پایان نامه با واژگان کلیدی آموزش و پرورش، اختلالات یادگیری، یشرفت تحصیلی، پیشرفت تحصیلی

دانلود پایان نامه ارشد

تواند به صورت بیماری منفرد بروز کرده و یا همراه با سایر ناهنجاری های مادر زادی باشد که هر دو این موارد به عنوان موارد لزوم انجام مشاوره ژنتیک در نظر گرفته می شوند. اصولاً سیر مشاوره ژنتیکی شامل چهار بخش اصلی تشخیص، مشاوره اطلاعاتی، مشاوره حمایتی و پیگیری می باشد. بنابراین اولین و اساسی ترین هدف در مشاوره، تشخیص دقیق بیماری است (بشارتی و همکاران،1385).

نابینایی در کودکان
نابینایی در میان کودکان به ندرت مشاهده می گردد و به ازای هر 10 فرد بالغ نابینا، تنها یک کودک از این اختلال رنج می برد. البته چون کودک مبتلا در طول زندگی خود با فقدان بینایی روبه رو می گردد، سال های ابتلا به نابینایی در کودکان مبتلا معادل با بیماری آب مروارید درمان نشده بالغین که طبق آمار جهانی 48 درصد موارد نابینایی را به خود اختصاص می دهد، می باشد. شیوع نابینایی در کودکان با وضعیت اقتصادی خانوار و میزان مرگ و میر اطفال کوچک‌تر از پنج سال در جمعیت مورد بررسی متناسب است. در کشورهای پر درآمد با مرگ و میر محدود اطفال، شیوع نابینایی کودکان 3/0 مورد در هزار کودک و در کشورهای کم درآمد با مرگ و میر بالای اطفال، شیوع نابینایی 5/1 مورد در هزار کودک می باشد (بشارتی و همکاران، 1385).
آمارها مبـين ايـن موضـوع هستند كه يك ميليون و پانصد هزار نفر كودك نابينا در جهـان وجود دارد كه به طـور تقريبـي 1 ميليون نفر از اين كودكان در آسيا و رقمي حدود 300 هزار نفر كودك در كشورهاي آفريقايي زندگي مي كنند. هر ساله بين 1 تـا 500 هـزار نفـر در جهان نابينا مي شوند كـه 60 درصـد آن ها بين سنين يك تا دو سـال اول زنـدگي، جــان خــود را از دســت مــي دهند. 90 درصد كودكان نابينـا بـه مدرسـه نمـــي رونـــد و از تحـــصيل محـــروم هستند. در هردقيقه يك كودك در جهان نابينا مي شود(یکتامرام و نظم‌ده، 1388).
در اطفال محاسبه دقیق شیوع نابینایی دشوار است و به منظور برآورد دقیق شیوع، نسبت بالایی از جمعیت باید مورد بررسی قرار گیرند. بدین جهت در کشورهای در حال توسعه، اغلب علل نابینایی در مدارس نابینایان مورد بررسی قرار می‌گیرند. با این اقدام تعدادی زیادی کودک نابینا، هم زمان معاینه می شوند، اما باید توجه داشت که همه کودکان نابینا در این مدارس حضور نداشته و در کشورهای در حال توسعه تنها 10 درصد کودکان نابینا به مدرسه می روند. علاوه بر آن، کودکانی که در مدارس نابینایان پذیرش می‌شوند به لحاظ جسمی سالم بوده و مشکل دیگری غیر از نابینایی ندارند، بنابراین افرادی که علاوه بر نابینایی از کم توانیت های دیگر رنج می برند، مورد معاینه قرار نمی گیرند (بشارتی و همکاران، 1385).

