و اما حق من بر شما این است که در پیمان بیعت وفادار باشید و در آشکار و نهان خیرخواه من باشید و هرگاه شما را فراخوانم اجابت نمایید و هرگاه فرمانتان دهم، اطاعت کنید.
امیرالمؤمنین علی (ع) در نامهی خود به مردم بصره مینویسد: «أنِّى عارِفٌ لِذِى الطّاعَةِ مِنکُم فَضلَه، وَ لِذِى النَّصِیحَةِ حَقَّهُ»91. یعنی: من به ارزش فرمانبرداران شما آگاهم و حق خیرخواهان شما را میشناسم.
امام صادق (ع) میفرمایند: «ثَلاثُ خِصَالٍ تَجِبُ لِلمُلُوكِ عَلى أصحَابِهِم وَ رَعيَّتهِم الطاعةُ لَهُم وَ النَّصيحَةُ لَهُم فِي المَغيبِ وَ المَشهَدِ وَ الدّعاء بِالنَّصرِ وَ الصَلاحِ»92. یعنی: «سه خصلت است که بر یاران و پیروان فرمانروایان واجب است: اطاعت از فرمانروا، نصیحت برای ایشان در غیاب و حضور و دعا برای پیروزی و صلاح و اصلاح جامعه».
با توجه به آنچه که بیانشد، به نظر نمیرسد که منظور از «نصیحت» در روایات معصومین (ع)، اطاعت و تبعیت باشد.

2-3-2-5. دیدگاه سوم
بعضی دیگر قائل به این هستند که منظور از نصیحت در روایات «النصیحة لائمّة المسلمین»، «خیرخواهى» به معنای عام آن میباشد؛ یعنى هر گفتار یا رفتاری که در آن خیر منصوح، که در اینجا پیشوایان مسلمانان میباشد، منظور شده باشد.
در قرآن کریم، دعوت و تبلیغ انبیاى الهى به عنوان «نصیحت» و خود پیامبران به عنوان «ناصح» معرفى شدهاند. شیخ حرّ عاملی در کتاب وسائل الشیعه، دو باب از ابواب فعل معروف را تحت عنوان «وجوب نصیحة المؤمن» و «تحریم ترک نصیحة المؤمن و مناصحته» بیان میکند و در آنجا روایاتی را نقل میکند که مراد از نصیحت را «خیرخواهی» میداند93.
آیات و روایات بسیاری وجود دارد که در آنها، منظور از نصیحت را چیزی جز خیرخواهی نمیتوان تفسیر نمود. به جهت طولانی نشدن مطلب، به چند نمونه از این موارد اشاره میکنیم:
قرآن کریم از زبان حضرت نوح (ع) چنین نقل میکند: «اُبَلِّغُکُم رِسالاتِ رَبِّى وَ اَنصَحُ لَکُمْ وَ اَعلَمُ مِن اللهِ ما لا تَعلَمونَ»94. یعنی: «رسالتهای پروردگارم را به شما ابلاغ میکنم و خیرخواه شما هستم و از خداوند چیزهایی میدانم که شما نمیدانید»95.
پسران حضرت یعقوب (ع) براى اثبات امین‏ بودن خود نسبت‏ به برادرشان، گفتند:«یَا أبانَا ما لَکَ لا تَأمَنّا عَلی یوسفَ وَ إنّا لَهُ لَناصِحُونَ»96. یعنی: «ای پدر! چرا تو دربارهی یوسف به ما اطمینان نمیکنی؟ در حالی که ما خیرخواه او هستیم»97.
پیامبر اسلام (ص) میفرمایند: «إِنَّ أَعْظَمَ النَّاسِ مَنْزِلَةً عِنْدَ اللَّهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَمْشَاهُمْ فِي أَرْضِهِ بِالنَّصِيحَةِ لِخَلْقِه»98. یعنی: همانا نزد خدا بزرگترین مردم از حیث منزلت در روز قیامت، کسانی هستند که با خیرخواهی خلق خدا بر زمین راه میروند.
حضرت صادق (ع) میفرمایند: «يَجِبُ لِلْمُؤْمِنِ عَلَى الْمُؤْمِنِ النَّصِيحَةُ لَهُ فِي الْمَشْهَدِ وَ الْمَغِيبِ»99. یعنی: بر هر مؤمنی نسبت به مؤمن دیگر واجب است که در حضور و غیاب، خیرخواه او باشد.

