پایان نامه با واژگان کلیدی سیاست خارجی، واقع گرایی، روابط بین الملل، سیاست خارجی ایران

دانلود پایان نامه ارشد

عمومي سياست گذاری ، باید سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در قالب های آرمان گرایی بررسی شود . این درحالیست که مکتب آرمان گرایی در روابط بین الملل غالبا نگرشی حقوقی و تشکیلاتی(که عمدتاٌ متکی به سازمان های بین المللی است ) را دنبال می نماید که بعضاً با رویکرد آرمان گرایانه سیاست خارجی جمهوری اسلامی در وجوه مختلف متفاوت می باشد . شاهد مدعا آنکه ایران تا قبل از پذیرش قطعنامه 598 سازمان ملل متحد ( و به دلیل واقعیتهای صحنه بین المللی در خصوص نقض حقوق ایران) ، اعتماد چندانی به ضوابط و مقررات سازمان های بین المللی مورد استناد آرمان گرایان نداشت و در قالب اتخاذ سیاست تجدید نظر طلبانه ، نسبت به نظام بین المللی و اجزای آن کاملاً بدبین بود.(ازغندی ، همان : 15)
درسوی دیگر سیاست خارجی ایران را نمی توان کاملا با معیارهای بنیادین واقع گرایی نیز سنجید. چرا که مکتب واقع گرایی در عرصه بین المللی ، همچنان مقوله قدرت را محور اصلی و اساسی سیاست می داند و تلاش برای کسب آن را برترین هدف سیاست خارجی تلقی می کند و از آنجا که واقع گرایان دولت ملی را بازیگر اصلی صحنه جهانی می دانند ، لذا ضروری است که دولت ملی برای دستیابی به قدرت به هرشکل ممکن گام بردارد. ضمن آنکه واقع گرایی تکیه خاصی بر تقویت قدرت نظامی در تامین منافع ملی داشته و نسبت به عناصر غیر مادی قدرت بهای چندانی نمی دهد، در حالیکه سیاست خارجی ایران صرفا متکی بر قدرت نظامی نبوده و همواره بر جنبة فرهنگی جمهوری اسلامی و نرم افزاری آن در پیشبرد سیاست خارجی تأکید نموده است.
بعلاوه رفتار و موضع گیریهای دستگاه دیپلماسی ایران نسبت به مسایل جهانی و منطقه ای ، نشان از رویکردی متفاوت به حفظ و توسعه قدرت در مقاطع گوناگون داشته و بنابراین مشکلات مفهومی و کارکردی بسیاری در زمینه واقع گرا بودن سیاست خارجی بروز خواهد کرد .(همان : 31)
این مساله زمانی پیچیده تر می شود که برداشتهای متفاوت از اهداف سیاست خارجی مانند امنیت ملی، منافع ملی و تعاریف ان ها درشرایط و موقعیت های گوناگون نیز مورد توجه قرار گیرد . توضیح اینکه متفکرین جریان گسترده واقع گرایی با ارائه تعاریف ثابتی از منافع ملی بر اين باورند که سياست خارجي ايران همچون سیاست خارجی سایر دولت ها بر حسب مولفه های ملي اين کشور پايه‌گذاري شده است و حتي موضوعاتی مانند وحدت جهان اسلام و بحث ام‌القرایی ایران ، دفاع از فلسطين و حزب الله لبنان را بر اساس مولفه های ملی و بمنظور ايجاد حائلی خارج از کشور در مقابل دشمن ارزیابی می نمایند .
بر همین اسلوب گروه سوم از متفکرین ضمن بکارگیری ادبیات و چارچوبهای متمایز از جریان های فکری پیشین و ارائه مصادیقی مثل تقسیم جهان به دو اردوگاه خير و شر و یا ترسيم کردن انقلاب‌هاي بزرگ ضعيفان در طول تاريخ به سمت رهايي و آزادي بر این باورند که گزاره‌هاي چپ گرا و منتقد به نظام بین الملل بیش از هر جریان فکری قابلیت بررسی سطوح نظري و عملي سياست خارجي ايران برخوردار هستند و به همین منظور موضوعاتی مانند حمايت ايران از مستضعفان ، محرومان و جنبش هاي مقاومت و یا ايستادگي در برابر فشارهای سازمان ها ، نهادها و دولت های سرمايه‌داري را به عنوان شواهد منطق انتقادي سياست خارجي ايران بر می شمارند .