گروه سوم: دانش‌آموز آسيب دیده شنوایی
شـنوایی حسـی کلیـدي در رشـد ارتبـاط و ارتبـاط، اساس یادگیري است. کودکی که نتواند ارتبـاط برقـرار کند، نمی تواند یاد بگیرد و به این ترتیب رشد شخصی و اجتماعی او دچار آسیب جدي خواهـد شـد، تقریبـاً 90 درصد اطلاعاتی که کودك دریافت می کنـد از طریـق اصواتی است که به طور تصادفی می شنود. از طرفی 30 درصد کودکانی که دچار مشکلات یادگیري می شوند به نوعی دچار کم شنوایی هستند (یوشیکاوا، آکیدا، کد و کوبیاشی ، 2004)و آسیب شنوایی موجب نوعی تنبلـی غیرواقعی و عقب‌ماندگی هنی کاذب تحصیلی مـی شـود (فرج اللهی، سرمدي و تقـدیري نـوش آبـادي، 1388).
دانش‌آموزانی که دچار آسیب‌دیدگی شنوایی هستند از اطلاعات، توضـیحات، توصـیفات و دستـورالعمل‌هـا بـی بهـره می‌مانند. این افراد نمـی‌تواننـد مفـاهیم و اطلاعـات مربوط به زبان را در خود پرورش دهند. بنابراین هریک از این مهارت‌هاي زبانی به صورت زنجیروار بر مهارت بعد از خود تاثیرگذراست. فرد مبتلا به ضایعه شنوایی نمی توانـد از راه شنیدن و گوش دادن زبان خود را توسـعه دهـد، در نتیجـه توانـایی وي در توسـعه مفـاهیم، تحـت تـاثیر چنـین نقیصه‌اي قرار خواهد گرفت. لذا با توجه به کمبود گنجینه و‌ خزانه لغات در این افراد نسبت به همسالان عـادي خـود نقص آشکاري در زبان شفاهی و نوشتاري محرز می‌گردد (شریفی، 1388؛ به نقل از جارچیان، 1392).
– دانش‌آموز كم شنوا (دچار آسيب‌دیدگی خفيف تا متوسط)
دانش‌آموزی است كه ميزان باقی مانده شنوایی او با استفاده از وسایل كمك‌شنوایی و بهره‌گيری از راهنمایی‌های آموزشی برای دریافت مطالب شنيداری و گفتاری كافی بوده و افت شنوایی وی بين 35 تا 70 دسی بل است (سازمان آموزش و پرورش استثنایی، 1391).
– دانش‌آموز ناشنوا (دچار آسيب‌دیدگی شدید تا عميق)
دانش‌آموزی است كه با ميزان باقی مانده شنوایی خود، علی رغم استفاده از وسایل كمك شنوایی، نتواند گفتار دیگران را از طریق حس شنوایی پردازش كند. به عبارت دیگر، ميزان افت شنوایی وی 70 دسی بل یا بيشتر بوده و لذا از فراگيری زبان پيرامون خود از طریق حس شنوایی، محروم است (سازمان آموزش و پرورش استثنایی، 1391).
آسیب شنوایی شـرایط چنـد وجهـی اسـت کـه داراي جنبه‌هاي مختلف پزشکی و اجتماعی مـی باشـد. کودکـان سخت شنوا و ناشنوا علاوه بر تجربه موانع ارتباطی، نسـبت بـه کودکـان شـنوا، اغلـب بیشـتر قربـانی سـوء اسـتفاده جسمانی، عاطفی و جنسی قرار می گیرنـد کـه ایـن مسـأله احتمال بروز مشکلات سـلامت روان را در طـول زنـدگی آن‌ها افزایش می دهد (محمدی قلعه تکی و همکاران، 1393).

