پایان نامه با واژگان کلیدی آداب و رسوم، عشق و محبت، هتک حرمت

دانلود پایان نامه ارشد

در جاي مناسب خود، مخفي مي کردند “وگرنه شکارچيان وحشي، آن ها را با خود مي بردند.”503 504
تخطّي از تابو، واکنش خودکارِ قدرت را به دنبال داشت نه مجازات؛ زماني که قدرت، بي مقدمه و به طور خودانگيخته، به کسي حمله مي کرد تحميل هر گونه تنبيه و کيفر، کاملا غيرضروري بود. براي نمونه، عزّه505 با منتهاي حسن نيت، مي خواست تابوت عهد را نگه دارد؛ اما دست زدن به شيء مقدس، مرگ را در پي داشت.506 اما تحکّم و خودسري الوهي (چه رسد به عدالت الهي) نبود که او را به زمين زد و از پا انداخت بلکه خشمِ صرفا پوياي خداوند507 بود که چنين مي کرد.508 حتي در اينجا اطلاعات جنبي خنده دار و آموزنده اي نيز وجود دارد: در ايالت تورينجيا509، در “يکشنب? طلايي (يکشنب? تثليث)”510، کار کردن به هر شکلي که باشد با سختگيري تمام، ممنوع بود؛ و بچّه اي که با وجود اين مطلب، در روز مقدس، دکمه اي روي شلوارش دوخته بود، با دشواري تمام مي توانست از طريق قرباني کردن لباس مورد نظر و رهاکردن آن در آب، خود را از مرگ بواسط? صاعقه اي که روز بعد زده مي شد و اله? انتقام نمسيس511، بي درنگ آن را صورت مي داد، نجات دهد.512 البته از ديدگاه ما، صرفا بچّه گناه کار بوده نه شلوارش! اما قدرت، راجع به گناه کار و بي گناه سوال نمي کند؛ عکس العملِ قدرت دقيقا همانند جريان برق است که هر کس را که به سيم برق دست بزند به سختي تکان مي دهد. در سليبيز مرکزي، مرگ، کيفر زناي با محارم است اما نه به عنوان مجازات بلکه صرفا به عنوان ابزاري براي محدود کردن پيامدهاي منفي هتک حرمت به گناه کاران؛ اينکه گناه کاران بايد بميرند امري عادي به حساب مي آمد.513 مرگ از طريق افکنده شدن از صخر? ساکسوم تارپيوم514 که رومي ها بر خيانت کاران و وطن فروشان تحميل مي کردند نيز مجازات نبود بلکه واکنشِ قدرت بود؛ افسران تريبوني پلبيس515 که مقدس و واجب الاحترام بودند يعني مهيب ترين قدرت را در اختيار داشتند، به صورت ماموران اعدام و جلادان ظاهر مي شوند. اين در حالي است که هر کس سقوط مي کرد اما در نتيج? آن، نمي مرد جان خود را نجات داده بود؛ “آنچه اهميت داشت بيشتر، پيشامد ارادي و عامدانه بود تا خود اعدام”.516
طبيعتا کارايي و تاثيرگذاري تابو، بدون هيچ قيد و شرطي، هر چه که باشد، مورد باور بود. يک مائوري ممکن بود از گرسنگي بميرد اما با استفاده از وسايل رئيس، آتش روشن نمي کرد517 و هويت ها518 وصف پسرک کوراني519 را شنيده بودند که مقداري گوشت ساريق520 دزديده بود و پيش از آن که تابوهاي غذايي اجازه دهند آن را خورده بود. بزرگتران قبيله، پسرک را متقاعد کردند که هرگز يک مرد نخواهد شد؛ پسرک تسليم شد و سه هفته بعد از دنيا رفت.521 نمونه هاي مشابه زيادي را مي توان به طور نامحدود يافت.

