پایان نامه با واژگان کلیدی ادبیات داستانی، کانون توجه، شخصیت پردازی

دانلود پایان نامه ارشد

هم دقیق باشد و هم واضح . اما این دقت و وضوح محدود است و قوه تخیل خواننده / تماشاگر را به همان شیوه نشانه های کلامی بر نمی انگیزد .
سوم اینکه ، فیلم جهان بیرونی را ترسیم می کند ، به سخن دیگر ، جهان را آنگونه که هست نشان می دهد ، ولی شخصیت پردازی فیلمنامه از تشریح احساسات و افکار ذهنی شکل می گیرد . به عبارت دیگر ، فیلمنامه نویس باید راهی بیابد تا مضمونی ذهنی و درونی را در چارچوب عینی از نمودی خارجی برخوردار سازد .
بنابراین کار فیلمنامه نویس خلق شخصیت های چندوجهی در مدت زمان بسیار کوتاه نمایش فیلم است ، آن هم از طریق رفتارهای بیرونی که احساسات و رفتار ذهنی را منتقل کنند . بی تردید چنین کاری به سادگی ممکن نیست . ( مهرینگ ، 1376 ، 108-109 )
شخصیت های فیلمنامه از راه های غیرمستقیم معرفی می شوند . خواننده / تماشاگر مانند آدم فضولی است که از پنجره اش به زندگی دیگران سرک می کشد . بازیگران از حضور خواننده / تماشاگر آگاه نیستند – یا به ندرت آگاهند . آنان خود را ملزم به بیان افکار و احساسات یا تجربیات گذشته نمی بینند و صرفا در زمان حال زندگی می کنند . آن آدم فضول نیز با آن شخصیت ها یکی می شود تا در احساس ها و افکار آنان شریک شود و برای رسیدن به همان هدف های آنان بجنگد . هر توضیح آشکاری ، تصور حضور را در هم می شکند – همان تصوری که باعث می شود بتوانیم تجربیات شخصیت ها را دوباره تجربه کنیم .
تمام هنرهای نمایشی ، از جمله سینما ، گفتگو و کنش را بر حسب سنت آن رسانه به کار می گیرند . کنش های روی صحنه تئاتر باید هم محدود باشد و هم آشکار . محدود برای آنکه تمام کنش ها روی یک صحنه واحد اتفاق می افتد ؛ و آشکار برای آنکه حرکات ظریف و کوچک برای تماشاگران انتهای سالن قابل تشخیص نسیت . اما فیلم با چنین محدودیت هایی روبه رو نیست . فیلمنامه نویس از سویی با کنش هایی فراگیر سر و کار دارد و از سوی دیگر با کنش هایی ظریف که اسرار ناگفته و درونی شخصیت ها را آشکار می کند و بسیار مهم تر از کنش های پیشین است . ابزار نمایشنامه نویسی گفتگو با خود است و ابزار فیلمنامه نویس کنش . ( مهرینگ ، 1376 ، 109 )