گروه چهارم: دانش‌آموز دارای اختلال رفتاری – هيجانی
دانش‌آموزی است كه پاسخ های رفتاری- هيجانی او در مدرسه به صورت مستمر با هنجارهای پذیرفته شده بر اساس سن، جنسيت، قوميت یا فرهنگ، تفاوت معنی داری با همسالان خود دارد، به گونه ای كه بدون داشتن آسيب دیدگی هوشی، حسی یا جسمی بر عملكرد تحصيلی، رفتار كلاسی، مراقبت از خود، روابط اجتماعی، سازگاری شخصی و سازگاری شغلی او اثر بگذارد (سازمان آموزش و پرورش استثنایی، 1391). منظور از مشكلات رفتاري، كليه رفتار هاي تكراري، غير عادي و آزاردهنده نظير مكيدن انگشت، ناخن جويدن، تيك، لكنت زبان، كتك كاري، قشقرق راه انداختن و… است كه باعث اختلال در كاركرد فرد و خانواده شده (رواقی و همکاران، 1381؛ به نقل از خدام، مدانلو، ضيايي و كشتكار، 1388) و آثار منفي بر يادگيري، ارتباط و كارايي اجتماعي آنان دارد (شمس، امامی پور و صدرالسادات، 1383؛ به نقل از خدام و همکاران، 1388).
اختلالات هیجانی- رفتاري به شرایطی اطلاق می شود که در آن پاسخ هاي هیجانی و رفتاري در مدرسه با هیجان هاي فرهنگی، سنتی، و قومی تفاوت داشته باشد؛ به طوري‌که در عملکرد تحصیلی فرد، مراقبت از خود، روابط اجتماعی، سازگاري فردي، رفتار درکلاس، و سازگاري در محیط کار نیز تأثیر منفی داشته باشد. اغلب کودکان با اختلالات رفتاري احساسات منفی دارند و با دیگران بدرفتاري می کنند. در بیشتر موارد، معلمان و همکلاسی‌ها آن‌ها را طرد می کنند، در نتیجه فرصت‌هاي آموزشی آنان کاهش می یابد (براون و پرسی39، 2007) به رغم مشکلات فراوانی که این کودکان با آن مواجه اند، بیشتر آن‌ها تا سال ها پس از ورود به مدرسه شناسایی نمی شوند مگر این‌که اختلالات رفتاري و مشکلات تحصیلی آنان تشدید شود (هارتسوگ40، 1995؛ به نقل از رجب پور فرخانی و جهانشاهی،1390). این کودکان در مقایسه با همسالان بهنجار خود در جنبه‌هاي مهم زندگی محدودیت دارند و در تعاملات اجتماعی با مشکلات جدي مواجه‌اند. ناتوانایی‌هاي این کودکان از رفتارهاي آن‌ها ناشی می شود (والکر41، 1998؛ به نقل از رجب پور فرخانی و جهانشاهی، 1390).

شیوع اختلال رفتاری – هيجانی:
آمار مربوط به شيوع اين عارضه در جوامع مختلف بين 8/ 11 % تا 7/25 % متغير است و تأثير عواملي همچون سن، جنس، ساختار و وضعيت اقتصادي اجتماعي خانواده در بروز آن مطرح گرديده است (تادس، کبده، تججن و آلم42، 1999؛ به نقل از خدام و همکاران، 1388). شواهد نشان مي دهد بسياري از موارد مشكلات رفتاري و رواني به صورت خفيف در كودكان وجود دارد، بدون آن كه توسط خانواده يا معلم تشخيص داده شود و تنها زماني كه به علل مختلفي كه مرتبط با كودك و شيوه برخورد اطرافيان با وي و بروز بحران‌هایي چون مرگ و طلاق والدين، مشكلات مدرسه و … است تشديد شده و تظاهر مي يابد و به دليل عدم تشخيص و درمان به موقع منجر به عواقب نامطلوب در سنين كودكي نظير افت عملكرد تحصيلي، عدم تبعيت از والدين و مشكلات تعاملي و در زندگي بزرگسالي نظير بزهكاري، حادثه پذيري، سوءمصرف مواد مي شود (کاپلان و سادوک، 2005؛ به نقل از خدام و همکاران، 1388). آنچه مسلم است شناسايي افراد در معرض خطر از اهميت ويژه اي برخوردار است و در اين راستا تنها تمركز بر خود كودك كافي نيست. مطالعات انجام شده نشان داده است اختلال رفتاري، حاصل تعامل كودك با محيط اطراف وي است و بنابراين بايد در زمينه بافت خانواده ، همسالان، مدرسه و جامعه مورد بررسي قرار گيرد (شمس، امامی پور و صدرالسادات، 1383؛ به نقل از خدام و همکاران، 1388).

