پایان نامه با واژگان کلیدی ناخودآگاه، تصویرسازی

دانلود پایان نامه ارشد

1- بشتاب به سوی شراب، حال آنکه نسیمش همانند نسیم ساقی است و من به خاطر دوست داشتنش آن را از دستش نوشیدم.
2- شراب گوارا است گویی از آب دهان ساقی است، سرخ رنگ است گویا از گونهاش گرفته شده است.
در جای دیگری شاعر اینچنین سیلی را وصف نموده و آن را با غزل و وصف شراب پیوند داده است:
1- أما و مَسیلِ ماثـلِ الغیث کاسَّطـرِ کما أترعَ السَّاقی الزجاجَهًَ بالخمـر
(همان؛ 137)
ترجمه:
1- و چه بسا جای سیلی که همچون سطر (خط) از باران جاری است، همانند آنکه که ساقی شیشه را از شراب پر میکند. (حالت شراب که در جام ریخته میشود به باران روان در جوی تشبیه شده).
شاعر در این ابیت سیل جاری بر روی زمین که همچون خطی راست تشکیل دادهاند به شرابی که در شیشه ریخته میشود و در آن سرازیر میگردد تشبیه نموده است.
5-1-2-4. استفاده از تصاویر خشن و موسیقی تند
ابن خفاجه در تصویر پردازی خود بر موسیقی تند، حرکت، جهشهای از روی احساس پنهان درون و انبوهی از استعارهها که به سختی میتوان آنها را در یک نظم در آورد تکیه ورزیده است که با این کار شعر وی گاهی دچار نوعی غموض و ابهام معنایی شده است.
در تصویرسازیهایش همواره دو تصاویر مهم یعنی صورت دریا و صورت اسب به چشم میخورد که بین این دو تصویر، شباهتهایی از لحاظ قدرت، خشونت و جهش وجود دارد که مربوط به حالت روانی و وضعیت نژادی وی است که به عنوان مثال به چند اشاره میکنیم:
1- و اسبـحُ فـی بَحـرِ الشکاۀ لعلّنِی ساعلــقُ یومـاً مِـن نجاۀٍ بساحـل
(همان؛ 251)
ترجمه:
1- در دریای گلایه و شکایت شنا میکنم تا شاید روزی به ساحل دریا چنگ زنم و نجات یابم.
در قصیده دیگری شب تاریکی را به تصویر میکشد که ستارهای درخشنده در آن وجود ندارد و با اسبی تند رو خود را از ظلمت و تاریکیهای آن میرهاند.
1- لَاطَمتُ لُجّتَـۀ بـموجِـۀ اشهَـب یُرمَـی بهــا بحـرُ الظــلام فترتمِی
(همان؛ 358)
ترجمه:
1- امواج تاریکی (آن شب) را با جهشهای اسب تندرو کنار زدم که دریای تاریکی، اسب را مورد حمله قرار میداد و آن اسب تیز حملات تاریکی را از خود دفع میکرد.
شاعر در این بیت تاریکی شب را بسان دریای امواج فرض می کند که کشتی نجات دهنده وی اسبی چابک و سریع است. در حقیقت تاریکی شب هرگز به هولناکی دریای مواج نمی رسد و این امر، نمایانگر حالات ترس و وحشتی است که درون شاعر را فرا گرفته و این چنین بر سبک شعریش تاثیر گذاشته است که عناصر طبیعت بازتاب و منعکس کننده حالات روحی وی شده است.
شاعر در جاهای دیگری با اشکهای خود از اسبی جموش تعبیر میدهد:
1- ففــی نـاظِـری للّیــل مُـربَــطُ و فی و جنتیَّ للدّمع اشهبُ یَجمع
(همان؛ 251)
ترجمه:
1- شب هنگام در دیدگانم ریسمانی سیاه پیچیده شده که آن را بیخواب گذاشته است و در گونههایم اشکی جهد انگار که ستاره است که دشمنان شیطان صفت را هدف میگیرد:
1- طـربُ اذا غنّی الحسـامُ، ممـزّقُ ثـوبَ العجـاجۀِ جیئـهً و ذهـابـاً
2- قدحَت یـدُ الهیجـاء منـۀ بارقـاً متلهّبـاً، یُزجـی القتـام سحـابـا
(همان؛ 36)
ترجمه:
1- با صدای شمشیر، اسب به وجد میآید و با رفت و آمد خود پرده و غبار جنگ را میشکافد.
