پایان نامه با واژگان کلیدی منزلت اجتماعی، مشرق زمین، غزل سرایی

دانلود پایان نامه ارشد

علـی رغـم الاحبّـۀ وَ دَّعـا
3- مـاکانَ اَشهی ذلـک اللیـل مـرقدًا وأنـدی مُحَیا ذلک الصبـح مطلعــا
4- واَقصَـرَ ذلک العهـدَ یومًـا و لیلـۀً وأطیـبَ ذلک العَیـشَ ظِلاًّ و مَرتعـا
(ابن خفاجه؛ 2006: 190)
ترجمه:
1- نمیدانم برچه چیزی بگریم بر رسوم جوانی از دست رفته یا ییلاق و منزلگاه از میان رفته سلیمی.
2- دردناکترین خداحافظی جدایی یاران، ایام جوانی ای است که برخلاف میل دوستان خداحافظی
میکند.
3- چه خوش بود خواب آن شبها وچه با طراوت بود طلوع رخسار آن صبح (جوانی).
4- وچه کوتاه بود شب و روز آن دوران وچه باصفا بود سایه و چمنزار آن زندگی.
در قصیده دیگری شاعر این چنین برایام جوانی ناله سر میدهد:
1- فــآۀٍ طــویــلاً ثــم آهٍ لـکبــرۀٍ بکیتُ علی فَقدِ الشباب بهـا دمـاً
2- وَقَـد صَـدِئت مرآۀُ طرفی ومسمعی فما اَجدُ الاشیـاءَ کالعهـد فیهَمـا
(همان؛ 14)
ترجمه:
1- بسیار اندوه میخورم وبسیار از پیری مینالم، که به خاطر این پیری بر روزگار جوانی خون گریستم.
2- وآینه چشم وگوشم زنگار گرفته، پس پدیدهها را آنچنان که میدیدم، اکنون نمیبینم.
در بسیاری از مواقع، شوق به وطن با شوق به ایام جوانی در شاعر آمیخته میشود وعاطفه محزون وی آشکار میگردد وصدای گریان او در تعبیری شاعرانه، سرشار از عواطف انسانی بر میخیزد. وداستان دو غریب (یعنی غربت زمان وغربت مکان) به هم میرسند. (الدایه؛1421: 336)
3-8-2-3. مدح
ابن خفاجه از مدیحه سرایان اندلس است که از مکانت رفیعی در نزد امیران مرابطان وصاحب منصبان برخوردار بود. در دیوانش پانزده قصیده در ستایش قاضیان، امیران وفقهای دورهی مرابطان سروده است، ارتباط شاعر با این افراد، او را دارای منزلت اجتماعی رفیعی گردانده است. (نورالدین؛ 1990: 56) شاعر در برخی از قصائدش به تقلید از شاعران مشرق زمین ستایش میکند. اما گاهی اوقات شیوهای نوین را ابداع کرده ومدح رابا وصف طبیعت در میآمیزد، و یا قصاید خود را مستقیماً با وصف طبیعت آغاز میکند.
شاعر در یکی از قصیدههایش تحت عنوان طود عدالۀ قاضیالقضات روزگار خود را نسیمی قرار میدهد که بوی خوش آن گاهش از باغچه نغمهخوان وگاهی از بلندیها و برکهها بر میخیزد.
1- یــانَشَــر عـرف الروضـه الغّنـاء ونسیـمَ ظـلّ السـرحـۀ العینـاء
2- هـذا یهبُّ مـع الأصیـل عن الرُّبَی اَرَجاً وذلـک عـن غـدیرِ المـاء
3- عُو جاعلی قـاضی القضـاۀ غُـدَیّـۀ فـی وشـیِ زهـرٍ أوحِلـیأنـداء
(ابن خفاجه؛ 2006: 16)
ترجمه:
1- ای بوی خوش باغچه نغمه خوان، وای نسیم سایه درخت سرسبز وپرشاخسار.
2- (این نسیم خوش) با غروب آفتاب از بالای تپهها بوی عطرآگین پخش میکند (وآن نسیم) از برکه آب برمیخیزد.
3- (ای دو نسیم که از برکه وبالای تپه برخواستهاید) به هنگام سپیده دم بر قاضی القضات در شکوفههای رنگین و شنبمهای زیبندهای بوزید.