هرچند نباید فراموش کرد که انقلاب اسلامى به دلیل ماهیت اصیل دینی-مردمی ، خط مشی و مسیری را در پيش گرفته كه نه تنها در انقلاب هاى گذشته سابقه نداشته است بلکه در عمل نیز به معناى خروج از بسیاری چارچوب هاى تعريف شده نظريه پردازان چپگرا میباشد. بر اين اساس، انقلاب اسلامى بر مؤلّفههايى همچون قانون الهى ، عدالت اجتماعى و استقلال همه جانبه از قدرت هاى بيگانه تأكيد ورزيده و مهمترین رسالت و برنامه هاى عملى رهبران جمهورى اسلامى ايران در درون گفتمان و ادبیاتی متمایز همانند قانون الهى، خودكفايى اقتصادى ، همبستگى ونظایر آن شکل گرفته است.
البته این تمایزات بدان معنا نیست که ایران یک واحد سیاسی منحصر بفردی است که تحلیل نظری آن غیرممکن است. بلکه این امر ایجاب می کند سیاست خارجی ایران را با درنظرگرفتن پارامترهای تعیین کننده آن که سازنده شاکله اصلی آن می باشد مورد کنکاش قرار داد.
خلاصه آنکه سیاست خارجی جمهوری اسلامی به لحاظ ماهیتی ، ساختاری، جغرافیایی، اجتماعی- سیاسی و نوع نگرش سیاستگذاران نسبت به نظام بین الملل حالتی خاص داشته و بنابراین لازمه شناسایی جامع و تبیین آن ، از طریق احصاء و بررسی همه معیارها و شاخصهای تشکیل دهنده آن مقدور می باشد .
با این اوصاف به نظر می رسد نظريه “انتقادى” که به دنبال رهايى و بازاندیشی در بسیاری از انگاره های نظام بين الملل معاصر است ، تا حدود زیادی بتواند تبیین کننده سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران به شمار رود . از همین دریچه انقلاب اسلامى كه بر خلاف معادلات ساختار مسلط روابط بين الملل تحقق يافت ، مصداق برجستهاى از تحولات بین المللی نظريه پردازان انتقادى در راستای تغییر وضع موجود محسوب می شود.
انقلاب اسلامى هم به لحاظ زمانى (یعنی هنگامی که انديشه سكولاريزم حاكم بر قرن بيستم وقوع یک انقلاب فرهنگی-دینی را محتمل نمى دانست) و هم به لحاظ مکانی(انقلاب اسلامی در موقعیتی رخ داد كه رژيم سياسى آن به عنوان ژاندارم منطقه و نماینده دولت هاى سركوبگر به حساب مى آمد.) ، در شرایط و اوضاع غیرقابل پیش بینی پا به عرصه بین المللی نهاد .
در واقع به همان اسلوب كه نظريات “انتقادى” خواستار دگرگونی اجتماعى ، چه در سطح داخلى و چه در سطح روابط بين الملل هستند “انقلاب ايران ]نیز[ درصدد نفى كامل ساختار مسلّط روابط بين الملل و جايگزين ساختن ساختارى جديد با محوريّت جهان اسلام بود و همان طور كه [امام] خمينى خاطرنشان مى كند: “انقلاب ما منحصر به ايران نيست، انقلاب ايران، آغاز انقلاب بزرگ جهانی اسلام است.” ( فولر، همان : 310 )
لذا انقلاب اسلامى ضمن نقد وضع موجود (در ساختار داخلى و نظام روابط بين الملل) و بر حسب عقلانيتى جديد (مقرون ساختن عقل ، دين و اخلاق) براى تغيير نگرش و عملكرد دولت ها و نيز رهايى بخشيدن ملت ها از قيد و بندهاى ساختار مسلّط جهانى ، مى تواند از دریچه نظريه “انتقادى” مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد.
