پایان نامه با واژگان کلیدی آداب و رسوم

دانلود پایان نامه ارشد

مادامي که راه خود را دنبال کند و از آن منحرف نشود، هيچ نيرويي در مقابل ما ندارد. درخت، مادامي که يک درخت است، يک هيولاي از بالا سنگين است با صد بازو، هزار زبان و تنها يک پا. اما درخت مادامي که يک درخت است، به هيچ وجه، ما را نمي ترساند. درخت، صرفا هنگامي که شبيه خود ما به نظر برسد، چيزي بيگانه و عجيب و غريب مي شود. زماني که يک درخت حقيقتا مانند يک انسان به نظر برسد، دندان هايمان از ترس به هم مي خورند. و زماني که کلّ گيتي، مانند يک انسان به نظر برسد، با صورت به زمين مي افتيم.”895

منابع براي مطالع? بيشتر:
A. BERTHOLET, Von Dynamismus zu Personalismus; in Pro Regno Pro Sanctuario,studies for van der Leeuw’s 60th year, 1950, 35 ff.
CTE. GOBLET D’ALVIELLA, L’Idée de Dieu, 1892.
A. C. KRUYT, Het Animisme in den Indischen Archipel, 1906.
G. VAN DER LEEUW, La Structure de la mentalité primitive, 1928.
L. LEVY-BRUHL, How Natives Think.
A. W. NIEUWENHUIS, Die Wurzeln des Animismus, Int. Arch. Ethnogr. 24, Suppl., 1917.
R. OTTO, Das Gefühl des Uberweltlichen, 1932.
K. TH. PREUSS, Die geistige Kultur der Naturv?lker2, 1923.
E. B. TYLOR, Primitive Culture4, 1903.
G. A. WILKEN, Verspreide Geschriften, 1912.

فصل دهم: صورت مادر

1.باخوفن896 پير، سال ها پيش، به ما هشدار داده که “مادر باستاني را پيدا کنيد”.897 علم هرگز به طور کامل به اين تذکر بي اعتنايي نکرده است گرچه صرفا به تازگي است که آن طور که بايد و شايد به نظريه هاي عجيب و عميق و در عين حال تا حدي مبهمِ اين دانشمند رمانتيک، توجه شده است. “بر روي زمين، چيزي مقدس تر از کيش مادر وجود ندارد، زيرا کيش مادر، ما را به ژرف ترين راز شخصي در روح هايمان، به رابط? ميان کودک و مادرش برمي گرداند”؛ اتو کِرن898 با اين تعابير، کُنه موضوع و درون ماي? ما را متبلور ساخته است.899 انسان با اعتقاد به اينکه در وراي قدرت، خطوط کليِ يک صورت را به باد انتقاد مي گيرد، در آن، ويژگي هاي مادر خود را بازمي شناسد؛ بر اين اساس، تنهايي او زماني که با قدرت مواجه مي شود، به صورت رابط? نزديک با مادر در مي آيد. روان کاوي امروزي، بسياري از ما را متوجه اهميت ژرف و همه جانب? صورت-مادر، در دوران بزرگسالي کرده است؛ در حالي که شاعران، يعني همان يگانه آنيميست هاي حقيقي و واقع گرا در وسط اين دنياي تئوريزه شده، نياز به اين بيداريِ تا حدي اجباري را احساس کرده اند ولي اين امر، مبتني بر تاملات جديد و نامطلوب بسياري است. نيز فرانسيس قديس900 در سرود حيرت آوري که قبلا نقل شد از تعبير “خواهر ما، مادر-زمين” سخن مي گويد که “ما را زنده نگه مي دارد و مراقب ماست و بسياري از ميوه ها همراه با سبزه ها و گل هايي با رنگ هاي زيبا به وجود مي آورد”.901
اينک، حوادث جهان ديگر بازي و نمايش نيروها نيستند: هم? آنها به يک واقع? عظيم و اسرارآميز تحويل برده مي شوند: تولد. اينک، حرکت و تغيير، به وجود آمدن و درگذشتن، يک متولد شدن و يک بازگشت به رحم هستند. مادر، زميني است که به همه غذا مي دهد: زندگي عبارت است از متولد شدن از مادر-زمين و مرگ هم عبارت است از آرميدن در او؛ و شعرا اين مطلب را نيز هرگز فراموش نکرده اند: در داستان هاي کانتربري902 اثر چاوسر903، پيرمردي که نمي تواند بميرد، آه مي کشد و ناله کنان مي گويد:
اين گونه قدم مي زنم، مانند يک اسير بي قرار،
و بر روي زمين که درواز? مادر من است،
هم صبح زود و هم آخر شب، با عصايم مي کوبم،
و مي گويم: “مادر محبوبم”، بگذار وارد شوم!”904

