پایان نامه با واژگان کلیدی مشرق زمین، تصویرپردازی، ادبیات عرب، برون گرایی

دانلود پایان نامه ارشد

گرفتیم.
5- روزگار هنگامی که را نخوابیده و شیدا مشاهده نمود، به حال زار من گریست پس اشکش از روی عطوفت و نرمی جاری شد.
6- گل سرخی در رستنگاه رخسارش (محبوب) درخشید، با پرتو آن گل، روشنایی چاشتگاه زیادتر شد.
در ابیات مذکور شاعر بطور شگفتی بین احساسات خود و پدیدههای طبیعت پیوند برقرار ساخته و تمام آن پدیدهها با وی چون خانوادهای متوازن و دوستدار همدیگر گشتهاند بطوری که نسیم، ملایم و نرم میشود باغچه علیرغم شادابی و خندان بودنش اندوهگین میشود که الفاظی چون (شفقت فشق الجیوب) به عمق آن حزن میافزاید و زنان غالباً چنین واژگانی را در سوگواری و مرثیه سرایی و مجالس عزا و ماتم به کار میبرند، شکوفه میگرید و بلاخره پدیدههای طبیعت با اندوه شاعر آکنده از فضایی اندوهبار میشوند، باغچه منطقه زهراء یادآور خاطرههای عاشق با محبوبش ولاده میشود. (عباس؛ 1993: 162)
احسان عباس معتقد است که این تعادل و موازنه بین طبیعت خندان درخشان و حال اندوهگین شاعر بر عمق این جدایی افزوده است و نسیم طبیعت بخاطر همدردی با شاعر، لطیف و ملایم شده و شکوفهها نیز با چکیدن شبنم از آن، بسان گریه کنان شدهاند.
ویژگی دیگری که در وصف طبیعت شاعران اندلس حائز اهمیت است که بدان اشاره شود این است که شاعر تنها به توصیف پدیدهها و عناصر طبیعت اکتفا نکرده بلکه با قوه خیال پردازیش تصویرهای نوینی را بر تصاویر حقیقی طبیعت افزوده و با دلیل آفرینی، تصاویر زیبایی را ابداع کرده است. (مصطفی؛ 1407: 34) که ناقدان ادب عربی چنین وصفی را وصف عالی یا نمونه برتر نامیدهاند که در آن شاعر کاستیهای طبیعت را با خیال خود جبران میکند. (مرج الکحل) شاعر اندلس، خورشید را در جامهای پر نقش و نگار تخیل نموده که با این وصف، زیبایی آن را چندین برابر جلوهگر ساخته است و با دلیل آفرینی ادبی بر عمق زیبایی این تصویرگری افزوده است: (امین؛ 1967: 102)
1- و الـوُرقُ تشـدُر و الأراکـۀُ تنثنِی و الشمسُ ترفُل فی قمیصٍ أصفــر
2- ما اصفّروجۀُ الشمس عندَ غروبهِـا إلَّا لِفُـرقــۀ حســنِ ذاکَ المنظــر
(ضیف؛ 1119: 305)
ترجمه:
1- کبوتران تغمه سر میدهند و شاخه درختان خم میشود و خورشید در جامهای زردرنگ میخرامد.
2- چهره آفتاب در هنگام غروبش زرد نگشت جز بخاطر جدایی با زیبایی آن منظره.

