پایان نامه با واژگان کلیدی پوزیتیویسم، کنش ارتباطی، عقلانیت ابزاری، عقلانیت ارتباط

دانلود پایان نامه ارشد

ترقی‌خواهانة قرون نوزدهم و بیستم را ناکارآمد میداند بر این باور است که چنین دستگاه فکری ، شکل جدیدی از برده‌داری به ‌صورت نازیسم و استالینیسم به‌ارمغان آورده‌اند. (قوام، 1384: 192)
در این پژوهش منظور از نظریات انتقادی همان برداشت دوم یعنی نظریات معروف به مکتب فرانکفورت یا نظریه تفسیری انتقادی میباشد و تلاش شده با تکیه بر آراء اندیشمندان این مکتب بویژه یورگن هابرماس و اندرو لینکلیتر به بررسی موضوع پرداخته شود .
شناخت و علایق انسانی
در نظر انتقادیون یکی از چالش های اصلی اثباتگرایان معطوف به شناخت عینی آنان از مسائل باز می گردد. هورکهایمر و آدورنو در کتاب دیالکتیک روشنگری20 (1947) با تامل در بحث شناخت در اندیشه پوزیتیویسم و نقد انواع برداشتهای مبتنی بر علم گرایی پوزیتیویسم استدلال می کنند که چنین شناختی یکی از دستاوردهای عصر روشنگری به شمار می رود که نتیجه نهایی آن به پیروزی عقل ابزاری ختم می شود . (آدورنو ، همان : 49) به عقیده هورکهایمر مساله اساسی در بررسی دیدگاه پوزیتویستها این مطلب است که شناخت عینی جامعه امکان پذیر است ؛ درحالی که تفسیرها از ترجیحات اخلاقی در این دیدگاه ذهنی و دلبخواهی است .(همان)
خلاصه اینکه به گفته “باتامور” پوزیتیویسم در نظر فرانکفورت ، رویکرد نامناسب و گمراه کنندهای دارد که به دریافت یا درک نادرستی از حیات اجتمـاعی نایـل می گردد. چراکه اثبـاتگرایـی کنشگران را نادیده میگیرد و جهان را تنها به عنوان پدیـدهای مسـلم و ملمـوس در عرصـه تجربـه در نظـر دارد (باتومور ، همان : 16-11).
در همین رابطه هورکهایمر در سه محور اصلی به نقد پوزیتیویسم به عنوان نظریه شناخت یا فلسفه علم به ویژه در پیوند با علوم اجتماعی می پردازد: الف-پوزیتیویسم با افراد فعال انسانی به مثابه امور واقع و موضوعات صرف در چارچوب یک طرح جبرگرایی مکانیکی برخورد می کند.ب- پوزیتیویسم تنها جهان را به عنوان پدیده ای مسلم و ملموس در عرصه تجربی در نظر می گیرد و هیچ گونه تمایزی میان ذات و عرض قائل نیست.ج-پوزیتیویسم بین امور واقع و ارزش تمایز مطلقی برقرار می کند و از این رو دانش را از علایق انسانی منفک می کند (همان : 18).
لذا با چنین برداشتی هورکهایمر بیان می دارد که اثبات گرایی انسان ها را با قدرت به سمت این نوع از شناخت و کاربرد دانش برای تنظیم روابط اجتماعی در جهت حداکثر رساندن بهره وری و اقتصاد به پیش برده است .( 38-42 : ( Linklater ,2007
در همین راستا هابرماس نیز در کتاب شناخت و علایق انسانی21 ، ضمن نقد دیدگاه «جدایی ارزش-واقعیت» و بی‌‌ارتباطی واقعیت یا امری بیرون از تمام ارزش‌‌ها، پیش‌‌داوری‌‌ها و علایق انسانی ، تلاش میکند تا نگاه جدیدی درباره شناخت ارائه نماید و به همین منظور با ایجاد پیوند میان شناخت با منافع و علایق انسانی نوع بشر ، بستر جدیدی برای طرح مبانی مستحکم در عرصه ارتباطات انسانی فراهم میآورد.
