پایان نامه با واژگان کلیدی اردشیر بابکان، پایان تاریخ، ایران و هند

دانلود پایان نامه ارشد

دارند:
«مردوزما»(Marduozma):
واژهی «مردوزما» به موجودی خیالی از خانوادهی دیوان اتلاق میشود. این موجود آنگونه که از عقاید پیشینیان بر میآید خصوصیات ناپسندی از جمله؛ خیرهسری و فریبندگی را به او نسبت میدادهاند. در گذشته تصور بر این بوده که به وقت هوای گرگومیش در دشت قدم میزند.
«آل»(Al):
گمان میرود که این واژه در مناطق دیگر ایران نیز جایگاهی آشنا داشته باشد. «آل» در ناحیه هلیلرود موجودی نامرئی و از خانوادهی جن و پری به حساب میآید. این موجود نیز مانند مردوزما هویتی پلید و مرموز داشته و در افسانهها نقش ربایندهی کودکان را بر عهده داشته است. در نر یا ماده بودن آن چیزی نمیدانیم. در صفحه 249 کتاب بندهش، واژه «آلو»، «آله» به معنی عقاب آورده شده است.
«درونج»(Doruonj):
اما واژهی «درونج» یا «دروج» که در بخش بعد داستانی چکیده شده از افسانههای ساکنان هلیلرود، با این عنوان میآید؛ در تلفظ بومی درونج(Doruonj) رایج است. موجودی نامرئی، افسانهای و پلید که دارای خصلتهای منفی است. در قصّهها با قهرمانان درگیر میشود، بیشتر به زن اطلاق میشود و آنهم زنی از طایفه دیوها که غذای او گوشت است. به نظافت و پاکی اهمیت نمیدهد و هنگام خوردن بسیار پر اشتها است. به صورت نامرئی کارهای عجیب انجام میدهد، در باور انسانهای قدیم به اهریمن تلقی میشده است.56 «در کارنامهی اردشیر بابکان، بخش 7، بند3(صص 70-71) و بخش7، بند11(صص74-75)، واژه druj(دروج) برای نامیدن کرم هفتواد به کار رفته است که واژهای است با کاربرد دینی و بار منفی دارد و به اهریمن و دیوان اطلاق میشود. استاد فرهوشی آن را با واژههای «دیو دروغ» شرح کرده است.»57
«در واژهنامههای فارسی، درونج گیاهی تلخ که جهت خفقان، رفع طاعون و گزیدن عقرب استعمال میشود. نوعی عقرب است که در ایران و هند یافت میشود.(ناظم الاطباء). در متون زرتشتی درونج یعنی فریبنده. درونج نقطه مقابل پَری است.»58
«اصطلاح «دروج»، «دروغ» یا «فریب» غالباً به عنوان لقبی برای اهریمن (انگرَه مَینیوُ) یا برای دیو خاصی، یا همچنین برای طبقهای از دیوان که مشهورترین آنها ضحاک (اَژی دَهاکَه)59 است، به کار میرود. ضحاک که دارای سه سر و شش چشم و سه پوزه است، روشنتر و اساطیریتر از دیوان دیگر توصیف شده است. بدن او پر از چلپاسه و کژدم و دیگر آفریدگان زیانکار است به طوری که اگر آن را بدرند، همه جهان از چنین آفریدگانی پر خواهد شد. این فرزند اهریمن که انباشته از میل به تخریب بود، در صدد خاموش کردن شعله آتش مقدس برآمد، اما جمِ قهرمان او را از این کار باز داشت. ضحاک انتقام خود را از او گرفت زیرا نه تنها دختران این فرمانروای بزرگ را ربود، بلکه خود جم را هم با اره به دو نیم کرد. اما حلاوت پیروزی ضحاک عمری کوتاه داشت، زیرا فریدون قهرمان دختران جم را آزاد ساخت و ضحاک را در کوه دماوند زندانی کرد. او تا پایان تاریخ جهان در آنجا باقی میماند و آنگاه دوباره به جهان حمله میکند و یک سوم آفریدگان را میبلعد و به آتش و آب و گیاه آسیب میرساند تا سرانجام به دست گرشاسب که دوباره زنده گشته کشته شود.»60