شاعر در مقام ثنا وستایش، ثنا رابا طراوت میداند و رخسار محبوب را به روشنایی صبح تشبیه میکند وبه صراحت بیان میدارد. که به جای نسیب با توصیف ممدوح آغاز میکند.
1- بمثـل عُلاک من مِلـکٍ حسیـب عدلـتُ إلـیالمدیح عن النسیـب
2- وساعَـدَ نـی ثنـاءٌ فیـک رطـبٌ کمـا سـرتِ التحیـۀُ مـن حبیـب
3- أشِیــمُ بـه ثنــا بــرقٍ یمــانٍ یحَفَّـزنی إلی المـرعی الخصیـبِ
4- إلــی جـذلانَ وضّـاح المحیــا سلیم القلـب والصّـدر الـرحیـبِ
(همان؛ 50- 49)
ترجمه:
1- به مانند بزرگی تو از پادشاهی شریف النسب از پرداختن به غزل منصرف شدم وبه مدح وستایش روی آوردم.
2- ستایش دلنواز تو، مرا در سرودن یاری کرد، ستایشی به گرمی سلام عاشق بر معشوق.
3- با او انتظار تندریمانی را میکشم که مرا به چراگاه پربار (دیار محبوب) سوق میدهد.
4- به سوی انسانی با نشاط رهسپارم که رخسارش (بسان صبح) میدرخشد و دارای قلبی سالم و سینهای گشاد است».
شاعر مدایح خود را صادقانه همراه با درود و تحیت بر ممدوح خویش هدیه میکند. (شیخو؛ 1419: 5/79)
1- تحمَّــلا عنـی إلیــه امــانــۀً مــن عِلـقٍ صُــدقٍ أو رداءثنــاء
(ابن خفاجه؛ 2006: 16)
ترجمه:
1- از طرف من امانتی را از صمیم خلوص وستایش به او برسانید.
شخصیت شاعر در هنگام مدح واضح است و همگام با ستایش ممدوح پیش میرود و در مدح خود زیادتر از دو بحر کامل و طویل و از واژههایی فخیم که مناسب این غرض هستند بهره میبرد؛ اما هنگامی که آن را با وصف طبیعت در میآمیزد واژههای مدح، لطیف و آسان میشوند. (السلامه؛ 1989: 341-340)
شایان ذکر است که مدح ابن خفاجه با مدح قدما فرق دارد چون قدما غالباً حاکمان وپادشاهان و اربابان دولت رابه خاطر کسب مال وثروت وجلب رضایت آنان ستایش میکردند وکسی غیر از امیران و حاکمان خریدار مدح آنان نبود. اما مدح در دوره اندلس مخصوصاً در شعر ابن خفاجه به قصد احترام و محافظت بر پیوند دوستی وستودن صفاتی چون فصاحت، تقوی، دانش وفضیلت بود. (الشریف؛ 2003: 121)
شاعر در قصیده زیر این چنین ابوبکر بن حاج را میستاید:
1- لِذِکرِکَ مـا عَـبَّ الخَلِیـجُ یُصَفَّـق و بإسمِکَ مَـا غَنَّـی الحَمَامُ المُطَـوّق
2- ومِن أجلِکَ اهتَزّ القَضِیبُ عَلَی النّقا و أشـرَقَ نُــوّار الــرّبَـی یتَـفتّــق

3- ومــاذاکَ إلا اَنّ خُـلقَـکَ رائِــقٌ یهَــزُّکمـا هُــزَّالـرَحیـقُ المُعتَّــق
(ابن خفاجه؛ 2006: 218)
ترجمه:
1- بخاطر یادبود، خلیج موج میزند. وکبوتران با نام توآهنگ سر میدهند.
2- شاخههای نی بر روی تپههای ریگ بخاطر تو به اهتزار درآمده وگلها برتپهها شکفته شدهاند.
3- همه این پدیدهها جنب وجوش ندارند- همچنانکه شراب خالص تکان داده میشود- جز بخاطر اینکه اخلاق تو نیکوست.
3-8-2-4. رثاء
مرثیه، بمعنای سوگواری بر مرده و برشمردن خوبیها و فضایل اوست.