گروه پنجم: دانش‌آموز دارای مشكلات ویژه یادگيری
دانش‌آموزی است كه اختلال‌هایی در یادگيری و شناخت دارد و این اختلال روی دامنه نسبتاً محدودی از درس‌ها و عملكردهای او تاثير می‌گذارد. این اختلال اكتسابی نيست و دانش‌آموز برای دستیابی به سازگاری، انطباق و موفقيت در برنامه آموزشی كلاس عادی، نيازمند دریافت آموزش‌های ترميمی پاره وقت از مراكز آموزشی و توان بخشی مشكلات ویژه یادگيری می باشد (سازمان آموزش و پرورش استثنایی، 1391).
کم‌تواني‌هاي يادگيري43، يكي از بزرگترين و شايد جنجال برانگيزترين مقوله‌هاي آموزش و پرورش استثنايي است. اختلال يادگيري در ايالات متحده آمريكا اصطلاحي براي توصيف كودكاني است كه در رشد زبان و مهارت‌هاي ارتباطي، داراي اختلال هستند. كودكاني كه مشكلات يادگيري آن‌ها در درجه ي اول به علت نقص بينايي، شنوايي، حركتي و يا مشكلات هيجاني، محدوديت فرهنگي يا کم توانی ذهني كلي است، جزء اين گروه محسوب نمي شوند (فلتچر ، ريدليون، فاچس و بارنس44، 2007 ). اين دسته از كودكان و نوجوانان با اين‌كه هوششان پايين‌تر از همكلاسي‌هايشان نيست، ظاهري طبيعي دارند، رشد، وزن و قدشان طبيعي است و مثل ساير كودكان بازي مي‌كنند؛ اما در فعاليت‌هايي چون خواندن، نوشتن، سخن گفتن و فهم رياضي دچار مشكل بوده، در انجام تكاليف مدرسه دچار اشكال جدي مي باشند (داكرل و مك شين45، 2008؛ به نقل از نريماني و رجبي، 1384). امروزه، بزرگترين گروه كودكان استثنايي را كه در تمام مدارس استثنايي ثبت نام مي شوند (حدود 40 درصد از كل ) كودكان دچار ناتواني‌هاي ويژه يادگيري تشكيل مي دهند(كيرك، گالاگ، كليمان و آناستاسيو46، 1999؛ به نقل از زاهد، رجبی و امیدی، 1391). اختلالات یادگیری در کودک و نوجوان مشخص است که با پیشرفت تحصیلی پایین در خواندن، بیان کتبی، یا ریاضیات بیشتر در رابطه است تا با توانایی هوشی کلی کودک. کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری در برخی از زمینه های تحصیلی توان رقابت با همتاهای خود را ندارند، در حالی‌که در بعضی موضوعات بر همتاها برتری هم دارند. مشکلات یادگیری منجر به عدم پیشرفت تحصیلی می گردد که با توجه به توان کودک و نیز فرصت هایی که برای یادگیری بیش‌تر دارد غیر منتظره است. وقتی آزمون پیشرفت تحصیلی همراه با توانایی هوشی انجام بگیرد، این ارزیابی روانی آموزشی می تواند به شناخت مسائل یادگیری بینجامد. مسائل یادگیری در کودک و نوجوان که به این طریق شناسایی می شود، استحقاق خدمات آموزشی در سیستم مدارس عمومی را دارد (سادوک و سادوک،2007؛ ترجمه پور افکاری، 1388). اختلالات یادگیری غالباً در پیشرفت کودک در مدرسه وضع دردناکی پیش می آورد و در برخی موارد، به ضعف روحیه، احترام به نفس پایین، احساس ناکامی مزمن، و روابط ضعیف با همتاها منجر می شود (سادوک و سادوک،2007؛ ترجمه پور افکاری، 1388).

شیوع اختلالات یادگیری:
هالاهان47( 2005 ؛ به نقل از حاج‌لو و رضايي شريف، 1390) ميزان شيوع ناتواني هاي يادگيري را در نقاط مختلف جهان بين 3 تا 12 درصد گزارش كرده اند.

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی کیفیت زندگی، کودکان و نوجوانان، کودکان و نوجوان، کودکان استثنایی Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی کیفیت زندگی، زندگی خوب، سازمان بهداشت جهانی، عزت نفس