پایان نامه با واژگان کلیدی ادای شهادت، گناهان کبیره، سوره بقره

دانلود پایان نامه ارشد

فَاشًهَدً أوًدَعً 34» یعنی: «خورشید را میبینی؟ گفت: آری، فرمود: بر همانند این خورشید گواهی بده، یا از گواهی دادن دست بردار ».
5. ابن عباس (رض) روایت کرده است که پیامبر(ص) « قَضَی بالیَمین مَعَ الشاهِد35» یعنی: « با قسم و شاهد قضاوت کردند ». مسلم و ابوداود و نسائی روایت کردهاند و نسائی گفته اسناد آن جید است. از ابوهریره(رض) عنه، همانند این روایت است، ابوداود و ترمذی روایت کردهاند و ابن حبان صحیح دانسته است.
1-4-3-اهمیت شهادت
اموری شهادت پذیرفته میشود، زیرا در این افعال نیازی به شنیدن نیست.1
شهادت یکی از ارکان قضاوت است، همهی فرق اسلامی، اصل شهادت را به عنوان بینه پذیرفتهاند و نص قرآن بیانگر شهادت و نقش آن در اثبات حق است. همه فرق اسلامی پذیرفتهاند که، شهادت دومین بینه اثبات حق است و اولین بینه اقرار مدعی علیه است2.
1-5- دلیل و حکمت مشروعیت شهادت و حکم شهادت
1-5-1- دلیل مشروعیت شهادت
دلیل مشروعیت شهادت ، کتاب خدا «قرآن» ، سنت و إجماع اُمت است :
الف) قرآن :
آیه 282 سوره بقره « و إشهَدوا إذا تَبایَعتُم ». یعنی: « هنگامی که بیعی را انجام دادید شاهد بیاورید ». این آیه مربوط به مساله شهادت بر بیع است، علمای مذاهب دربارهی این آیه دو قول دارند:
اول: ابوموسی اشعری و ابن عمر رضی الله عنهما و ضحاک و سعید بن مسیب و مجاهد و عطاء و ابراهیم نخعی و ابن جریر طبری و ابن حزم گفتهاند: امر وارده در آیه برای وجوب است، پس برای عقد بیع واجب است شاهد گرفته شود همچون عقد نکاح.
دوم: ابوسعید خدری و ابوایوب انصاری رضی الله عنهما و حسن بصری و عطاء و نخعی و جعفر طبری و شعبی و شافعی و مالک و اسحاق بن راهویه و اصحاب رأی و ابن العربی و قرطبی گفتهاند: امر به گواه گرفتن بر داد و ستد، سنت است این امر برای وجوب نیست و راهنمائی و ارشاد است، بدانچه در آن خیر و مصلحت مردم است پس این امر برای وجوب نیست آن گونه که ایشان فهمیدهاند.36 اینها به احادیث زیر به عنوان قرینه صارفه از وجوب به استحباب استناد کردهاند:
1. پيامبر صلي الله عليه وسلم طعامي را از يک نفر يهودي خريداري کرد و سپرش را به عنوان رهن
گذاشت ولي شاهدي بر آن نگرفت.37
2. از عداء بن خالد روايت است که گفت‌: پيامبر صلي الله عليه و سلم (چيزي را به من فروخت و) برايم نوشت‌: «هذا ما اشتراه العداء بن خالد بن هوذه من محمد رسول الله اشترى منه عبدا أو أمة، لا داء، ولا غائلة، ولا خبثة، بيع المسلم من المسلم38»
يعني: اين است چيزي كه عداء پسر خالد از محمد رسول الله خريده است‌، از او بنده يا كنيزي ‌كه در آن دردي و غائله و آلودگي نباشد، آنگونه ‌كه بيع يك مسلمان با مسلمان است‌كه ‌يا عيب نداشته باشد يا عيب را بگويد‌. پيامبر صلي الله عليه وسلم در اين بيع شاهدي نگرفت.