3-5 . انواع شخصیت ها و میزان اهمیت آنها

1. نقش های بی اهمیت و سیاهی لشکر ها ؛ پس زمینه ای اند و به منظور واقعیت بخشیدن به داستان یا اجرای نقشی جزیی اند و پس از آن محو و فراموش می شوند .
2. شخصیت های فرعی ، این ها ممکن است در طرح داستان دگرگونی ایجاد کنند اما قرار نیست با آنها درگیری عاطفی پیدا کنیم . توقع حضور مداوم آنها نیست . خواسته ها و اعمالشان می تواند پیچشی در داستان ایجاد کند اما در شکل گیری جریان پیش رونده داستان نقشی ندارند . قاعده تجربی این است که یک شخصیت فرعی یکی دو کار در داستان انجام داده و سپس ناپدیده شود . (کارد، 1387ص 111)
باید به این اندیشید که شخصیت های فرعی چقدر در افزایش تخیل روایی یک اثر موثرند . ادیپوس شهریار اثر سوفوکل بدون چوپان چگونه اثری است؟ هملت بدون گورکن؟ (هورتون، 1390 ص102)
این شخصت ها داستان را رنگ آمیزی می کنند . و وظایف مختلفی را می توانند بر عهده بگیرند ، از جمله ، مشخص کردن کارکرد قهرمان ، القای درونمایه داستان و کمک به پیش بردن داستان . (سیگر، 1380 ص 139)
3. شخصت های اصلی ؛ به آنها اهمیت می دهیم ، دوستشان داریم یا از آنها بیزاریم ، از آنها می ترسیم یا امیدواریم موفق بشوند . داستان کمابیش درباره آنهاست ، توقع داریم بفهمیم سرانجامشان چه می شود . خواسته ها و اعمال آنها داستان را پیش می برد و در خلال همه پیچش ها و دگرگونی‌ها تداوم می بخشد . تصمیم های آنها داستان را دگرگون می کند ، نیازهایشان داستان را به پیش می راند و بیش از همه به شخصیت پردازی نیازدارند . (کارد،1387ص111،121)
شخصیت اصلی همان فرد برگزیده ای است که زندگی اش با حادثه ای غیر عادی مختل می شود (همان حادثه و یا مختل کننده) و در نتیجه این حادثه هدفی را جهت استقرار نظمی جدید دنبال می کند . و به عبارت ساده از او چیزی را می خواهد و تا لحظه ای که به موفقیت یا شکست قطعی نرسد به پیگیری هدفش ادامه می دهد . این نکته مهم است که شخصیت اصلی همیشه دنبال چیزی است . (موریتس ،1390 ص28)
این مراتب مختلف اهمیت در یکدیگر ادغام می شوند و اگر در به کار بردن شیوه های متناسب با هر مرتبه مهارت داشته باشید ، می توانید هر شخصیت را دقیقاً با همان مرتبه از اهمیت که در داستان مورد نیاز است خلق کنید . (کارد، 1387 ص 112)

3-5-1 . نشانه های شخصیت های اصلی

1. تصمیم گیری ها ؛ تصمیم های او زندگی شخصیت های دیگر را دگرگون می کند.
2. کانون توجه ؛ کانون توجه قرار دادن یک شخصیت توسط بقیه شخصیت ها حتی اگر ظهور سراسری در داستان نداشته باشد و فقط یک بار ظاهر شود (مثلاً بقیه در مورد او حرف می زنند حتی وقتی که نیست).
3. کثرت حضور ؛ هر چه بیشتر باشد بیشتر در ذهن مخاطب است .
4. عمل داستانی ؛ آنچه شخصت اصلی می گوید و انجام می دهد بر طرح داستان تاثیر مهمی دارد .
5. همدردی ؛ همدردی مخاطب با او بیشتر است.
6. زاویه دید ؛ زاویه دید شخصیت جلو رفتن باعث مهم جلوه دادن او در نظر مخاطب می شود.
اگر مخاطب از شخصیت اصلی شما خوشش نیاید بسیار دشوارتر می شود او را متقاعد کرد تا در تمام طول راه همراهتان باقی بماند و البته گاهی می خواهید داستانی روایت کنید که شخصیت اصلی آن واقعاً نفرت انگیز باشد که در این صورت نیز نباید او را کاملاً غیر قابل دوست داشتن جلوه داد . علاوه بر خصلت های منفی بسیاری که به او می دهید و در تمام طول داستان چشم گیر است ، نویسنده می کوشد به طریق دیگر برای او همدردی بیافریند . البته که دوست داشتنی جلوه دادن یک شخصیت عجیب و ناخوشایند کار دشواری است . (کارد 1387ص 121-142)

