پایان نامه با واژگان کلیدی سیاست خارجی، نظریه انتقادی، روابط بین الملل، واقع گرایی

دانلود پایان نامه ارشد

ژاندارم منطقه و نماینده دولت هاى سركوبگر به حساب مى آمد.) ، در شرایط و اوضاع غیرقابل پیش بینی پا به عرصه بین المللی نهاد .
در واقع به همان اسلوب كه نظريات “انتقادى” خواستار دگرگونی اجتماعى ، چه در سطح داخلى و چه در سطح روابط بين الملل هستند “انقلاب ايران ]نیز[ درصدد نفى كامل ساختار مسلّط روابط بين الملل و جايگزين ساختن ساختارى جديد با محوريّت جهان اسلام بود و همان طور كه [امام] خمينى خاطرنشان مى كند: “انقلاب ما منحصر به ايران نيست، انقلاب ايران، آغاز انقلاب بزرگ جهانی اسلام است.” ( فولر، همان : 310 )
لذا انقلاب اسلامى ضمن نقد وضع موجود (در ساختار داخلى و نظام روابط بين الملل) و بر حسب عقلانيتى جديد (مقرون ساختن عقل ، دين و اخلاق) براى تغيير نگرش و عملكرد دولت ها و نيز رهايى بخشيدن ملت ها از قيد و بندهاى ساختار مسلّط جهانى ، مى تواند از دریچه نظريه “انتقادى” مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد.
در همین رابطه دکتر سیدجلال دهقانی فیروزآبادی معتقد است که نظریه های جریان اصلی مبتنی بر اثبات گرایی، بویژه واقع گرایی (اعم از کلاسیک و ساختاری) ، نسبت به نظریات انتقادی از مطلوبیت لازم برای تحلیل سیاست خارجی جمهوری اسلامی برخوردار نمی باشند. زیرا
این رویکرد ها بر روی جایگاه و سیاست خارجی قدرت های بزرگ متمرکز شده و اهمیت چندانی برای کشورهای در حال توسعه قائل نیستند.
نقش مستقل و موثری برای ساختارها و توانائی های غیر مادی در تکوین و تعیین سیاست خارجی در نظر نمی گیرند. در نتیجه، هویت ملی ، ماهیت انقلابی ، گفتمان غالب و ایدوئولوژی اسلامی، عوامل تعیین کننده در سیاست خارجی جمهوری اسلامی را به شمار نمی آورند.
منافع ملی و ارجحیت های ایران را مسلم ، برونزاد و پیشینی می پندارند که در یک محیط راهبردی پی گیری می شود.
4-جمهوری اسلامی ایران را بازیگری منفرد می انگارند که بر حسب عقلانیت ابزاری اقدام می کند. لذا، رفتاری مبتنی بر عقلانیت ارتباطی و انتقادی در سیاست خارجی را نادیده می گیرند.