2- دست کار و زار از سمهای آن شعله آتشین بر میافروزاند که غبار را با ابر در میآمیزد.
این تصاویر مذکور، اندک تصاویری است که در ان صحنههای خشن نمایان است و در صفحات بعدی به ذکر تصویرهای زیادتری خواهیم پرداخت. اما به طور کلی شاعر دوست ندارد که بر روی نماهای آرام کار کند بلکه تمایل دارد به توصیف گرگ و آتش و رود خروشان و تگرگ طوفنده و درههای ترسناک و اسب پرنده و سگی که شکار را دنبال میکند و مجالس پر سر و صدا و درختی که باد آنقدر آن را تکان میدهد که نزدیک باشد از ریشه کنده شود و دریای طوفانی و مار به خود پیچیده، و به همه اینها تصاویری هستند که با خود، انفعال، حرکت شدید و جوشش را به همراه دارند و حتی گاهی اگر منظره طبیعت آرام باشد و تحمل بار خشونت را نداشته باشد در این صورت شاعر به موسقی تند و خشن روی میآورد. مانند ابیات زیر که گردشگاهی را به تصویر میکشد:
1- وصقیلــه الأنـوار تَلـوِی عِطفَهـا ریــحُ تلُــفّ فـروعهــا معـطار
2- عـاطَی بها الصهباءَ أحـوی أحـورُ سحّـابُ أزیـال السُّــری سحّــار
3- والنورُ عقـدُ و الغصـونُ سـوالفُ و الجـذعُ زنـدُ و الخلیـجُ سِــوار
4- بحـدیقــۀٍ ظـلّ اللّمَـی ظـلَِّا بهــا و تعطّلــت شنبــاً بهــا الأنــوار
5- رقصَ القضیبُ بها وقد شربَ الثّری و شــدی الحمـامُ و صفّـقَ التّیّـار
6- غنَـاءُ ألحفَ عطفَهـا الورق النّـدی و اَلتـفَّ فــی جنبـاتِــها النــوّار
7- فتعطّلـت فـیکـل موقـع لحظــۀ مــن کـل غصـنٍ صفحـۀٌ و عـذار
(همان؛ 130)
1- و چه بسا باغی با شکوفههای درخشان که بادی خوشبو به اطرافش میوزد و شاخههایش را به هم
میپیچاند.
2- زن زیبا رخی با لبانی گندمگون و چشمانی سیاه در آن کمیگساری میکرد، و به صورت شگفتی تا طلوع سپیده دم بیدار بود.
3- در آن باغ، شکوفهها، گردنبندی و شاخههای آویزان، گیسوان و تنه درخت، مچ دست و جوی آب پیچان، النگو بود.
4- در باغی که درختان به منزله لبان گندمگون بودند و شکوفهها بسان دندانهای سفید.
5- زمین سرمست بود و شاخههای درختان به رقص درآمده بودند و کبوتر نغمهسرا میداد و امواج کف میزد.
6- بوستانی پر از آواز کبوتران بود و جوانب آن را بر گلهای تازه و خرم پوشانده بود و شکوفهها در کناران پیچیده بودند.
7- در هر نگاهی از هر شاخهای چهرهای زیبا و زلفانی سیاه سرک میکشید.
