پایان نامه با واژگان کلیدی مشرق زمین

دانلود پایان نامه ارشد

بالعجائب
2- و قـال ألاکَم کُنتُ مَلجـأ فـاتـکٍ و مـوطــنِ أوّاۀٍ تبتّــلَ تــائـبٍ
3- و کم مَّر بی مـن مُـدلِجٍ و مـؤوّبٍ و قـال بِظِلّـی مِـن مَطیٍّ و راکبٍ
4- و لاطَـمَ مـن نکـبِ الرّیاحِ معاطفی و زاحمَ من خُضرالبحـارِ غـواربی
(همان؛ 51)
ترجمه:
1- به کوه گوش فرا دادم حال آنکه ساکت و بی صدا بود و در حلول شب رویها با بیزبانیش از شگفتیها برایم سخن گفت.
2- و گفت: چه بسیار پناهگاه بسیاری شجاعان و جایگاه پارسایان بیشمار و توبه کنان فراوانی بودهام.
3- و چه زیاد انسانها در شب و روز بر من رفت و آمد کردهاند و در سایه من از سوارکاران و پیاده استراحت نمودهاند.
4- و چه زیاد بادها شانههایم را در نوردیدهاند و اطراف و جوانبم را دریاها در تنگنا قرار دادهاند.
در این ابیات شاعر از زبان کوه سخن میگوید که چه اندازه پناهگاه انسانهای شجاع و پرهیزکار بوده است و سوار و پیاده از هر طرف به آن روی آوردهاند، چه روزها که بادها با شانههایش روبرو شده و اطرافش با دریاهای سبزگون مقابله نموده است. این امر انعکاس دهندهی روحیات شاعر است و سخن از مقابلهی کوه با امواج دریا، نمایانگر همان دریای مصیبتها در زندگی شاعر است که در طول روزگار در برابر آنها استوار و پابرجا مانده و شکیبایی ورزیده است.
شاعر در ادامه توصیفاتش در ابیات زیر به مرگ انسانها اشاره میکند:
1- و مـا کانَ الا أن طَوَتهُم یَـدُ الرّدی و طـارَت بهـم ریِـحُ النَّوی و النَّـواِئب
2- فما خَفقُ أیکِـی غیرَ رجفـه أضلـعٍ و لا نـوحُ وُرقی غیـرَ صـرخۀِ نــادب
3- فحتّی متی أبقَـی و یظعـن صـاحب أوَدّع منــــۀ راحــلاً غیـــر آیــبٍ
4- و حتی مَتی أرعَی الکواکبَ سـاهراً فمـن طالعٍ اخری اللیــالی و غــاربٍ
5- فسلّی بما أبکـی و سرّی بمـا شجَی و کان علی عَهد السُّـری خیـرَ صـاحب
6- و قلــتُ و قـد نکّبـتُ عنـۀ لطیـۀٍ ســلامٌ فــإنّـا مــن مقیـمٍ و ذاهــب
(ابن خفاجه؛ 2006: 49)
ترجمه:
1- دست مرگ همه آنان را درهم پیچاند و باد جدایی و مصیبتها آنان را ربود.
2- لرزش و حرکات درختان چیزی جز اضطراب اندامشان نیست و نوحه و فغان پرندگان چیزی جز ناله و زاری انسانی رنجور نیست.
3- تا کی من (بر نفس خویش) ستم کنم در حالی که دوستان بار سفر بستهاند و امکان بازگشت ندارند (میمیرند).
4- و تا کی با بی خوابی ستارگان آسمان را نظاره کنم که تعدادی آخر شب طلوع میکنند و تعدادی به افول میگرایند.
5- کوه به آنچه که مرا میگریاند آرامشم میداد و به آنچه که مرا اندوهگین میساخت شادمانم میکرد و او در مدت شب رویهایم بهترین دوستم بود.
6- در حالی از وی به خاطر ادامه سفرم روی برگردانم به او گفتم درود بر تو، ما (انسانها در دنیا) برخی اقامت کنان و برخی رونده هستیم.