جمهوری اسلامی را همانند سایر کشورها منفعت محور تلقی می کنند که صرفا دارای منافع خود پرستانه مادی و نه نوع دوستانه است.(دهقانی فیروزآبادی ، 1388 : 306 )
در نتیجه تئوری های معروف به نظریات جریان اصلی(بخصوص واقع گرایی) که برای تبیین و حفظ وضع و نظم بین المللی موجود یا استقرار نظم جهانی متناسب با غرب پردازش شده اند از قابلیت و جامعیت کمتری برای شناسایی سیاست خارجی ایران برخوردارند. به ویژه آنکه سیطره و غلبه پارادایم واقع گرایی بر مطالعات روابط بین الملل پس از جنگ جهانی دوم، موجب محدود شدن روابط بین الملل به بررسی مناسبات و علائق قدرت ها و کشورهای بزرگ شده است و همین امر به معنای غفلت از کشورهای در حال توسعه و خارج شدن روابط و سیاست خارجی ان ها از قلمروی تبیین این نظریات می باشد.(همان) براساس این نگرش ایدئولوژیک ، سیاست خارجی کشورهای جهان سوم ، انقلابی و تجدید نظرطلبانه است و از قالب سیاست خارجی دولت های توسعه یافته خارج می گردد .(اسمیت ، 1388 : 36)
نکته بسیار مهم دیگر در بررسی چارچوب سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران آنکه علاوه بر دو معیار انقلابی و اسلامی بودن سیاست خارجی ایران باید به ترکیب و ادغام این دو شاخص بر یکدیگر یعنی ویژگی اسلامی بودن انقلاب ایران توجه خاص نمود که موجب تمایز ماهوی آن از سایر انقلاب هاي مدرن قرن بیستم می باشد. “انقلاب اسلامی اولین انقلابی بود که مدیون ایدئولوژي اروپایی نبود که بدون حمایت قدرت هاي بزرگ به حیات سیاسی خویش ادامه داده است جنبش انقلابی ایران داراي بنیادهاي مذهبی بود و توسط روحانیون رهبري می شد و مردم در روند انقلاب احساس همبستگی بیشتري در مقایسه با سایر انقلابات از خود نمایان ساختند . ” (احتشامی ، همان :20)
شاخص های مکتب فرانکفورت در حوزه سیاست خارجی
برخلاف بی رغبتی های اولیه پیشگامان مکتب فرانکفورت به حوزه سیاست خارجی ، بسیاری از اندیشمندان متاخر این جریان نظیر اندرولینکلیتر ، رابرت کاکس ، هارک هافمن و سایرین با دقت در صورت بندی جهانى روابط قدرت و نیز بررسی در مورد چگونگى ایجاد این شکل بندی‌ها ، و طرح سئوالاتی پیرامون اثرات و هزینه‌های مترتب از آن ها بر مقولاتی نظیر قدرت و امنیت دولتها موجب غنای این عرصه شده اند.( (6 Macrae, Leader 2008 :به نقل از گوهری مقدم،1391: 190) در همین راستا برخی از شاخص های مکتب فرانکفورت عبارتند از:
امکان تحول در مناسبات روابط بین الملل
نظریه انتقادی در روابط بین الملل بر خلاف جریان اصلی(واقع گرایی و آرمان گرایی) که خواستار حفظ نظم و ثبات میباشد ، در پی آن است تا علاوه بر نشان دادن سیر تاریخی بودن (قابل تغییر بودن) وضعیت موجود ، پیامدهای ناعادلانه بودن معادلات را نیز نشان دهد. به همین منظور همه مولفه هایی که می تواند منشاء تغییر و تحول گردد را از نظر دور نمی گذارد . به بیان دیگر نظریه انتقادی واکنشى در جهت پاسخ به مشکلات مطالعات سنتى است و ترجیح می‌دهد گفتمان برتری جویانه و اقدامات متداول جهانى را به چالش بکشد. چرا که نظریات معطوف به حل مشکلات60 ، نظم غالب روابط سیاسى ـ اجتماعی و نهادهای آن را پذیرفته و به دنبال واداشتن این روابط و نهادها به انجام فعالیتى آرام در مسیر منافع خاص است.(همان : 23) این معیار (یعنی تمایل نظریه فرانکفورت به ایجاد تغییر و اعتقاد به امکان ذاتى تغییر شکل اجتماعى) ، از جمله ویژگی های دائمی و مشخص کننده خط فکری انتقادی است که حداقل از کانت و مارکس تا نظریه‌پردازان فرانکفورتی معاصر نظیر هابرماس تداوم داشته است.(گوهری ، همان : 16)
برای نمونه کاکس با طرح امکان تحول در روابط بین الملل می گوید نظریه انتقادی نه تنها در صدد تبیین تحولات جهان است بلکه می خواهد سمت و سوی خاصی به آن ها نیز بدهد .( احمدیان ، همان : 6 ) وی در تبیین مجموع امکانات تغییر در عرصه بین المللی به پارامترهای ذیل اشاره دارد :
بازگشت به اخلاق هنجاری در روابط بین الملل
کاهش نابرابری های جهانی