در همین رابطه دکتر سیدجلال دهقانی فیروزآبادی معتقد است که نظریه های جریان اصلی مبتنی بر اثبات گرایی، بویژه واقع گرایی (اعم از کلاسیک و ساختاری) ، نسبت به نظریات انتقادی از مطلوبیت لازم برای تحلیل سیاست خارجی جمهوری اسلامی برخوردار نمی باشند. زیرا:
این رویکرد ها بر روی جایگاه و سیاست خارجی قدرت های بزرگ متمرکز شده و اهمیت چندانی برای کشورهای در حال توسعه قائل نیستند.
نقش مستقل و موثری برای ساختارها و توانائی های غیر مادی در تکوین و تعیین سیاست خارجی در نظر نمی گیرند. در نتیجه، هویت ملی ، ماهیت انقلابی ، گفتمان غالب و ایدوئولوژی اسلامی، عوامل تعیین کننده در سیاست خارجی جمهوری اسلامی را به شمار نمی آورند.
منافع ملی و ارجحیت های ایران را مسلم ، برونزاد و پیشینی می پندارند که در یک محیط راهبردی پی گیری می شود.
جمهوری اسلامی ایران را بازیگری منفرد می انگارند که بر حسب عقلانیت ابزاری اقدام می کند. لذا، رفتاری مبتنی بر عقلانیت ارتباطی و انتقادی در سیاست خارجی را نادیده می گیرند.
جمهوری اسلامی را همانند سایر کشورها منفعت محور تلقی می کنند که صرفا دارای منافع خود پرستانه مادی و نه نوع دوستانه است.(دهقانی فیروزآبادی ، 1388 : 306 )
در نتیجه تئوری های معروف به نظریات جریان اصلی(بخصوص واقع گرایی) که برای تبیین و حفظ وضع و نظم بین المللی موجود یا استقرار نظم جهانی متناسب با غرب پردازش شده اند از قابلیت و جامعیت کمتری برای شناسایی سیاست خارجی ایران برخوردارند. به ویژه آنکه سیطره و غلبه پارادایم واقع گرایی بر مطالعات روابط بین الملل پس از جنگ جهانی دوم، موجب محدود شدن روابط بین الملل به بررسی مناسبات و علائق قدرت ها و کشورهای بزرگ شده است و همین امر به معنای غفلت از کشورهای در حال توسعه و خارج شدن روابط و سیاست خارجی ان ها از قلمروی تبیین این نظریات می باشد.(همان) براساس این نگرش ایدئولوژیک ، سیاست خارجی کشورهای جهان سوم ، انقلابی و تجدید نظرطلبانه است و از قالب سیاست خارجی دولت های توسعه یافته خارج می گردد .(اسمیت ، 1388 : 36)
نکته بسیار مهم دیگر در بررسی چارچوب سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران آنکه علاوه بر دو معیار انقلابی و اسلامی بودن سیاست خارجی ایران باید به ترکیب و ادغام این دو شاخص بر یکدیگر یعنی ویژگی اسلامی بودن انقلاب ایران توجه خاص نمود که موجب تمایز ماهوی آن از سایر انقلاب هاي مدرن قرن بیستم می باشد. “انقلاب اسلامی اولین انقلابی بود که مدیون ایدئولوژي اروپایی نبود که بدون حمایت قدرت هاي بزرگ به حیات سیاسی خویش ادامه داده است جنبش انقلابی ایران داراي بنیادهاي مذهبی بود و توسط روحانیون رهبري می شد و مردم در روند انقلاب احساس همبستگی بیشتري در مقایسه با سایر انقلابات از خود نمایان ساختند . ” (احتشامی ، همان :20)
در همین راستا برخی از شاخص های مکتب فرانکفورت عبارتند از:
امکان تحول در مناسبات روابط بین الملل