در این ابیات، کوه مانند شاعر اندوهگین و غمبار است چرا که سرانجام همه انسانها چه خوب و چه بد، مرگ و نابودی است و هر پدیدهای با کوه و شاعر در این سرانجام هولناک و وحشتناک اندوهگین و شریک میشود تا جایی که اندام درختان به لرزه میافتد و فاختگان و کبوتران بخاطر این فرجام دردناک ناله و زاری سر میدهند. ابن خفاجه و کوه عمرشان طولانی شده است در حالی که همه دوستان قبل از آنان دار فانی را وداع گفتهاند. شاعر در ادامه میگوید: کوه خوشحال است زیرا همان حزن و اندوه درون من، وی را نیز فرا گرفته است و به ناچار هر پدیدهای در دنیا باید روزی بار سفر را به سوی جهان جاوید بر دوش نهد و با اینکه تمام دنیا رو به زوال و نیستی است بنابراین شاعر با چنین تلقیناتی، خود را از شبح ترسناک مرگ میرهاند و آن را در نزد خود آسان میکند.
بنابراین با نگرشی کلی به این ابیات درمییابیم که کوه در طول قصیده بیشتر و بیشتر رنگ انسانی به خود میگیرد، گاهی نشانگر تصویری از رفتار و افکار شاعر بوده یا اساساً خود شاعر است. او از مدت طولانی و پابرجایی و لذت جاودانگی سخن نمیگوید، بلکه از مشکلات زندگی و تنهائیش بعد از رفتن دوستان حرف میزند، شاعر از این طریق ارزش مرگ را بیان میدارد یعنی مرگ که همیشه شاعر از شبح خوفناک و ترساننده آن فرار میکرد، آسان جلوه گر میشود، با گریستن شاعر آرامش مییابد و در دوستش و همتایش (کوه) که صبر و استقامت را میبیند آسوده خاطر میشود و او را در حالیکه برای مواجهه با مشکلات و سرنوشتش، دلی محکمتر دارد، ترک میکند.
در حقیقت در میان شاعران اندلس و حتی شاعران مشرق زمین، شاعری را به مانند ابن خفاجه نمییابیم که این چنین تجارب و اندیشهها و احساسات درونی خود را در خلال به تصویر کشیدن کوه به نمایش گذاشته باشد. به عنوان مثال ابن زمرک اندلسی از شاعران این دوره، محبوب خود را تنها در استقامت و پایداری به کوه و آن هم از رهگذر اسلوب تشبیه به تصویر کشیده است:
هُـوَ الجَبـلُ الرّاسِی تَصـدَّعَ بعـدمـا أقَـرَّت بـه شُـمُّ الجبالِ رواسیـها
(ابن خفاجه؛ بیتا: 164)
ترجمه:
1- او (ممدوح) کوه استوار و پابرجا است (که اکنون) شکست خورده است بعد از آنکه مردان پر غرور و متکبر به استواری و پایداری او در مقابله با دشمنان اعتراف کردند.
در میان شاعران دوره عباسی نیز، شاعری مانند بحتری را مییابیم که ممدوح خود را در اسلوبی تشبیهی به این پدیده همانند ساخته است:
هـوالجبلُ الرّاسِی الَّـذی اعتَـرَفَت لـۀ رجـالُ نـزارٍ وهِـیَ راغِمَـۀٌ صُفـر
(همان)
ترجمه:
او (ممدوح) کوه استواری است که سران بزرگ قبیلهی نزار به مجد و بزرگی او اقرار ورزیدهاند در حالی که خودشان ذلیل و عاجر هستند.
صنوبری نیز با همان شیوه و اسلوب بحتری از این پدیده یاد کرده است:
هـو ذلــک الجبـلُ المنیـفُ المـرتَقَی فـی العلـمِ و البحرُ البعیدُ الشاطئ
(همان)
ترجمه:
او آن کوه محکم و بلند، و آن دریای بیکران در علم و دانش است.
