پایان نامه با واژگان کلیدی آداب و رسوم، انسان کامل

دانلود پایان نامه ارشد

…1001

منابع براي مطالع? بيشتر:
J. J. BACHOFEN, Urreligion und antike Symbole; selection edited by C. A. BERNOULLI , 3 vols.
R. BRIFFAULT, The Mothers: A Study of the Origin of Sentiments and Institutions, 3 vols.
A. DIETERICH, Mutter Erde3, 1925.
Eranos Jahrbuch, 1938, “Vortr?ge über Gestalt und Kult der grossen Mutter”.
L. FRANZ, Die Mutterg?tten in vorderen Orient u. in Europa, 1937.
J. E. HARRISON, Prolegomena to the Study of Greek Religion.
K. LEESE, Die Mutter als religi?ses Symbol, 1934.
G. VAN DER LEEUW, Goden en. Menschen in Hellas, 1927.
EWALD ROELLENBLEACK. Magna Mater im alten Testament, 1949.

فصل يازدهم: قدرت، اراده، نجات
1.عنوان اين فصل، نيازمند توضيح مختصري است. واژ? Salvation و نيز واژ? Deliverance راکه گاهي به جاي آن به کار مي رود، مناسب ترين معادل هاي انگليسي براي واژ? آلماني Heil برگزيده اند؛ متاسفانه ، هيچ کدام از اين دو واژه را نمي توان ترجم? دقيق براي غناي مفاهيمي دانست که تعبير Heil متضمن آن هاست، با اين که تعابير بسيار مرتبط زيادي داريم که از همين ريشه، مشتق شده اند مانند heal،health ، hail، hale، holy و whole؛ حال آن که واژ? لاتيني salus و واژ? فرانسوي salut را نيز مي توان به منظور توضيح معناي بسيار گسترد? Salvation در کل اين کتاب افزود که همواره متضمن مفاهيمي چون تمام1002، کامل1003، بي نقص1004، سالم1005، قوي1006، پرشور1007، سعادت1008 و بهروزي1009 (در مقابل رنج و بدبختي) و در برخي زمينه ها، خوشبختي1010، چه زميني چه آسماني، است. در واقع، اساسا شاخص? خود تعبير Heil اين است که هر يک از اين مفاهيم و گاهي هم? آن ها را همزمان در برمي گيرد؛ به بيان ديگر، معناي آن، عامّ است و اين واژه، بر يکي از منابع اصلي حيات ديني در تمام مظاهرش دلالت مي کند. به همين دليل، بايد براي واژه هاي مشتق شده از Heil، طيف معنايي گسترده تري از آن چه معمول است در نظر گرفت. بر اين اساس، تعبير “منجي” 1011، بر کسي دلالت دارد که شرايط معنوي را که معادل هاي پيش گفت? Heil يا يکي از آن ها مستلزم آن است، به مرحل? اجرا در مي آورد. به همين نحو، معناي واژ? “Holy” و “Sacred”1012، واقع شدن در برخي از اين شرايط يا علّت يا انگيز? آن ها بودن است و تعبير ” مکان مقدس يا حرم “1013 به معناي محلّي است که در آن، اين شرايط معنوي، برانگيخته يا تجربه مي شوند و نهايتا [با اين توضيحات]، معناي اصطلاح “داستان نجات”1014، اظهر من الشمس خواهد بود؛ در يک کلام، بايد همواره مفهوم انگليسي قبول عام يافته را که آشکارا محدود شده است، در جهات ذکر شده توسعه داد تا از هر گونه معناي ضمني بيش از حد انعطاف ناپذير و صرفا منحصر در مسيحيت جلوگيري شود.
بنابراين، در اين معنا، در اختيار داشتن شيء قدرتمند يا حيوان قدرتمند به معناي نجات و رستگاري1015 است. آب و درختان، ميو? مزارع و جانوران جنگل ها همگي، نجات را موجب مي شوند؛ نيرويي که از قدرت آن ها ناشي مي شود، تيرگي زندگي را به شادي و خوشحالي تبديل مي کند. اما زماني که سرور و بهجت، اين گونه از بيرون و از نوعي موقعيت نيرومند برمي آيد، رستگاري و نجات1016 خوانده مي شود. “رستگاري سراغ ما آمده است”: طليع? فرياد ايمان نهضت اصلاح دين، در مفهوم ابتدايي نجاتي بود که خود انسان کاملا بدون زحمت و استحقاق دريافت مي کند: بنابراين، رستگاري ، قدرتي است که به صورت خير تجربه مي شود.
با اين حال، مدت هاي مديدي، رستگاري فاقد صورت بود. نخستين منجي، قضيب که باروري را موجب مي شود يا معادل زنان? آن و بعدها تمام انواع ذوات نيرومند بود. از نگاه بسياري از اقوام، آخرين بافه، ظرف نيروي کلّ غلّه است؛ در وارملند1017 سوئد، زن خانه دار با استفاده از آرد بدست آمده از آخرين بافه، کيکي را به شکل يک زن مي پزد: بر اين اساس، قدرت، به تدريج، شکل انساني مشخصي به خود مي گيرد و کيک، به عنوان نان قدرت، بين تمام ساکنان خانه توزيع مي شود.1018 حتي امروزه، بسياري از قرص نان هاي جشن ها که به شکل حيوان يا انسان است، خاستگاه مشابهي دارد.1019
صورت حيواني نيز مدت زيادي، جداناپذير از رستگاري باقي ماند. براي مثال، دعايي بسيار باستاني از زنان اليس1020، از ديونسيوس1021 ياد مي کند که به شکل گاو نر است و همراه با کاريس ها1022 که آورندگان حاصلخيزي و باروريند خواهد آمد. در جاي ديگر، شاخ? سبز يا تيرکي تزئين شده با نمادهاي گياهي است که حاصلخيزي را در بر مي گيرد. يونانيان، جشني به نام دافنه فوريا1023 برگزار مي کردند و ايرسيون?1024 آن ها شبيه گل دم گربه اي نخل بود:
ايرسيونه مي آورد
هم? چيزهاي خوب را،
انجير و شيريني را براي خوردن،
روغن سبک و عسل شيرين،
و جام شراب گود لبالب
تا او بنوشد و بخوابد.1025
به همين نحو، در مصر باستان، آب، که عبارت بود از آب حاصلخيز کنند? سيلاب هاي رود نيل، رستگاري بود؛ اين آبِ نجات بخش، به يکي از اجزاي اصلي شخصيت اُزيريس1026 منجي، تبديل شد؛ کسي که گشت و گذارهايش در سيلاب ها، احتمالا شاخص? اولي? او بوده نه اينکه در اسطور? کشتار او، داخل شده باشد.1027 در واقع، مدت ها پيش از آن که انسان، از خدايان رود، آگاه شود، براي رودها قرباني پيشکش مي شد.1028
به همين نحو، غلّات اغلب صورت حيواني مي گرفتند: گوزن نر، خروس يا خرگوش غلات که برخاسته از تخيل بود.1029 اما احساس شديد دوست داشتن و رنج کشيدن نيز به ميو? قوي يا ضعيف انتقال مي يابد بدون اين که اصلا صورتي داشته باشد؛ بر همين اساس، فرهنگ عاميانه، “دردهاي کتان” را براي ما نقل مي کند.1030 در همه جا، زمان بذرافشاني، فصل عزاداري است که بازتابي از آن، در شعر افسانه اي دردها و محنت ها و مرگ تجسم مشروب الکلي1031 آن گونه که برنز1032 آن را امروزي کرده باقي مانده است.

