پایان نامه با واژگان کلیدی ادبیات داستانی، شخصیت پردازی، ساختار متن

دانلود پایان نامه ارشد

زمان و مکان است . این برش یا وابسته به زمان و مکان واقعی یا خیالی و مبهم است . هر داستان ترکیبی از خیال و واقعیت است . دو بعد اساسی از حیات یک انسان ، زمان و مکان است ؛ بنابراین بسیار طبیعی است که داستان به عنوان بازتابی از زندگی انسان ، برش هایی از زمان و مکان را نشان می دهد.
طرح داستان ، پیش از هر چیز ، کرانه های آغاز و فرجام برشی زمانی است . کرانه های آغاز و فرجام ، هر داستانی را از جهان عینی و داستان های دیگر جدا می کنند و به آن جهانی خاص می بخشند . سازماندهی این جهان خاص ، اگرچه با تفکیک زمانی آغاز می شود ، اما به هیچ وجه به این وضعیت نمی ماند . واقعیت در جنبش دائمی است . برآیند این وضعیت ، وقوع پیاپی رخدادهای کوچک و بزرگ است . رعایت اصل زیباشناختی به نویسنده اجازه نمی دهد که تمام این رخداد ها را ، چه کوچک و چه بزرگ ، روایت کند . نویسنده موظف است که در حد بین دو کرانه آغاز و فرجام ، رویدادها را برگزیند . بعضی از آن ها را برجسته و بعضی را حذف کند . گزینش ، آغازی واقعی برای طرح ریزی ساختارهای هنر است .
ویژگی دیگر طرح که آن را از عناصر غیر خود متمایز می کند ، گرایش به وحدت ساختاری است . هیچ کدام از عناصر دیگر داستانی این ویژگی را ندارند که با عناصرغیر خود پیوند برقرار کنند . آن ها ماده های خامی هستند که در طبیعت موجودند ؛ به زبانی ساده مس توان گفت که طرح همچون نخ تسبیحی است که وظیفه پیوند دانه ها را بر عهده دارد . وحدتی را که طرح می آفریند ، در ساختار داستانی متبلور می شود . این وحدت که مخاطب را به خود جذب و افسون می کند ، حاصل نقش آفرینی طرح است . پویایی و راز آمیزی ساختار داستان ها حاصل طرح ریزی درست و بجای آن ها است . طرح ، اگرچه جزیی از ساختار متن است ، در محدوده خود نیز دارای اصولی است . بعضی از اصولی که در مناسبات ساختار وجود دارد ، در حقیقت اصول طرح است .
فرآیندهای سه گانه در ادبیات داستانی یکی از ویژگی های دائمی طرح است . هر داستان ، حاصل به هم ریختن یک تعادل است . اگر زمان خطی مورد نظر باشد ، فرآیندهای سه گانه را می توان به شکل زیر نمایش داد :
فرآیند پایدار نخستین – فرآیند ناپایدار میانی – فرآیند پایدار فرجامین . ( محمدی ، عباسی ،1380، 179-180)
هر طرح ساختاری در تلاش است که این فرآیند سه گانه را سازماندهی کند . سازماندهی این فرآیندهای سه گانه روی مدار مشخصی صورت می گیرد . تعادل برقرار کردن بین این فرآیندهای سه گانه ، خود از مهارت های طرح ریزی ساختارهای داستان است . ( محمدی ، 1378 ، 105-107 )
تمام روایت ها بر یک ابر-ساختار (super structure) پایه ریزی شده اند که آن را طرح کلی روایت یا طرح پنج تایی به خاطر پنج مرحله ای بودن آن می گویند . بر این اساس روایت به این صورت تعریف می شود : تغییر و تحول از یک حالت به حالت دیگر . این تغییر و تحول از سه عنصر تشکیل شده است :
1- عنصری که روند تغییر و تحول را به راه می اندازد . ( یا همان نیروی تخریب کننده در داستان )
2- پویایی که این تغییر و تحول را تحقق می بخشد و یا تحقق نمی بخشد .
3- و عنصر دیگری که این روند تغییر و تحول را خاتمه می دهد .( یا همان نیروی سامان دهنده در داستان)