با نگاهی به این ابیات درمییابیم که آهنگ و موسیقی تندی بر واژگان و عبارات آن حاکم شده است که گاهی آن را بر خواننده مشکل میسازد. به عنوان مثال شاعر در بیت دوم بین واژههایی بسان (احوی و احور) که مخارج حروفشان به هم نزدیک است جمع شده که چنین امری تلفظ آنها را دشوار میسازد و در مصراع دوم نیز میان واژگان چون (سحاب، السری، السحاب) علاوه بر آنکه مسدد هستند تکرار حرف «س» را در هر کدام از آنها مییابیم که در نزد ناقدان و اهل بلاغت چنین امری معیوب به حساب میآید. در بیت چهارم نیز شاعر به بازی با الفاظ پرداخته و کلماتی چون (ظل و ظلا) را به عنوان جناس آورده است و استفاده از فن بدیع زمانی در نزد عالمان بلاغت خوشایند و قابل قبول است که ناخودآگاه و بدون قصد بر زبان شاعر جاری شده باشد.
5-1-5. تجلی عناصر طبیعت در قالب زنی زیبا
ابن خفاجه پدیدههای طبیعت را تجلیگاه احساسات درونی خود یافته است و طبیعت به عنوان آینهای صاف انعکاس دهنده خاطرات و اندیشههای درونی شاعر گشته است به طوری که هر گاه به گلها مینگرد در ان رخسار محبوب تجلی میکند و هنگامی که شاخههای درختان تکان میخورند یادآور عشوهگریها و حرکات محبوب در ذهن شاعر میشود و یا هنگامی که شکوفهها در صبحگاهان دهان میگشایند، شاعر به یاد بادهگساریهای خویش میافتد و گلبرگها یادآور جام شراب میشوند. به عنوان مثال در ابیات زیر شاعر درختی پر شاخ و برگ را این چنین توصیف میکند:
1- یـا ربّ مائسِـَۀ المَعـاطفِ تَزَدهِی مـن کـل غُصـنٍ خـافقٍ بِوشـاح
2- نفضَـت ذوائبَهـا الریـاحُ عشیــۀً فتملّــکتهــا هــزّۀٌ المــرتـــاح
3- حَـطّ الربیـعُ قناعَهـا عـن مفـرق شمــطٍکمــا ترتـدّ کأسُ الـرّاح
4- لفّـاءُ، حـاکَ لهـا الغمـامُ مـلاءۀً لبست بهــا حسنـاً قمیصَ صبـاح
5- لوی الخلیجُ هناک صفحۀَ مُعـرِضٍ لثمَـت سـوالفَهــا ثغــورُ أقـاح
(ابن خفاجه؛ 2006: 86-85)
ترجمه:
1- چه بسا شاخههای نرم و نازک از هر شاخهای مضطرب و مزین فخر و تبختر میکند.
2- در شامگاهان باد به گیسوان آن میدمد و لرزشی شیرین او را در بر میگیرد.
3- بهار نقاب از سر سفیدش بر میدارد همچنانکه جام شراب آشکار میگردد.
4- شاخهها در هم پیچیده است و ابر به نرمی با آن برخورد میکند و لباس صبحگاهی زیبایی بر آن شاخهها پوشاندهاند.
5- جویبار در آنجا با رویگردانی مسیر خود را میپیماید و دندانهای گل بابونه، پایین شاخساران را بوسه میزنند.
ابن خفاجه در جای دیگری، خانهای را با زبیا روی آن، این چنین وصف میکند:
1- وقـوراءَ بیضـاءَ المحاسـنِ طلقـۀٍ لبسـتُ بهـا الیلـلَ البهیـم نهـارا
2- یزرُّ علیهـا الصبـحُ نـوراً قمیصَـۀ و قـد لبس الجـوَّ الظلامَ صـدارا
3- هـززتُ لأعضـان القدود معاطفـاً بهـــا ولـرمّـان النهـود ثمــارا
4- هی الظبی طرفاً أحورا و ملاحظـاً مــراضـاً وجیـداً أتلعـا و نفـارا

5- أفاضت علی عطف القضیب ملاءۀً و لفّـت علـی ظهرِالکثیـب إزارا
(ابن خفاجه؛ 126-125)
ترجمه:
1- و چه بسا خانهای دایرهای شکل که دارای چهرهای درخشان و زیبا است که به واسطه آن، لباس روز را بر تن شب تیره و تاریک نمودم.