در گام نخست وی با چالش کشیدن تفکیک پوزیتیویستی بین واقعیات و تصمیمات (انتخاب های ارزشی) این نظریه را ناکامل دانسته و این نوع شناخت (مبتنی بر اینکه در پدیده های اجتماعی از یک سو قواعد تجربی وجود دارد که می توانند به صورت قانون در آیند ولی در سوی دیگر امور مربوط به رفتارهای انسانی (بویژه هنجارهای اجتماعی) قرار میگیرند) را مورد تامل قرار میدهد . به عقیده هابرماس تبعات این دوگانگی موجب می شود که شناخت مجاز منحصر به علوم تجربی باشد . در حالیکه مسائل مهم دیگری مانند قضاوت پیرامون هنجارهای اجتماعی خارج از علم میماند .( باتامور، همان : 49)
بر همین منوال هابرماس سه نوع شناخت متمایز از هم را که هر یک به نوعی علایق شناخت ساز می باشند را معرفی می کند. به باور او علم مدرن تنها یكی از اشكال شناخت است كه از توجه به علائق فنی كه مربوط به كنترل است ناشی می گردد. ولی در كل سه دسته علائق شناختی وجود دارد كه به سه نوع شناخت متفاوت منتهی می گردد:
علایق فنی22 که به علوم تجربی (اثبات گرایانه) شکل می دهد و ریشه در نیازهای مادی و کار که قلمرو علوم تجربی تحلیلی را می سازند داشته و با علایق فنّی (کار) پیوند دارند و الگوی علوم طبیعی بر آن ها حاکم است و دغدغه اصلی آن كنترل است.
علایق عملی23 (تفاهمی- ارتباطی24) که به درک تفاهمی بین افراد و در میان یا بین گروه های اجتماعی مربوط است و به دانش تاویلی منتهی می شود و ریشه در قلمرو شناخت تاریخی- هرمونتیکی دارد و دغدغه اصلی آن فهم است.
علایق رهایی بخش25 که بنیان شناخت انتقادی را شکل می دهد و ریشه در کنش ها و گفتارهای تحریف شده دارد که بر اثر اعمال قدرت، که قلمرو شناخت خود اندیشانه یا انتقادی را تشکیل می دهند و دغدغه اصلی آن ایجاد دگرگونی و نیل به رهایی است
هابرماس با بررسی علائق و شناختهای سه گانه بالا هیچ یک از آن شناختها را رد نمی کند بلکه با ایجاد تمایلات انحصارطلبانه پوزیتیویستی که از طریق شناخت اول بر كل شناخت انسانی بوجود میآید مخالفت دارد.
نکته حائز اهمیت دیگر آنکه اثباتگرایی ذاتاً محافظهکار است و توان رویارویی با نظم موجود را ندارد(ریتزر، همان : 201( در واقع پوزیتیویسم با پرداختن یا توجه صرف به آنچه وجود دارد ، نظم اجتماعی موجود را تأیید میکند و بر آن صحه میگذارد و در نتیجه مانع هرگونه تغییر زیربنایی می گردد و نهایتاً به بیتفاوتی سیاسی میانجامد .(همان)
با این فرض فرانکفورتیها اعتقاد دارند کـه علـم یـا تئـوری بایـد در پیونـد بـا علایـق طبقـاتی سرکوبشده جامعه باشد و همچنین تئوری تنها نقش توصیفگر وضعیت موجود را برعهده ندارد بلکه به تغییر وضعیت نیز میپردازد. توضیح بیشتر اینکه در نگرش های “پوزیتیویستی” گفته می شود یک نظریـه وجـود دارد که ساخته شده است ، سپس این سئوال مطرح می گردد که آیا این نظریه قابل انطباق بـا دنیـای واقعی هست و یا خیر؟ اگر پاسخ به این سئوال منفی باشد نظریـه رد می شود و در صـورت پاسـخ مثبت به عنوان نظریه علمی قابل پذیرش خواهد بود. در این رویکـرد نقـد متوجـه نظریـه اسـت. در حالی که “نظریه انتقادی” اعتقاد دارد که همیشه نقـد متوجـه نظریـه نیسـت و در صـورتی کـه یـک تئوری ساخته شده با عالم خارج مطابقت نداشت، وضعیت موجود میتواند به نفع تئوری تغییر کنـد. بـه عبارت دیگر نقد متوجه عالم خارج است نه نظریه.(ابراهیمی، 86 ، :77 )
