پایان نامه با واژگان کلیدی نقد تطبیقی، شعر عاشقانه، شفیعی کدکنی

دانلود پایان نامه ارشد

قبانی:
قبانی در طی پنجاه سال، پنجاه کتاب شعر و نثر از خود بر جای گذاشته است. عمده ترین مجموعه های شعر عاشقانه او عبارتند از:
طفولیت یک نار سینه(1948)؛ زیبای گندمگون به من گفت(1944)؛ سامبا(1449)؛ تو از آن من هستی(1950)؛ شعرها(1956)؛ دلدار من(1961)؛ نقاشی با کلمات(1966)؛ یادداشت های روزانه یک زن لاابالی(1968)؛ شعرهای وحشی خو(1970)؛ کتاب عشق(1970)؛ صد نامه عاشقانه(1970)؛ شعرهایی قانون شکن(1972)؛ دوستت دارم…دوستت دارم…والی آخر(1978)؛ برای بیروت همراه با عشق(1978)؛ شهادت می دهم که جز تو زنی نیست(1979)؛ قاموس عاشقان(1981)؛ شعر بلقیس(1982)؛ عشق در برابر چراغ قرمز درنگ نمی کند(1985)؛ تنهاعشق پیروزاست(1990)؛ یادداشت های دفتر شکست(1991)؛ من یک مرد و تو قبیله ای از زنان(1993)؛ پنجاه سال در ستایش زنان(1994).
دفترهای نثر او عبارتند از:
چیزی از نثر؛ کلمات نیز با خشم بیگانه نیستند؛ داستان من و شعر؛ شعر چیست؛ شعر چراغی است سبز؛ از برگ های ناشناخته من؛ زن در شعر و زندگی من).(الجبوری، 2002: 30-31)