2.در مرحل? بعدي، صورتِ انساني، همه جا، از نيروي تاکنون بي شکل، پديد مي آيد؛ بر اين اساس، آخرين بافه، مادر غلّه مي شود، چه ديميتر خوانده شود چه به نام ديگر، در حالي که از حالا به بعد، نيروي درخت که هر سال به حيات باز مي گردد، ديونسيوس ناميده مي شود؛ و نقاشي هاي روي سفال، اين خدا را با سري انساني به تصوير مي کشند.1033
اما صورت رستگاري، در تصويرهايي که تجديد سالان? رشد و نمو را به طور کلي ترسيم مي کنند، بسيار گسترش مي يابد. بر اين اساس، بهار ، يک “بازگشت” يا تولد جديد منجي است؛ و پسري که شاخ? برگ بو را به دلفي آورده بود، خيلي زود، با نمايانگر خدا دانستن آن، هويت آن را تغيير داد.1034 آداب و رسوم عاميانه نيز که رسوم انسان هاي ابتدايي را براي ما نگه داشته است، همچنان شاه يا ملک? جشن بهاران1035 را گرامي مي دارند. يونانيان، اين خدا را که برآمده از تغييرات فصلي بود، کوروس1036 يعني جوان مي خواندند؛ و بي ترديد، جوان في نفسه و سپس رهبر آن و نهايتا گون? اسطوره ايش، به عنوان منجي پذيرفته شده اند و اين منحصر در يونان نبوده است. دان? جوان، گلّ? جوان، جوانان روستا: هم? اين ها، به نحو کوبنده اي، به ايد? کوروس يا کور1037 هجوم آوردند، چه آن را آپولون1038 ناميده باشند يا فينگستلومل1039، پرسفون يا ملک? جشن بهاران.
افزون بر اين، ممکن است چندين نيرو، تنها يک صورت بگيرند. براي مثال، نمي توان گفت آپولون، صرفا خداي بهار است زيرا او بسيار بيش از اين نيز هست؛ ازيريس نيز خداي گياهان خودروست. اغلب چهر? او را از خاک حاصلخيز درست مي کردند؛ خاکي که خوشه هاي غلات از آن سبز مي شدند1040.1041 چنان که قبلا ملاحظه کرديم، او خداي آبِ “جوان” نيز هست1042؛ همچنين او، پادشاه عهد باستان، آورند? فرهنگ، خداي اموات و بخشند? زندگيِ سعادتمند در جهان آخرت است. بنابراين، او حقيقتا يک “منجي” در کامل ترين معناي اين واژه است و بهترين تعبير براي آن، ?????? است يعني نجات دهنده به هنگام نياز که البته اين امر، صرفا مربوط به ضرورت هاي گاه گاهي نيست بلکه شامل ضرورت هايي که مرتبا تکرار مي شوند نيز شامل مي شود. بنابراين، از نگاه انسان ابتدايي، “نجات دهنده” و “نگاه دارنده” در هم ادغام مي شوند.1043