الگوی 2 – 3

فهم این مدل خیلی ساده است . یک حالت یا یک پاره در این طرح می تواند برای همیشه ادامه داشته باشد ؛ و برای اینکه داستانی داشته باشیم ، لازم است که این پاره جاودانی و همیشگی خرد شود تا داستان آغاز شود ، در غیر اینصورت داستان هیچوقت اتفاق نخواهد افتاد . و برای اینکه این پاره بشکند و یا تخریب شود باید فعال کنشی وارد صحنه شوند . این تخریب باعث می شود که یک سری حوادث یکی بعد از دیگری وارد صحنه شوند . این سری حوادث بالاخره باید در یک جایی بسته شوند که در این حالت نیروی سامان دهنده به صحنه خواهد آمد . از اینجا به بعد پاره انتهایی شکل می گیرد که این پاره ، پاره ثابت دیگری را به نمایش می گذارد .
در الگوی فوق ، حضور یک ساختار ثابت و تغییر ناپذیر که همان سه پاره ابتدایی ، میانی و انتهایی است دیده می شود . این سه پاره حتما باید در خود تغییر و تحول را داشته باشند ، زیرا در غیر اینصورت نمی توان آن اثر را دارای یک طرح داستانی دانست ؛ زیرا تغییر و تحول باید هر دو با یکدیگر همراه باشند . ( عباسی ، 1385 )
یکی از کارکردهای پیرنگ اين است كه بين عناصر ديگر روایت ارتباط برقرار كند . با برقراري ارتباط بين اجزاء روایت وحدتي به وجود مي آيد كه اين وحدت خود را در ساختار روايت نشان مي دهد . با حاصل شدن این نظام منسجم ، دلالت معنایی مشخصی هم از آن حاصل می شود . در ضمن ، این وحدت و نظام منسجم به متن هم زیبایی می دهد . به همین خاطر می توان یادآور شد : پیرنگ ، اگر چه جزيي از ساختار متن است ، اما در محدودة خود نيز داراي اصولي است . به درستي مي توان گفت که هر جزء روايت به طور مستقل داراي پيرنگ مخصوص به خود است . براي نمونه يک نظام کوچک مربوط به کشمکش و رفع آن را در روایت در نظر بگيريم ، اين نظام کوچک که به روند و حرکت روایت کمک مي کند ، خود اين نظام هم داراي يک پيرنگ است . هر سکانس و هر بخش در روایت داراي پيرنگ است . هر کدام از اينها داراي يک آغاز ، ميانه و پايان اند . به طور كلي يكي از ويژگي هاي دائمي پیرنگ پاره هاي سه گانة آن است . هر روایت ، از به هم ريختن يك تعادل يا يك پاره ي ابتدايي به وجود مي آيد …. ساختار پیرنگ به گونه ای است که معمولاٌ امکان شکستن آن وجود ندارد . در واقع ، پیرنگ ساختاری است که نمی توان آن را شکست ! می توان عناصر تشکیل دهندة آن را اصطلاحاً عقب و جلو کرد ( فلاش بک برای نمونه) ، اما نمی توان آن را شکست و تخریب کرد ! و از آن معنای منسجم گرفت . پیرنگ تنها نقطه ای بود که شکل گرایان و بعدها ساختگرایان طبقه بندی علمی خود را روی آن استوار ساختند .( عباسی، ص 209)
پس تلاش این رساله به بررسی شخصیت شر از زاویه دید مدل کنشگران است که از دریچه ای تازه به این مسئله توجه خواهد نمود و تفاوت های آن را به صورت عینی مورد واکاوی قرار خواهد داد . اینکه در مدل کنگشران چه تفاوتی بین شخصیت شر و خیر بر مبنای تفکر اسلامی وجود دارد.