در رابطه با «دروج» در بندهش به ترجمه مهرداد بهار مطالبی آمده که ما در اینجا صرفاً به بیان آنها، بدون پیوستگی، میپردازیم و سپس نتیجه حاصل از آنها را بیان میکنیم:
«چنان گوید که شب بر ضد روز، آمرزیده بر ضد بخشایش؛ گَناکی، که از میان بردن است، بر ضد افزونی؛ ریمنی بر ضد پاکی؛ پلیدی بر ضد طهارت؛ ناخرسندی بر ضد خرسندی؛ دیگر ارواح دیوی بر ضد ارواح ایزدی، مانند دیوان، دروجان، جاودان و مَزَنیها بر ضد ایزدان، بغان و امشاسپندان در گیتی نیز، تیرگی بر ضد آسمان، تشنگی بر ضد گوسفندان؛ مرگ و سیج و تنگسالی و دردِ گونهگونه بر ضد مردمان. نیز سپاردن سوزش بر تن آتشان، آن که مردم و گوسپند را به خشکی سوزاند. به صورت مادی: شیر و گرگ سرگانِ دزد بر ضد سگان و گوسفندان؛ وزغ بر ضد ماهیان؛ بوف با دیگر خرفسترانِ پردار بر ضد مرغان؛ اَشموغانِ تبهکار بر ضد مردان پرهیزگار؛ جهی بر ضد زنان، زیناوندیِ بد بر ضد زیناوندی خوب؛ دروج نابودی بر ضد بقای نسل؛ دیگر دروجهای مادی بر ضد جهان مادی آمدند.»61
«پس دروج فراز مانند: اهریمن و آز. هرمزد به گیتی آید، خود زوت است. سروش پرهیزگار راسپی است و ایونگهان را در دست دارد. اهریمن و آز، بدان دعای گاهانی، به شکسته افزاری، از کار افتاده، از آن گذر آسمان که از آن درتاخته بودند، باز به تیرگی و تاریکی افتند.»62
«تا پیش از آن که اهریمن آمد، همیشه نیمروز بود که رپیهوین است. هرمزد با یاری امشاسپندان، به رپیهوینگاه، مینوی یزش را فراز ساخت. به هنگام یَزِش کردن همهی آفریدگان را بیافرید و با بوی و فروهرِ مردمان بِسگالید و خِرَدِ همه-آگاه را به مردمان فراز برد و گفت که «کدام شما را سودمندتر در نظر آید؟ اگر شما را به صورت مادی بیافرینم و به تن با دروج بکوشید و دروج را نابود کنید، شما را به فرجام درست و انوشه باز آرایم و باز شما را به گیتی آفرینم، جاودانه بیمرگ، بیپیری و بیدشمن باشید. »63
«مهر، دارندهی چراگاههای فراخ، و نیز خورشید، برای از میان بردن آن دروجِ به روزنها زین افزار فلزین دارند.»64
«دین درباره بد کنشی اهریمن و دیوان، این را نیز گوید که کسی که چیز، به مردی دهد که گوید(که آیین) به یک موزه65 رفتن را در جهان باید داشت، آنگاه دروج از او خشنود باشد.»66
دستور دین این را نیز گویند که اهریمن این گرگ سردگان را واخشی خواست آفریدن، مانند تب و درد و دیگر دروجان، تا چون به مردم رسند، (مردم آنان را) نبینند و هرمزد، صلاح را، کالبد ایشان آراست و بدان گاه که به اهریمن نشان داد، اهریمن، به سبب پس دانشی، گفت که« آنچه را من خواستم کردن، هرمزد خود کرد.» او، (هرمزد)، آن دروغ را به آن کالبد بست و (آن را) دارای هستی کرد تا آفریدگان از آن بیشتر توانند پرهیز کردن.»67