3.نيروهاي بسياري (و نه فقط نيروي طبيعت)، صورت منجي را مي سازند. فرهنگ نيز “رستگاري” است يعني عملي که ارادي يا اختياري است. ما، انسان هاي امروزي، اين مطلب را امري بديهي قلمداد مي کنيم و کاشفان، مسبّبان صلح و آرامش و فرزانگان را گرامي مي داريم. انسان ابتدايي نيز اين گونه افراد را محترم مي دانست؛ اما او، آن ها را هم سطح خورشيد و بهار، باران و حيوانات قرار مي داد؛ از ديد او، آن چه را انسان اراده مي کرد و بدان دست مي يافت، اساسا با حوادث و فرايندهاي طبيعي تفاوتي نداشت. طبيعت و فرهنگ، يکي بودند: يک نيرو، هر دو را سوق مي داد و يک اراده، هر دو را اراده مي کرد.
بر همين اساس، در همه جا، صورت هاي ما قبل تاريخي را مي يابيم که شخم زدن يا حفر کردن زمين را به انسان ياد مي داد و قوانين طبيعت را به او مي آموخت اما علاوه بر اين، خورشيد را نيز در مسيرش قرار مي داد و جهان را از شرّ هيولاها و انواع طاعون نجات مي داد. هرکول، منجي اين گونه اي بود1044 اما او همزمان، کوروس نيز هست که حيات ابدي را به بار مي آورد. تمايزي ميان ضرورتِ گاه گاهي و ضرورتِ هميشگي صورت نمي گيرد: در واقع، هر ضرورتي، اتفاقي و گاه گاهي است چنان که هر طلوع خورشيدي و هر بهاري، به معناي رستگاري است. مبارزه عليه بلا براي بدست آوردن رستگاري، صورت هاي مشابهي به خود مي گيرد، چه مسال? به زير کشت آوردن يک زمين باتلاقي باشد (نبرد هرکول با هيدرا1045) در ميان باشد يا اخراج تاريکي توسط خورشيد؛ بنابراين، شايد نبرد با اژدهاها، عامّ ترين درون مايه در اساطير مربوط به منجي باشد. هر کس، گزارش هاي بريسيگ1046 و ارنريش1047 را مي خواند، نمي تواند از اين برداشت بگريزد که محقّق اولي، که مي خواهد ايد? خدا را امري ناشي شده از نوعي صورت تاريخي يک آورند? نجات تبيين کند، همانند محقق دوم که شخصيت انگاري طبيعت را مبناي اين ايده قلمداد مي کند، يک طرفه قضاوت کرده است.1048 در واقع، صرفا آميختن اين دو ديدگاه براي پيچيدگي شرايط موجود، مناسب است.

4.چنان که قبلا گفتم، ظهور خدا در تاريخ دين، با تاخير بوده است. نکت? قابل توجه اين است که، اگر ظواهر و نمودها گمراه کننده نباشند، خداي پسر، پيش از خداي پدر وجود داشته است1049؛ بر اين اساس، منجي، صورت ابتدايي است که در کنار صورت مادر موجود بوده است. همواره (به استثناي دور? عقل مداري)، براي انسان، باور به پسر، آسان تر از باور به پدر و باور به جواني و آينده، راحت تر از باور به سالخوردگي و گذشته بوده است؛ و صورت منجي، استادانه با صورت زيباترين چهر? انساني يعني صورت جواني سازگار بوده است و اين در حالي است که اراد? وي، معادل انگيز? سبکروح و شناور جواني است. ذرّه حقيقتي که در مشاجرات گزنفون1050 و فويرباخ يافت مي شود اين است که انسان، بر اساس تصور و تخيل خود، خدا را آفريده است. در واقع، او با اين روش، مادر و منجي را آفريد نه پدر را.

منابع براي مطالع? بيشتر:

K. BREYSIG, Die Entstehung des Gottesgedankens und der Heilbringer, 1905.

P. EHRENREICH, “G?tter und Heilbringer”, in Zeitschr. für Ethnol., 38, 1906, 530 ff.

H. LIETZMANN, Der Weltheiland, 1909.

A. VAN DEURSEN, Der Heilbringer, 1931.

فصل دوازدهم: منجي

1.پسر، نجات و رستگاري را به ارمغان مي آورد. او علاوه بر اين که ماي? اميد زندگان است، ماي? تسلي مردگان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی دوران باستان Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی دوران باستان