پایان نامه با واژگان کلیدی آداب و رسوم، دوره ایلخانی، فناناپذیری، جهان اسلام

دانلود پایان نامه ارشد

آفریده و جنبههای جلال و جمال الهی را در معرض دیدگان قرار دادهاند (مجذوب، 1374: 26).
بدیهی است که نسبت مقدار استفاده از رنگها در دورههای مختلف تاریخی و نیز مناطق گوناگون یکسان نبوده است. تا قرن هفتم هجری، انواع آبی تا سرمهای، بیشترین رنگی هستند که بعد از طلایی و گاهی برابر آن در تذهیب به کار گرفته میشوند. علاوهبر طلایی و آبی، قرمز، قهوهای آجری و سبز رنگهای دیگری هستند که در تذهیب قرآنها دیده میشوند و نسبت به طلایی و آبی، سطح بسیار کمتری را در صفحه به خود اختصاص میدهند (افشار مهاجر، 1380: 18).
معمولا تا سده هفتم تذهیبها از رنگآمیزی ساده و در عین حال غنی، به رنگ طلایی پخته- مایل به قرمز- برخوردار بودند و در جزئیات نقوش، بیشتر از رنگهای آبی، سیاه، قرمز و سفید استفاده میشد. در تذهیب دوره مغول اکثرا رنگهای طلایی، آبی، قرمز و سبز یشمی به کار گرفته میشد، همچنین رنگ آبی نسبت به رنگهای دیگر غلبه داشت، به گونهای که آن را در مرکزیت قرار داده و رنگهای دیگر را دور آن به کار میبردند. در اواخر سده هشتم رنگ آبی را بهتر درست کردند و در سده نهم نوع مرغوبی از آن به کار میرفت. رنگ طلا را نیـز با رنگهای سبز و قهوهای میآمیختند یا روی آنها میپاشیدند که اصظلاحا آن را افشانکاری میگویند. این ذرات به زحمت دیده میشدند، اما ارزش اثر را بالا میبردند. گاهی نیز رنگ طلایی تیره که قدیمیتر بود، به کار میرفت. گاهی نام عنوان کتب و سرفصلها را به قلم زر مینوشتند؛ در قرآن نقطههای حروف را با رنگ قرمز، سبز، زعفران یا آب طلا مشخص میکردند (زارعی مهرورز، 1373: 132).
کاتبان مسلمان در آغاز برای نوشتن از مرکب قهوهای تیره استفاده مینمودند و برای اِعراب، نقطه، علائم، سرسورهها و کلمات خاص مانند کلمه جلاله از مرکبهای طلایی، سفیدآب، لاجورد و شنگرف همراه با قلمگیری روی زمینههای رنگی یا ساده بهره میگرفتند. از سده ششم و هفتم هجری به بعد کمکم رنگها متنوعتر میشود و علاوهبر رنگهای مزبور، از رنگهای زرد روشن، زرد اخرایی، زرد زرنیخی، زعفرانی، ارغوانی، سبز، لاکی، صورتی و سرنج نیز استفاده میشد که در میان آنها همیشه ترکیب لاجورد و طلا جزء ثابتترین و اصلیترین رنگها در خوشنویسی، تذهیب و نقاشی بود. در حقیقت سدههای هفتم و هشتم (دوره ایلخانی) سرمشق رنگآمیزی در تاریخ تذهیب میباشد (کاظمی، 1385: 54).