4-7-1-5. استعمال جمع بین نقیضین در شعر طبیعت
از نوآوریهای اندلسیان در وصف طبیعت، جمع بین دو چیز متناقض است که در زندگی ممکن نیست بین آن دو جمع شود. (السلامه؛ 1989: 94) به عنوان مثال ابن صاره الشنترینی در وصف باغچه چنین سروده است:
1- و حدیقۀٍ فـی نرجـس و بَهــار رفعَـت لــواءَ الحسـن للنظَّــار
2- فکأنَّمـا هــذا ضُحــی متهلِّـلُ و کـأنمــا هـذا أصیــلُ نهــارِ
3- أخَـوَانُ أمهما معاً شمسُ الضحی و أبوهمـا قمـرُ السمـاء السَّـاری
(همان)
ترجمه:
1- چه بسا بوستانی خرم و آکنده از گلهای نرگس و بهار که پرچم زیبایی خود را در برابر دیدگان برافراشت.
2- گویی گل نرگس در چاشتگاه فریاد تکبر را سر میدهد و گویی گل بهار نیز شامگاهی در دل سپیده است.
3- این دو گل بسان برادرانی هستند که مادرشان آفتاب تابان و پدرشان ماه شب رو آسمان است.
شاعر در این ابیات چه تصویر زیبا و دقیقی آفریده که بین صبحگاه و شامگاه با هم جمع ساخته در حالی که اصلاً در واقع امر با هم جمع نخواهند شد و چیزی جز گل نرگس که آن را در صبحگاه و گل زرد که آن را در شامگاه به تصویر کشیده با هم جمعشان نمیسازد و شاعر این دو گل را دو برابر تخیل نموده که آن را در شامگاه به تصویر کشیده با هم جمعشان نمیسازد و شاعر این دو گل را دو برابر تخیل نموده که حیات و نمو خود را از دو سرچشمه حیات هستی کسب میکنند.
یا مانند این ابیات ابن حمدیس که خواننده را در میان گلزار طبیعت به میدان نبرد انتقال میدهد:
1- و نیلـوفــرٍ أوراقُــۀ مُستـدیـرۀُ تفتــحُ فیهـــا بینهـنَّ لَـه زهــرَ
2- کمـا إعتـراضت خضـرُ التّـراس و بینها عواملُ الأرماح أسنَّتها حُمـرُ
3- هو إبنُ بلادی کاغتـرابی إغترابُـۀ کلانا عـن الأوطان، أزعجَه الدَّهـرُ
(ابن حمدیس؛ بی تا: 185)
ترجمه:
1- چه بسا گل نیلوفری که برگهایش دایرهای شکل است و در بین برگهایش شکوفهاش نمایان میگردد.
2- چنان سپری سبز رنگ، که آشکار شود و در میان آن نیزهها با پیکانهای سرخ رنگ نمایان گردد.
3- او اهل سرزمین من است درویش از وطن همانند غربت من از وطن است. روزگار، او را مضطرب و آشفته گردانده است.
ابن حمدیس گل نیلوفر را به سپری سبز تشبیه کرده است و در خلال آن، نیزهها را به تصویر کشیده و تنها با این تصویر اکتفا نکرده بلکه سر نیزهها را سرخ رنگ قرار داده است. (السلامه؛ 1989: 97) بنابراین ملاحظه میشود که شاعر چگونه اشیای مختلف را به هم پیوند داده و آن را با عواطف و احساسات خود مرتبط ساخته است. و دریک جا اغراض مختلفی مانند وصف، فخر، حنین و رثاء را جمع ساخته است.
نکته دیگری که در این ابیات حائز اهمیت است این است که شاعر میان فرهنگ و دستاوردهای تمدن جدید و طبیعت مناسبت برقرار نموده است، بطوری که ابزارهای جنگ در وصف طبیعت تصویرساز شدهاند و شاعر اجزای صور خود را از میدان نبرد و ابزار آن به عاریه گرفته است.
بنابراین آنچه که تاکنون درباره وصف دوره اندلس بیان گردید میتوان دریافت که شاعران این دوره بسان دوربینهای بسیار حساس عکاسی، جزئیات مناظر طبیعت را به طور موشکافانه به تصویر کشیدند و این نیروی خلاق و ظرافت هنری را از چشمه سار ذوق سلیم و جمال پرستشان مایه ور ساختند در نتیجه کلامشان روانی و گوارایی آب چشمه سار یافت و در کلام تشنگان ادب که فرو میچکید عطش آنان را تسکین میداد و به دلهای آنان شادی میبخشید. در حقیقت شاعران این دوره هم از لحاظ درونگرایی و هم از لحاظ برون گرایی و پیراسته نگاری به وصف طبیعت پرداختند و محتوا و ساختار شعری را غنیتر ساختند و مضامین سنتی را به طرز نوینی بیان کردند.
از نگاهی دیگر، شاعران آرامش باطنی خود را در طبیعت میجستند و از دیدن مناظر طبیعی به جهان یادها و خاطرات راهیاب میشدند به همین جهت میبینیم که در مناسبتها و اغراض مختلف شعر، از وصف طبیعت جدا نشدهاند.
از جهتی دیگر شاعران این دوره بر ساده نگاری و پیراسته گری توجه داشتند و بسان شاعران سخن گستر مشرق زمین، خود را در قید و بندها و پیچیدگیهای فلسفیگرایی و تعقل اندیشی قرار ندادند بلکه با ذوق سرشارشان، زیبایی طبیعت را در زیبایی صوری شعر، بیش از پیش رنگینتر ساختند و این اسلوب در شعر ابن خفاجه (شاعر نغمه سرای بوستان اندلس) نمود قابل ملاحظهای در میان دیگر شاعران اندلس یافته است که در فصل پایانی به توصیفات و نوآوریهای وی در اشعار وصفی خواهیم پرداخت.