5-2-1-2-2. دریا
ابن خفاجه در قصیدهای تحت عنوان بحر یفرق و یعشق: دریایی ترسناک و دوست داشتنی دریا را این چنین به تصویر میکشد:
1- ولجَــهٍ تُفـــرقُ أو تُـعشــق فمــا تَنــی أحشـاؤُهـا تَخفِـق
2- یسیــر فیهـا سـائرٌ هـاجَهــا مــن الصَّبــا مُـزبــدۀ یُقِلــقُ
3- فخلُتنـی فـی وسطهـا فـارسـاً قُـــرّب منــۀ فــرسٌ أبلـــق
(همان؛ 108)
ترجمه:
1- و چه بسا دریایی که گاه ترسناک و گاه دوستداشتنی است، به محض اینکه امواجش آرام میشود غرق میکند.
2- در این دریا که باد صبا آن را متلاطم ساخته است روندهای در آن سیر میکند که مضطرب و پریشان حال است.
3- خود را در وسط آن دریا اسبسواری پنداشتم که اسب سپیدی که خالهای سیاه دارد به آن نزدیک شده است.
شاعر در این ابیات امواج دریا را به مانند اسبی سرکش و رام نشده تشبیه مینماید که امواج پرتلاطم دریا بر اندوه و پریشانی شاعر میافزاید و کشتی بسان اسب، وی را از این امواج سهمگین دریا نجات میدهد. چنانکه همواره در زندگی با سوار بر اسبی تندرو حزن و اندوه را از خود دور میراند.
شاعر در قصیدهای تحت عنوان یا لیل شب را به دریا مانند نموده و چنین سروده است:
1- مــا لِــدمعــی طلــیقـــاً و أنـجــمُ اللیـــلِ أســـری؟
2- و قــد طمــی بحــرُ لیــلٍ لــم یُعقِــبِ المـــدَّ جــزراً
(همان؛ 81)
ترجمه:
1- اشکهای مرا چه شده که جاری هستند در حالی که شب سیاه طولانی گشته است.
2- و تاریکی شبی که بسان آب دریا طغیان کرده است که پس از بالا آمدن آبش، جزر و فروکشی نداشته است.
شاعر در اینجا شدت تاریکی و فراگیر بودنش را به دریایی تشبیه نموده که آبش بالا آمده و به سوی ساحل پیشروی کرده که به دنبال آن فروکش نشده است. شاعر با این توصیف به ویژگیهای دریا که جزر و مد باشد اشاره نموده است.
در جای دیگری شاعر از مشکلات و مصیبتهای خود به دریا تعبیر میدهد:
و أسبـحُ فــی بحــر الشکـاۀ لعلَّنـی سـأعلـقُ یـومـاً مِـن نجـاۀٍ بسـاحل
(ابن خفاجه؛ بی تا: 370)
ترجمه:
در دریای مصیبتها شنا میکنم تا که شاید روزی به ساحل آن چنگ زنم و نجات یابم.
و در جای دیگری در رثای یکی از وزیران زمان خود از حزن و اندوه درونش به دریا و از امواج آن به ریزش اشکهایش تعبیر میدهد:
و قــد جـاشَ بحـرٌ بین جنبیَّ مـائجٌ لـه زَخــرهٌ فـی وجنتـیَّ و عُبــاب
(همان؛ 444)
ترجمه:
و دریای خروشان در درون من برپا شده است که امواج و سیلاب آن بر گونهام نمایان گشته است.
در همین دوره شاعری مانند ابن الصباغ الجذامی یافت میشود که مانند ابن حفاجه نتوانسته، حزن و اندوه خود را با این پدیده در قالب استعارات با واژگانی لطیف و آهنگین نمایان سازد:
غـرقــتُ فـی لجـۀٍ و لیــس لــی نــاصــرٌ علــی جَـــوَی الـبُعــد
(همان)
ترجمه:
در دریای از (اندوه) غرق شدهام و یاریگری بر اندوه دوری و فراق برای خود نمییابم.
در قصیده دیگری تاریکی شب را دریای مواج میپندارد که شتران در آن غرق شدهاند.