رنگهایی که در اینجا به کار گرفته میشدند ساخته و پرداخته ذهنیات مطلق هنرمند بودهاند. همچنین باز هم برای تأکید هر چه بیشتر در بریدن از جهان مادی و پیوستن به جهانی معنوی نه تنها رنگهای انتخاب شده را کاملا دور از رنگهائی که نمایانـگر طبیعت هستند؛ به کار میگرفتند، بلکه معـانی رنگها را نیز به کمک میطلبیدند. در این راه نه تنها از رنگهای متضاد که سلب آرامش مینماید دوری جستند بلکه استفاده از سه رنگ، گاهی دو رنگ و حتی تک رنگ را ترجیح میدادند. بنابراین یکی دیگر از ابتکارات هنرمندان اسلامی که اهمیت زیادی دارد؛ محدودیت رنگ در آثار هنرهای تجسمی میباشد. برای نیل به یک چنین هدفی، از به کار بردن رنگهای متعدد در کنار هم بهخصوص از الوان رنگارنگ پرهیز نموده و استفاده از چند رنگ محدود را مورد توجه قرار دادهاند (کاشفی، 1364: 29).
یوهانس ایتن در بخش تئوری اکسپرسیون رنگ، زرد را نورافشانترین رنگها و رنگ زرد طلایی را رفیعترین ارتقاء ماده به ضرب نیروی نور معرفی مینمایند. او چنین ادامه میدهد که در آثار پیشینیان رنگ طلا در نقاشی بسیار به کار میرفته و مفهوم آن مادهای فروزان و نورافشان است. هاله زرین مقدسین نشانه تجلی آنهاست و نیل به این حالت به مفهوم استغراق در نور بوده و چیزی جز طلا نمیتوانست سمبول چنین نوری باشد. رنگ قرمز رنگی گرم و دارای نیروئی آتشین میباشد. رنگ آبی درون ما را به امواج ایمان به مسافت بیانتهای روح سوق میدهد، رنگ آبی برای ایرانیان به مفهوم ایمان و برای چینیها سمبول فناناپذیری میباشد.
وقتی که نور به زمین میرسد آب و هوا عناصر خود را رها میکنند و ذات وجود سبزی را بیرون میدهد، باروری، ارضاء، آرامش و امید ارزشهای مفهومی رنگ سبز یعنی تداخل دانش و ایمان میباشند.
بنابراین رنگهای آبی و سفید القاءکننده پاکی صفای باطن، رنگ قرمز تداعیکننده خون و آتش، رنگ زرد نشاطانگیز، رنگ سبز سمبول اسلام و رنگ بنفش که تداعیکننده مرگ و آرامش هستند (کاشفی، 1364: 33).