2.ما فاصل? ميان امر قدرتمند و امر بالنسبه فاقد قدرت را رابط? ميان امر قدسي522 و امر غير قدسي523 يا عرفي و سکولار توصيف مي کنيم. “امر قدسي”، چيزي است که در چارچوب حدومرزهايي قرار داده شده و امري استثنايي است (به لاتين sanctus)؛ قدرتمندبودنش، جايگاهي خاص برايش بوجود مي آورد. بنابراين، “مقدس” نه به معناي کاملا اخلاقي است و نه حتي (بدون قيد وشرط اضافي) به معناي مطلوب و ستودني. در مقابل، تقّدس و حتي ناپاکي يکسانند: در هر حال، امر قدرتمند، خطرناک است. افسر رومي تريبونوس پلبيس، که بدان اشاره شد، آن چنان مقدس524 بود که صرف ملاقات با او در خيابان، فرد را ناپاک مي ساخت.525 در ميان مائوري ها، تاپو هم به معناي “آلوده” است و هم به معناي “مقدس”؛ اما به هر حال، نوعي ممنوعيت را با خود به همراه دارد و از اين رو، حفظ فاصل? مناسب توسط انسان را توصيه مي کند. از اين جهت، کاملا نادرست است که تضاد ميان امر قدسي و عرفي را بسط يافته از تمايز ميان خطر تهديدآميز و آنچه خطرناک نيست بدانيم.526 قدرت، خصوصيت ممتاز خود را دارد که به صورت امري خطرناک و به زور، انسان ها را تحت تاثير قرار مي دهد. با اين حال، امرِ خطرناک، مقدس نيست بلکه امر قدسي، خطرناک است. سودربلوم به شيوه اي کاملا کلاسيک، تضاد ميان امر قدسي و غير قدسي را به صورت آنتي تز اصلي و حاکم در تمام اديان نشان داده و ثابت کرده که چگونه اين ديدگاه قديمي را مبني بر اينکه اعجاب و شگفتي527، آغاز فلسفه است مي توان با صحت بيشتري نسبت به دين به کار برد زيرا هر کس با قدرت مواجه مي شود آشکارا درمي يابد که در حضور يک خصوصيتي است که در تجرب? قبليِ خود، با آن آشنا نبود و نمي تواند از چيز ديگري پديد آيد بلکه صرفا بواسط? تعابير ديني مانند “مقدس” و “روحاني و اسرارآميز”528 مي توان آن را معرفي و نام گذاري کرد.529 تمام اين تعابير، پيوند مشترکي دارند از اين جهت که حاکي از نوعي اعتقاد راسخ به امري کاملا متفاوت و مطلقا متمايزند اما درعين حال، حکايت از مفهوم معيّني ندارند. نخستين حرکت و برانگيزشي که تمام اينها برمي انگيزند، دوري و اجتناب و نيز در عين حال، جستجوست: انسان بايد از قدرت دوري کند اما بايد در جستجوي آن نيز باشد. در اينجا ديگر “چرا” يا “از چه رو”يي نمي تواند وجود داشته باشد ؛ و سودربلوم بي ترديد درست مي گويد زماني که در اين ارتباط، راز و ابهام530 را جوهر تمام اديان معرفي مي کند.531 قبلا اطمينان ذهنيِ عميقي نسبت به اين بُعد وجود داشت حتي زماني که از هيچ خدايي استمداد نمي شد چرا که “خدا” بعدها وارد دين شد.