فبِتنــا و بحــرُ اللّیـل مُلتطِـمٌ بِنــا نَـرَی العیسَ غرقَی و الکواکبُ عُوَّماً
(همان؛ 137)
ترجمه:
«خوابیدیم و در حالی که دریای تاریکی شب، ما را فرا گرفته است، شتران در آن تاریکی غرق شدهاند و ستارگان در آن شناور هستند.»
در جای دیگری شاعر از دانش خود به دریایی تعبیر میدهد:
و إنّــَی لَظمــآنٌ إلیــۀِ عــلاقــۀً و هـا أنَــا فِـی بَحرِ البَلاغۀ سابِحٌ
(همان)
ترجمه:
و از سر شوق تشنه دیدار او گشنهام و هان! من در دریای بلاغت شنا میکنم.
5-2-1-2-3. درختان
ابن خفاجه در دیوان خود به توصیف برخی از درختان پرداخته است که از جمله میتوان به درخت دوح، سرحه، بان و… اشاره کرد. اکنون به بررسی توصیف هرکدام از نگاه شاعر خواهیم پرداخت.
5-3-2-3-1. درخت بان (سرو کوهی)
سرو در ادبیات قدما از آن جهت که میوه ندارد از تعلقات دنیوی آزاد و مبرا است. این درخت به بلندی شهرت دارد از این رو معشوق را به آن تشبیه کردهاند. ابن خفاجه نیز در باب غزل، در قصیدهای تحت عنوان «بانه فینانه: درخت سرو پر شاخ و برگ» این درخت همیشه سبز را به محبوب خود مانند کرده، ولی در اسلوبی استعاری که آن گونه بر درخت شخصیت میبخشد که شایسته خطاب قرار میگیرد:
1- یــا بــانــۀً تهتــزٌ فـینـانــۀ و رَوضـــۀً تنفــحُ مِعــطـــاراً
2- ِللهِ أعطــافُــک مــن خــولـۀٍ و حَبّــــذا نَـــورک نُـــوّارا
(همان؛ 351)

ترجمه:
1- ای درخت سروی که با شاخههای گیسو مانندت قد کشیده و به وجد آمدهای وای باغ عطرآگینی که بوی خوش را میپراکنی.
2- شگفتا از نرمی شاخهی قدت و خوشا به چهره درخشان شکوفه مانندت.
شاعر در اینجا درخت بان را استعاره از اندام راست و بلند محبوب آورده است. چنین تصویر آفرینی در نزد شاعران مشرق زمین نیز یافت میشود اما چیزی که ابن خفاجه را از میان دیگر شاعران تمایز میسازد این است که نخست وی به درخت بان شخصیت انسانی میبخشد و به تمام جوانب آن اشاره میکند چرا که در حرکات و شاخهها و شکوفههای آن هر کدام جلوهای از معشوق را انعکاس میدهند و آیینهای تمام نما در طبیعت است که محبوبش را در آن نگاه میکند.
در میان شاعران مشرق زمین، شاعری مانند بحتری این درخت را چنین وصف میکند:
1- ذَکَــرتُ بهــا قضیـبَ البـانِ لمـا بَـدَت تختـالُ مِـنَ الحُسنِ احتِیالا
2- قامَت تثَنی فلانَت من مجـاسـدهـا حتَّــی کـانَ قضیـب البان لم یَلِن
(همان؛ 176)
ترجمه:
1- با عشوهگریهای او (محبوب) آنگاه که به زیبایی با حالت خرامیدن راه میرفت، به یاد خم شدن شاخههای درخت بان افتادم.
2- با حالت خمیدگی بلند شد و اندامش نرم و منعطف شد بطوری که شاخههای درخت تا آن اندازه خمیده نشد.
در این تصاویر، بحتری با دیدن عشوهگریهای محبوبش، صحنهها و نماهای طبیعت در ذهنش تداعی میشود و بین حرکات محبوب و لرزش شاخههای

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درباره استان خراسان، کشورهای در حال توسعه، سازمان بهداشت جهانی، ابتلا به بیماری Next Entries منابع پایان نامه درمورد and، of، cervical، the