2-11-1- طلایی
يكي از عناصري كه هنرمند آن را لايق هم‌نشيني با كلام وحي ميدانست طلا بود. زيرا طلا رنگ نيست، بلكه تلألوئي درخور كلام نوراني وحي است. بنابراين قرآنها را در قرون اوليه با طلا میآراستند و هنر تذهيب نیز نام خود را از آن وديعه گرفته است. طلایی، مبین نور و نور جلوه بصری غالب مفاهیم مثبت معنوی میباشد. (افشار مهاجر، 1380: 18).
به گفته لینگز: “طلایی نماد اشراق آگاهیبخش الهی است و در میان رنگهای تذهیب نخستین منزلت را دارد و آبي در مرتبه دوم است. اهميت اين دو رنگ را مي‌توان از اين واقعيت دريافت كه مي‌بينيم هر رنگ ديگري كه به ‌اين رنگ‌ها افزوده شده، همواره (نسبت به طلا و آبي) مقامي فرعي داشته است. بهعلاوه تقريبا در همه سبك‌ها و دوره‌ها مي‌توان مصحفي پيدا كرد كه تذهيب‌هاي آن منحصرا از رنگ‌هاي آبي و طلا تشكيل گردیده است” (لینگز، 1377: 78).

2-11-2- آبي
پس از طلایی، آبی مهمترین رنگ در تذهیب است که با تداعی مفهوم لایتناهی بودن، نماد مناسبی برای رحمت بیانتهای حق تعالی میباشد و تضاد مطبوع و چشمنوازی با طلایی دارد. طلا رنگ گرمی نیست ولی عمق و ژرفای آبی را تعدیل میکند و با هم مجموعه سردی را به وجود میآورند که در ایجاد حالت قداست به خوبی مؤثر واقع میشود.
رنگ آبی مورد استفاده در تذهیب، بیشتر آبی لاجوردی و گاهی آبی فیروزهای یا آبی زنگاری و مایل به سبز است و در ایجاد آرامش، متانت و سادگی در فضای شکلی که آرمان هنر ایرانی میباشد، نقش بسیار مؤثری دارد (افشارمهاجر،1380: 18).
رنگ آبی نیز بعد از نیمه سده چهارم، بهتدریج در سرزمینهای شرقی جهان اسلام بر رنگهای سبز و سرخ برتری یافت و همتراز طلایی شد و در سرزمینهای غرب قلمرو اسلامی نیز در مرتبه دوم، پس از طلایی ماند. آبی رنگ آسمان است که بسان رحمت لایتناهی الهی همه چیز را فرا گرفته و نیز رنگ دریاست که تالی آسمان است؛ پس با اسم «رحمان» و «محیط» تناسب دارد.
آبی ماورائی و القاءکننده ابدیتی آرام و فوق انسانی است. اگر آبي نماد بي‌كرانگي است؛ طلا نیز، همچون خورشيد نماد روح است و لذا بذاته در وراي همه عالم صور قرار مي‌گيرد. طلا ماهيتاً از صورت مي‌گريزد تا حدي كه خطاطي كه با طلا مي‌نويسد، ناچار دور حروف را مشكي مي‌كند تا به شكل ‌آنها جلوه دهد، پس آبي در كنار طلا به معناي رحمتي است كه ميل به ظاهر كردن خود دارد. آبي و طلا آن قدر تضاد دارند كه يكديگر را به شدت تقويت مي‌كنند و از آنجا که سبب تعادل ترکیببندی میگردند، در قرآنها کاربرد بیشتری داشته است (لينگز، 1377: 77 و 78). سردی رنگ آبی و طلایی همانگونه که در محرابها حضور قلب مؤمن را برهم نمیزند، در تذهیبهای قرآنی نیز او را به تلاوت آیهها و تأمل در آرایهها دعوت میکند (اتینگهاوزن، 1378: 195).

2-11-3- سبز
در فرهنگ اسلامي سمبوليسم سبز متضمن عالي‌ترين معاني عرفاني است. رنگ سبز سمبل جاودانگي و نيكويي است كه صورتش از عالم طبيعت و محسوس اخذ شده، اما معنايش از عالم معاني و نامحسوس است (مددپور، 1384: 447).
سبز رنگ رحمت ظاهره است و از اختلاط رنگ رحمت خفيه «آبي» با رنگ نور «زرد، رنگ ظهور» به دست مي‌آيد و متن قرآن خود در مقام سبز «رحمت ظاهره» است (لينگز، 1377: 77).

2-11-4- قرمز
رنگ سرخ؛ رنگ خون، شهادت و خود را از دنيا كندن است. از گذشته چونان سمبلي براي تجديد حيات در كار آمده و در عين حال خشم، غضب، جنگ و جهاد نيز با زبان خون ظاهر شده است. شياطين و ديوسيرتان در لباسي قرمز رنگ در نظر آمده‌اند. عليرغم اين تلقي ثانوي رنگ سرخ از حيث زيبايي گاه سرآمد رنگ‌ها محسوب میگردد، چنان‌كه در زبان روسي مفاهيم سرخ و زيبا بسيار به هم نزديكند. بدينسان نوعي سمبوليسم دوگانه از رنگ سرخ القاء شده است (مددپور، 1384: 448).

2-11-5- سفيد
رنگ سفید، رنگی که در قلمرو رنگها، نماد بیرنگی است. همواره در هر رنگی وجود دارد و بالاتر از هر رنگ خاص و متمایزی قرار میگیرد (نصر، 1386: 10). این رنگ در ميان ديگر رنگ‌ها برتر مي‌نمايد و نشان از پاكي دل انسان دارد (عطروش، 1385: 465).