3. وانگهي مردم همواره در حضر و سفر درحال معامله هستند، و اگر قرار باشد براي هر بيعي شاهد گرفتن واجب ميبود، در آن صورت سختي و حرج ميشد، حال آنکه خداوند تعالی در آیه 78 سوره الحج ميفرمايد :« وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ» يعني: « و در دين (اسلام) کار سنگين و سختى بر شما قرار ندارد ».
4. امر ” أشهَدوا ” براي ارشاد جهت حفظ اموال است.

جصاص درکتاب احکام القرآن ‌گفته است‌: « بين فقهاي (‌امصار) اتفاق نظر است در اينکه دستور و امر به کتابت وگواه گرفتن و چيزي به عنوان رهن وگرو قرار دادن‌ براي وجوب نيست‌، بلکه مندوب است و ارشاد و راهنمایي است به چيزي‌که سود و مصلحت و مراعات احتياط در دين و دنيا درآن وجود دارد و امر به هيچ يک ازآنها براي وجوب نيست‌.
به نقل از پيشينيان امت و خلف امت‌، ثابت شده است‌که عقود معاملات داد و ستد و وام دادن بدون حضور گواهان صورت مي‌گرفته و علماي شهرها نيز از آن اطلاع داشته و مخالفتي با آن نکرده‌اند، اگر چنانچه گواه ‌گرفتن واجب مي‌بود، علما بر آن اعتراض مي‌کردند و آن را منکر مي‌شدند و اين مطلب مي‌رساندکه امر بدان را مندوب دانسته‌اند و از عصر پيامبر(ص) تا به امروز چنين نقل شده است‌.
اگر اصحاب پيامبر(ص) و تابعين در معاملات خويش‌گواه مي‌گرفتند، اين مطلب به صورت متواتر و آشکار نقل مي‌شد و عدم ‌گواه ‌گرفتن را منکر مي‌شدند، و چون به صورت عمومي چنين چيزي ازآنان نقل‌ نشده است‌، پس ثابت مي‌گردد که نوشتن و گواه‌ گرفتن در وام دادنها و معاملات و داد و ستدها واجب نيست39 »‌.
ب) سنت :
مردی از پیامبر «ص» در مورد شهادت سوال کرد، فرمودند: « تَرَی الشَمًسَ؟ قالَ: نَعَمً. قالَ: عَلَی مِثًلِهَا فَاشًهَدً أوًدَعً40» یعنی: « خورشید را می بینی؟ گفت: بله، فرمودند: چیزی را که در مورد آن شهادت میدهی باید مثل آن روشن و آشکار باشد ». ابن حجر این حدیث را ضعیف دانسته است.
ج) إجماع اُمت :
اجماع بر مشروعیت و استحباب شهادت واقع شده است و هیچ یک از علمای اسلام با آن مخالفتی نکرده اند.41
1-5-2- حکمت تشریع شهادت

همه ما معتقد به این هستیم که آیات و قوانین الهی، دربرگیرندهی مصالح و حکمت هایی هستند که عمل به آنها سعادت انسان و جامعه را تأمین میکند، در بحث شهادت دادن هم مصالح و حکمت هایی وجود دارد که خیر و سعادت جامعهی انسانی را تضمین مینماید. در حقیقت شهادت برای افراد یک تکلیف محسوب میشود و نه یک حق، چرا که در صورت حق بودن شهادت، شاهد میتواند از ادای شهادت خودداری کند و در مقابل، دادگاه نمیتواند او را ملزم به ادای شهادت نماید زیرا، افراد مخیر هستند که حق خود را اعمال بکنند یا نکنند. اما در صورتی که شهادت تکلیف باشد، شاهد تابع نظر دادگاه خواهد بود و هرگاه خواسته باشد، میتواند شاهد را برای ادای شهادت، جلب و احضار نماید و شاهد مکلف به ادای شهادت میباشد.42
از طرف دیگر میتوان گفت که شهادت تکلیف است، اینکه در مواردی زنان نمیتوانند شهادت دهند، نه اینکه حقی از آنها ضایع شده باشد بلکه، تکلیفی در این موارد از روی دوش آنها برداشته شده است.43
کسی که تحمل شهادت میکند نمیتواند آن را کتمان نماید. خداوند متعال در آیه 282 سورهی البقره، میفرماید: « وَ إِنْ کُنْتُمْ عَلى‏ سَفَرٍ وَ لَمْ تَجِدُوا کاتِباً فَرِهانٌ مَقْبُوضَةٌ فَإِنْ أمِنَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ أمانَتَهُ وَ لْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لا تَکْتُمُوا الشَّهادَةَ وَ مَنْ يَکْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَليمٌ » یعنی: « و اگر در سفر بودید و نویسنده‏اى نیافتید، وثیقه‏اى بگیرید و اگر به یکدیگر اطمینان داشتید (وثیقه لازم نیست) پس کسى که امین شمرده شده، امانت (و بدهى خود را بموقع) بپردازد و از خدایى که پروردگار اوست پروا کند. و شهادت را کتمان نکنید و هر کس آنرا کتمان کند، پس بى‏شک قلبش گناهکار است و خداوند به آنچه انجام مى‏دهید داناست ».