3-5-2 . شخصیت های داستانی و زندگی واقعی

شخصیت های داستانی از زندگی واقعی برداشت می شوند و بعد در ذهن خالق نویسنده ، چیزی از او کاسته یا به او اضافه می شود . و بدین ترتیب هیکل جانداری می سازد که هویت نهایی او ، سایه روشن های نهایی صورت و سیرت او ، در پیوند با سایر عناصر داستان و در پاسخ به نیاز های آن عناصر شکل می گیرد . (ایرانی ، 1364ص189)
شخصیت داستانی همان قدر یک موجود انسانی است که مجسمه ونوس میلو یک زن واقعی است . شخصیت داستانی یک اثر هنری است ، استعاره ای است که برای ذات و طبیعت بشر . ما به گونه ای با شخصیت ها ارتباط برقرار می کنیم که گویی واقعی اند اما آن ها در واقع فراتر از واقعیت اند . (مک کی ، 1391، ص 246)
شخصیت های متون روایی خیالی هستند . این شخصیت ها در ادبیات جزئی از داستان ساخته شده از زبان هستند . شخصیت ها در سینما به واقع برای ما مجسم می شوند ، با این حال جزئی از قالب سینمایی پیچیده ای هستند که تمهیدات و ویژگی های زیبا شناختی خاص خود را دارد . هم در ادبیات هم در سینما ، ترسیم شخصیت ها بیشتر بر قرارداد ها و قواعد مبتنی است تا بر ارجاعات روشن تاریخی به افراد واقعی . و این نکته به این معنی نیست که شخصیت های داستانی را نمی توان به شخصیت های تاریخی یا تجارب خود خواننده ربط داد بلکه یعنی ما به هیچ وجه از شخصیت های خیالی که مولف می پرورد انتظاری را که از افراد تاریخی شما داریم ، نداریم . و این امر چند دلیل دارد که از جمله می توان به نیاز ادبیات به دراماتیزه کردن ، متمرکز کردن و تقویت شکل ارائه طرح اشاره کرد . (لوته ،1386، ص102،100)