2-11-6- سياه
نور سياه به گفته عين‌القضات در تمهيدات نور ابليس است و نسبت با نور الهي ظلمت خوانند و در مقايسه چون مهتاب است در برابر آفتاب. نجم‌الدين كبري نیز «نور سياه ظلمت را از عالم قهر خداوندي و مظهر صفات جلال حق» مي‌داند. نور سياه از نهايت قرب به حق براي آدمي ظاهر مي‌شود (مددپور، 1384: 450).
رنگ سياه در عرف عام با تيرگي و پريشاني روزگار و فلاكت و بدبختي قرين است. اما حضور آن در آداب و رسوم مختلف حكايت از معني دوگانه آن مي‌كند. لباس برخي روحانيان مسلمان و مسيحي و لباس تيره كاهنان بابلي كه قبايي به شكل ماهي سياه بود از معناي مثبت آن حكايت مي‌كند. در محافل اشرافي قديم رنگ سياه رنگ رسمي لباس‌ها بوده است. پوشش سياه در عروسي، عزا و عَلم‌ها صرفاً به معني مرگ نيست، بلكه معني تجديد حيات دنيوي و اخروي و مظهر انقلاب روحي انسان‌هاست كه در حال محو حاصل مي‌شود. روي سياه حاجي فيروز نيز نشانه و نمودار تجديد حيات طبيعت بوده است (عطروش، 1385: 51).
در ادبيات و عرفان اسلامي رنگ سياه نشانه تعالي است. چنانكه آب حيات در ظلمات به دست مي‌آيد و مقام شب قدر نشانه تعالي شب از روز است. رنگ سياه بيشتر براي استتار و يا نحوي رجوع به جلال الهي در رمـزهاي صوفيانه مطرح بود. پس رنگ و نور سياه مظهر حالي از احوالات است كه در مرتبه مواجهه با جلال الهي دست مي‌دهد (عطروش، 1385: 452).

2-12- اصطلاحات و آرایههای به کار رفته در تذهیب
در هنر تذهیب اصطلاحات فنی خاصی به کار میرود که از مهمترین این اصطلاحات میتوان به مواردی نظیر اسلیمی، ختایی، چندپر، غنچه، انواع برگها، گره، تحریر، سرلوح، حاشیه، ترنج، سرترنج، جدول، کمند، لچکی، نشان، دندانموشی، شرفه، شمسه، کتیبه، افشان، تشعیر، ترصیع و … اشاره کرد. توضیح کامل آنها در پژوهش حاضر لازم نمیباشد و در اینجا فقط به ذکر برخی اکتفا میشود.
ترصیع: به معنای گوهر نشاندن است و در تذهیب، با نشاندن جواهر (طلا، شنگرف، لاجورد و زنگار). در جای گل و بوته، صفحههای تذهیب را به زیباترین شکل آذین میکنند. به صفحهای که به صورت ترصیع تذهیب شده است مرصع گویند. پرکار بودن این طرحها چنین مینمایاند که صفحه جواهرنشان شده است و این امر بر زیبایی طرحها میافزاید (مجرد تاکستانی، 1372: 27).
قوس حلزونی: حرکتی دورانی از درون به برون است که از آن بهعنوان نشانه و نماد استفاده میشود. گردش ستارگان و حرکت کهکشانها در یک خط دورانی، به حرکت حلزونی شباهت دارد. در واقع حرکت حلزونی، پیشرفت انسان را برای رسیدن به یک هدف پایدار -تعالی- نشان میدهد. تائو تچینگ میگوید: «دسترسی به دوردستها پیشرفت است و پیشرفت زیاد، بازگشت به خود است» و قوس حلزونی بیانگر ابدیت است؛ زیرا تا بینهایت ادامه دارد. اما از آنجا که انسان توان دسترسی به بینهایت را ندارد، بینهایت را نهایت میبخشد، تا به نظر خود به آن دست یابد.
در واقع این قوس در فرهنگها و عصرهای مختلف نماد پیشرفت روح و از درون به برون رفتن انسان برای آگاهی یافتن بیشتر و به لایتناهی رسیدن است. در دورههای ماقبل تاریخ اقوام مختلف قوس حلزونی را بهعنوان نمادهای مذهبی به کار میبردند و از آن برای آذین کردن ظرفها استفاده میکردند. در دورههای بعد از تاریخ، این قوس شکل کاملتری یافت و در شیوههای تزئینی مردم وارد شد.
در ایران دوران اشـکانی و ساسانی، این قوسها کاملتر شده و به شکل شاخه درختی مانند مو، در کناره ظرفها به کار برده میشدند. پس از نفوذ اسلام در ایران، این هنر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی هنر اسلامی، دوره اسلامی، دوره ساسانی، نمادپردازی Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی رحمت الهی، کتاب مقدس، ایران اسلامی، دوران اسلامی