نظریه انتقادی در روابط بین الملل بر خلاف جریان اصلی(واقع گرایی و آرمان گرایی) که خواستار حفظ نظم و ثبات میباشد ، در پی آن است تا علاوه بر نشان دادن سیر تاریخی بودن (قابل تغییر بودن) وضعیت موجود ، پیامدهای ناعادلانه بودن معادلات را نیز نشان دهد. به همین منظور همه مولفه هایی که می تواند منشاء تغییر و تحول گردد را از نظر دور نمی گذارد . به بیان دیگر نظریه انتقادی واکنشى در جهت پاسخ به مشکلات مطالعات سنتى است و ترجیح می‌دهد گفتمان برتری جویانه و اقدامات متداول جهانى را به چالش بکشد. چرا که نظریات معطوف به حل مشکلات4 ، نظم غالب روابط سیاسى ـ اجتماعی و نهادهای آن را پذیرفته و به دنبال واداشتن این روابط و نهادها به انجام فعالیتى آرام در مسیر منافع خاص است.(همان : 23) این معیار (یعنی تمایل نظریه فرانکفورت به ایجاد تغییر و اعتقاد به امکان ذاتى تغییر شکل اجتماعى) ، از جمله ویژگی های دائمی و مشخص کننده خط فکری انتقادی است که حداقل از کانت و مارکس تا نظریه‌پردازان فرانکفورتی معاصر نظیر هابرماس تداوم داشته است.(گوهری ، همان : 16)
برای نمونه کاکس با طرح امکان تحول در روابط بین الملل می گوید نظریه انتقادی نه تنها در صدد تبیین تحولات جهان است بلکه می خواهد سمت و سوی خاصی به آن ها نیز بدهد .( احمدیان ، همان : 6 ) وی در تبیین مجموع امکانات تغییر در عرصه بین المللی به پارامترهای ذیل اشاره دارد :
بازگشت به اخلاق هنجاری در روابط بین الملل
کاهش نابرابری های جهانی
بر قراری عدالت بین المللی
احترام به تنوع ، تکثر و تفاوت (همان)

پذیرش هنجارها و مقولات بیناذهنی
در دهه های اخیر فرهنگ و به تبع آن مقولاتی همچون ارزشها و هنجارها مورد توجه بیشتر اندیشمندان قرار گرفته است . بگونهای که نه فقط در گرایش‌هایی مثل سازه‌انگاری ، پست مدرنیسم و نظریۀ انتقادی بلکه در نظریات جریان اصلی روابط بین‌الملل حتی نزد نسل جدید واقع‌گرایان ، فرهنگ جایگاهی بنیادین و محوری برای فهم پدیده‌های بین‌المللی پیدا کرده است.Weber, 2009, p. 11) به نقل از سلیمی ، 1392 : 231 )
در همین چارچوب نظریات انتقادی با در نظر گرفتن روش های تفسیری به مقولاتی همچون هنجارها ، ارزش ها و سایر مقولات بیناذهنی اهتمام خاصی دارد . توضیح اینکه از دریچه روش های تفسیری ، تمامی پدیده ها و اشیاء و به دنبال آن جهان ، چیزی جز مجموعه تفاسیر متفاوت و یا متضاد نیستند و کنشگران در شبکه ای از معانی غیرمادی دست ساز خود اقدام می کنند و جهان را برمی سازند؛ بگونه ای که این تفاسیر یا شبکه معنایی ، جزء جدایی ناپذیر رفتار بازیگران اجتماعی و انسان است . این در حالی است که معانی بیناذهنی در شکل گیری رفتار انسانی تنها نقش واسطه ای ندارند ، بلکه قوام بخش و مکون رفتارها و کنش ها هستند . بنابراین در تحلیل و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی سیاست خارجی، ملی گرایی، روابط بین الملل، روابط خارجی Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی سیاست خارجی، جامعه آماری، ملی گرایی، مکتب فرانکفورت