در يونان، کهن ترين صورت هاي الوهي، متعلّق به مادران-زمين بودند. مردها، و نيز چشمه ها، سنگ ها، گياهان و مانند آن ها، متولد شده و درون خيز905 محسوب مي شدند نه مخلوق يا مصنوع.906 از نگاه يونانيان، زمين، يک صورت بود اما نه صرفا در معناي هومريِ شکل پذير: زمين، زني بود که نيمي از بدنش، بر فراز خاک قرار داشت؛ او فاقد تحرک خدايان بزرگ آسماني متاخر بود: نصف زمين، قدرت بود و نصف ديگرش، بشر. اما او به شکل انسان بود و به شيو? انسان ها باردار مي شد. او را (وقتي صرفا Ge يعني زمين نمي خواندند) پاندورا907 مي خوندند زيرا او همه را از گنجين? ارزشمندش (صندوقش) بيرون ريخت؛ گنجينه اي که صرفا از نگاه يک عصر اخلاق مدار، به صندوق معجزه آساي خطرناک تبديل شد. گرچه، حرکتش محدود بود، يک حرکت هميشه برايش تضمين شده بود: طغيانش در بهار، زماني که حيات جديدي براي هم? مخلوقات به ارمغان مي آورد.
او، نام هاي بسياري داشت: او را آتنا908، کوروتروفوس909، “مادر بزرگ”، داراي پستان هاي بسيار مي خواندند. در آسيا او را افِسيا910 و يونانيان او را آرتِميس911، ديکتينا912 و بريتومارتيس913 مي ناميدند؛ او در خانه اش در جنگل و کوه، يک نيروي طبيعي وحشي بود. احتمالا يونانيان عصر پيش از يونان مداري، او را بانو و معشوق? حيوانات914 مي دانستند. او کهن ترين و محترم ترين و همزمان، اسرارآميزترين صورت در ميان صورت هاي الوهي بود؛ و زماني که شاعران از او سخن مي گفتند به صداي عجيب و خشن جلنگ جلنگ نادرترين صداهاي اوليه برمي خوردند:
و بزرگ ترين الهه، زمين، که نه با رنج و زحمت آشناست و نه با نابودي و زوال
او هميشه شخم مي زند و به موفقيت دست مي يابد.915
اسکيلوس916 نيز قان و قون کردن کودک را تقليد مي کند:
اي مادر، مادر زمين، من سخت مي ترسم؛
ترسِ مرا عقب بزن!
اي پدر، نخستين زايش مادر، زئوس بزرگ!917