به ویژه آنکه نظریه و نظریه پردازی در مکتب انتقادی یک فرایند بیناذهنی زبانی است که مستلزم وجود اجتماعی از محققان است. اگرچه هدف ازاین گفتمان نظری رسیدن به “عباراتی صادق” است اما معیار ارزیابی این دعاوی صدق هنجارهای بیناذهنیاند که اجتماع آزادی از محققان آن ها را پذیرفته اند .(دهقانی فیروزآبادی ، جزوه درسی) بنابراین هابرماس نظریه تناظری صدق26 یعنی بنیان فلسفه علم اثبات گرایانه مدرن را رد میکند و در عین حال باتوسل به آنچه میتوان آن را نوعی فهم مبتنی براجماع از عینیت وصدق تلقی کرد از نسبی گرایی نیز اجتناب میکند. در”نظریه صدق مبتنی بر اجماع عقلانی “هابرماس چیزی حقیقت است که با اجماع به عنوان حقیقت موردتوافق قرار می گیرد(البته باتاکید بر وجود وضعیت کلامی آرمانی) (احمدیان، همان: 9)
عقلانیت ارتباطی و عقلانیت ابزاری
هابرماس با این برداشت جامع از شناخت تلاش کرده تا ضمن بررسی و بازسازی نظریات اندیشمندانی مانند مارکس ، لوکاچ ، آدورنو ، هورکهایمر و نظریه عقلاني‌شدن وبر ، نظریه انتقادی خود را بر پایه جدیدی شکل داده و مفهوم خاصی از عقلانیت ارائه دهد که دامنه آن از عقل فردی و جمعی مدرن فراتر رفته و به “عقلانیت ارتباطی” تعبیر می شود .
در این نگرش نو ، مفهوم عقلانیت ارتباطی موضوعی بنیادی و مرکزی محسوب می شود که اساساً فرآیندی فرهنگی و مبتنی ‌بر پیشرفت اندیشه‌ها براساس منطق درونی خود آن هاست. (بشیریه ، همان : 223-222)
تمایزات عقل ابزاری و عقل ارتباطی
برای شناخت عقلانیت ارتباطی هابرماس میبایست آن را در مقایسه با عقلانیت ابزاری وبر بررسی نمود. بطوریکه تفسیر وبر در زمینه عقلانیت مقدمه ای برای درك مدرنيته از نگاه هابرماس به شمار می رود.
عقلانیت ابزاری مربوط به کنش های معقول و هدفداری است که به باور وبر “در قالب عقلانیت ویژه و منحصر به فرد اندیشه مغرب‌زمینی تبلور یافته و باعث ظهور و رشد نظام سرمایه‌داری گردیده است و ضمن بی‌توجهی به ارزش ها در صدد است تا ساده‌ترین و ارزان‌ترین راه را برای رسیدن به هدف انتخاب ‌کند و فقط می‌خواهد کارها به بهترین شکل (منظم با حسابگری دقیق و مدیریت علمی) انجام گیرد.” (عضدانلو ، 1386 : 427-426 ) به سخن دیگر مفهوم عقل ابـزاری، بـه معنـی اتخـاذ و انتخـاب کارآمدترین وسیله و روش برای رسیدن به هدف است و در نتیجه خردباوری در این دیدگاه به‌معنای رشد نیروهای تولید ، گسترش نظارت تکنولوژیک بر طبیعت و سرانجام گسترش شکل‌هایی از نظارت بر زندگی اجتماعی خواهد بود و در واقع این نوع عقلانیت موجب رشد نیروهای تولید و افزایش نظارت فنی بر زندگی در دنیای مدرن شده است.(همان)