از اینرو، حکمت از مشروع بودن شهادت، حفاظت از حقوق مردم و إثبات کردن این حقوق است .عدم شناخت از این موضوع منجر به مشکلات زیادی میشود که آثار آن در جامعه ظاهر میشود. این مساله، ارتباط محکمی با زندگی انسان دارد و همانا میتوان گفت که، با برجسته سازی و روشن کردن این موضوع درمییابیم که اسلام، حضور شهود را به عنوان حصاری قرار داده است برای حمایت از نسلی که اصل و ریشهی آن ازدواج و نهایت آن طلاق و اعاده و بازگشت آن با رجعت است.
1-5-3- حکم شهادت
علمای اهل سنت معتقدند که، تحمل شهادت در مورد حقوق انسانها فرض کفایه است،44 (یعنی اگر تعدادی از مسلمانان آن را انجام دهند از عهده ی دیگران ساقط می شود مثل نماز میت ) به دلیل فرموده خداوند در آیه 282 سوره البقره : « وَ لَا یَأبَ الشُهَدآءُ إذا مَا دُعُوا » یعنی: « و چون شاهدان را برای شهادت خوانند، باید از این کار خودداری نورزند » در همین آیه نیز میفرماید: « و استَشهِدُوا شَهِیدَینِ مِن رِجَالِکُم فَإن لَم یَکُونَا رَجُلَینِ فَرَجُلُ و إمرَأتانِ » یعنی : « و دو مرد از مردان را گواه گیرید و اگر دو گواه مرد نباشد یک مرد و دو زن را از کسانی که پسندیدید گواه گیرید ».
علمای شیعه نیز معتقدند که، تحمل شهادت (شاهد شدن بر یک رویداد برای کسی که شایستگی شهادت را دارد)، در زمانی که با دعوت عمومی یا خصوصی به شاهد شدن دعوت شود، واجب کفایی است،45به دلیل آیهی فوق.
اما ادای شهادت نزد فقهای اهل سنت، فرض عین است46 (یعنی ادای آن بر هر فرد مسلمانی لازم است). به عبارتی دیگر گواهی دادن بر کسی که آن را بر عهده دارد، اگر از او خواسته شود که گواهی بدهد و خوف از بین رفتن حق در میان باشد فرض عین است، و بلکه واجب است اگر خوف ضایع شدن حق در میان باشد اگر چه او را به شهادت دادن نخوانده باشند که شهادت دهد به دلیل فرمودهی خداوند در آیه 284 سوره بقره: « و لَا تَکتُمَوا الشَّهادَةَ و مَن یَکتُمهَا فَإنَّهُ آثِمُ قَلبُهُ » یعنی: « و شهادت را پنهان نکنید و هر کس آن را پنهان کند قلبش گناهکار است » این جمله نیز مشهوری است که، « اُنصُرً أخاکَ ظالِما أو مَظلوما » یعنی: « برادرت را چه ظالم باشد چه مظلوم کمک کنید » بدیهی است که ادای شهادت بهترین کمک است که هم مظلوم به حقش برسد و هم ظالم از ظلم منع شود.