فصل سوم

یافته های تحقیق

3-1. تعریف شخصیت

شخصيت در تعريفي ساده ، انساني است كه با خواست نويسنده پا به صحنه‌ي داستان مي‌گذارد و كنش‌هاي مورد نظر نويسنده را انجام مي‌دهد و سرانجام از صحنه‌ي داستان بيرون مي‌رود. البته در نگاهي ديگر، شخصيت موجودي پويا است كه در كنش‌هاي داستاني ظاهر مي‌شود و اگرچه از طرح كلي داستان پيروي مي‌كند ولي گاهي خود ابتكار عمل به دست گرفته و همه‌چيز را رهبري مي‌كند. در نقد داستان بايد ديد آيا شخصيت خوب پردازش شده است؟ آيا تصوير استادانه‌اي از فرهنگ، خصوصيات، دوره‌ي تاريخي و موقعيت مكاني شخصيت اصلي ارائه شده است؟ آيا حس تناقض و كشمكش دروني شخصيت به خوبي نشان داده شده است؟
از زمان ارسطو ، یعنی حدود دوهزار و چهارصد سال پیش ، این بحث همواره مطرح بوده است که از میان سه جنبه داستان گویی ، یعنی پیرنگ ، شخصیت ها و مضمون ، کدامیک مهم تر است و کدامیک زودتر شکل می گیرد .
به عقیده مارگارت مهرینگ ، هر سه عنصر فوق کارکرد مهمی دارند و سخت به یکدیگر پیوسته اند و همزمان گسترش می یابند . شخصیت ها باید در زمینه ای گسترش یابند و آن زمینه پیرنگ است . پیرنگ نوعی رویارویی است . پیرنگ و شخصیت ها برای انتقال مضمون طراحی می شوند و مضمون از تحول و رشد شخصیت ها پدید می آید . تحول و رشد شخصیت ها هم خود حاصل رویارویی است . هیچ کدام بدون دیگری وجود نخواهد داشت و هیچ کدام هم بدون شکلی از هنر که همگی آنها را در برگیرد خلق نخواهد شد . ( مهرینگ ، 1376 ، 108 )
در چنین زمینه ای است که ما می خواهیم ماهیت شخصیت پردازی را بررسی کنیم .

3-2 . شخصیت شناسی

شخصیت شناسی از جمله عناصر کلیدی ادبیات داستانی است . ادبیات داستانی بی حضور شخصیت ، مفهوم پیدا نمی کند . در هر داستان این شخصیت است که حالت پایدار نخستین را دگرگون می کند و مدار داستان را به وجود می آورد .بدون دخالت شخصیت هیچ داستانی نمی تواند قابل تصور باشد . ادبیات داستانی آفریده شخصیت انسانی ( نویسنده ) است . این شخصیت خود در داستان ،انبوهی از شخصیت ها را می آفریند که نه تنها بازتابی از خویشتن او ، بلکه بازتابی از شبکه پیچیده روابط انسانی هستند . این شخصیت ها به گروهی دیگر از اشخاص ( خوانندگان ) آگاهی ، لذت و یا اندوه می بخشند . به کلامی دیگر می توان گفت ، انسان ادبیات داستانی را آفرید ، تا با ابزار ، پیچیدگی های شبکه روابط انسان با هستی و به ویژه وضعیت انسان در هستی را بیان کند و بشناساند .
شخصیت انسانی در ادبیات داستانی کودکان به دو شیوه اصلی به کار برده شده است :
1- استفاده از شخصیت واقعی انسان بدون تغییر در فیزیک و یا رفتارهایش .
2- استفاده از بعضی صفات و رفتارهای انسانی در قالب شخصیت های جانوری ، گیاهی ، پدیده های طبیعی و موجودات ساخته دست و ذهن انسان . ( محمدی ، 1378 ، 173-174 )