در توضیح بیشتر باید افزود عقلاني شدن وبر، فرايند يك‌سويه‌اي را ترسیم می کند که به اعتقاد او “فرايندي افسون‌زدا يا توهم‌زدا از جهان گردیده است ، که با نگاهی عميق‌تر و دقيق‌تر، اگرچه اين پيشرفت و عقلانيت ، به رشد نيمه‌مستقل علوم و تكنولوژي تبديل شده ، اما عنان زندگی انسان ها را به دست گرفته و ما را به‌جاي رهنمون شدن به امكانات بيشتر، از مسيري عبور مي‌دهد كه يك راست به قفس آهنين سرمايه‌داري متأخر ختم مي‌شود.” (لسناف، همان : 19)
نتیجه آنکه در اندیشه وبر ، عقلانيت ابزاري در قالب عقلانيت بروكراتيك موجب از دست رفتن آزادي انسان مي‌شود و انسان را مقهور نيروي مقاومت‌ناپذير خويش مي‌سازد . به علاوه با غلبه عقلانیت ابزاری و تهي شدن عقلانيت از ارزش هاي اخلاقي ـ مذهبي ، فعاليت‌هاي اقتصادي صرفاً در جهت خواسته‌هاي دنيايي سوق داده شده و به از دست رفتن باورها و آرمان هاي بزرگي که به زندگي انسان هدف و معنا مي‌بخشند ، منجر خواهد ‌شد . بدین ترتیب فقدان آزادي و فقدان معنا دو پيامد منفي گسترش عقلانيت ابزاري است كه از نگاه وبر، انسان مدرن را اسير و گرفتار سرمايه‌داري نموده است.(همان)
اما هابرماس ضمن قبول اهمیت عقلانیت وبری در جهت درک مدرنیته تلاش می کند تا با تبیین نواقص آن ، انسان مدرن را از این وضعیت رهایی بخشد. لذا هابرماس در مواجهه با منظومه فکری وبر که طی آن کنش معقول و هدفدار یعنی کار را بارزترین و فراگیرترین پدیده بشری فرض شده و فعالیت انسان را به کار محض تنزل میدهد ، در پی آن است تا موضوع کنش ارتباطی یا عمل تفاهمی را مطرح نماید و اظهار میدارد که نوعی از فعالیت انسانی وجود دارد که اساساً از کار ابزاری متمایز می باشد.
این فعالیت همان فعالیتی است که از طریق آن انسان ها تلاش می‌کنند تا با یکدیگر تماس برقرار کرده و همکاری کنند و هابرماس از آن تحت عنوان کنش ارتباطی یاد می‌کند.( ریتزر، همان : 212) به سخن دیگر وی میان عقلانیت کنش هدفدار (عقلانیت ابزاری) و عقلانیت کنش ارتباطی (عقلانیت ارتباطی) تمایز قائل شده و عقلانیت کنش ارتباطی را راه‌حل مسأله عقلانیت کنش معقول و هدفدار قلمداد می‌کند. (هابرماس، همان :390 )
ویژگی بارز کنش ارتباطی آن است که برخلاف هدف كنش ابزاری که به دنبال دستيابي به يك هدف است ، ولی هدف كنش ارتباطي دستيابي به تفاهم ارتباطي است و ناظر به رابطه دوسویه‌ای است که در آن افراد کنشگر به هیچ‌وجه در فکر موفقیت شخصی خود نبوده بلکه کنشگران از یکدیگر توقع دارند که اغراض و افعال متفاوت‌شان را از طریق اجماعی که محصول ارتباط و مفاهمه است هماهنگ کنند و اساساً تلاش برای رسیدن به توافق و درک متقابل است و بنا به گفته هابرماس افراد در وهله اول به‌سوی موفقیت های فردی خود سمت‌گیری نکرده بلکه هدف‌های خود را تحت شرایطی دنبال می‌کنند که بتوانند نقشه‌های کنش خود را بر مبنای تعاریف مشترک از وضعیت هماهنگ کنند. (ریتزر، همان :213 )
برای این منظور هابرماس با ترسیم گستره ای فراگیر از عقلانیت بر این عقیده است که هم عقلانيت مثبت و هم

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی دیپلماسی فرهنگی، سیاست خارجی، روابط بین الملل، ملی گرایی Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی جهانی شدن، زیست جهان، حقوق بشر، عقلانی سازی