«خوک چون بانگ کند، درد را از میان برد. گوشت و پیه او، به سبب از میان بردن رنج و درد مردم، درمان است. پس هرمزد هیچ چیز را بیمصلحتی نیآفرید. زیرا هر چیزی برای مصلحتی آفریده شده است. اگر سبب آن را ندانید، از دستوران باید پرسیدن. زیرا خوک بدین آیین آفریده شده است که دروج را نابود همی کند.»68
«در دین گوید که این دو رود (وِه و اَروند) را هرمزد از اباختر نیمه، از البرز، فراز تازانید: یکی به خاوران شد که اَروند، و یکی به خراسان شد که وِه خوانند. … این را نیز گوید که، به سبب دوستی و یاری یکی با دیگری، مینوی اَروند از هرمزد خواست که نخست همه گونه خوشنودی را که از آن وِهرود را نیکی است، بیافرین، سپس، به من بیمرگی بده؛ مینوی وِهرود نیز از هرمزد به همانگونه برای اروند درخواست کرد. (هر دو رود) به همنیرویی فراز تازیدند، زیرا پیش از آمدن اهریمن بی تازش بودند. هنگامی که دروج را نابود کنند، باز بی تازش گردند.»69
از آنچه که در باب درونج یا دروج با تکیه بر اطلاعاتی از قدیمترین متون دینی ایرانیان، آمد میتوان به خصوصیت پلید و اهریمنی این موجود پی برد. این موجود در جایگاه مقابل آفرینندهی خیر و برکت قرار میگرفته و حامل و آورندهی رنج و بیماری محسوب میشده است. این ویژگیهای ناخرسند اهریمنان از اعصار دور و از ابتدای آغاز به کار ادیان وجود داشته، و آنچه که امروزه در قالب دروج به ما رسیده، نماد اهریمنِ ادیان باستان است. اما لازم است ذکر شود که نباید دروج را، «دیو-دروغ» یا دیو به حساب آورد، زیرا آریانها معتقد بودند «دِوَ»ها یا دیوها برعکس (اسور)ها میخواستند اسرار و فیوضات طبیعت را از دست آنها(اسورها) ربوده به دست انسانها برسانند. بنابراین دیوها در نظر آریانها ارباب انواع خیّری به شمار میرفتند که با بخل و حسد و تاریکی در جنگ بودند. از این جهت، آریانها از «اسور»ها (عده اسورها هفت یا به قول بعضی هشت بوده و مهمترین آنها «وارون»، «میتر» و «آریامن» نام داشتند) میترسیدند و در مقابل آنها میلرزیدند، در صورتی که دیوها را دوست داشتتند و با اعتماد، به آنها تقرب میجستند.70
«پری»(Pari):
از دیگر عناصر افسانهای رایج در بین ساکنان حوزهی هلیلرود، عنصر «پری» است که با توجه به فراوانی باورها نسبت به این موجود، جا دارد به طور اجمال به توضیح آن پرداخت؛ بنا بر نظریهی بیوار71، سرچشمهی افسانهی پریان را، با آن نیروی مشهور جادوگری و جنگاوری، نباید در مفاهیم دینیِ هندواروپایی جستجو کرد، بلکه این افسانهها برخاسته از یک سلسله سنتهای ایرانیِ مربوط به قبیلهای موسوم به پریکانی هستند. این قبیله در منطقهی خوش آب و هوای جبالبارِز، که در قسمت جنوبی ناحیهای که از رفسنجان و پاریز تا بلندترین مناطق پیرامون دهبَکری بین بم و جیرفت امتداد دارد، سکونت داشتند. به گفتهی بیوار، روحانیون زردشتی از این قبیله بیزاری میجستند؛ ولی گویا، به تأثیر روایات پارتی، در حماسهها و سپس در شعر پارسی، با آنان همدلی میشود.72

اسامی آبادیها و مکانهای زیارتی:
علاوه بر موجودات افسانهای که منشأ هویت آنها به طور واضح بر ما روشن نیست، نمادها و علایم دیگری نیز وجود دارد که به نظر میآید در گذر از مجرای تاریخ نقصی بر تن آنها ننشسته است؛ آنها اسامی مکانها و آبادیهای کهن حوزهی هلیلروداند که گویای وجود افسانهها و باورهایی اسطورهای در دل خود هستند. این اسامی در مواردی چنان حیرتانگیز مینمایند که هیچگونه معنا و مطابقتی در علم امروز برای آنان نمیتوان یافت. اسامی «جوغان»(jowghan)، «پَتکان»(patkan)، «صوغان»(sowghan)، «آشین»(Ashin)، طُرُنگ(torong)، «اُرزو»(orzuo)، «دَلفارد»(dalfard) و شاید «کَهنوج»، تنها بخش کوچکی از این دست هستند که ریشهیابی آنها بسیار دشوار و ناممکن به نظر میرسد. در برخی موارد دیگر، از تلفظ این اسامی میشود متوجه وجود قطعی باوری در بین مردمان بومی دورانهای گذشته شد، همچون آبادی «شاهماران» که امروزه یک شهر است. اما این افسانهها و اسطورهها چه بوده، بر کسی روشن نیست، فقط با تکیه بر آنچه که در بخش « نقش مار و عقرب در مرتبط سازی عقاید، باورها، افسانهها و اسطورهها با یکدیگر» آمده است، میشود تمهیداتی در نظر آورد. همچنین موارد دیگر، محلها و مکانهایی هستند که اکنون به زیارتگاهها و مکانهای مقدّس تبدیل شدهاند؛ مکان زیارتیِ «پیر چوگان» که در هر جا، به شیوهای تلفظ میشود، زیارت «پیر غیب»، که از این نام در منطقه زیاد است.
«شیخ محمد پَرنده» نیز محل دفن امامزدهای به این نام است که عقیدهای در خور توجه در بین ساکنین منطقه رایج است؛ «وی در زمان حیات، تیری از جنس چوب انار را از کمان خود به قصد کشتن فردی بد قول و بی وفا که از معبری در پشت کوه مقابل وی عبور میکرده، رها میکند و این تیر از کوه رد شده و به سینهی فردِ خاطی مینشیند.» ماندگاری این عقیده به دلیل اتفاق جالب توجهی است؛ در محل مذکور از کوه که تیر بدانجا خورده و از سمت دیگر خارج شده، از هر دو سمت، چشمهی آبی جوشیده و درختان انار از آنجا روئیده است که هنوز هم این درختان سر پا هستند. جوشیدن آب از کوه بدین صورت، از طرفی ما را به یاد ایزد مهر میاندازد که به محض زاده شدنش، با زدن تیری بر کوه، آب را به جریان درمیآورد، و از طرف دیگر چشمانداز اساطیری که آزاد کنندهی آبها بودهاند را در ذهن ما بازنمایی میکند.
این بحث فرصتی پیش آورد تا به یکی از باورهای رایج در بین ساکنان کنونی دشت «صوغان» در مورد مکان شناختهشدهی باستانیِ «تپه یحیی» بپردازیم؛ داستان از این قرار است که: «صوغان حاکمی ظالم داشته و « یحییبن زکریا» نیز در آن محل میزیسته و به ارشاد مذهبی مردم میپرداخته، و بعد از مدتی که حاکم از وجود یحیی به تنگ آمده دستور قتل او را صادر میکند به طوری که از دید مردم مخفی بماند. جلّادان او را میکشند و در خاک دفن میکنند، پس از مدتی مشاهده میکنند که خون یحیی از خاک بالا آمده، دوباره روی آن خاک میریزند و باز هم خون به همان صورت بالا میآید. این روند آنقدر ادامه پیدا میکند که محل دفن یحیی به تلی بزرگ از خاک تبدیل میشود.» نام امروزی «تپه یحیی» که در بین باستانشناسان نامی پُرآوازه است از این

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع احساس عدالت Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع احساس عدالت