ابن خفاجه چون قدما به ستودن صفاتی چون، بخشندگی، شجاعت و نجات پرداخته است و در مرثیه سراییهایش، سوزش صادقانه همراه با اندوه وتاسف احساس میشود. (السلامه؛ 1989: 134) واز عناصر طبیعت در رثای خود بهره میگیرد بطوری که گویا طبیعت در غم واندوه با مخاطب شریک شده و صبح روشن تیره و کدر گشته است:
1- اَرَقتُ أکُفّ الدّمعِ طوراً وأسفـح و انضحُ خـدِّی تـارۀً ثـمّ امسـحُ
2- وألقَی بِیَاضَ الصُّبحِ یَسوَدُّ وَحشَۀً فأحسِبِنُی أمسِی عَلَی حینَ اُصبِـحُ
(ابن خفاجه؛ 2006: 84)
ترجمه:
1- گاهی اشک میریزم وگاهی از ریزش آن جلوگیری میکنم وگاهی گونهام را خیس میکنم سپس آن را پاک میکنم.
2- و(شب)، سفیدی صبح را روشن ساخت که از وحشت وپریشانی سیاه میشد، پسی گمان میبردم که شب میکنم حال آنکه وارد صبح میشدم.
شاعر در قصیده دیگرش تحت عنوان فی کل نادٍ وقتی که ابو محمد عبدالله بن ابیعه را رثا میگوید آن را با عناصر طبیعت در میآمیزد وحتی در موضع گریستن نیز از وصف طبیعت غافل نمیشود وآنگاه که میگرید، سرشک گریه کنندگان جویبارها میشود و لرزش اندامشان به لرزش شاخههای با طراوت و نالههایشان به ناله چکاوک نوحهگر میماند.
1- فِـی کُـلّ نـادٍمنـکَ رَوضُ ثَنَـاء وبِکُـلَّ خَـدَّ فیـکَ جَـدوَلُ مـاء
2- ولِکـلَّ شَخصٍ هزَّۀُ الغُصنِ الَّندِی غِـبُّ البـکـاء و رِنّـــۀُ المُکَــاء
3- یـا مَطلَـعَ الأنــوارِ اِنّ بِمُقلَتِــی أسَفــاً عَلَیـکَ کَمَنشــإ الأنـوَار
(همان؛ 16)
ترجمه:
1- در هر محفلی باغی از مرثیه وستایش تو برپاست وبرهر چهرهای بپاس تو جویبار سرشکی جاری است.
2- هرکس را از شدت گریه لرزشی است چون لرزش شاخههای با طراوت درختان، و نالهای است همانند ناله مرغک شبان فریب.
3- ای مشرق روشنایی و خوبیها کاسهی چشمم بخاطر اندوه وحسرت برتوچون ابر میگرید.
شاعر در برخی از قصائدش، گریهاش بر مردگان را با ناله برجوانی از دست رفتهاش در هم میآمیزد. (نورالدین؛1990: 86)
زیرا از دست رفتن جوانی در نزد وی برابر با مرگ لهو و لعب وآرزوهایش است:
1- فِیمَ التَجَمّـلُ فـیزمـانٍ بـزّنِـی ثَــوبَ الشبـابِ وحِلیـۀَ الّنبَـلاء
2- فَعَـرَیـتُ إلّا مِـن قنـاعٍ کـآبـۀٍ وعَطِلـتُ إلاّ مـن حُـلِی بُـکـاء
3- فـإذَا مَـررتُ بـمعهـدٍ لـشبیبـۀٍ أو رَســمِ دارٍ للصّـدیـقخـلاء
4- جـالَـت بِطَـرِفـی لِلصَّبابۀ عَبرۀٌ کالغَیـمِ رَقّ فحـالَ دُونَ سَمـاء
(ابن خفاجه؛ 2006: 19)
ترجمه:
1- چگونه بردباری بورزم در زمانی که لباس جوانی، آراستگی بزرگواری را از من گرفت.
2- جز از جامه اندوه از همه چیز جدا شدهام و از زیوارهای زندگی تنها زیوارگریه و اشک (در گونهام) آراستهام.
3- هرگاه برمحل جوانی یا بر ویرانه منزل خالی از سکنه دوست گذر کنم.
4- اشکی از سرشوق در چشمان من حلقه میبندد بسان ابرهای متراکمی که مانع (دیدن) آسمان شده است.