6-4 جایگاه نزار قبانی در شعر معاصر عرب:
نزار قبانی شاعر نوپرداز و صاحب سبک معاصرعرب، اشعارش از نخستین دفترش به نام «قالت لی السمراء» که در سبک و مضمون با سنتهای روز جامعه متفاوت بود با هیاهویی فراوان در جوامع عربی مطرح شد و مورد توجه طبقه متجدد، دانشجو وکسانی که از قید و بندهای سنگین اجتماع به تنگ آمده بودند، واقع شد. گروه زیادی از منتقدان، اشعار او را در تضاد با سنتهای کهن شعر عرب و خارج از قوانین و سنن اجتماعی میدانستند. نگاه او در قلمرو عشق کاملاً نو و منطبق بر زیباشناسی مدرن است؛ به طوری که سایهروشنهای ذهن و ضمیر زن و مرد شرقی عصر خود را نمایان میسازد. در شعرهای عاشقانة او بیش از هر چیز، زبان بیپروا و گستاخ شاعر به همراه کاربرد مضامین بکر، تشبیهات، استعارات و تصاویر محسوس و جاندار خودنمایی میکند. زبان هموار و سهل و ممتنع او با وزن و موسیقی روان و سازوارش از عناصر فرهنگ عامه و زبان محاوره برخوردار شده است و در نتیجه، نوعی هم حسی با طیفهای مختلف مردم یافته است.(قبانی، 2007: 12)
موضوع اصلی بیشتر آثار نزار قبانی عشق و زن تشکیل میدهد. پرداختن به این موضوعات بود که برای او لقب شاعر زن را به ارمغان آورده است. قبانی در زمانی که جامعه مرد سالار عرب پرداختن به موضوعات و مسائل زنان را تابو و اباحهگری میدانست، پا را از حد فراتر گذاشت و با ساختارشکنی خود را آماده پذیرش همه تهمتها و ناسزاگوییها کرد. وی در این راه، چون من شخصی و شعرش را وقف عشق کرده بود، از مرگ هم اباحی نداشت؛ اما اینکه قبانی را تنها به سبب اشاراتش به زنان و دستاویز قرار دادن عشق، شاعر «شراب، زن و عشق» بخوانیم، جفایی بزرگ در حق اوست؛ زیرا مطالعه زندگی و تعمق در اشعار وی مبین این حقیقت است که قبانی زبان و احساسش را دستمایه مسائل زنان قرار داده است. در واقع تغییر شخصیت او با حادثه شکست ژوئن در سال 1967 باعث شد که در برابر هر بی حرمتی به معشوق واقعیاش ( میهن، وطن و ناسیونالیسم عربی ) برنتابد و با همان مختصات منحصر به فرد خود، اشعارش را با محوریت موضوعاتی چون وطنپرستی و نوحه بر مصائب آن بسراید.
او پس از شکست عربها از اسرائیل در حزیران 1967 متأثر از احساسات وطندوستانه، ذفتر شعر خود را با عنوان «حاشیههایی بردفتر شکست» را به چاپ رساند که به بیان خود او «بیانهای بود شامل رد و معارضه من»(قبانی، 1356: 194). او با این کار نشان داد که روح خود را به شیطان، زن و غزل بیپروا تسلیم نکرده است. وطنپرستی است که همه چیز را از سوراخ تنگ شهوت نمینگرد. هرچند در این راه تهمتهایی نیز نصیب او شد، این نسبتها و اوصاف دروغ اورا از پای درنیاورد بلکه احساس بزرگی میکرد؛ زیرا با شعر خود توانسته بود دستگاه عصب ملت عرب را تحریک کند و عقل عرب را از اتاق بیهوشی بیرون بیاورد (سلیم غیث، 1973: 99).
آن سرو صدای حاصل از این غوغا – که قبانی به راه انداخته بود- فریادهایی دشنامگونه برایش به همراه داشت و منجر به صدور اتهام نامههایی غیابی شده بود که خلاصۀ آنها چنین است:
1-تو شاعری هستی که روح خود را به شیطان، زن و غزل برای روسپیان فروختهای و حق نداری در باب وطن شعر بگویی.
2- تو مسئول اصلی شکست هستی؛ زیرا در طول بیست سال، شعر عاشقانه گفتی و اخلاق جامعه را فاسد کردی.
3- تو در این شعر سادیست(دیگرآزار) هستی و میخواهی ملت عرب را آزار و شکنجه دهی.
4- تو امیدها و آرزوها را بر باد دادهای و خدمتگزار اجنبیها هستی.
5- تولد تو بعد از ژوئن 1967 به عنوان یک شاعر اجتماعی، تولدی طبیعی نیست.
نزار در برابر این تهمتها و ادعاها مینویسد: «من در برابر تمام این تهمتها به جای اینکه احساس رنج کنم، احساس کردم دارم قد میکشم و بزرگتر میشوم و از سنگی که به سوی پنجرهام پرتاب میشد احساس لذت میکردم و سخنان مسیح را بر لب داشتم که خدایا! بر ایشان ببخشای که نادانند» (شفیعی کدکنی، 1359: 121).
پذیرفتن قبانی به عنوان شاعر وطنی برای جامعه عربی بسیار گران بودآنها نمیتوانستند هم اورا عاشقی بزرگ بدانند هم مبارزی خشمگین. آنها «نزار قبانی» قبل از پنجم حزیران را میپذیرفتند؛ اما «نزار قبانی» پس از از پنجم حزیران را قبول نداشتند؛ زیرا عشق را تنها از خلال بدن زن درک میکردند؛ قبانی در رد این اتهام میگوید: «شعر سرودن من دربارۀ زن به هیچ وجه، به آن معنی نیست که من با بدن او پیمان ابدی بستهام، عشق در نزد من به آغوش کشیدن تمام هستی و انسان است شاید در برخی از احوال، وطن معشوقهای از همهی معشوقهها زیباتر و برتر باشد» (قبانی، 1356: 204).