3.قدرت در نفس انسان، حسّ عميقي از هيبت را برمي انگيزد که خود را هم به صورت ترس و هم جذب شدن آشکار مي سازد. هيچ ديني بدون ترس و وحشت وجود ندارد اما به همين ميزان، هيچ ديني بدون عشق و محبت ( يا با اندکي تفاوت، جذب شدن که متناظر با سطح اخلاقي غالب است) وجود ندارد. مارت براي ساده ترين و ابتدايي ترين شکل احساس مذهبي، واژ? مناسب هيبت532 و اتو533 تعبير Scheu را پيشنهاد داده است که تا اندازه اي جامعيتِ کمتري دارد؛ آيدوس534 در زبان يوناني نيز مناسب ترين واژه است.535 تعبيري که انتخاب مي شود بايد تعبيري کلي باشد چراکه مساله، ايجاد رويکردي است که کلّ شخصيت را با تمام سطوحش و با تمام فرق هاي جزئي بيشمارش در بربگيرد. لرزش بدن، وحشت خيالي و روح مانند، ترس، هراس ناگهاني، احترام، فروتني، ستايش، نگراني عميق و اشتياق، هم? اينها در يک کلام، در چارچوب هيبتي قرار مي گيرند که در محضر قدرت، تجربه مي شوند. از آنجا که اين رويکرد ها دو گرايش اصلي را نشان مي دهند (يکي دور از قدرت و ديگري به سمت آن)، ما از طبيعت دوجنبه اي هيبت سخن مي گوييم.
البته تابو به معناي نوعي ممنوعيت است و قدرت، خود را، پيش از هر چيز، همواره به مثاب? چيزي که بايد از آن اجتناب کرد آشکار مي سازد. در همه جا، ممنوعيت، خود را پيش از امر و فرمان اعلام مي کند؛ اما فرويد، استادانه نشان داده که چگونه ممنوعيت، همواره مستلزم امر و فرمان است. 536 آگاهي کامل انسان، تنها نسبت به ممنوعيت است در حالي که فرمان معمولا ناشناخته مي ماند. آنچه از آن متنفريم بدان عشق مي ورزيم و آن چه حقيقتا بدان عشق مي ورزيم مي توانيم همزمان از آن متنفر باشيم. به گفت? اسکار وايلد537، “چرا که هر انساني چيزي را که عاشق آن است مي کشد”. اين گفته، چيزي بسيار فراتر از يک عبارت درخشان است. برخورد ما در محضر چيزي متفاوت که ما آن را “به کلي ديگر” درمي يابيم، همواره دووجهي است. عشق را مي توان تلاش براي به زور وارد کردن خود به جاي ديگري و نفرت را ترس از عشق توصيف کرد.
اما امر قدسي، صرف نظر از اينکه حسّ نفرت و ترس يا عشق و احترام را ساطع کند، همواره انسان را با نوعي تکليف مطلق مواجه مي سازد. از اين رو، تابو، قديمي ترين شکل امر مطلق538 توصيف شده است که توصيفي غيرموجّه نيست.539 البته نبايد در اين ارتباط، استدلال کانت را به ياد آوريم. با اين حال، خصوصيت مشترک تابو و امر مطلق، نامعقولي تام و نيز مطلق بودن است. “تو بايد” – اينکه شخص چه بايد بکند مساله اي ثانوي است؛ اين که چرا بايد فرد اين کار را بکند اصلا مساله نيست. انسان در مواجهه با قدرت که آن را به مثاب? امري با ماهيتِ کاملا متضاد تجربه مي کند، خواست مطلق آن را درک مي کند. نوعي هجوم در زندگي او رخ مي دهد و او به دو سمت کشيده مي شود: وحشت بر او مستولي مي شود و با اين حال، او وحشت خود را دوست دارد.