در ابیات مذکور علیرغم کلمات رقیق و لطیف وعبارات زیبا، عاطفه شاعر در آن با عاطفه وی در ابیات قبلی فرق دارد، در این ابیات کسی متوجه نمیشود که چنین ابیاتی در مقام رثاء سروده شده وگویا شاعر از روی چاپلوسی مجبور شده که چنین ابیاتی را بسراید و روح عاطفهی آن را با به کارگیری برخی از آرایههای بدیع مانند طباق بین انس و وحشه وبین برد وغلیل ویا مقابله بین ایام السرور قصیره و لیلالحزن طویلاً از بین برده است.
برخی از قصاید رثاء در نزد شاعر، به پند وحکمت تبدیل میشود که لبریز از تامل و اندیشه است، در رثای دوستش، وزیر ابو ربیعه چنین سروده است.
1- شَرابُ الأمانِی لَـو عَلِمتَ سَـرابٌ وعُتَبی اللَّیاِلی لوفَهِمتَ عِتـاب
2- وإذا ارتَجَعَت أیدِی اللَّیاِلی هِباتِهـا فَغایَـۀُ هاتِیکَ الهِبـاب ذِهـابٌ
(همان؛ 61)
ترجمه:
1- شراب آرزوها، اگر بدانی، سرابی است وخوشی وخشنودی شبها اگر بفهمی عتاب و سرزنش است.
2- هرگاه شبها، دستهای بخشنده را از انسان باز پسگیرد، پس نهایت آن بخشها رفتن و نیست شدن است.
شاعر همچنان به موعظه خود ادامه میدهد وانسان را بسان شکاری میپندارد که مرگ برآن هجوم میآورد همچنانکه عقاب برحشرهای کوچک حمله میبرد.
1- و هل مهجـۀُ الانسـان إلا طریـدۀ تحـوم علیهـا للحمـام عقـاب
(همان)
1- وآیا نفس انسان چیزی جز شکاری هست که عقاب برای مرگ و ربودن بالای آن میچرخد.
شاعر علاوه بر رثای دوستان وآشنایان در سوگواری شهر بلنسیه که براثر حمله مسیحیان به آنجا ویران شد این چنین سروده است:
1- عـاثَـت بساحتـکَ الظبَـی یا دارُ و مَحَـامحـاسنَـک البلَی والنـار
2- فـإذا تـردّد فـی جانبـک نـاظـرٌ یطـولُ اعتبـارٌ فیـک و استعبـار
(همان؛ 135)
ترجمه:
1- ای سرزمین، شمشیرها در میدان تو فساد به پا کردند و مصیبت وآتش جنگ زیباییهای تو را نابود ساخت.
2- هرگاه بینندهای در اطراف تو دیده نگاهی در اندازد پند وعبرت و نیز گریهاش برتو به درازا و ازدیاد خواهد کشید.
3-8-2-5. غزل
ابن خفاجه چون دیگر شاعران اندلس از فن غزل بهره برد و زیبایی طلیعت، وی را به عشق و غزل سرایی رهنمون کرد. بیشتر توصیفات غزلی وی حسی هستند که در آن قامت، چشم، چهره، گونه، و… زن را توصیف میکند.
1- هی الظَّبی طرفًا أحورًا و مـلاحظاً مـراضًـا وجیـداً اتـلعـا و نفـارا
(همان، 165)
ترجمه:
1- او در داشتن چشمی زیبا که سیاهیش خیلی سیاه و سفیدیش خیلی سفید، و نگاههای زیر چشمی و خمار آلود، و گردنی دراز، و رمیدن وگریختن، بسان آهو است.
شاعر خیلی اندک از درد جدایی، شدت عشق وسختی دیدار با معشوق سخن رانده است و از ویژگیهای بارز غزلیاتش، رقت، لطافت وکاربرد آن در اسلوب زیبای علم بیان است و مانند سایر فنون شعریش، آن رابا وصف طبیعت در میآمیزد وچنین پدیدهای ناشی از طبیعت خیره کننده اندلس و انتشار مجالس لهو و لذت، شراب، تفریحگاهها و باغهای فراوان آن است.
1- غـازلُتۀ مـن حبیبٍ وجهُــۀ فلـق فمـا عـدا اَن بـدا فی خـدّۀ شفق
(همان؛ 209)
ترجمه:

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد ایمن سازی، کشورهای در حال توسعه، تحقیق و توسعه، هزینه تولید Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی الوافی بالوفیات، ادبیات عرب، مشرق زمین