فصل پنجم: نقد تطبیقی اشعار حمید مصدق و نزار قبانی

1-5 تعریف نقد تطبیقی:
ادبيّات تطبيقي يعني بررسي ادبيّات ملّي يك كشور در خارج از مرزهاي آن و نيز بررسي روابط ادبيّات ملّي با ادبيّات زبان‌هاي ديگر و نيز ساير رشته‌هاي علوم انساني و هنرهاي زيبا مانند فلسفه، تاريخ. تعريف حاضر كوشيده است تا نگاهي به دو مكتب معروف در ادبيّات تطبيقي يعني مكتب ملي با ادبيّات فرانسوي و امريكايي داشته باشد. يعني هم به بررسي روابط ادبيات ملي با ادبيّات ملل ديگر اشاره دارد و هم رابطه ادبيّات با ديگر معرفت‌ها. در تعريفي ديگر آمده است: « ادبيّات تطبيقي از آن دسته پژوهش‌هاي ادبي است كه باطن آن، مقايسة بين ادبيّات ملل مختلف است. برخي هم در پي مقايسة ادبيات با ديگر هنرهاي زيبا و نيز مقايسة آن با ساير رشته‌هاي علوم انساني مانند فلسفه، تاريخ، اديان، مذاهب، فرق، روان‌شناسي، جامعه‌شناسي و … هستند. عده‌اي هم پا را فراتر گذاشته، بررسي رابطه ادبيّات با عرصه‌هاي غيرانساني مانند علوم پايه و علوم طبيعي را در حوزه ادبيّات تطبيقي جاي داده‌اند». (عبود و ديگران، 2001: 89 ، خطيب، 1999: 50).
ادبيّات تطبيقي هر چند كه به روابط بين ادبيات ملّي با زبان ويژه و ادبيّات بيگانه با آن زبان و مقايسه‌ی روابط بين نويسندگان و شاعران كه دستاوردهاي ادبي مشابه با زبان و فرهنگ متفاوت و نژادهاي مختلف و مليّت‌هاي متفاوت مي‌پردازد، امّا اين نكته را بايد در نظر داشت كه ادبيّات، صبغة نوآوري و آفرينندگي دارد و مقايسه بين آنها خود به خود به دانش نقد مربوط مي‌شود. به عبارت ديگر «ادبيّات تطبيقي گونه‌اي از پژوهش‌هاي جديد ادبي است كه هم چون هر پژوهش ادبي، در پي تقويت روح نقد است. ادبيّات تطبيقي در وضع قوانين نقد جديد مشاركت مي‌ورزد». (طحّان، 1972: 12).

ادبيات تطبيقي و نقد ادبي:
نسبت نقد ادبي و ادبيات تطبيقي روشن است؛ چون ادبيّات تطبيقي در تقسيم‌بندي ادبيات به ادبيات وصفي و انشايي، در حوزه‌ی ادبيات وصفي جاي مي‌گيرد و ناگزير از قواعد و قوانين نقد است. به همين روي مقايسه‌اي ميان دو بيت يا دو قطعه ادبي و يا دو شاعر و حتي دو دوره صورت مي‌گيرد، براي دستيابي به امور زير مي‌باشد:
– دستيابي به قوانين حاكم بر نوآوري در هر دوره‌ی ادبي.
– بيان ويژگي‌هاي هر دوره.
– درك تحوّلي كه گونه‌هاي ادبي دچار آن مي‌شود.
– افول و ظهور گونه‌هاي ادبي جديد. (مكي، 1987: 12)