3-5-3 . اهمیت شخصیت

اغلب هنگامی که به بن بست می رسید و نمی توانید داستانی را شروع کنید یا ادامه دهید ، دلیلش این است که فراموش کرده اید یا هنوز نمی دانید که چه چیز شخصیت اصلی شما خارق العاده است . بر فرض مثال از خودتان بپرسید که چرا داستان این زن برای من اهمیت دارد ؟ (کارد، 1387،174)
تمرکز بر روایت شخصیت محور به این معنا نیست که تمام مدت ، شخصیت های اصلی باید در کانون توجه قرار گیرند ، بلکه نکته اینجاست که در چنین روایتی ، هر شخصیت به دلیل ویژگی های خاص خود و نیز به خاطر کارکردی که در طرح دارد ، برجسته و بارز است . (هورتون ، 1390ص102)
در هر داستانی برای شخصیت های متفاوت به عمق و تمرکز متفاوتی نیاز داریم . گاهی در داستان یک راننده تاکسی است ، که تاکسی می راند و شخصیت های اصلی را جابه جا می کند . اما گاهی این راننده تاکسی تراویس بیکل است (شخصیت اصلی فیلم راننده تاکسی نوشته پل شریدر) فردی بسیار مهم ، کاملاً پرورش یافته و یکه ی نویسنده در کانون توجه ما قرار دارد . (موریتس ،1390 ص 145)
می توان شخصیت را به گونه ای در نظر گرفت که هم در بردارنده ی عناصر فردی (درونی ) و هم بین فردی (اجتماعی ، همگانی ، حرفه ای ) باشد . همچنین باید دانست که سطحی از خود آگاهی وجود دارد که شخصیت مالک آن است . در مقابل سطحی از آگاهی نیز وجود دارد که در اختیار خواننده یا بیننده است و در اغلب موارد بیشتر از آگاهی شخصیت ها است . (هورتون ،1390 ، ص79)
شخصیت همواره چیزی فراتر از مجموعه ای از خصوصیات ثابت است ، غیر منطقی و غیر قابل پیش بینی است . افزودن خصلت های متناقض نما به شخصیت او را جذاب و منحصر به فرد می کند . و البته این خصلت های متناقض ثبات خلق و خوی شخصیت را نفی نمی کند ، بلکه صرفاً چیزی به آن می افزاید . (سیگر،1380، ص 45)
شخصیت از جمله عناصر کلیدی ادبیات داستانی است . ادبیات داستانی بی حضور شخصیت مفهوم پیدا نمی کند . در هر داستانی این است که حالت پایدار نخستین را دگرگون می کند و مدار داستان را به وجود می آورد . ادبیات داستانی ، آفریده شخصیت انسانی (نویسنده ) است که او خود در داستان ، انبوهی از شخصیت ها را می آفریند که نه تنها بازتابی از خویشتن او ، بلکه بازتابی از شبکه پیچیده روابط انسانی هستند . این شخصیت ها به گروهی دیگر از اشخاص (خوانندگان) آگاهی ، لذت یا اندوه می بخشند . به عبارت دیگر می توان گفت ، انسان ادبیات داستانی را می آفریند تا با این ابزار ، پیچدگی های شبکه روابط انسانی ، درون و برون خود ، تجربه ها و احساسات و عواطف ، رابطه انسان با هستی و به ویژه وضعیت انسان در هستی را بیان کند و بشناساند . (محمدی ، عباسی، 1381 ص299)
شخصیت می تواند رسم و سنت ، خصلت فردی ، نیروهای طبیعی و اجتماعی نیز باشد . بنابر تقسیم بندی ای . ام . فورستر ، شخصیت ساده و یا جامع است . ساده یک بعدی است و خصلت و ویژگی مشخصی را نشان می دهد . جامع چند بعدی است و خصلت های خوب و بد و عام و خاص را با هم تصویر می کند . (میر صادقی، 1376ص 299 )
ارسطو اجزاء تراژدی را به شــش قســمت تقســیم بندی می کند . این اجزاء عبارتند از :
طرح ، کاراکتر ، دیالوگ ، انگاره ، منظر نمایشی ، آواز ، (قادری ، جامعه تاخیر برای گریز از ادارک !)
عمده ترین بخش کتاب های داستانی ، سناریو نویسی و نمایشنامه نویسی را مبحث کاراکتر تشکیل می دهد . شاید نزدیکترین برگردان به کاراکتر همان واژه شخصیت است که پذیرش عام هم یافته ، اما شخصیت ترجمه دقیقی برای کاراکتر نیست . کاراکتر ، شبه شخص است تقلید شده از اجتماع ، که بینش جهانی نویسنده بدان فردیت و تشخیص بخشیده است . (قادری، 1386،ص117،116،113 )
به نظر میلر ، شخصیت ، طرح یا نشانه ای حک شده است ، واژه ی شخصیت همچون واژه ی مشخصه‌ها و کلمه شخص ( که از واژه ای لاتین به معنای نقاب گرفته شده ) با این پیش فرض همراه است که نشانه ها و مشخصه های بیرونی با ذات درونی و پنهان فرد ارتباط دارد و از آن پرده بر می دارد . (لوته ، 1386ص102)
کنشگر ؛ کسی یا چیزی است که کنش را انجام می دهد و یا این که عملی نسبت به او صورت می‌گیرد . واژه کنشگر از شخصیت داستانی فراتر می رود ، زیرا کنشگر ممکن است فرد ، گروه یا واژه‌ای انتزاعی مانند آزادی باشد ، برای نمونه اگر فقر کسی را به جستجوی ثروت وا دارد ، این واژه نقش کنشگر را دارد . در الگو کنشگر ، شمار کنشگران به شش می رسد . اما روایت ممکن است تعدادی یا همه آنها را داشته باشد .
1. فرستنده یا تحریک کننده : او کنشگر را به دنبال خواسته یا هدفی می فرستد و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی ادبیات داستانی، شخصیت پردازی، ساختار متن Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی شخصیت پردازی، انواع شخصیت، تاریخ ادبیات