فصل پنجم
بررسی نوآوریها و تجدید در توصیف عناصر طبیعت در اشعار ابن خفاجه

5-1. بخش اول: بررسی وصف در اشعار ابن خفاجه
پس از اینکه ویژگیهای عمومی و مهم وصف طبیعت را در ادوار مختلف ادب عربی بویژه دورهی اندلس بررسی نمودیم اکنون به ویژگیهای عمومی و منحصر بفرد توصیفات ابن خفاجه در اشعارش خواهیم پرداخت:

5-1-1. ابن خفاجه شاعری وصف پرداز
چنانچه قبلاً نیز بیان گردید ابن خفاجه از بزرگترین شاعران وصف پرداز اندلس به شمار میآید و به خاطر عشق و علاقهای که به عناصر طبیعت داشت به دامن آن پناه برد و آن را جایگاه غم و شادیهایش قرار داد. او به میزان اصرار بر طبیعت و کاربرد آن در شعرش آگاه است و خودش نیز در تفسیر این گرایش در شعرش سرگردان است در حالی که برای خودش ضمیر غایب به کار میبرد این چنین میگوید: «پرداخت زیاد این فرد به توصیف گل، درخت، جریان آب و آواز پرندگان جز بدین سبب نیست که او براساس فطرتش به این چیزها گرایش دارد و یا به این خاطر است که این جزیره خانه اوست در آن بزرگ شده است و در آن سکونت دارد… تا اینکه عشق آنها بر وی چیره شده پس سخن او از روی عشق است نه تکلف، به همراه اینکه قناعت جای زیادهخواهی را در او گرفته است و وی را از گدایی و تکسب بی نیاز ساخته است». (عباس؛ 1993: 166)
او ترجیح میدهد عشق به طبیعت جزء سرشت او باشد و اگر این گونه نباشد پس به خاطر تأثیر طبیعت زیبایی است که در آن بزرگ شده است. وی این مکتب را برگزیده- بینیاز از تکسب با شعر- و وقت خود را تنها صرف دیدن زیباییهای طبیعت میکند. انگار او میپندارد اگر او به سهم خود قانع نباشد، وضعیت او را وادار میکند تا همچون دیگر پناه جویان و دورهگردها شود.