3-3 . سیرت اشخاص داستان

در باب سیرت در اشخاص تراژدی چهار نکته است که باید مورد توجه قرار بگیرد . یکی که درجه اول است این است که سیرت ها باید پسندیده باشد . شخص وقتی دارای سیرت خاص محسوب می شود ، که اقوال و اطوار او حکایت از رفتاری سنجیده بنماید ، و البته چنانچه این رفتار پسندیده هم باشد ، گویند سیرت او پسندیده است ، و سیرت پسندیده در هر طبقه از طبقات اشخاص ممکن هست که یافت شود . بنابراین زن نیز ممکن است دارای سیرت خوب باشد و همچنین بنده نیز ممکن است دارای سیرت پسندیده باشد . هر چند شاید زن از حیث مرتبت از مرد پست تر آفریده شده باشد و نیز هر چند که بنده موجودی پست و فرومایه آفریده شده است . نکته دوم عبارت است از مناسبت . بنابراین ، هر چند ممکن است که اشخاص داستان به سیرت مردانگی موصوف گردند ، اما با طبیعت و سرشت زن هیچ مناسب نیست که بدین صورت موصوف بشود .
نکته سوم مشابهت با اصل است ، و این امر البته به کلی غیر از خوب بودن سیرت و مناسب بودن اخلاق است که در فوق بدان اشارت رفت .
نکته چهارم ثبات در سیرت است . چنانکه هر چند شخص که موضوع تقلید شاعر است خود فاقد سیرتی ثابت باشد و در واقع سیرتی هم که بدو در طی داستان نسبت داده شده است همین بی ثباتی خلق و خوی او باشد ، باز لازم است که در این بی ثباتی لااقل ثابت و پایدار باشد .
پس ، در سیرت و خوی اشخاص داستان و همچنین در تالیف وقایع لازم است همواره توجه شود به این که آن سیرت ها یا ضروری باشند و یا نزدیک به حقیقت ، و یا محتمل . به نحوی که ، شخصی که موضوع داستان است ، گفتار و رفتاری که دارد جملگی به اقتضای ضرورت یا به حکم احتمال باشد ، و در توالی حوادث داستان نیز باید همین نکته رعایت شود . ( زرین کوب ، 1392 ، 138-139 )

3-4 . ویژگی های منحصر به فرد شخصیت پردازی در سینما

ترسیم شخصیت ها در فیلم ، تفاوت های بسیاری با ترسیم شخصیت ها در ادبیات و هنرهای کلامی دارد . در رمان و داستان کوتاه ، نویسنده به ما می گوید که هر کدام از شخصیت ها چه می کند و چه احساس و فکری دارد . در نمایشنامه ، نمایشنامه نویس کنش های آشکاری برای شخصیت ها تدارک می بیند و آنان را وا می دارد که به ما بگویند چه فکر و احساسی دارند . ولی در فیلمنامه ، فیلمنامه نویس باید شخصیت ها را وادار کند تا به ما نشان دهند که چه تفکر و احساسی دارند . ترسیم شخصیت ها در سینما به نظر بسیاری از اهل فن ، مشکل ترین نوع شخصیت پردازی است . البته برای چنین عقیده ای دلایل متعددی نیز وجود دارد .
اول اینکه ، شخصیت های فیلمنامه باید طی زمان بسیار کوتاه فیلم ساخته و پرداخته شوند . در نتیجه خصوصیات شخصیتی هر یک باید فشرده شود و تمام ویژگی های غیرضروری حذف گردد و آنچه باقی می ماند نیز در قالبی متمرکزتر فشرده شود .
دوم اینکه ، رفتارهای برونی و غیرکلامیی که فیلمنامه نویس برای انتقال خصوصیات اصلی شخصیت ها برمی گزیند ، باید

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی معناشناسی، شخصیت پردازی، نمایشنامه Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی ادبیات داستانی، کانون توجه، شخصیت پردازی