مادر همه چيز است جز يک ابداع نظري که مقصود از آن، تبيين فرايند جهان باشد. به طور خلاصه فقط مي توان گفت که او، صورت است؛ و هر جايي که طبيعت، چيزي را مي دهد يا مي گيرد مادر در آن جا هست. “خدايي که حامل چشمه است” به صفتي براي مريم عذرا تبديل شد و ? ?? ?? + ? ???? + ? (او در چاه) که اينک عنوان افتخاري تئوتوکوس918 است، زماني نشان? صورت بدون نام و ناشناخته بود که تا اندازه اي با آب برآمده از زمين يکي بود.919 مادران بسياري نيز بودند که يونانيان، آن ها را ايزددخت920 مي خواندند که دوشيزه نبودند بلکه زنان جواني بودند که به هنگام مراسم هاي ازدواج، جهت تبرک کردن ازدواج، از آن ها استمداد مي طلبيدند.921
مادر، از يونانيان به صورت س? مقدس922، و همزمان به عنوان هشداري مبني بر اين که در اينجا هنوز شخصيت حقيقي بدست نيامده است، به ما منتقل شد؛ بر اين اساس،مشابه اومينيدس923، سِمناي924، مويراي925، کاريس ها926 و هوراي927 را در سه پري يا هلدن928 سلتي يا باور عمومي ژرمن ها يافت.