بر قراری عدالت بین المللی
احترام به تنوع ، تکثر و تفاوت (همان)

پذیرش هنجارها و مقولات بیناذهنی
در دهه های اخیر فرهنگ و به تبع آن مقولاتی همچون ارزشها و هنجارها مورد توجه بیشتر اندیشمندان قرار گرفته است . بگونهای که نه فقط در گرایش‌هایی مثل سازه‌انگاری ، پست مدرنیسم و نظریۀ انتقادی بلکه در نظریات جریان اصلی روابط بین‌الملل حتی نزد نسل جدید واقع‌گرایان ، فرهنگ جایگاهی بنیادین و محوری برای فهم پدیده‌های بین‌المللی پیدا کرده است.Weber, 2009, p. 11) به نقل از سلیمی ، 1392 : 231 )
در همین چارچوب نظریات انتقادی با در نظر گرفتن روش های تفسیری به مقولاتی همچون هنجارها ، ارزش ها و سایر مقولات بیناذهنی اهتمام خاصی دارد . توضیح اینکه از دریچه روش های تفسیری ، تمامی پدیده ها و اشیاء و به دنبال آن جهان ، چیزی جز مجموعه تفاسیر متفاوت و یا متضاد نیستند و کنشگران در شبکه ای از معانی غیرمادی دست ساز خود اقدام می کنند و جهان را برمی سازند؛ بگونه ای که این تفاسیر یا شبکه معنایی ، جزء جدایی ناپذیر رفتار بازیگران اجتماعی و انسان است . این در حالی است که معانی بیناذهنی در شکل گیری رفتار انسانی تنها نقش واسطه ای ندارند ، بلکه قوام بخش و مکون رفتارها و کنش ها هستند . بنابراین در تحلیل و تبیین بازیگران ، اعم از فردی و اجتماعی باید ساختارها و معانی بیناذهنی مانند هنجارها، ارزش ها ، ایده ها ، انگاه ها ، زبان ، گفتمان و معانی مشترک نهادینه شده در محیط اجتماعی را شناخت و بر حسب آنها تفسیر کرد.(دهقانی فیروزآبادی ، بهار 1387 : 131)
با این فرض نظریههای انتقادی می توانند در ترسیم چارچوب مفهومی مناسب برای تحلیل سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران موثر باشند و نقش مفاهیم بیناذهنی و هنجاری را در سیاست خارجی ایران مورد ارزیابی قرار دهند . به عبارت دیگر نظریات انتقادی امکان بررسی مقولات اساسی مانند ماهیت اسلامی و همچنین جایگاه ایران در نقش یک بازیگر انقلابی در صحنه بین الملل را فراهم می کنند و الگوی رفتاری انقلابی-اسلامی ایران را به عنوان یکی از شاخص های سیاست خارجی مورد شناسایی قرار می دهند . لازم به ذکر است بر طبق نظریات معطوف به سیاست خارجی ، انقلاب ها پدیده های سیاسی- اجتماعی منحصر به فردی هستند که رفتارها و سیاست خارجی خاصی را بر می انگیزند . در نتیجه عموم کشورهای انقلابی در سیاست خارجی خود از الگوهای رفتاری مشابه ای پیروی می کنند و نوعی جبر گرایی بر سیاست خارجی آنان حاکم می باشد و از همین منظر رفتار سیاست خارجی نظام های انقلابی همچون روسیه ، چین ، کوبا ، ایران دارای ویژگی ها و عملکرد یکسانی هستند و ماهیت و منطبق یکسانی مانند سایر انقلاب ها برای آن ها نیز تصور می شود.(همان : 133)
اعتناء به بازیگران غیردولتی
نظریات واقعگرایى عمدتا به نقش و جایگاه دولت ها تمرکز می نمایند و از این دریچه به علت تک بعدی بودن (از لحاظ دولت محوری و تمرکز بر نظامى‌گری) مورد انتقاد مکتب فرانکفورت قرار دارند . بعلاوه واقع گرایی در سطحى عمیق‌تر نیز در معرض انتقاد اندیشمندان انتقادی می باشد . چراکه واقع‌گرایى به علت خصلت حفظ وضع موجود ، احتمال تغییر دولتها را در نظر نمى‌گیرد و در نتیجه به توجیه و دفاع از سرکوب سیاسى بازیگران و نیروهایى که به دنبال الگوهای جدید بوده اند تمایل دارد (Linklater,1990 : 3). کرامشی در این زمینه می گوید “اگر ما دولت را به لحاظ هستی شناسى به عنوان موجودیت برتر و تنها مرجع شایسته حفظ امنیت در روابط بین‌الملل بدانیم ، از نیروی مسلطى که می تواند موجب آسیب افراد، گروه‌ها و جوامع در سطح فروملى شود ، حمایت کرده‌ایم.”.( Ibid: 12)
به عبارت دیگر برخلاف واقع‌گرایى که در جهت مشروعیت بخشى نظمى که برای کمک به بازیگر اصلی آن (دولت)تلاش می‌کند، نظریه انتقادی به دنبال امکانى است که درصورت تغییر شکل معادلات بتواند منافع بازیگران حاشیه‌ای و نادیده گرفته شده را تامین کند.
سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران و مدل انسان اجتماعی
مطابق منطق هستی شناسی نظریات انتقادی ، کشورها نیز به منزله بازیگران اجتماعی از ماهیت ، هویت ، منافع و عقلانیت متمایزی از آنچه خردگرایی می پندارد برخوردار بوده و سیاست خارجی دولت ها بر پایه مفهوم انسان اجتماعی61 استوار است (دهقانی فیروز آبادی ، بهار : 133) در معرفی ویژگی های انسان اجتماعی در نظریه انتقادی باید گفت انسان اجتماعی برخلاف انسان اقتصادی62 که بر حسب نظریه های خردگرای سیاست خارجی ، کنشگری ذره ای، منفعت طلب ، خود پرست ، بهینه خواه و محاسبه گر می باشد ؛ انسان اجتماعی موجودی است ذاتا اجتماعی و زمینه پرورده63 که بسترها و ساختارهای اجتماعی بیناذهنی ، نقش تعیین کننده ای در تکوین ماهیت ، هویت ، منافع و رفتار آن ایفا می کند .( دهقانی فیروز آبادی ، تابستان : 308)
به بیان دیگر در نظریه انتقادی برخلاف رویکرد جریان اصلی منافع کشورها ، برون زاد ، پیشینی و مقدم بر تعامل نیست بلکه بر عکس ، منافع نسبت به این تعاملها ، درونزا بوده و معلول هویت آن هاست که از طریق فرایند ارتباطات اجتماعی شکل می گیرد. در نتیجه سیاست خارجی لزوما بر پایه عقل ابزاری اقدام نمی کند و “نظام و جامعه بین المللی نیز صرفا یک گستره راهبردی نیست که کشورهای عاقل به شیوه عقلانی در پی کسب و تامین منافع پیشینی خود باشند بلکه قلمرویی است که کشورها را به عنوان بازیگران و کنشگران اجتماعی و سیاسی می سازد”(دهقانی فیروز آبادی ، بهار : 134)
با این برداشت جمهوری اسلامی ایران نیز به عنوان یک بازیگر اجتماعی از ماهیت ، هویت ، منافع وعقلانیت متفاوتی از آنچه خردگرایی می پندارد برخوردار است و طبق این چارچوبه اندیشهای منافع آن درونزا بوده و معلول هویت یابی آن ها در فرایند تعاملات و ارتباطات اجتماعی ، پیشینه تاریخی و سایر ساختارهای اجتماعی مربوط به جمهوری اسلامی ایران بوده است .
از همین منظر جمهوری اسلامی ایران لزوما در قالب عقلانیت ابزاری (مورد نظر خردگرایی)

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی سیاست خارجی، واقع گرایی، انقلاب اسلامى، نظام بین الملل Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی سیاست خارجی، انسان شناسی، نظام ارزشی، توسعه هزاره