از زید بن خالد روایت است که پیامبر(ص) فرمودند: « ألا أخبِرُکُمً بِخَیًرِ الشُّهَدَاءِ؟ هُوَ الَّذِی یَأتِی بِالشَّهادَةِ قَبًلَ أنً یُسألَهَا47» یعنی: « هان! میخواهید که بهترین شاهدان را به شما معرفی کنم؟ کسی که قبل از آنکه از او بخواهند شهادت دهد، خودش به ادای شهادت اقدام کند »
وقتی این ادای شهادت واجب است که، ضرر و زیانی برای جان و مال و بدن و آبرو و خانواده شاهد نداشته باشد زیرا خداوند در آیه 282 سوره بقره میفرماید: « وَ لا يُضَارَّ کاتِبٌ وَ لا شَهيدٌ » یعنی: « نباید به نویسنده و گواه آسیبی رسانده شود ». هرگاه شاهدان فراوان بودند و ترس ضایع شدن حق نبود، در این حالت ادای شهادت مستحب است و اگر کسی شهادت نداد گناهکار محسوب نمیشود.48
لکن به اجماع فقهاء شیعه ادای شهادت با وجود قدرت بر آن واجب کفایی است، و بنابر قول مشهورتر خواه ابتدا مدعی، از او برای شاهد شدن دعوت کرده باشد، خواه نکرده باشد.49
شهادت بدون آگاهی حرام است، به دلیل فرموده خداوند متعال در آیه 86 سوره الزخرف : « إلَّا مَن شَهِدَ بِالحَقِ وَ هُم یَعلَمُونَ » یعنی: « مگر کسانی که آگاهانه بر حق شهادت و گواهی داده باشند ».
شهادت دروغ از بزرگترین گناهان کبیره است، به دلیل حدیث ابوبکره از پیامبر«ص» که فرمود : « ألا أنَّبِّئُکُم بأکبَرِالکَبَائِرِ؟ الإشراکُ بِاللهِ وَ عُقُوقُ الوَالِدَینِ، ألَا وَ قَولَ الزُّورِ وَ شَهَادَةَ الزُّورِ50» یعنی: « آیا شما را از بزرگترین گناهان کبیره باخبر نکنم؟ گفتیم : بله ای رسول خدا! فرمودند: « شریک قائل شدن برای خداوند، آزار رساندن به پدر و مادر، آگاه باشید که سخن دروغ و شهادت به ناحق از بزرگترین گناهان کبیره هستند ».
1-6- معنا و مفهوم طلاق
1-6-1- طلاق در لغت
طلاق، اسم مصدر برای فعل “طَلَقَ” میباشد و در لغت به معنای رها کردن و باز شدن قید است خواه حسی باشد مانند باز شدن بند، یا معنوی باشد مانند باز شدن قید نکاح. هنگامی که گفته میشود: طُلَقَ البَعًیرُ در اینجا معنای حسی طلاق مد نظر میباشد و به این معنی است که شتر آزاد و رها شد ولی اگر کسی بگوید: طَلَقًتُ اَلًمَرًأة در اینجا معنای معنوی طلاق مد نظر میباشد و به این معنی است که زن خود را طلاق دادم.51 طلق نیز به معانی زیر استعمال شده است:
1. ترک یا رها کردن، مانند ” طَلَقَ البِلادَ تَرَکها ” یعنی کشور یا سرزمینی را ترک کرد و ( طَلَقتُ القومَ ) یعنی تَرَکتُهُم ، یعنی آنها را رها نمودم و یا ترک نمودم .
2. فراق یا جدایی، مانند ” طَلَقـتَ البِلادَ ” که به معنی فارَقتُها، یعنی از سرزمین خود یا دیار خود جدا شدم.
3. تخلیة، به معنی فرستادن یا آزاد کردن است مانند: « أطلَقتُ الأسیرَ» یعنی؛ اسیر را آزاد کردم یا او را به شهر و خانهی خود فرستادم.
4. إرسال، و به معنی فرستادن و آزاد کردن چیزی به

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره توزیع فراوانی، استان گیلان، تحت درمان Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی عقد نکاح، عقد ازدواج، فسخ نکاح