به نظر میرسد دیدگاه صواب همان دیدگاه سوم میباشد. یعنی در عبارت «النصیحة لائمّة المسلمین»، نصیحت را جز «خیرخواهی» نمیتوان تفسیر کرد.
دلیل ما برای این ادعا، غیر از جواب ردی که برای دیدگاههای دیگر ارائه کردیم، برداشت اصحاب و یاران پیامبر (ص) براى درک مفهوم «نصیحة الائمة» نیز میباشد. زیرا با توجه به بیان روشن رسول اکرم (ص) در اهتمام به نصیحت پیشوایان، مسلمانان کم و بیش در صدد انجام این وظیفه بودهاند و نوع برخورد آنها با خلفاى خود نشان مىدهد که در نظرشان نصیحت غیر از اطاعت بوده است که در ادامه به چند مورد از این موارد اشاره میشود:
امیرالمؤمنین على (ع) انتقادهاى صریح خود از عثمان را نصیحت دانسته و در نامهی خود به معاویه مینویسد: «وَ مَا كُنْتُ لِأَعْتَذِرَ مِنْ أَنِّي كُنْتُ أَنْقِمُ عَلَيْهِ أَحْدَاثاً فَإِنْ كَانَ الذَّنْبُ إِلَيْهِ إِرْشَادِي وَ هِدَايَتِي لَهُ فَرُبَّ مَلُومٍ لَا ذَنْبَ لَهُ وَ قَدْ يَسْتَفِيدُ الظِّنَّةَ الْمُتَنَصِّح»100. یعنی: «من ادعا ندارم که در مورد بدعتهای عثمان بر او عیب نمیگرفتم. نکوهش میکردم و از آن عذرخواه نیستم. اگر گناه من ارشاد و هدایت اوست، بسیارند کسانی که ملامت شوند و بیگناهند و بسیارند خیرخواهانی که در پند و اندرز دادن مورد تهمت قرار میگیرند»101.
سعید بن عامر به نزد خلیفهی دوم آمد و گفت آمدهام تا سفارشاتى به تو کنم و پس از آن که خلیفه اجازه داد، سعید چنین نصیحت کرد: «به تو سفارش میکنم که از خدا دربارهی مردم بترسى و از مردم دربارهی امر خدا نترسى و حرف و عملت دو تا نباشد. همانا بهترین سخن آن است که با عمل تأیید شود و دربارهی امر واحدى دو گونه قضاوت نداشته باشى که در این صورت امر تو مختلف مىشود و از حق روى بر مىگردانی و همت و قضاوت خود را به طرف مسلمانان دور و نزدیک بگردان و براى آنان آنچه را که براى خود و اهل بیت خود مىپسندى، بپسند و آنچه را که بر خود و اهل بیتت ناپسند مىشمارى، برای آنان نیز ناپسند بشمار»102.
با مراجعه به منابع اصیل اسلامی، روشن شد که «نصیحت» در روایاتی که برای پیشوایان دین به کار رفته است، به معنی «خیرخواهی» در حق امامان و پیشوایان است. بنابراین نصیحت و خیرخواهی را میتوان مبنایی برای نظارت بر ولیّ فقیه دانست.
با این توضیح که وقتی ملاحظه میشود که در روایات، نصیحت و خیرخواهی حق امامان معصوم (ع) و وظیفهی مسلمین در قبال آنان قلمداد گردیده و به آن توصیه شده است، لزوم آن نسبت به رهبران غیر معصوم کاملاً روشن خواهد بود. از طرف دیگر، اگر نصیحت و خیرخواهی پیشوایان بر مسلمانان واجب باشد، لازمهاش این است که مردم «از سر خیرخواهی بر امور جامعهی اطراف خود و شیوهی حکومت حاکمان خود نظر داشته باشند و در این مقام از هیچگونه معاضدت، همیاری، همکاری و همفکری و نهایتاً اطاعت از آنان در مسیر حق مضایقه و کوتاهی ننمایند… و در مواقع لازم نصیحت یا خیرخواهی در قالب کمک و پشتیبانی مالی و بدنی همراه گردد»103.
حضرت امام خمینی (ره) میفرمودند: «نصیحت از واجبات است. تركش شاید از كبایر باشد. از شاه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی امر به معروف، نهی از منکر، رسول خدا (ص) Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی رسول خدا (ص)، رسول اکرم (ص)، فکر و اندیشه