4.هيبت پس از اينکه خود را تثبيت کرد، به مراعات540 بسط مي يابد؛ ردّ اين پيشرفت را مي توان در مفهومِ روميِ رليجيو541 يافت که در اصل معنايي جز تابو نداشت. در توصيف يک مکان هراس انگيز در [اثر] ويرجيل542، هيبت اوليه همچنان سوسو مي زند: بيش? مقدس کاپيتول543، “هيبت مخوفي”544 دارد.545 اما لرز? باستاني نيز در آداب و رسوم وجود دارد: مرگِ ناگهاني، نوعي نشان? قدرت546 است که به تعبير ما، “انسان ها را ناپاک مي کند”547.548 از اين رو، ترجيح مي دادند تکرار آييني انتخابات کنسولي را تحمل کنند تا اينکه اجازه دهند تابو به فشار خود بر سر مردم ادامه دهد.549 يک بيماري نيز اين گونه دفع مي شود: hanc religionem evoco educo excanto de istis membris. . .550: “من صدا مي زنم، خارج مي کنم، فرياد مي زنم، اين آلودگي را از اين اعضا و جوارح”. بر اين اساس، مي توان تعريفي را که ماسوريوس سابينوس551 ارائه کرده فهميد: “رليجيوسوم”552 چيزي است که به سبب نوعي ويژگي مقدس، از ما برطرف و خارج مي شود”.553 اين دقيقا همان امرِ قدسي است؛ و توجه دايمي به آن، عنصر اصلي در رابط? ميان انسان و تمام امور غير عادي است. به احتمال قوي، اين واژه از [ريش?] relegere به معناي ملاحظه و توجه کردن مشتق شده است؛ بر همين اساس، homo religiosus نقط? مقابل homo negligens است.554
اينک مي توان دريافت که از چه جهت است که در دراز مدت، هيبت بايد به مراعات محض و وحشت شديد به ظاهرپرستي555 صرف تبديل شود. نتيجه گيري هاي فرويد در اين خصوص، کاملا موجّهند: ممنوعيت هاي ابتدايي و باستاني، “مانند بيماري ارثي، [به انسان هاي بعدي] به ارث مي رسند”.556 با اين حال، فرويد فراموش کرده که صرف نظر از اينکه رفتار ديني و عملي انسان، به چه ميزان تحت تاثير تابوهاي انتقال پذير است باز هم در وهل? اول، هيبت عميق و نيروي “مهيب”557 بايد وجود داشته باشد. بر اين اساس، مراعات، صرفا هيبت بي حس است که، در هر لحظه، قابل احياست. حتي در “رسوم باستانيِ” مردم کشور خود ما، در [قانون] عادت558 در اندونزي و در تشريفاتِ دربارها و دانشگاه ها، هم چنان نوعي هيبت ناشي از برخورد با قدرت وجود دارد. در دربار فيليپ چهارم559، پادشاه اسپانيا، که در سال 1665م از دنيا رفت، يکي از مقامات که ملکه را از رکاب اسب عنان گسيخته اش رها کرد، به ناچار تبعيد شد؛ در اين پيشامد، آشکار است که چگونه تابوي دست زدن، وارد تشريفات و آداب دربار شده بود.
حتي زماني که هيبتِ زنده از دست رفته، مراعات همچنان در خدمت اهداف بسيار عملي است. براي مثال، در اندونزي و پلينزيا، تابو ابزاري است براي تاکيد بر حقّ مسلم تملک يک قطعه زمين؛ نوعي نشانه، حاکي از ممنوعيت دستبردزدن يا شکست حريم آن است.560 با اين حال، اگر چنين نتيجه بگيريم که تابو، به سبب اين ملاحظاتِ صرفا سودگرايانه به وجود آمده يا حتي افراد برجست? روي زمين براي سود و منفعت خود، تابو را جعل و اختراع کرده اند کاملا اشتباه کرده ايم. اغلب تابو مي تواند، بدون ترديد، يک عمل عادي و روزمر? صرف باشد اما هيبت شديد، همواره پيش فرض تابوست. شباهت “نشانه”561، با آگهي هاي هشداردهند? ما آن قدر نزديک است که به آساني با آن ها اشتباه مي شود؛ اما مجازاتي که پليس آن را به آن تهديد مي کند مورد غفلت واقع مي شود گرچه بي ترديد، به دلخواه خود ظاهر خواهد شد: در جزير? آمبونيا562 متخلف را با جذام کيفر مي دهند؛ و علاوه بر اين، ممنوعيت في نفسه مبناي عقلاني ندارد؛ در همين جزيره، طرح کلي عضو جنسي زن (يعني چيزي که به طور خاص ” نيرومند” است ) جاي اخطارنامه را مي گيرد.563 “مالکيت”564 در معناي اولي? خود، چيزي کاملا متفاوت با چيزي است که با ماست. مالکيت، رابطه اي “اسرارآميز”565 بين

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی ورزشکاران Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی نقش برجسته