2.آن گونه که تا اينجا مادر را بازشناخته ايم، مادر، آن گونه که يوناني ها او را نام مي دهند، صورت طبيعت وحشي دست نخورده و “مادر کوه” است؛ او تحت نام هاي آرتميس [اله? ماه و شکار]، سيبيلي929 و مانند آن، اين ويژگي را حفظ کرد و در قلمرو ژرمن ها، هولدا930 يا بانو هولي931، شخصيت مشابهي است. اما در کنار اين، صورت مادر زمين کاشت شده و مزروع ظاهر مي شود. بار ديگر بايد مراقب باشيم که هيچ تمييز نظري نگذاريم و شايد اين تمييز بکوشد تا اين مادر زمين جديد را به نوعي “اله? زراعت” تفسير کند؛ خدايان و الهه هاي بعضي امور، صرفا در کتاب هاي مرجع و نقاشي هاي تزييني، هستي فلاکت بار خود را طولاني مي کنند! از نگاه انسان ابتدايي، زراعت، طبيعتي بود که مستقيما تجربه مي شد در حالي که الهه، صورتي بود که اين تجربه به خود مي گرفت.
زمين، نه تنها هداياي ارزشمند و زينت هاي شگفت انگيزي پيشکش مي کند بلکه تغذيه کننده نيز هست. زمين در نگاه يونانيان، گايا کوروتروفوس932 بود و کوروس ها933 عبارت بودند از جوانان دنياي گياهان، حيوانات و انسان ها؛ او کودکان، حيوانات جوان و گل هاي نورسته را مطيع خود مي سازد.934 اما او هميشه يک صورت نبود؛ و آداب و رسوم عاميانه، از مصر باستان تا کشاورزان امروزي، با اعتقاد کامل، ايد? کهن ظرف قدرت حفظ کرده اند. در مناطق بسياري، آيين هاي خاصي براي “آخرين باف? گندم” برگزار مي کردند و در واقع هنوز هم برگزار مي کنند؛ باف? گندم، که طي مراسمي بسته يا کوبيده مي شود، نگهدارند? نيروي مزرع? شخم زده شده است، دقيقا همان گونه که ستون رقص، نيروي طبيعت وحشي را حفظ مي کند. صورت بخشيدن زماني آغاز مي شود که يک حيوان، کپ? خرمن يا بز، جاي منبع قدرتِ صرفا گياهي را بگيرد؛ و آن گاه اين امر، چنين بسط مي يابد که آخرين دان? غله به صورت يک زن، آراسته مي شود يا مثلا در لاوندي935، همسر کشاورز، براي سرگرمي، خرمن کوبي و بادافشان مي شود.936
اين امر، در واقع، “تشخص بخشيدن و انسان انگاري” در معنايي که ما از اين واژه اراده مي کنيم نيست. رويدادهاي طبيعي، به زبان تمثيلي در نمي آيند (باز هم اين کار را صرفا نقاش هاي تزييني انجام مي دهند) اما اشتراک و يگانگي اساسي ميان انسان و حيات زميني تجربه مي شود. براي مثال، زمين، زن قلمداد مي شود و زن، متعلق به زمين؛ اهميت رسم لهستاني ها در صدا زدن مردي که آخرين غله را بريده از اين قرار است: “تو، بند ناف را بريده اي”؛ اين در حالي است که در اسکاتلند، روح غله، تحت نام “دوشيزه”، درو مي شود.937
در يونان، اله? [زراعت و حاصلخيزي] ديميتر، مادر غلات و زميني بود که محصول آن، غلات بود.938 او در سرتاسر جهان، خواهراني داشت: از روجنموم939 آلماني و هلندي گرفته تا مادر- برنج در جاوه و مادر-ذرت در مکزيک. نقط? اوج آيين هاي سري او، عبارت بود از بريدن آيينيِ يک خوش? غله؛ از نگاه او، گاوآهن، مقدس بود و خود او يک بار در زميني سه بار شخم زده شده باردار شد.940 ديميتر دختري داشت به نام کور941 به معناي “دوشيزه” چنان که در اسکاتلند نيز چنين امري وجود داشت؛ ديميتر در اصل احتمالا تنها بود و “دوشيزه”، مادرزمين ديگري از جاي ديگر بود که بعدها دختر او شد؛ هر دو، در واقع، صرفا صورت هاي متنوعي از گايا942 بودند.943 اولي، به معناي اتمّ کلمه، مادر و ميو? رسيده است؛ دومي يعني همان دوشيزه، گُل است. سرنوشت هر دو يکسان است: غلات بايد به درون زمين بيفتند و بميرند تا ميوه بدهند؛ بعدا اين اسطوره، اين سقوط به جهان زيرين را به صورت تجاوز به عنف به جوان و غم و اندوه مادر درآورد. اما در تقويم جشن هاي روستاييان، “پايين رفتن”944، همچنان به درستي حاکي از انتقال دانه به ظرف زيرزميني است.945
تولد و مرگ غلات و انسان ها پيوند نزديکي با هم دارند: “برآمدن” و “پايين رفتن”946، بحران هاي ابدي و تغييرات ناگهاني بخت و سرنوشت در زندگيند. کور-پرسفون947، صرفا جوانِ در حال مرگ غله نيست بلکه رهبر زيباي جوانان روستا که او به همراه شان، گلهاي چمن زار را مي چيند نيز هست؛ جواناني که بايد پير همچنين شوند و بميرند. ديميتر به هنگام تولد، کمک کار948 است949؛ از سوي ديگر، اموات را با نامي برگفته از نام او مي خواندند: ???????? + ??? يعني “مردمان ديميتر”.950
يک رابط? بسيار نزديکِ زن با کشت کردن زمين، با اين مطلب مطابقت دارد؛ آيين ديميتر، مسال? زنان بود. و در هر نقط? جهان، زن است که به کشاورزي و مناسک آن مي پردازد. در تمام اين ها، شرايط اجتماعي بسيار باستاني، نقش ايفا مي کنند. بسياري از قبايل، نمايانگر انتقال از مرحل? شکار به مرحل? استقرار و ثبات يعني کشاورزيند: مردها به شکار و ماهي گيري مي پردازند در حاليکه زنان، به کشت مزارع مشغول مي شوند. اما اين شرايط را که پيامدهاي آن در دوره هاي طولاني، در کشاورزي بود نه بايد به سستي و تنبلي مردان و نه به ميل آنها به فرمانروايي مربوط دانست چنان که در اينجا نبايد پنداشت که وضعيت پدرسالاري جايگزين مادر سالاري شده است. در واقع، زنان و خاک،در معناي ديني با هم پيوند دارند: زن، زمين شخم خورده و زمين، زن بارور است: “در بعضي از مناطق هند، زنان عريان، شب هنگام، گاوآهن را از اين سو به

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی آنيميسم، ابتدايي، آنيميسم، Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی دوران باستان