2-5 مقایسۀ ساختار غزل نزار قبانی و حمید مصدق:
شعر در نظر قبانی رقص با زبان است و بازآفرینی دوباره زبان، تندرستی و بیماری است. میلاد و هلاک و گمراهی و توبهی انسان است. شعر چراغی سبز است که با مخاطب در روشنایی، حرفی زیبا از حروف شبزنده داری را میگوید و در روشنایی آن را شعر مینامد. شعر در نزد او آتش انسان است. آتشی که نمیمیرد و تا زمانی که در شریانهای قلب او قطرهای روغن است، قطرهای عشق نیز هست. انسان را موجودی می داند که شعر مینویسد و موجودی که سخت، خواهان تبیین خود به شیوه ممتاز و معرفی خویشتن در چارچوبی والاست. او نوشتن شعر را عذابی زیبا میداند اما خواندن آن را عذابی زیباتر میداند. زیرا معتقد است شاعر در لحظههای آفرینش به تنهایی با تجربه روبهرو است. ولی هنگامی که شعر خود را میخواند، کار او دشوارتر است. زیرا باید کسانی را جستجو کند که بپذیرند و به اراده و اختیار خود با او به منطقهی آتش پا بگذارند و در یک کلام با او بسوزند و این روند کامل نمیشود جز با سوختن شاعر و مخاطب. (قبانی، 1384: 25)
او شعر را وسیلهی ارتباط با دیگران میدانست لذا شعرش به گونهای بود که میتوانست با آن با هرکس در هرجا ارتباطی شایسته برقرار کند. پس برای این کار از تقلید از هر کسی و هر چیزی دوری میکرد و زبان شعر خود را آنچنان ساده و آسان نمود که چون بوی عطری بسیار خوشبو وگرانبها میگردید، که هر کس مایل به استشمام و استفاده از آن میشد.
وزن و قافیه در شعرش با ضرباهنگ وجود و احساسات آدمیان، هماهنگی کامل داشت و به همین دلیل از رمزگراییهای متداول عصرخویش و یا آرایشهای لفظی و معنوی دوری میکرد و سعی بر آن داشت تا شعرش، سخن زندگی و سخن روز باشد. او در مقدمهی دیوان «طفوله نهد» می گوید: «من بر این باورم که شعر، خود، خودش را می سازد و لباسهایش را با دستان خود، در پس پردههای وجود میبافد و هرگاه علل وجودی آن کمال یابد و ردایی از موسیقی و نغمهها بر تن کند، به شکل واژگان و کلام بر صفحهی کاغذ متولد خواهد شد »(قبانی، 2002: 45).
«من برای شرح شعر، نظریهای خاص ندارم. اگر چنین نظریهای داشتم، شاعر نبودم. توجه ما به آنچه انجام میدهیم، انجام شدن فعل را به تأخیر میافکند. درست مثل آنکه چون رقاصی به حرکت گامهای خود بنگرد، از رقص باز میماند. شعر رقص با کلمات است. و سخن گفتن دربارهی آن، یعنی چگونگی توجه به گامها. من به صراحت میگویم که دوست دارم برقصم و ابدا اهمیت نمیدهم که گامهایم را بشمرم. زیرا به محض اندیشیدن دربارهی آنچه میکنم، توازنم را از دست میدهم» (قبانی، 1356: 13)
او خود را مخترع زبانی خاص برای شعر می دانست و بر این باور بود که شعرش را از دهان مردم و سخن روزمرهی ایشان میگیرد و با افزودن اندیشهها و خیال پردازیهای ذهن خود، باز آن را به مردم تحویل می دهد. او دیوار بلند بین مردم و شعر را از میان برداشت و شعر را چون کالایی روزمره و مورد نیاز در سبد خرید روزانه مردم قرار داد. در نگاه او شاعر باید به گونهای باشد و شعر بسراید، که آن را از کبکی خشن، به بلبلی خوش آواز که همه شنیدن آوازش را دوست دارند، تبدیل نمایند. دانشآموزان و دانشجویان باید آن ترس خود را از اشعار«شنفری گونه»کنار گذاشته و این تنها به کمک شعری حاصل میشود، که حامل پیام عشق و واژگان سخن مردم زمان باشد. او شعر خود را هجوم بر اجتماع و افراد آن نمیداند، بلکه سروده های خود را پوششی در تغییر اجتماعی میداند. چرا که شاعر هنرمند است و هنرمند حقیقی، کارش انتقام گرفتن و عیبجویی نیست، کارش تغییر و تحول مثبت است.
زبان شعری و نحوهی به کاربردن کلمات و مضامین شعری و حسی، یکی از نکاتی است که مانند امضای شخصی، بازتاب اصول فکری و بیانی هر شاعر است. اینکه شاعری از چه دایرهی واژگانی و اصطلاحی استفاده کند، میتواند شاخصهی شعری منحصر به فرد شاعر باشد. چیزی که در شعر و بیان قبانی نیز دیده میشود.
قبانی توانست

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی شعر معاصر، رشته حقوق، سیمین بهبهانی Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی زبان شعری، زبان عامیانه، زبان عربی