5-1-2. ابن خفاجه
ابن خفاجه در تصویرپردازیهایش گاهی به تقلید از شاعران مشرق زمین تصویرهای شگفتی آفریده و گاهی با نیروی خیال و تواناییهای هنری منحصر به فردش توانسته است ویژگیهای ابتکاری نوینی را در فن وصف بر ادبیات عرب بیفزاید. اکنون ویژگیهای کلی وصف را در دیوان وی توضیح خواهیم داد.
5-1-2-1. آغاز قصاید با وصف طبیعت
از ویژگیهای وصف ابن خفاجه، آغاز قصاید با وصف طبیعت است به طوری که طبیعت در دیوان وی موضوع مستقلی گشته است.
وی در جای دیگر چنان شیفته طبیعت گشته است که بدان سوگند یاد میکند:
1- أمّا و إلتفافِ الرَّوضِ عَن أرزَقِ النَهرِ فِی إشراقِ جیدِ الغُصن فِی حیلۀ الزهر
(ابن خفاجه،2006-24)
ترجمه:
1- هان! سوگند به خم شدن شاخههای باغ در برابر جویبار کبود که گردن شاخساران در لباسی رنگارنگ آشکار میشود.
5-1-2-2. پندگیری و عبرت از طبیعت
از دیگر ویژگیهای بارز توصیفات وی، ارتباط طبیعت با پندگیری و مسأله فنا است که چنان فشاری بر روحیه وی وارد آورد که دچار بیهوشی میشد.
دکتر احسان عباسی معتقد است: «که اگر بسیاری از اشعار ابن خفاجه را طبیعت صرف در نظر بگیریم رفتار او در مقابل طبیعت و فنا- هر دو با هم- را یک واکنش عاطفی جدید، مبتنی بر نگرشی عمیق و تشخیص با هم محسوب میکنیم» و دو قصیده مشهورش (وصف کوه و وصف ماه) که توضیح داده شد نمایانگر بارز روحیات شاعر هستند.

5-1-2-3. پیوند وصف طبیعت با دیگر فنون شعری
ابن خفاجه بسیاری از فنون شعریش از جمله غزل، مدح، رثا … را با عناصر و پدیدههای طبیعت پیوند میدهد و طبیعت برای او تکیهگاه و بستری برای موضوعات شعریش قرار میگیرد و گاهی آن عناصر با ممدوحش مرتبط میشود همچون این دو بیت زیر که در ستایش (ابوبکربن الحاج) سروده است:
1- لِـذکرکَ مــا عبَّ الخلیـجُ یُصقّـق و بـاسمِک ما غَنَّی الحمامُ المطوق
2- و من أجلِک إهتزّ القضیبُ علی النّقا و أشـــرق نـوّارُ الـربـی یَتفتَّـق
(همان؛218-217)
ترجمه:
1- به خاطر یاد تو، خلیج آب خود را فرو خورده و کبوتران با نام تو آهنگ سر میدهند.
2- شاخههای نی بر روی تپههای ریگ به خاطر تو به اهتزار درآمده و گامها بر تپهها باز شدهاند.
گاهی شاعر این فرد را رثا میگوید که در این صورت طبیعت پذیرای حرکتی حزین میشود مانند ابیات زیر:
1- فی کــل نـادٍ منـک روضُ ثنــاء و بکـلّ خدٍّ فیک جـدولُ مــاء
2- و لکلَ شخصٍ هـزَّۀ الغصن النـدیَّ تحـت البکــاء ورنّــۀ المکّـاء
3- یـــا مطلــعَ الانــوار إنّ بمقلتـی أسفـاً علیـک لِمطلــع الأنــواء
(ابن خفاجه؛ 2006: 19-18)
ترجمه:
1- در هر مجلس باغی ستایش تو بر پاست و بر هرگونهای جویبار آبی بی خاطر تو جاری است.
2- هر شخصی به مانند شاخهای تازه از گریه لرزان و به مانند پرندگان نالان است.
3- ای مشرق روشناییها، مردمک چشمم به خاطر دوری تو در اندوه و حزن است و مانند باران اشک میریزد.
در جای دیگر، شاعر هنگامی که به توصیف شراب میپردازد گوارایی و سرخی آن را بسان آب دهان و گونه محبوب میبیند:
1- حیّــا بِهـــا و نسیمُهــا کنسیمۀِ فَشَرِبتُهــا مــن کَفّــۀِ فـی وُدّۀ
2- مُنساغــهً فکـأنَّهــا مــن ریٍقــۀِ محمـَـرّۀً فکأنهــا مـِـن خَـدّۀِ
(همان؛ 108)

ترجمه:

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد مدل سازی، انفورماتیک، پایگاه اطلاعات، توزیع فراوانی Next Entries منابع پایان نامه درمورد نفوذپذیری