2- صبحگاه با جامهای نورانی و درخشان با این خانه دیدار میکند درحالی که فضای افق آسمان، لباسی نازک و بدون آستین را بر تن تاریکی پوشانده است.
3- به قصد عطوفت و مهرورزی با آن، برای اندامهای بسان شاخسار درختان و انارهای زیبا اندام به وجود آمدم.
4- او (محبوب) در داشتن چشمانی سیاه و نگاههای خمارآلود و گردنی دراز وگریختن، مثل آهو است.
5- لباسش را بر اندامهای شاخه مانندش و دامنی را بر کفلهایش پوشانده است.
در این تصاویر، شاعر به توصیف خانهای پرداخته است که از هر طرف بر آن روشنایی میتابد و این روشنایی را به چهره زیبا رویان تشبیه نموده است و طلوع سپیده دم که تاریکیهای شب را در کرانههای افق میزداید به زیبارویی که پیراهنی روشن و سپید بر تن نموده، تشبیه ساخته و فضای تاریکی افق را نیز به لباسی بدون آستین مانند نموده است. شاعر در ادامه تصویرآفرینیهایش، اندام دوشیزگان را به شاخههای بلند و نازک درختان تشبیه نموده است و این چنین دلبستگیهای درونی خود را در قالب عناصر طبیعت انعکاس داده و در آنها مانند آینهای صاف معشوقش را نگاه میکند.
5-1-2-6. استفاده از عناصر زندگی اشرافی در تصاویر
با نگاهی به عناصری که ابن خفاجه در صور خیال خود به کار گرفته است در مییابیم که سهم عمده آنها از عناصری است که در زندگی اشرافی و محیطهای شاهانه جریان داشته است و اگر نه چیزهایی است که در هر دو نوع زندگی، یعنی در زندگی اشرافی و هم در زندگی توده مردم رایج بوده است چرا که دورهای که شاعر در آن میزیسته از شکوفاترین دورههای فرهنگی و پیشرفت دوره اندلس به شمار میآمده است بنابراین از جمله عواملی که باعث شده ابن خفاجه تصویرهای شعری خود را از عناصر زندگی اشرافی بگیرد چند عامل است: نخست اینکه شاعر گاهی پادشاهان و امیران را نه به خاطر تکسب، ستایش مینمود و از عناصری سخن میگفت که مورد علاقه مخاطبانش بود. از سوی دیگر چون زندگی عادی مردم و عناصر آن در نزد شاعران کم ارزش است، سبب شده است ابن خفاجه از عناصری که در محیط زندگی اشرافی برمیخیزد و جنبه همیشگی و ارزشمندی پیدا میکند که استفاده نماید که علاوه بر آن صور خیال را نیز لطافت و تازگی میبخشد چون عناصر آن گرانقدر و پر ارزش است. اکنون نمونههایی از توصیفات وی را در این زمینه ذکر میکنیم و انگاه به بیان آن عناصر میپردازیم:
1- و مائسۀٍ تُزهی و قـد خلـعَ الحیـا علیها حُلیً حُمـراً و أردیۀً خضراً
(همان؛ 85)
ترجمه:
1- و چه بسا شاخساری نرم و نازک که به وجد آمده است حال آنکه باران بر آن شکوفههای مروارید گونه جامهای سرخ رنگ را پوشانده است.
والنـورُ عقـدُ والغصـونُ سـوالـفُ والجـذعُ زنـدُ و الخلیـجُ سـوار
(همان؛ 130)
ترجمه:
و شکوفهها، گردنبند و شاخهها، گیسوان و تنه درخت، مچ دست و جوی آب، النگو است.
و کانّهـا و کـانَّ جــدولَ مـائِهــا حسنــاءُ شُـدَّ بخصــرهـا زنّـار
(همان؛ 128)
ترجمه:
و گویا درخت سرسبز و جوی آبی که پیرامونش را فرا گرفته،

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد نفوذپذیری Next Entries منابع پایان نامه درمورد شستشوی، لیتر)، فالکون، ایمیدازول